هنوز مرکّب امضای حکم تنفیذ رئیس جمهوری خشک نشده بود که با ترور اسماعیل هنیه، رهبر حماس، کابوس نگرانی از جنگ نیز به اوضاع فلاکتبار اقتصادی و سرکوب خونبار سیاسیِ مردم افزوده شد. با این ترور، جمهوری اسلامی در وضعیت بس دشواری قرار گرفته است. از یکسو، ترور هنیه در قلب پایتخت جمهوری اسلامی، آن هم در یکی از مراکزِ متعلق به سپاه و تحت پوشش حفاظتیِ این نهاد نظامی اصلیِ پاسدار انقلاب اسلامی، صورت گرفته است و، از همین رو، بیجواب گذاشتن آن برای جمهوری اسلامی بسیار گران تمام خواهد شد. از سوی دیگر، بیگمان هر پاسخ جمهوری اسلامی با پاسخ متقابل اسرائیل رو به رو خواهد شد، و این بهمعنای ورود جمهوری اسلامی به جنگِ چه بسا دامنهداری است که، با توجه به اوضاع اقتصادی و سیاسیِ او، ممکن است کل موجودیتاش را بهخطر اندازد. وضعیت کنونی با درگیری پیشین متفاوت است. چنانکه میدانیم، در پی حمله اسرائیل به بخشی از سفارت جمهوری اسلامی در سوریه در ۱۳ فروردین ۱۴۰۳، جمهوری اسلامی در مقام تلافی برآمد و صدها پهپاد و موشک را روانه بیابانهایی در اسرائیل کرد، «حمله»ای که البته برای بازدارندگی بود و نه تخریب و احیاناً کشتار. در پاسخ به این «حمله»، اسرائیل جایی را در نزدیکیِ اصفهان و در مجاورت یکی از سایتهای اتمیِ جمهوری اسلامی هدف گرفت، برای ابلاغ این پیام که میتواند سایت را بزنذ اما نمیزند، یا فعلاً نمیزند. هرچه بود، هدف آن اقدام اسرائیل نیز بازدارندگی بود و نه چیزی دیگر. اما با ترور اسماعیل هنیه، اسرائیل چند گام جلوتر آمده است. با این اقدام نظامی، اسرائیل با یک تیر دو نشان را زد: هم رهبر حماس را ترور کرد و هم ضرب شستی به جمهوری اسلامی نشان داد. و فقط این نیست؛ پای جنگ روانی یعنی تحقیر و تمسخر شعار «مرگ بر اسرائیل» و در واقع حیثیت جمهوری اسلامی نیز در میان است. اهمیت مسئله برای مقامهای جمهوری اسلامی در حدی است که آن را – چه بسا برای مظلومنمایی و طلب همدردی و کمک – به حسن نصرالله، رهبر حزبالله لبنان، نیز منتقل کردهاند، بهطوری که او از قول این مقامها گفته ترور هنیه در ایران حمله به عزت و حیثیت جمهوری اسلامی است.
بنابراین، اگر کسی فکر کند جمهوری اسلامی در مقابل این اقدام ساکت خواهد نشست اشتباه میکند. خواست نابودی اسرائیل از ارکان هویت جمهوری اسلامی است و، افزون بر این، اقدام اسرائیل تجاوز آشکار به قلمرو حاکمیت جمهوری اسلامی است. پس، بر اساس مجموع این مسائل، جمهوری اسلامی ناچار است به اقدام نظامیِ اسرائیل پاسخ دهد. با توجه به وضعیت خاصِ اقتصادی و سیاسیِجمهوری اسلامی در شرایط کنونی و نیز نیاز شدید حماس به کاهش تنش و برقراری آتشبس، بهنظر میرسد این پاسخ نوعی قدرتنماییِ دیگر – گیرم شدیدتر از قدرتنماییِ قبلی – برای وارد آوردن فشار به اسرائیل برای پذیرش آتشبس خواهد بود، اگر چه در اوضاع جهنمیِ دنیای کنونی احتمال درگرفتنِ جنگی سراسری و دامنهدار نیز در منطقه منتفی نیست.
