تقدیم به استاد پرویز صیاد*
تمامی این حکایت و شخصیت هایش, به جز پرسوناژ مش قاسم, حقیقی و حقوقی می باشد.

حکایتی مثلا اوروتیک (یا ممارستی در هجو و هزل)
برای خوانندگان بالای هجده. هر چند که نوجوانان امروزه نسل ما و امثالهم رو تو جیبشون میزارن و به ما درس میدن, که این قصه سر دراز دارد!
بابام جان دروغ چرا تا قبر آ آ آ آ.
جای شما خالی نباشه این گُل فروشی محله ی ما (صاحبش ترک استانبولیه) که راستش یه سیگار فروشیه، اما زیر پیشخون گُل هم دارن, چند وقت پیشها یه گُل تازه آوردن: “پییچ رانتز”,ساتیوا، دفعه ی اول که زدم قاطیش کردم با تنباکو، نصف نصف, که مثلا ضعیف شه, بابام جان باورت نمیشه اما اثرش بیشتر شد. قبل خواب چند پُک درشت و عمیق جات خالی زدم و منتظر خواب. اما از خواب خبری نبود. گفتم به درک، یه سری میزنم به اتاقهای دَری وَری کلاب هاوس، مزخرفاتشون حتما به چُرتَم میندازه و بعدش خوابم میبره.

کامپیوترو واز کردم و رفتم اَپ آسایشگاه کلاب هاوس. همه ی مجانین دیوانه خانه , از آیت الله اسکیپی لجن العظما (بهمن ترکیان), ساواکی ها, حزب الهی ها, اسهال طلبان, تا خواهر حججی در اتاق صیغه ی پست ـ مدرنِ، دیجیتال و همسریابی مجازی, تا اتاق های کارگران جنسی حرفه ای, آماتور…طبق معمول مشغول معامله و وراجی بودن. فقط عنوان یه اتاق مقداری (حتی برای سیرکی مث کلاب هاوس) غیر معمول بود, با این عنوان که:
“چطوری باید کُوس خورد؟”
البته بابام جان خودت که میدونی ما دیگه به دو حرفی می گیم: “مقدس المقدسین” یا “محور هستی” یا “سوپ پیاز فرانسوی”، به هر حال یعنی بدانید مَشتی شما لومپن پرولتاریا و از این حرفها نیست (اینجا پرانتز باز شود که، این رفیق وودی گاتری خودمون هم خیلی کشته و مرده و عاشق خانم اینگرید برگمن بوده

و یه آواز بسیار عاشقانه و سوزناک برای اینگرید برگمن خوانده بود ,اما در آهنگ یکی دو بار تذکر میده که:
“عزیز من, اینگرید جان, الهی فدات شم, دورت بگردم, قربونت بگردم, یهو فکر نکنی که من [یعنی رفیق کبیر وودی گاتری] لومپن هستم و از این حرفها, فقط بی حد و حصر خیییییلی عاشقتم” ما هم از وودی گاتری یاد گرفتیم که مقداری خجالت داشته باشیم و شَرم و حیا و این صحبتها, و دیگه از بیخ و بن اصن لومپن بازی درنیاریم).
آره بابام جان داشتم می گفتم، رفتیم توی اتاقو و شنیدیم چی چی میگن، تو انگاری همه شون بچه بودن. زن و مردای جوانِ, کم تجربه ی, کنجکاوِ حشری. گردانندگان اتاق دو خانم جوان بودند، اما اونام چیزی از آداب و رسوم شریف سوپ پیاز فرانسوی خوردن نمی دانستند و کم پرت و پلا نمی گفتند.
از پایین و بین شنوندگان علامت دست را بالا زدم که منم برم روی صحنه: رخصت خواستیم و فرصت دادند. هنگام مداخله گری بود، و اطمینان حاصل پیدا کردن از اینکه نخل تربیت نسل جوان کج نشود و بتوانند راست و درست سوپ پیاز فرانسوی بخورند.
که یکی از مردان جوان شروع کرد به توهین کردن به مقدس المقدسات و دَری وَری گفتن که مرکز هستی کثیف است و نمیشه بهش دست زد و بو میده و از این چرندیات.
دیدم فرصت مناسب است, میکروفون را باز کردم و گفتم اگر اجازه بدهید مایلم مقداری در مورد فواید سوپ پیاز فرانسوی خوردن برایتان بگم؟
گفتند: چی؟
گفتم: سوپ پیاز فرانسوی دیگه، همون دو حرفی خودمون، که عطر و شمیمش عین سوپ پیاز فرانسویه.
گفتند: آها منظورت یعنی کُوس. خب مث بچه آدم حرف بزن, بگو کُوس دیگه.
گفتم: بابام جان دروغ چرا, ما قول دادیم که دیگه لومپن پرولتاریا نباشیم و دیگه دو حرفی را اصلا به دهن نمی آریم، عوضش میگیم مقدس المقدسات، یا محور هستی، یا سوپ پیاز فرانسوی، که رایحه اش هم خیلی مث دو حرفیه.
گفتند: پیرمرد برو کنار بزار هوا بیاد، مث آدم حرف بزن. عمویادگار ما میگیم کوس, سه حرفیه. حالا اینجا اومدی چی؟ پیری و معرکه گیری، چی میخوای بگی، دفاعیه ات از فواید کُوس خوری را بگو ببینیم چند مرده حلاجی؟
بله بابام جان، منم شروع کردم با اینکه: اولندش مقدس المقدسات کثیف نیست و مث هر عضو دیگه ی بدن بعضی اوقات فقط باید تمیز بشه. پس شما آقا یا خانم جوان که مایل به صرف سوپ پیاز فرانسوی هستید، اول با یک حوله ی تَر باید مقدس المقدسات را شستشویی مختصر بدهید, سپس خیلی گرم و صمیمانه با صورتی بشاش, خندان, و نیت پاک باهاش دست میدی و میگی “سلام، حال شما خوبه؟ خیلی آشنا به نظر میاین, من شما را میشناسم” (اگر سلام دادن برایتان سنتی است میتونید بگین “درود”). برای دست دادن در این مرحله یکی دو انگشت، بسیار ظریف و نرم، اما استوار و مسلط کافی است. پس از مرحله ی دست دادن، نوبت روبوسی با محور هستی میرسد. بهترین راه روبوسی البته از بالا به پائین است. یعنی در یه پوزیشن ۶۹, که خانم کلیتوریس در پایین و آقا در بالا, و سخت مشغول احوال پرسی و روبوسی با چوچول. یا به قول فرنگی ها: “اَتَک دِ کلیت” که یعنی: خروسک را دریاب که کل قضیه آنجاس.

