خاورمیانه، نظم کهنه در آستانهی دگرگونی
خاورمیانه، در یکی از پیچیدهترین لحظات تاریخ معاصر خود، در حال پوستاندازی است. نظم قدیمی، که بر پایهی دشمنی کلاسیک میان اعراب و اسرائیل، دوگانهی آمریکا/ایران، و قدرتگیری دولت–ملتهای اقتدارگرا بنا شده بود، به تدریج فرومیپاشد. اکنون منطقه بیش از آنکه تابع نظم باشد، در حال بازآفرینی نقشهی قدرت است: ائتلافهای پیشین بیاعتبار شدهاند، بازیگران جدیدی ظهور کردهاند، و برخی ملتها که سالها در حاشیه نگه داشته شده بودند، بهتدریج در مرکز تحولات قرار میگیرند.
در این میانه، کردها , ملتی بزرگ، بیدولت، پراکنده در چهار کشور، با تاریخی پر از مقاومت و زخم ,در وضعیت دوگانهای قرار گرفتهاند: از یکسو بیش از همیشه در صحنهی تحولات منطقهای حضور دارند، و از سوی دیگر، همچنان در معرض ابزار شدن و نادیده گرفتهشدناند. این نوشتار، میکوشد چشماندازی ژئوپلیتیک از موقعیت کردها در خاورمیانهی در حال دگرگونی ترسیم کند، و از امکانها و تهدیدهایی سخن بگوید که در برابر آنها قرار دارد.
کردها در دل چهار جغرافیای ناسازگار
کردها در ایران، ترکیه، عراق و سوریه، در چهار وضعیت سیاسی کاملاً متفاوت زیست میکنند، اما همگی با نوعی انکار، حاشیهنشینی یا سرکوب مواجهاند. در ایران، آنها از مشارکت جدی در ساختار سیاسی محروماند و هویت فرهنگیشان اغلب تهدیدی امنیتی تلقی میشود. در ترکیه، سیاست همسانسازی زبانی و سرکوب سیاسی احزاب کردی بهشدت ادامه دارد. در عراق، اگرچه اقلیم کردستان موجودیتی نیمهمستقل دارد، اما دچار بحران مزمن فساد، چندپارگی و فشارهای چندجانبه از سوی ایران، ترکیه و بغداد است. در سوریه، تجربهی خودگردانی شمال شرقی (روژآوا) گرچه نویدبخش بود، اما آیندهای مبهم دارد و بقای آن در گرو معادلهی پیچیدهی آمریکا، ترکیه، و روسیه است.
این تکهتکهبودن سیاسی و جغرافیایی، کردها را از تشکیل یک صدای منسجم و اثرگذار بازمیدارد، اما در عین حال، همین پراکندگی میتواند منبعی از انعطاف و امکان باشد، اگر بتواند به شکلی هوشمندانه و همافزا سازماندهی شود.
جابهجایی قدرتها و نقش جدید کردها
در نظم جدید در حال شکلگیری، کردها ناخواسته در مرکز تقاطع نیروهای متضاد قرار گرفتهاند. آمریکا از یکسو، با تکیه بر نیروهای کرد در نبرد با داعش، کردها را در سوریه و عراق به مهرهای ژئوپلیتیک بدل کرد، اما هیچگاه تعهدی سیاسی نسبت به آیندهی آنها نپذیرفت. ترکیه، از سوی دیگر، حضور نظامی و فرهنگی کردها را تهدیدی وجودی میداند. ایران نیز، هرچند در عراق از برخی نیروهای کرد بهرهبرداری کرده، در داخل، سیاست کنترل و سرکوب را ادامه داده است.
در چنین شرایطی، کردها ناگزیر میان دو وضعیت معلقاند: یا به بازیگر فعال و چندلایه در نظم نوین بدل میشوند، یا به ابزار تقابلات دولتهای منطقهای و جهانی. تعیین این مسیر، وابسته به انتخابهاییست که اکنون در برابر نخبگان ، متفکرین و سیاستمدارانی آگاه بر دسکورس فعلی جهان و منطقه، و جامعهی کردی قرار دارد.
فرصتها و مخاطرات در افق بازتر منطقه
از یکسو، قدرتهای متمرکز منطقهای در حال فرسایشاند، و خلأهایی در نظم سیاسی کشورهایی چون سوریه، عراق و حتی ایران پدید آمده که امکان کنشگری برای نیروهای غیردولتی و فراملی را افزایش داده است.