با این همه، تجربه ۴۵ سال زندگی تحت حاکمیت جمهوری اسلامی به ما میگوید عرصه اصلی و واقعیِ انتقام این حاکمیت نه در خارج کشور بلکه در داخل است. جمهوری اسلامی انتقام واقعیِ ترور هنیه را نه از دولت اسرائیل بلکه از کسانی خواهد گرفت که بهزعم او «پیادهنظام دشمن» از جمله دشمنی چون اسرائیل هستند، یعنی مردم معترض و مخالف و آزادیخواه. برای اثبات این ادعا میتوان کوهی از مدرک را ردیف کرد. اما نیازی به این کار نیست. فقط کافی است به هشدار اخیر دادستانی اشاره کنیم که، بی آنکه کوچکترین موضعی درباره جنایت رژیم اشغالگر و نژادپرست اسرائیل بگیرد، نوک تیز حمله را متوجه مردمی کرده است که میخواهند در فضای مجازی درباره این جنایت اطلاعرسانی و اظهارنظر کنند. بنابراین، برخلاف آنچه برخی از مخالفان میگویند، فقط در «کوچهخلوت» نیست که جمهوری اسلامی عربده میکشد؛ در خیابانهای شلوغ هم عربده میکشد، هم مردم معترض و آزادیخواه را میکُشد، و هم دختران بیحجاب را کور میکند. راه دور نمیرویم و از سرکوب سالهای ۱۳۹۶، ۱۳۹۸، و ۱۴۰۱ (جنبش «زن، زندگی، آزادی») سخن نمیگوییم. همین چند روز پیش، در اول مرداد، زن دیگری به سبب نوع پوشش خود هدف تیراندازی مأموران انتظامی قرار گرفت. آرزو بدری، زن ۳۳ ساله مادر ۲ فرزند اهل اردبیل و ساکن بابلسر، ساعت ۱۰ شب در حالی که با دوست خود در ماشین پراید با شیشه های دودی از نور عازم بابلسر بود، پس از تذکر پلیس به رعایت حجاب از سوی مأموران پلیس شهر نور مورد اصابت گلوله قرار گرفت. گلوله کمر این زن را سوراخ کرده و به نخاع او آسیب زده است. این زن که در معرض از دست دادن توان حرکتی است در حال حاضر در بیمارستان امام خمینی ساری در محاصرۀ نیروهای اطلاعاتی و نظامی و انتظامی است. و این در حالی است که سپیدۀ رشنو برای تحمل حکم ۳ سال و نیم حبس خود به «جرم» رعایت نکردن حجاب باید راهی زندان شود و ۴ زن آزادیخواه، شریفه محمدی، نسیم غلامی سیمیاری، وریشه مردادی و پخشان عزیزی، با اتهام «بغی» یا صدور احکام اعدام روبهرو شدهاند. همچنین، دوشنبه ۸ تیر ۳ زندانی سیاسی عقیدتی اهل سنت در زندان ارومیه به اسامی حسین خسروی، سلیمان ادهمی و هیوا نوری به بغی متهم شدهاند. حمیدرضا سهلآبادی، علیاکبر دانشفر، پویا قبادی، سیدمحمد تقوی، وحید بنیعامریان، ابوالحسن منتظر و بابک علیپور نیز با اتهام بغی در زندان و در خطر اعدام هستند.
در میانۀ انتخاب پزشکیان بهعنوان رئیس جمهوری و دعواهای جناحهای مختلف حاکمیت بر سر بهدست آوردن پست و سهم بیشتر در دولت جدید، سردار قاسم رضایی، جانشین فرمانده کل نیروی انتظامی کشور، بدون کوچکترین اعتنایی به وعدهای که پزشکیان برای تلاش در مورد جلوگیری از بیحرمتی به زنان در جریان «طرح نور» داده بود، تأکید کرد: «طرح نور تعطیلبردار نیست» و «با تغییر دولتها خللی در اجرای طرح نور بهوجود نمیآید. برخورد با جرم مشهود از وظایف ذاتی انتظامی است».
سردار قاسم رضایی در جریان تبلیغات انتخاباتی سکوت کرده بود. اما حالا پس از پایانیافتن نمایش انتخابات، حالا که «مردم شریف» به وظیفۀ خود برای مشروعیتدادن به نظام سرمایهداری استبدادی عمل کردهاند، او «طرح نور» را همچون شمشیر داموکلس روی سر مردم آزادیخواه میگیرد و به آنان یادآوری میکند که خیال نکنید چیزی به نفع شما تغییر کرده است. فکر نکنید شما و زن و دختر شما در کوچه و خیابان در امانید. منظور سردار از «طرح نور» همان طرح پتوپیچ کردن دختران بیحجاب و انداختن آنها به داخل وَنهای «گشت ارشاد» است، گشتی که پس از کشته شدن مهسا امینی و اوجگیری جنبش «زن، زندگی، آزادی» ظاهراً برچیده شده بود اما با مقاومت دلاورانه زنان آزادیخواه دوباره به خیابانها بازگشت تا سرکوب این زنان را به جای کشتن و کورکردن و «عربدهکشی اهریمنیِ باتومها»* از یک پله پایینتر، یعنی از پتوپیچ کردن و بازداشت و جریمه و توقیف ماشین، شروع کند. از جمله قولهایی که پزشکیان در جریان تبلیغات انتخاباتی خود به زنان داد یکی جلوگیری از همین سرکوبِ تخفیفدادهشده بود. اما همینکه سردار رضایی با بیاعتناییِ کامل به این قول رئیس جمهوریِ «منتخب» اعلام میکند «طرح نور تعطیل بردار نیست» نشان میدهد که این قول رئیس جمهوری چیزی جز یک وعده سرِ خرمن نیست.
