در میانه این همه ابهام در سخنان رهبران منطقه، وضعیت خطیر و غیر قابل کنترلی که امریکا تمام تلاش خود را برای مهار آن انجام میدهد و موشکهایی که به قلب دکترین نظامی-سیاسی ایران در منطقه شلیک میشوند، چارهای جز رمزگشایی از سخنان این و آن نمیماند. به هر روی، در فرازی از سخنانی مهم، نتانیاهو خواستار حمله گستردهای به نظام اسلامی شد که امنیت اسرائیل را برای چند دهه تضمین کند. اکنون دو رویکرد رهبران اسرائیلی در مواجهه با ایران را به آسانی میتوان تشخیص داد: ۱) حمله نظامی به قلب ایران، یا کوبیدن سر مار، ۲) قطع بازوهای اختاپوس، یا نابود کردن عمق راهبردی ایران در منطقه.
به نظر میرسد نتانیاهو تمایل بیشتری به راهبرد دوم دارد در حالیکه به احتمال زیاد در هر درگیری مربوط به راهبرد اول نیز شانس پیروزی اسرائیل تقریبا قطعی است. اما موضوع فقط نظامی نیست. چرا نتانیاهو از تضمین امنیت برای چند دهه سخن میگوید و حرفی از تغییر رژیم در صورت یک درگیری تمام عیار نمیزند. صدالبته ایدهال هر دولتی در اسرائیل سرنگونی رژیم ایران و جانشینی آن با یک رژیم متعارف است، اما تضمینی برای این موضوع در صورت یک درگیری نظامی تمام عیار وجود ندارد. در واقع چنین خطری است که ریسک یک حمله نظامی گسترده از طرف اسرائیل و متحدانش را بالا میبرد. چنین ریسکی مربوط به راهبرد اول است. از سوی دیگر، اگر نتوان ایدهال را به دست آورد، وضعیت مطلوب دیگر sub-optimal چیست؟ در چند دهه اخیر، رژیم ایران نشان داده اگر خطر نظامی آنی برای اسرائیل ایجاد نکند، تبدیل به مهرهای بسیار مطلوب برای سیاست منطقهای اسرائیل در راستای همگرایی منطقهای آن در قالب پیمان ابراهیم است. یک ایران تضعیف شده، مانند یک ویروس تضعیف شده، تنها به تقویت سیستم ایمنی اسرائیل کمک میکند، ایمنی آن را برای مدتی تضمین مینماید، و هیچ خطر فوری نیز ایجاد نمیکند. اگر حذف این ویروس از نظر آنها، مخاطرات زیادی به همراه داشته باشد، شاید تضعیف آن بهترین مطلوب ممکن برای اسرائیل باشد. به نظر میرسد چنین گفتمانی اکنون در فضای ذهنی کابینه امنیتی اسرائیل دور میزند.
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.