مسافران بی‌راهه: روایت سفرهای زمینی در جاده‌های بی‌پایان

در این روزهای سرد و پر تنش، جاده‌ها پر از قصه‌ی آدم‌هایی شده‌اند که به‌خاطر خودخواهی و سنگدلی تصمیم‌گیرندگان، چاره‌ای جز دل بستن به سفرهای زمینی ندارند؛ همان جاده‌هایی که حالا برای بسیاری از مردم ایران به مسیر ناگزیر تبدیل شده‌اند. مردمی که باید از خانه‌هایشان، از خانواده و عزیزانشان دور شوند، در حالی که هیچ تضمینی برای امنیت و آسودگی در این سفرهای طولانی ندارند.

این سفرها، نشانه‌ای از اجبار و بی‌پناهی است. پروازها یکی‌یکی بسته شدند و آسمان به رویشان قفل شد؛ از کودکان گرفته تا سالمندان، از کارگران تا دانشجویان. هیچ‌کدامشان این جاده‌های بی‌پایان را با دل خوش انتخاب نکردند. اما آن‌ها حالا بین زمین و آسمان معلق مانده‌اند، به امید رهایی، به امید جایی که شاید بتوانند نفس راحتی بکشند.

پروازهایی که با فشارهای سیاسی و بی‌تدبیری‌ها لغو شدند، بار سنگین‌تری را روی دوش این مردم گذاشته است. در این میان، جمهوری اسلامی با رفتارهای یک‌طرفه‌اش، زندگی مردمی را به بازی گرفته که حقشان چیزی بیشتر از این همه سختی و مشقت است.

هر سفر زمینی، برایشان حکم عبور از موانع متعدد و تهدیدات جاده‌ای را دارد. ساعت‌ها در ماشین‌ها و اتوبوس‌ها، گاهی در اوج گرما و گاهی در سرمای گزنده، راهی مرزهایی می‌شوند که هر پیچ و خم آن می‌تواند خطر تازه‌ای به همراه داشته باشد. اما چه کنند که این راه تنها گزینه‌ای است که برایشان باقی گذاشته‌اند.

آنچه که تلخ‌تر می‌شود، این است که بسیاری از این مسافران در دلشان هیچ تضمینی برای بازگشت نمی‌بینند. شاید از این سوی مرز بروند و دیگر نتوانند بازگردند؛ شاید دلشان برای آسمان‌های ایران تنگ شود، اما این مسیر تنها راهی است که بتوانند از این زندانِ زمینی بگریزند.

و در این میان، این سوال باقی می‌ماند که آیا حق مردم این سرزمین این بود که در میانه‌ی جاده‌ها، در صف‌های مرزی و در زیر باران و برف، به‌دنبال راهی برای نفس کشیدن بگردند؟ آیا عدالت و احترام به حقوق مردم این نیست که دست‌کم اجازه داشته باشند پرواز کنند، به امید دیدن جهانی بیرون از مرزهای تنگ‌نظرانه‌ی حکومت؟

ای جمهوری اسلامی، پروازهایشان را بستی، اما آرزوی پرواز در دلشان زنده است. 

 

آرش توکلی ۲۸ ام اکتبر ۲۰۲۴ – دانشگاه هامبورگ 

Arash Tavakoli

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)