از سوی دیگر، تجربههای موفق مقاومت، خودگردانی، و دیپلماسی کردی در دههی گذشته (چه در اقلیم، چه در روژآوا) نشان داده که کردها تنها «قربانی» تاریخ نیستند؛ آنان میتوانند سازندهی تاریخ نیز باشند.
اما این فرصتها با خطرات نیز همراهاند.
قدرتهای جهانی، از جمله آمریکا و روسیه، هیچگاه از منافع خود فراتر نرفتهاند. کردها بارها در لحظهی تصمیمگیری، توسط متحدانشان رها شدهاند. افزون بر این، نبود انسجام میان نیروهای کردی، رقابتهای درونحزبی، و گاه سوءاستفاده از مفاهیم مقاومت و هویت، مانع شکلگیری یک سیاست فراگیر و پایدار شده است.
مسیر سوم: از ملیگرایی سنتی تا کنش فرهنگی-مدنی فراملّی
شاید مهمترین چشمانداز برای کردها در خاورمیانهی جدید، خلق یک مسیر متفاوت یا سوم باشد: نه در تقابل مطلق با دولتها، نه در خدمت به قدرتهای بیگانه، بلکه در ساختن شبکهای فرهنگی، زبانی، و نهادی از پایین به بالا. تجربهی فعالان کُرد در حوزهی آموزش، محیطزیست، ادبیات، رسانه و دیپلماسی نرم، میتواند مدلی نوین از کنشگری اقلیتهای بدون دولت در جهان متأخر باشد.
چنین مدلی میتواند:
پیوندهای میان کردهای چهار کشور را بدون تهدید به تجزیهطلبی تقویت کند؛
روایتی مستقل، انسانی و مدنی از “ملت بدون مرز” ارائه دهد؛
و نظمی نو را تصور کند که در آن، نه تنها دولتها، بلکه ملتها نیز بازیگرند.
در همین راستا، باید تأکید کرد که کردهای ایران، برخلاف برخی قرائتهای رسمی، در اکثریت خود نه خواهان گسست، بلکه خواهان بازشناسی حقوق فرهنگی، زبانی و مدنی و غیره در چارچوبی برابر و دموکراتیکاند. آنچه گاه به هر انگیزه ای «جداییطلبی» خوانده میشود، اغلب بیان نمادینِ ناامیدی از ساختارهاییست که امکان مشارکت واقعی را سلب کردهاند. اگر این ساختارها بازسازی شوند، هیچ ضرورتی برای تقابل باقی نمیماند، و امکان زیستِ مشترک، آزاد و عزتمند در چارچوب یک دولتِ باز و چندملیتی فراهم میگردد.
کردها، صدای بیمرز در نظمی بیثبات
کردها، صدای بیمرز در نظمی بیثباتاند؛ در خاورمیانهای که دیگر به نظم گذشته بازنخواهد گشت، آیندهی کردها تقدیری محتوم که نیست بل ، پروژهای باز است. اگر نتوانند روایت خود را بنویسند، در متن دیگری دفن خواهند شد؛ اما اگر بتوانند فراتر از مرزها، و فراتر از روایتهای جنگ و انکار، صدایی مشترک و مدرن بسازند، شاید این بار نه تنها شاهد، بلکه شریک تاریخ آینده باشند. صدای مدرن کرد، پیش از آنکه پژواکی بلند باشد، باید گفتوگویی درونی باشد: گفتوگوی دیاسپورا با داخل، گفتوگوی نسلهای شکستخورده با فرزندان امیدوار، و گفتوگوی زبانهای محلی با زبانهای جهانی. نه تنها روایت ستم، بلکه روایت امکان نیز باید نوشته شود. این صدا تنها زمانی معنا دارد که بتواند خود را از تقلیلگرایی قربانیمحور و فانتزیهای ناسیونالیستی جدا کند. اگر کردها بخواهند صرفاً با حافظهی زخم آیندهای بسازند، در گذشتهای ابدی حبس خواهند شد. اما اگر بتوانند از دل این حافظه، نگاهی انتقادی، شبکهای و فراملّی به سیاست و فرهنگ خود بیافرینند، شاید تاریخ نه با آنها، بلکه از آنها آغاز شود. پروژهی کردها، نه بازگشت به ریشههاست و نه بازسازی ملت-دولت، بلکه تلاشیست برای ساختن نظمی نو، که نه در منطق دولتهای مسلط، بلکه در همپیوستگی صداهای سرکوبشده، زبانهای در حاشیه، و حافظههای پراکنده، معنا مییابد.
