فرجام جریان اصولگرایان مرتجع
روزنامه حکومتی هممیهن در دو مطلب به تاریخ ۲۳ مهر ۱۴۰۳ به موضوع مضمحلشدن مسبی نجریان اصولگرای مرتجع حاکمیت ایران پرداخته است.
مطلب اول حاصل گفتگویی با محمد مهاجری است با عنوان «جریان اصولگرایی به سمت اضمحلال میرود» و مطلب دوم با عنوان «انشعابی جالب در اصول گرایان».
دو مطلب در حد خود شایان اهمیتند.
محمد مهاجری، روزنامهنگار و تحلیلگر اصولگرا، معتقد است که خود اصول گرایان اصلی مسئول انحرافهایی هستند که در جریان اصولگرا به وجود آمده است.
او میگوید اصول گرایان شرایط را برای رشد تندروها فراهم کردند و آنها را جدی نگرفتند.
با نگاهی به تاریخ سیاسی حکومت ایران و بررسی روند فعالیت اصول گرایان، متوجه میشویم که این جریان از دهه ۷۰ به بعد دچار انشعابهای متعددی شده است.
هرچند وقت یکبار، افرادی از جریان اصلی اصولگرا فاصله گرفتهاند و انشعابهای جدیدی را تشکیل دادهاند.
اما علت این انحرافات و انشعابها در جریان اصولگرا چیست؟
از ابتدای انقلاب، دو جریان سیاسی چپ و راست در حکومت ایران وجود داشتند.
در دهه ۷۰، نام این دو جریان به اصلاحطلب و اصولگرا تغییر یافت.
هر دو جریان، در ابتدای انقلاب به تندرویهایی دست زدند.
جریان چپ حتی تندروی بیشتری از خود نشان داد.
با این حال، در دولت دوم هاشمی رفسنجانی، جریان راست از او فاصله گرفت.
دلیل این فاصلهگیری، سیاستهای اقتصادی هاشمی بود که به سمت بازار آزاد حرکت میکرد و برخی از چهرههای چپ را به کار گرفت.
این روند، از دولت هاشمی آغاز شد و به دولت خاتمی رسید.
وقتی خاتمی به قدرت رسید، شعارهایی داد که بهزعم برخی اصول گرایان، با فضای مذهبی و ارزشی کشور فاصله داشت.
برای مثال، خاتمی شعار گفتوگوی تمدنها را مطرح کرد که به نظر برخی اصول گرایان، شعار غربیها بود.
آنها میگفتند که حکومت ایران با ادیان دیگر مشکلی ندارد و نیازی به این شعار ندارد.
محمد مهاجری: تفکر اصولگرایی به شکست مطلق رسیده
همچنین، خاتمی از آزادی و جامعه مدنی حمایت میکرد، اما برخی اصول گرایان تصور میکردند که این مفاهیم با «جمهوری اسلامی» و دین رسمی کشور در تضاد است.
این مسائل باعث شد تا بخشی از جریان اصولگرا که تقید دینی بیشتری داشتند، خشمگین شوند و با خاتمی مقابله کنند.
بخش جوانتری از این جریان که حمایت برخی افراد مسنتر را هم بهدست آورده بود، رویکرد تند و افراطیتری پیش گرفت.
این جریان، به تدریج قدرت بیشتری پیدا کرد و حتی به تجمعات دانشجویی حمله کرد.
به مرور زمان، جریان تندرو اصولگرا تقویت شد و چون توانایی اعمال خشونت داشت و به بزرگترهای اصولگرا هم توجهی نمیکرد، به جریانی مستقل تبدیل شد.
اصول گرایان معتدل در ابتدا از این تندروها بدشان نمیآمد.
آنها حتی از این جریان حمایت میکردند، چون تصور میکردند که این گروه میتواند در برابر اصلاحطلبان مقابله کند.
اما این حمایت به یک اشتباه استراتژیک بزرگ تبدیل شد.
