روز بعد از حمله موشکی ایران به اسرائیل در ماه آوریل، خاطر نشان کردم که این واقعه میتواند یک نقطه عطف در سیاست داخلی و خارجی ایران و آغازی برای پایان ماجراجویی بیمهابا و بلندپروازی بدون پشتوانه نظام اسلامی باشد. تا حدود زیادی میتوان باور داشت که رهبران نظام اسلامی نیز خود دچار عواقب بلوفها و دروغپردازیهایی شدهاند که میتوان احتمال داد از جانب برخی کشورهای غربی نیز به علل متعدد تشویق میشد. در دورهای که قبلا آن را جهانیشدن انقلاب نامیدم (تحلیلی که متکی بر زوال منابع سنتی قدرت نظام بود و جستجو برای منابع جدید جایگزین)، صدها و شاید بیش از هزار میلیارد دلار هزینه باواسطه و بیواسطه توسعه سیاست تهاجمی منطقهای ایران شد. این سیاست بر چند اصل استوار بود: توسعه تواناییهایی جنگ غیرمتقارن (پروژهای که عمدتا عزیز جعفری مشوق آن بود)، توسعه ایدئولوژی بنیادگرایی، یارگیری از متن نیروهای مسلمان و تبدیل آنها به نیروهای انقلابی، ارتباط با کشورهایی که به نوعی کشورهای حاشیهای نظام جهانی تلقی میشوند، توسعه سلاحهای متعارف و غیر متعارف و مانند آنها. بخشی از بنیادهای این پروژه بلندپروازانه در رویارویی ماه آوریل ایران و اسرائیل در یک شب باد هوا شد. در همان زمان نوشتم این ضربه بزرگی به رهبری نظام است آنچنان که از فرماندهان نظامی خود پرسش کند که آنهمه هزینه و نتایج آن که فلاکت و بدبختی مردم است، چه شد و چرا چنین آبروریزی بزرگی به همراه آورد (مشابه همان سرشکستگی که رهبر پیشین نظام را مجبور به سرکشیدن جام زهر و پایان جنگ کرد)
اما این همه ماجرا نبود. ماجرای حمله اکتبر حماس از اساس برای به شکست رساندن پروژه صلح خاورمیانه بود که دستگاه سیاست خارجی بایدن برای آن سنگ تمام گذاشته بود. پیمان صلح ابراهیم مقدمهای بر پیمانی بود که بین عربستان و اسرائیل در جریان بود و با موفقیت آن عملا تمام پروژه جهانیشدن انقلاب ایران دود هوا میشد. اما امیدها برای احیاء این پیمان هنوز بعد از گذشت ده ماه از آن واقعه، باقی است و احتمالا در دستور کار دستگاه سیاست خارجی دولت بعدی کاخ سفید خواهد بود. اینجا نیز نظام اسلامی دچار یک بنبست سیاسی شده است: جنگ بین حماس و حزبالله از یکطرف و اسرائیل از طرف دیگر نمیتواند ادامه پیدا کند زیرا مخالفت با صلح از طرف ایران سوالات بیشماری را برای مردم منطقه از اهداف ظاهرالصلاح ایران ایجاد میکند و باعث دوری آنان از ایران خواهد شد، وضعیتی که برای نظام ایران کشنده خواهد بود. از سوی دیگر هر صلحی نیز موجب احیای پروژه صلح عربستان و اسرائیل خواهد شد که آن هم برای نظام ایران کشنده خواهد بود.
اما این داستان هنوز ادامه دارد. گسلهای بین مردم و نظام آنچنان فعال شده که منجر به فعال شدن گسل داخل نظام نیز شده است. از سوی دیگر، با احتمال مرگ خامنهای (و همانگونه که قبلا هم نوشتم با طولانی شدن یک یا دوهفتهای موضوع جانشینی) عملا توان نظام برای غیرفعال کردن این گسلها از بین خواهد رفت و وضعیت نامعلومی را روبروی نظام قرار خواهد داد. خزانه دولت ته کشیده است و نظام عملا قادر نیست پایگاه اجتماعی خود را برای کنترل بخش اکثریت ناراضی فعال کند و به خیابان بکشاند. همانگونه که حدود سی سال پیش نیز نوشتم، این دینامیک درونی نظام است که موجب تشدید شکاف بین حاکمیت-مردم، مردم-مردم و حاکمیت-حاکمیت خواهد شد و همچنین موجب خشنتر شدن رویاروییهای ممکن خواهد گشت.
در نتیجه، نظام اسلامی اکنون در وضعیت کاملا بغرنجی قرار گرفته است. بر همه اینها باید موضوع «پیری» نظام را نیز افزود. جوانان آرزومند شهادت در سالیان اولیه انقلاب و سپس جنگ، به پیرمردان خسته و فرسودهای تبدیل شدند که آرمانهای اولیه و آرزوهای کودکانه خود را اکنون بسیار دور از واقعیت و غیرقابل تحقق میبینند. رهبر نظام نیز اکنون (علیرغم همه تلاش خود برای پایبندی بر اصول اولیه انقلاب) خسته و فرسودهتر از آن است که بتواند روحی زنده و پرانرژی در بین اطرافیان عموما فاسد خود بدمد. اما موضوع مهمتر این است که ایدئولوژی انقلاب خود نیز دچار پیری طبیعی شده است. تمام انرژی انقلاب اسلامی در این سالیان آنچنان مصرف شده و تحلیل رفته است، و نظام اسلامی در تولید گفتمانهای جدید آنچنان ناکارآ نشان داده، که این سیستم از هرگونه انرژی درونی برای پیگیری اهداف بلندپروازانه خود عاجز مانده است. احتمالا رهبران نظام نیز در ابتداء انقلاب آنچنان مسحور حضور خیابانی جوانان پرشور شده بودند که غافل از انرژی محدود انقلاب، اهدافی آنچنان بلندپروازانه را تبلیغ کردند که تا رفع فتنه از عالم هم توسعه یافته بود.
پاسخ این پرسش مقدر که چه سناریوهایی پیش روی نظام اسلامی است، چندان آسان نیست، با این وجود تلاش کردم تا در نوشتارهای پیشین از منظر تحلیل سیستمی یا ساختاری-کارکردی، این موضوع را تحلیل کنم. آشنایان با نوشتههای این قلم اطلاع دارند که چندان با تحلیلهایی که پایه خود را بر آنالیز «اراده» یا خواست رهبران و تصمیمگیرندگان اصلی نظام اسلامی قرار میدهند، همراستا نیستم و نظام اسلامی را به عنوان یک سیستم دینامیکی تحلیل میکنم که موتور محرکه آن بر مبنای یک تعارض بنیادین قرار دارد که صورتهای ساخت قدرت نظام را در طی زمان تعیین میکند. فاکتورهای بیرونی نیز عملا بر صورتهای ساخت قدرت سیاسی تاثیر میگذارند و تعامل بین دینامیک حاصل از موتور محرکه درونی و فاکتورهای بیرونی است که به تحلیلگر کمک میکند تا اشکال یا صورتهای آتی ساخت قدرت در ایران را فارغ از اراده یا خواست رهبران نظام پیشبینی کند.
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.