پیوست:
اهمیت فراملیگرایی برای مسئله کردها
در دورانی که دولت-ملتهای سنتی بیش از پیش با جریانهای فرامرزی فرهنگ، سیاست و هویت به چالش کشیده میشوند، تجربه کردها نمونهای بارز از بازاندیشی مرزهای تعلق و کنش سیاسی است. فراملیگرایی مفهومی است که فراتر از ملیگرایی مبتنی بر مرزهای جغرافیایی حرکت میکند و شبکههای همبستگی، فرهنگ و فعالیتهای سیاسی را در سطحی فراتر از دولتهای متمرکز دربر میگیرد. برای کردها که در چهار دولت مختلف پراکندهاند اما به واسطه زبان، تاریخ و مبارزات مشترک به هم پیوند خوردهاند، فراملیگرایی نه فقط یک چارچوب نظری، بلکه واقعیتی زنده است.
این بعد فرامرزی به جوامع کردی امکان میدهد پیوندهایی برقرار کنند که از سیاستهای سرکوبگر و انکارکننده دولتهای خود فراتر میرود. فراملیگرایی به بازتصور هویتی سیاسی میانجامد که هم سیال است و هم ریشهدار، هم محلی است و هم جهانی، و هم خاص است و هم جهانی. کنشگریهای فراملی کردی شامل جشنوارههای فرهنگی، حفظ زبان، جنبشهای زیستمحیطی و شبکههای رسانهای دیجیتال است که در شکلگیری یک فضای عمومی کردی فراملی نقش ایفا میکنند.
علاوه بر این، فراملیگرایی از منظر راهبردی نیز مزیت دارد؛ امکان همکاریهای فرامرزی در حوزههای توسعه اقتصادی، حقوق بشر و حل منازعات را فراهم میکند، حوزههایی که معمولاً دیپلماسی سنتی در آنها ناتوان است. در محیط ژئوپلیتیکی پیچیده خاورمیانه، فراملیگرایی کردی میتواند مسیری برای توانمندسازی سیاسی باشد ، بدین منظور که نه به ساختارهای صلب حاکمیت و سرزمینی وابسته است و نه مستلزم آن.
در نهایت، تجربه کردها نشان میدهد که فراملیگرایی چگونه میتواند الگویی قدرتمند برای ملتهای محروم در سراسر جهان باشد؛ الگویی که هویتهای به حاشیه راندهشده را تأیید میکند، همبستگیهایی فراتر از مرزها ایجاد میکند، و پروژههای سیاسی را در قالبی فراگیر و نوآورانه ممکن میسازد .
علی اشوری
سندیاگو
منابع:
ا Natali, Denise. The Kurds and the State: Evolving National Identity in Iraq, Turkey, and Iran. Syracuse University Press, 2005.
2. Yıldız, Kerim. The Kurds in Iran: The Past, Present and Future. Pluto Press, 2007.
3. Entessar, Nader. “Kurdish Ethnonationalism in Iran.” Iranian Studies 31, no. 1 (1998): 47–۶۱.
۴. McDowall, David. A Modern History of the Kurds. I.B. Tauris, 2021 (3rd Ed).

نظرات
درود
تحلیلی بسیار جامع و روشن که افق جدیدی رو برای کردستان به تصویر میکشد.
سپاسگزارم
سه شنبه, ۲۸ام مرداد, ۱۴۰۴
عالی
دست مریزاد
سیروس -برلین
چهارشنبه, ۲۹ام مرداد, ۱۴۰۴
ممنون
بسیار روشنگرانه بود
یکشنبه, ۲ام شهریور, ۱۴۰۴
سپاس فراوان
یکشنبه, ۲ام شهریور, ۱۴۰۴
ممنون
منتظر مقالات دیگر شما هستم
یکشنبه, ۲ام شهریور, ۱۴۰۴
بسیار عالی و سپاس فراوان برای این مقاله
دوشنبه, ۳ام شهریور, ۱۴۰۴