علاوه بر سرکوب سیاسی، در میان هیاهوی رسانهای نمایش انتخاباتی و جنگ قدرت جناح های مختلف سرمایه داری حاکم، ارز ترجیحی برای ۴۸۵ قلم از کالاهای اساسی حذف شد. حذف این ارز به گرانی کالاها از گوشت قرمز و قند و شکر و برنج و حبوبات و نهاده های دامی و کشاورزی گرفته تا دارو و لوازم پزشکی خواهد انجامید. با گران شدن حداقل ۵۰ درصدی این کالاهای اساسی سبد غذایی کارگران بیش از پیش از مواد مغذی خالی خواهدشد. کارگری که زیر ۱۵ میلیون حقوق میگیرد چطور از پس تهیه ابتدایی ترین مواد غذایی از گوشت و برنج و لبنیات و حبوبات برآید؟ چطور خواهد توانست شکم خود و خانوادۀ خود را سیر کند؟
ناتوانی حاکمیت در تأمین برق منازل و صنایع نیز نه تنها زندگی را برای مردم جهنم کرده، ادارات را به صورت نیمه تعطیل درآورده، بلکه صنایع را دچار اختلال کرده و به تعطیلی کشانده است. همین تعطیلی صنایع موجب گرانی بیش از پیش محصولات صنعتی از مواد غذایی تا سیمان و آهن شده است. اکثریت مردم، به ویژه در مناطق محروم نه غذا دارند، نه برق دارند، نه آب سالم، و نه هوای پاک.
روشن است که اگر کارگران و زحمتکشان از وضعیت خود جان به لب شوند و صدای اعتراضشان بلند شود، دیگر «ملت شریف» زمان انتخابات نیستند، بلکه «عوامل دشمن» هستند و جوابشان گلوله و زندان و اعدام خواهد بود. در واقع پیام سردار قاسم رضایی به اکثریت مردم چنین است: نه خانی آمده و نه خانی رفته است. یعنی برای «ملت شریف» آش همان آش و کاسه همان کاسه است.
انتخابات ریاست جمهوری تمام شد. بیش از نیمی از مردم در این انتخابات شرکت نکردند. زیرا به تجربه دریافتهاند که از شرکت در انتخابات و انتخاب این یا آن جناح سرمایهداری استبدادیِ حاکم راهی به سوی آزادی، رفاه، برابری نخواهند جست. کاندیدای اصلاح طلبانِ حکومتی با کمترین تعداد آراء در تاریخ انتخابات ریاست جمهوری انتخاب شد. حاکمان از صدر تا ذیل با آنکه پیام مردمان ناراضی و ستم دیده را شنیدند، یا خود را به نشنیدن زدند یا با جمعِ آرای مراحل اول و دوم انتخابات صورت خود را با سیلی سرخ کردند و نتیجه را طوری وانمود کردند که گویا از ۶۲ میلیون نفر واجد شرایط نه ۳۰ میلیون بلکه ۵۵ میلیون نفر در انتخابات شرکت کردهاند!! اصلاح طلبان نیز پیروزی حداقلی خود را جشن گرفتند و مطابق معمول جنگ قدرت بین جناح های مختلف حکومت ادامه پیدا کرد. اما هنوز گوش مردم از وعدههای انتخاباتی برای بهبود اوضاع اقتصادی و سیاسی پُر بود که دعوت از سران حماس و جهاد اسلامی، حزبالله لبنان، و انصارالله یمن(حوثیها) به مراسم تحلیف، به اسرائیل فرصتی داد تا با ترور هنیه و تحریک جمهوری اسلامی مردمِ درگیر با فشارهای اقتصادیِ روزافزون و سرکوبِ سیاسی را با خطر یک جنگ خانمانسوز نیز روبهرو کند.
خلاصه آنکه مجموع اوضاع اقتصادی و اجتماعی و سیاسی و فرهنگیِ جامعه ایران در شرایط حاضر برای هزارمین بار نشان داد که تحقق خواستهای کارگران و زحمتکشان ایران نه از راه حمایت از جمهوری اسلامی و گرم کردن تنور انتخابات او و گوشت دَم توپ شدن در جنگِ او بلکه فقط با جداکردن صف خود از کل سرمایهداری استبدادیِ حاکم و مبارزه متشکل، مستقل، و متکیبهخود برای دستیابی به آزادی، رفاه، برابری و بدینسان هموارکردن راهِ برچیدن بساط انسانستیز سرمایهداری امکانپذیر است.
کانال تلگرام منشور آزادی، رفاه، برابری
۱۲ مرداد ۱۴۰۳
*«عربدهکشی اهریمنیِ باتومها»(Les orgies infernales des cass-tetes) اصطلاحی بود که فرانسوا ونسان راسپی، آزادیخواه فرانسوی، برای سرکوبِ لومپنی و رعبانگیز اعتراض کارگران پاریس به انتخابات سال ۱۸۶۹ در امپراتوریِ لویی بناپارت به کار برد.

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.