داستان زندگی علما | خران در پوست شیر!!

خران در پوست شیر!!
داستان زندگی علما شده داستان خر در پوست شیر؛
خری پوست شیری پیدا کرد و آنرا به تن کرده و هر کجا که ظاهر می شد همه فرار می کردند و او به راحتی وهر کجا که میل داشت می چرید وخوش بود.
بعد از مدتی زندگی خوش و بی دغدغه با خود گفت برای این که مردم بیشتر حساب ببرند بهتر است عربده ای هم بکشم تا خلق خدا بیشتر بترسند. از این رو شروع به عربده کشیدن کرد، که مردم فهمیدند خری است در لباس شیر!
لذا کتک مفصلی به او زدند و وی را به کار حمالی که لایقش بود گماردند!
آخوند ها هم سال ها زندگی بی دغدغه وآرامی داشتند و مورد احترام و پناه مردم بودند. کسی ایشان را مورد تمسخر قرار نمی داد و یا قصد جانشان را نمی کرد! شاهان مملکت به دست بوسشان میرفتند، وثروتمندان دو زانو جلویشان می نشستند و خمس و زکات و سهم امام تقدیمشان می کردند.
حتی مظفرالدین شاه به دیدار آخوند ممقانی رفت و این آخوند به زحمت جواب سلامش را داد و دعوت شاه را هم برای تشریف آوردن به کاخ شاهی نپذیرفت. در عوض شاه از آب حوضی که ممقانی در آن وضو گرفته بود چندین دبه برای تبرک با خود برد!
خلاصه علما در اوج بودند و کسی هم در مورد دروسی که در حوزه ها تدریس می شد کنجکاوی ای نکرده بود و موقعی که از کتابخانه آیت الله نجفی صحبت می شد، آن را با کتاب خانه آبراهام لینکلن مقایسه می کردند و کسی تصور نمی کرد که چندین قفسه از کُتب خطی وذنفیس این کتاب خانه در باره جن است و یا در باب آداب رفتن به مستراح!
یا مردم باور داشتند که شیخ مفید دست خط مهر شده امام زمان را دارد!
یعنی کسی هم به چنین توهماتی اصلا شک نمی کرد. و چون کتاب هایشان با اسامی قلمبه و سلمبه عربی بود، اکثرا فکر می کردند که این کتابها حتما خیلی مهم هستند!!
خلاصه آخوندها مریدانی داشتند کور و کر و لال!
همین چیزها سبب شده بود که آخوندها که همیشه به فکر کسب قدرت بیشتر بودند، به این فکر بیفتند که حکومت را به دست آورند!
البته باهوش تر هایشان، مثل آخوند خراسانی این را با ذکاوت در یافته بودند که آخوند جماعت مرد این کارها نیستند و در صورت به قدرت رسیدن به کل این بنای پوشالی صدمه وارد می شود. به همین خاطر آخوند خراسانی در جواب آخوند نائینی که طرفدار حکومت فقیهان بود، می نویسد؛ اگر ما در حکومت باشیم و حکومت به بن بست برسد این بدان معناست که اسلام به بن بست رسیده است.
خلاصه آخوندهای تشنه قدرت با این اشتباه محاسبه و بی عقلی نه تنها دودمان خویش را به باد دادند بلکه مردم را به چنان آگاهی رساندند که مجبورشان کردند از پوست شیر بیرون بیایند و همانی بشوند که بودند..و به این ترتیب مردم هم فهمیدند که آخر و عاقبتشان را باید در جای دیگری جستجو نمایند!
حالا بعد از اینکه پوست شیر از تن خر به درآمد چه بلایی به سرش خواهد آمد، باید نشست و منتظر آینده ای ماند که به نظر چندان دور نمی آید!

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.