مفهوم حق شهری (the right to the city) که لوفبور مبدع آن است، به نقد سیاست ها و برنامه هایی باز می گردد که تحت عقلانیت مدرن و مناسبات سرمایه داری به مکان های شهری شکل می دهند و اجرای آن ها از راه های غیر دموکراتیک می گذرد. «این نوع از برنامه ریزی ساکنان و استفاده کنندگان فضای شهری را افرادی خنثی تلقی می کند» (Phadke، 2012) و این واقعیت را که هریک از آن دارای ویژگی ها و شرایط خاص خود هستند پنهان می دارد. ادعای برابری شهروندی در خلال این برنامه ها و سیاست ها، وجود تفاوت های میان شهروندان را کتمان می کند، و در نتیجه این گروه های خاص جامعه هستند که نیازهایشان در فرایند شکل دهی به محیط سکونت آنها نادیده انگاشته می شود. زنان یکی از این گروه ها هستند که مبتنی بر وظایف و شرایطشان استفادۀ ویژه ای از فضاهای شهر و محلات می کنند  و اغلب فراموش می شوند.
بسیاری از مطالعات که به بحث زنان و حضور آن ها در فضاهای شهری می پردازند، بحث امنیت زنان در شهر را مطرح کرده و توجه به این مولفه را در فضاهای شهری ( از طریق نورپردازی، از میان برداشتن فضاهای دنج و خلوت، تعریف کارکردهای چندگانه و …) از وظایف برنامه ریزی و طراحی شهری تلقی می کنند. در حقیقت مولفه امنیت در حضور پذیری زنان و ایحاد حس راحتی و تعلق پذیری در آن ها شاخص مهمی محسوب می شود، اما نمی توان موضوع حضور زنان در فضاهای شهر را تنها از این دریچه کاوید، بلکه رابطه میان زنان و شهر را باید از زوایای دیگری نیز مورد توجه و مداقه قرار داد؛ عواملی که در مجموع حق زنان به سکونت در شهر را شکل می دهند.

زنان و نقش مراقبت از خانواده
زنان به دلیل وظایفی که در امر مراقبت از خانواده، فرزندان و سالمندان دارند، بیش از مردان با محیط مسکونی خویش سروکار پیدا می کنند. زندگی روزمره آنها شامل فعالیت های هرروزه ای است که برای مراقبت از خود و دیگران انجام می دهند: پخت و پز، مراقبت از بچه ها و بزرگ کردن آن ها، کمک به سالمندان، بیماران و کسانی که قادر به نگهداری از خود نیستند، خرید و غیره. آن ها به دلیل آنکه در زندگی روزمره خویش با ابعاد چندگانه ای سروکار دارند، نیاز دارند که فضای محل سکونتشان با الزامات این زندگی تطابق داشته باشد. «وجود کاربری های مختلط با مسافت های کوتاه، مهد کودک و مدارس، مغازه ها و خدمات، پیاده روهای امن و سیستم های حمل و نقل در دسترس» (Jaeckel & Geldermalsen: 2006) از شاخص هایی هستند که باید برای رفع نیاز روزمره زنان در وظایف مرتبط با مراقبت از خانواده مورد توجه قرار گیرند.

زنان نیز به فراغت نیاز دارند
اوقات فراغت و تفریح در زندگی روزمره بسیاری از زنان محدود شده است. برای بیشتر آن ها مراقبت از دیگران بر فراغت خودشان اولویت دارد. آن ها آزادی خویش را محدود کرده و نیازهای دیگران را بر خود ارجح می دانند. « تقریبا تمام زنان به خانه به عنوان محل کار می نگرند و یا اگر شاغل هستند آزادی خود را در محل کارشان می بینند و محل کار را به عنوان سرپناهی می پندارند که آن ها را از نگرانی های مرتبط با خانه و خانواده در امان می دارد» (monqid، 2008). حتی زمان فراغت آن ها نیز تحت تاثیر فراغت فرزندانشان قرار دارد و تنها زمانی که آن ها را با خود به پارک یا فضای عمومی محله خود می برند با زنان دیگر آشنا شده و به گفتگو می نشینند. « اما پس از بزرگ شدن فرزندان باز در خانه محدوده شده و دیگر تمایلی به بیرون رفتن با دوستانشان ندارند» (همان). «اکثر زنان مشکل کنترل برنامه زندگی روزمره و پیدا کردن زمان آزاد را دلیلی برای عدم مشارکت در فعالیت های محلی و نهادهای فرهنگی می دانند» (همان). اما باید توجه داشت که شهر تنها محل کار برای زنان نیست، بلکه فضای شهر باید فرصت هایی را فراهم کند که زنان نیز چون مردان به مکان های عمومی دسترسی داشته، برای نیازها و علایق خویش در آن ها  حضور یابند و نقش هایی را فراتر از مسئولیت های مربوط به خانواده و کار ایفا نمایند.

محدودیت مالی در حضور زنان موثر است
توان اقتصادی نقش موثری را در تحرک زنان و دسترسی آن ها به فضای شهر و فراغت باز می کند (monqid، 2008(. این شاخص به ویژه درباره زنان خانه دار طبقات پایین اقتصادی و دختران جوانی که به لحاظ اقتصادی به خانواده وابسته هستند، اهمیت بیشتری می یابد؛ چرا که آن ها باید بتوانند به فضاهای عمومی و تفریحی چون سینما، کافه و غیره توان مالی حداقلی داشته باشند. «حتی زنان متاهلی که کار می کنند نیز با چنین مشکلی مواجه هستند، چراکه بیشتر در آمد آن ها صرف ضروریات خانه و خانواده می شود، به ویژه اگر در آمد خانواده بالا نباشد» (همان).