در این برهه, برخورد بیطرفانه, عینی, کلینیکی, حرفه ای و پروفشینال مَشتی, مورد تایید و تشویق یکی از خانمهای مدیر اتاق قرار گرفت و فرمودند: ”زنده باشی”.
در ضمن, اون آقای هرمز شهدادی هم در رمان “شب هول” به نقل یکی از بانوان تذکر میدهد که: “خروسک را بی جواب نمیتونی بذاری” یا “به خروسک بی محلی نمیتونی کنی”, دقیقا خاطرم نیست, چیزی در مضمون راضی نگه داشتن خروسک ها.
اما خب این رمان درست قبل از انقلاب, در حین انقلاب چاپ شد, و دیگه نه کسی به رمان “شب هول” توجه ای کرد و نه به خروسکها و چوچولهای عاصیِ منتظرِ معصومِ مظلوم .
بله داشتیم می گفتیم که, پس از روبوسی های مفصل با خروسک، با حرکتهایی از بالا به پائین، مقداری ترشحات و مایعات جاری میشود، که هر چند می گویند شیرین[۱] و پر از ویتامین و املاح معدنی است، اما توصیه می شود که مصرف نشده و لب نزنید[۲]. ولی به خود چوچول تا طرف دوست داره [۳] به قول رشید بهبودو:
“لب و لب و لب و لب و لب و لب و لب و لب
لب شیرین لب و لب،
آی لب شکر لب و لب, وای لب شیرین لب و لب …
البته با فرایند دست دادن با دوحرفی و روبوسی با چوچول برخوردی دگم و جزم گرایانه نباید داشت و میتوان هر کدام را اول انجام داد, بهترین شیوه ی التفات به مرکز هستی ترکیبی خلاق از هر دو است.
در اینجا بود که جوانی پرسش نمود که آیا این “خروسک – چوچول – کلیتوریس” همون “جی ـ اسپات” خودمونه؟
که پاسخ داده شد خیر؟
جی اسپات در درون است و بر اثر مداخله گری های ممتد در دو حرفی یا ضد ـ مافوق به یک ارگاسم یا مالتیپل ارگاسم می رسد, طوری که کل بدن حریف چند لحظه ای همینجوری از کَیف می لرزه.
برخی گویند که کیف این مالتیپل ارگاسم از مواد مخدر هم بهتره، بعضی دیگه میگن غلط نکن، نشه ی هروین خروسک و مُروسک و همه را میزاره تو جیبش.
خلاصه بین علما اختلاف نظره.
در اینجا بود که باشندگان اتاق در سپاس و قدردانی از توصیه های تخصصی حقیر همگی یکسر شعار دادند که:
“مش قاسم مچکریم, مش قاسم مچکریم,”
به اینجای داستان که رسید دیدم که وظیفه ی انسانی, اخلاقی و مدنی خویش برای تربیت صحیح جوانان در چگونگی سوپ فرانسوی خوردن, از زاویه های درست و دقیق, به طریق علمی انجام گشته, پس رفتم و خوابیدم.
خدا آخر و عاقبت همه ی ما را به خیر کنه.

**************
*محبوبترین, پربیننده ترین و یکی از بامزه ترین هنرمندهای تاریخ ایران.
[۱]چوچول برخی از خانمها شیرین تر از چوچول دیگر خانمها است, حالا اینکه قضیه چرا اینجوریه, این دیگه حکمت خداست است و, اسرار الهی کس نمی داند خموش.
[۲]اگر هم لب زدید و نوشیدید, که زدی دیگه, نوش جان. بی خیال, فقط بدون که شاید یک تبخال کوچولو یکی دو روزی رو لبات خواهد بود و کمی موضوع تمسخر دیگران شوی, که به تخمت. سوپ پیاز فرانسوی رو داغ داغ خوردن هزینه داره, لبات میسوزه.
[۳]کل این فرایند مبادله ی مایعات و ترشحات بدنی باید از لحضه ی اول تا لحضه ی آخر با رضایت متقابل طرفین (یعنی هر وقت طرف شما گفت بس, یعنی بس. واسلام نامه تمام) و پروسه ای کاملا و مطلقا مشارکتی و مشورتی باشد. در صورت اقدام به برگزاری مراسم مجلل اُرجی، برانکس کجایی که یادت بخیر، همان پروسیجر سابق در عمل است و قوانین پایه ای کماکان همان گرایش کاملا و مطلقا مشارکتی و مشورتی می باشد. جوانی کجایی که یادت به خیر.
******
به یاد شب جمعه های “قلعه عقابها”, اسمیرنوف خوری با بچه ها, تفحص و تفرج با توضیح المسائل خمینی در مورد سپوختن شرعی شیر آفریقایی, زرافه, شتر, گوسپند, اسب و قاطر و…

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.