اصول گرایان متوجه نبودند که این جریان تندرو، نهتنها علیه رقیب سیاسیشان بلکه در حال تخریب کل بنیانهای اصولگرایی بود.
این تندروها افراطگرایی را در حکومت ایران نهادینه کردند.
این رفتار نشان داد که جریان تندرو اصولگرا، که ابتدا بهعنوان یک جریان انحرافی در اصولگرایی شکل گرفته بود، به تدریج جایگاه اصلی را اشغال کرده است.
امروز میبینیم که جریان معتدل اصولگرایی در برابر جریان افراطی که خود آن را پرورش داده، زانو زده است.
اما سرانجام این جریان افراطی به کجا خواهد رسید؟
مهاجری معتقد است که این مسیر به اضمحلال کامل اصولگرایی ختم خواهد شد. او پیشبینی میکند که تفکر اصولگرایی به شکست مطلق میرسد.
در نهایت اصولگرایان جز شعارهای تند و غیرعملیاتی چیزی برای ارائه نخواهند داشت.
در نتیجه، مجبور خواهند شد به صورت اقتضایی و بدون برنامه عمل کنند.
روزنامه هممیهن در مطلب دیگری با عنوان «انشعابی جالب در اصول گرایان» به این موضوع پرداخته است.
انشعابی جالب در اصول گرایان
این مطلب مینویسد که نسل جدیدی از اصول گرایان، نسل اول را به کلی از صحنه سیاست خارج کردهاند.
شاید کلمه «جانشین» در اینجا دقیق نباشد؛ بلکه باید گفت مجموعه جدیدی شکل گرفته که نه در ادامه سنت اصولگرایی قبلی بلکه در تقابل با آن است.
نسل جدید اصول گرایان، برخلاف نسل اول، فاقد تعهدات عمیق اخلاقی و مذهبی است. آنها بیشتر به شکلگرایی و تندروی تمایل دارند.
اصلیترین عامل قرار گرفتن این نسل جدید در کنار اصول گرایان سنتی، علاقه آنها به کسب قدرت بوده است.
این موضوع باعث شده که اصول گرایان سنتی، بهمرور متوجه شوند که بهوسیله جریان جدید فریب خوردهاند.
این جریان جدید، به دلیل سیاستهای خطرناک خود، از سوی اصول گرایان سنتی بهعنوان یک جریان انحرافی شناخته میشود.
برخی از اعضای این جریان حتی به دلیل فساد محاکمه، محکوم و زندانی شدند.
این جریان جدید، که نقشی در انقلاب نداشته است، بهناگهان پرچم انقلابیگری را برافراشته و علیه نسل اول انقلابیون اصولگرا موضع گرفته است.
این جریان تندرو، که خود را انقلابی میداند، بههیچوجه تجربه انقلاب را ندارد.
به نظر میرسد که شکلگیری چنین جریانی هیچ ارتباطی با واقعیت اجتماعی حکومت ایران نداشته است.
این جریان بیشتر تابع ساختار قدرت بوده و قدرتزده است.
رنگ و بوی قدرت در آنها بیش از هر چیز دیگری مشهود است.
تحول این جریان تحت تاثیر رانتهای قدرت و تبعیضهای گوناگون شکل گرفته و این روند نمیتواند طبیعی باشد.
در نهایت، وحدت داخلی این جریان نیز کاملاً ناپایدار است. وقتی قدرتهای حمایتکننده آنها به هر دلیلی تغییر مسیر دهند، وحدتشان دچار انشعاب خواهد شد.
در انتخابات اخیر نیز شاهد تنشهای شدید درون این جناح بودیم.
بینیاز به توضیح رونامه هممیهن پایان تئوریک جریان مرتجع اصولگرایی را نشان میدهد.
[«نواصولگرایی» قالیباف و ناامیدی جوانان خلیفه]

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.