بالا رفتن سن حضور زنان را کمرنگ می کند
بسیاری از زنان به دلیل بالارفتن سن احساس می کنند که از شهر کنار گذاشته می شوند. اغلب آن ها فکر می کنند «زمان آن است که در خانه بمانند و با عبادت خود را برای مرگ آماده کنند» (همان). این گروه از زنان با آن که محدودیت های زنان جوان – مانند اجازه بیرون رفتن از سوی خانواده و همسر، یا مورد خشونت قرار گرفتن- را ندارند، خود ترجیح میدهند که اوقات خود را در خانه بگذرانند. در این باره می توان، عدم وجود فضاهایی که مناسب زنان سالمند –با توجه به شرایط سنی و جسمانی آن ها- باشد را از دلایل کناره گیری آن ها از شهر دانست. به هر رو دسترسی زنان با فضای عمومی شهرنه تنها با اجازه حضور یافتن در فضا، بلکه توسط امکانات مادی و عینی در آن تعیین می شود.«فراهم آوردن زیرساخت و امکانات مناسب جنبه ای مهمی از شهروندی است، هرچند وجود امکانات به تنهایی برای رشد حضور زنان در شهر کافی نیست» (Phadke، 2012).

سخن پایانی
داشتن امنیت در فضاهای شهری شاخصی است که کیفیت حضور زنان در هر موقعیت سنی، اقتصادی و اجتماعی را تحت تاثیر قرار می دهد. اما نمی توان انتظار داشت که تنها با اندیشیدن به الزاماتی که به گونه ای امنیت زنان را در شهر مورد هدف قرار می دهند و عمدتا بر کیفیات کالبدی شهر تمرکز می کنند، شاهد حضور روزافزون آن ها در شهر باشیم. حضور زنان در شهر هم تحت تاثیر برنامه ریزی بالادست و نظم خلق شده از سوی آن است (که عمدتا نیازهای آن را نادیده می انگارد) و هم از سوی عوامل و شاخص های خردی چون ویژگی های فردی، خانوادگی و اجتماعی هدایت می شود. از میان این ویژگی ها می توان به تاهل یا تجرد، داشتن فرزندان و بر عهده داشتن مراقبت از آنان، محدودیت های خانوادگی و فرهنگی، سن، شاغل بودن یا نبودن و … اشاره کرد؛ و هریک از این ویژگی ها نیازهای جدیدی را در فضا مطرح می کنند که باید بدان توجه شود.
همچنین نباید از نظر دور داشت که افزایش سطح خدمات و کارکردهای متنوع در فضاهای شهری به همراه تسهیلات آمد و شد و امکانات رفاهی در استفادۀ زنان از فضای شهری نقش موثری دارد، اما آنچه در این میان اهمیت می یابد این است که حضور زنان در شهر تنها با هدف انجام وظایف روزمرۀ مرتبط با خانواده، مراقبت از فرزندان و کار نباشد. چنین شرایطی به روزمرگی و کسالت بار بودن زندگی زنان و تجارب آن ها در شهر دامن خواهد زد. زندگی در فضای شهر باید به گونه رقم بخورد که با کاستن از بار وظایف زنانه و پیش بینی پذیر نمودن برنامه روزانه آن ها، فضا و زمانی را بدست دهد تا زنان بتوانند آن را صرف فراغت، علایق، خلاقیت ها و فعالیت های داوطلبانه خویش کنند، روابط اجتماعی خود را بسط دهند و از انزوا در زندگی شهری خارج شوند. پیش تر وجود شبکه های همسایگی و ارتباط خانواده ها در محلات و مشارکت آن ها در امور خانه بود که پایه روابط اجتماعی زنان را تشکیل می داد، اما امروز با گسستن این ارتباطات و  تغییر مناسبات زندگی شهری می باید به شبکه های اجتماعی نوینی اندیشید که این خلا را پر کند و حضور زنان و مشارکت آن ها در امور محل زندگی خویش را ارتقا بخشد. چرا که آن ها به واسطه تجارب روزمرۀ خویش در محیط و آگاهی عمیق تری که نسبت به مسائل و چالش های محیط سکونت خود دارند، می توانند در مقایسه با مردان نقش موثرتری را در ارتقای کیفیت اجتماع خویش داشته باشند.
منابع

–    Aquist, Ann-Cathrine (2001), Everyday Life Perspective in Planning, the conference Area-based initiatives in contemporary urban policy, Danish Building and Urban Research And European Urban Research Association, 17-19 May
–    Monika Jaeckel and Marieke van Geldermalsen (2006), GENDER EQUALITY AND URBAN DEVELOPMENT: BUILDING BETTER COMMUNITIES FOR ALL, Global Urban Development Magazine, March 2006
http://www.globalurban.org/GUDMag06Vol2Iss1/Jaeckel%20&%20van%20Gelderma…
–    Monqid, Safaa (2008), heavy wings: women’s urban lives in deprived neighbourhoods of ARabat, Morocco, translated by Claire Hancock
http://www.jssj.org/archives/03/media/dossier_focus_vt8.pdf
–    Phadke, Shilpa  (2012), The Gendered Usage of Public Space’ in Lora Prabhu and Sara Pilot (eds),  Fear that Stalks: Gender-based Violence in Public Spaces, New Delhi: Zubaan.

ایمیل: zo1986do@gmail.com

مطالب مرتبط در انسان شناسی و فرهنگ:

پرونده جنسیت و فضای شهری (با تاکید بر زنان)
http://anthropology.ir/node/17343

برابری جنسیتی و توسعه شهری: ساختن اجتماعات محلی بهتر برای همگان (1)
http://www.anthropology.ir/node/17582

برابری جنسیتی و توسعه شهری: ساختن اجتماعات محلی بهتر برای همگان (2)
http://anthropology.ir/node/17704

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)