امر به معروف های خرکی و مشمئز کننده به سبک جمهوری اسلامی
امر به معروف های خرکی و مشمئز کننده به سبک جمهوری اسلامی
امر به معروف های داد زنی در ادارات و نهادها:
در سال حدود ۵۹ خاطره ای از “نماز اجباری” در نهاد ریاست نماز اجباری دارم. یکی دو سال از انقلاب گذشته بود. هنوز جو انقلابی بود من به خاطر تخصص علمی ای که داشتم در یکی از ادارات زیر نظر “نهاد ریاست جمهوری” مشغول به کار شده بودم. ظهر ها ساعت حدود ۱۲ تا ۱۲ و نیم “نماز و نهار” بود.
تا نماز نمی خواندی نهار بهت نمی دادند. یادم هست یک نفر امر به معروف چی در کل واحد ها حتی برخی وقتها دستشویی و توالت ها می چرخید و بلند بلند می گفت “حی علی صلات … حی علی صلات..” یعنی …بشتابید بسوی نماز… …بشتابید بسوی نماز…
برخی از افراد در توالت قایم می شدند که گیر نیافتند و به نماز نروند! یک روز به نماز دیر رسیدم همه در سجده بودند. من هم نیت کردم و به سجده رفتم! بعد از نماز به من امر به معروف و نهی از منکر کردند که در نماز وسط نماز تا رکعت دوم تا رکوع می شود به نماز جماعت پیوست. نه به هنگام سجده!
اکثرا بدون وضو به نماز جماعت می رفتند، چون اجباری بود.
یک بار هم به “من امر به معروف و نهی از منکر” کردند که آب را غلط روی آرنجت ریخته ای! ” امر به معروف و نهی از منکر” اینطور است که آدم را جای خلوت می کشند و به او این تذکر را می دهند.
یک پیش نماز داشتیم بنام “حاج آقا مدقق” او از افتخاراتش این بود که ادارات را ظهر ها نیم ساعت به رجایی پیشنهاد داده برای “نماز و نهار” تعطیل کنه و او هم پذیرفته، و مرتب تکرار می کرد. او ظهر ها قبل از نماز خیلی جفنگیات می گفت.
در اکثر ادارات دولتی هم جو همین بود و کارمندان بیچاره را وادار به نماز اجباری می کردند و کارمندان بیچاره به خاطر از دست ندادن شغل تن به این کار می دادند، همینطور در مدارس، اجبار کردن معلمین و دانش آموزان به نماز.
امر به معروف های نمازی و شکنجه نماز برای نماز خواندن و مسلمان کردن
شکنجه نماز در شهریور ۱۳۶۷ نماز با دستور قاضی شرع بر برخی زندانیانی اعمال شد که نماز نمیخواندند. این زندانیان به دستور قاضی شرع روزی پنج بار در وعدههای نماز شلاق میخوردند، تا آنها را وادار به نماز خواندن کنند. شکنجه نماز اثرات روحی و روانی سختی بر زندانیان باقی میگذاشت.
یکی از این زندانیان آن زمان نقل میکند که با اشاره به اینکه دادگاه و محاکمه قانونی در کار نبود، گفت: “به ما حکم تعزیر دادند، شیعه ها سه وعده نماز میخوانند و سنیها پنج وعده و حکم شلاق ما بر اساس پنج وعده نماز سنیها بود، هر وعده نماز ۱۰ ضربه شلاق، تا زمانی که بپذیریم نماز بخوانیم. انتشار اخبار به بیرون باعث شد ما نجات پیدا کنیم.”
امر به معروف های مسلحانه
در این نوع امر به معروف نیروهای مسلح پشت می ایستند، آمران به معروف جلو می آیند و تذکر می دهند، هرکس مقاومت کند، نیروهای نظامی او را دستگیر می کنند، مانند سپیده رشنو شکنجه می کنند و وادار به اعتراف اجباری می کنند! و طرف را از اساس مسلمان می کنند. در عکس فوق سپیده رشنو بعد از شکنجه در حال اعتراف اجباری دیده می شود، چشم چپش در اثر شکنجه در عکس مجروح است، او را در اثر تذکر حجاب و قبول نکردن به چهار سال زندان محکوم کرده اند، در مقابل به دختر آمر به معروف را که دختر یکی از فرماندهان سپاه است پست مدیریتی داده اند، این یکی از خرکی ترین امر به معروف های جمهوری اسلامی است.
امر به معروف های فیلم و عکس گرفتنی
در این نوع امر به معروف آمران خود یا همراهان فیلم یا عکس می گیرند و بی حجابی را مستند می کند و برای طرف پرونده سازی می کنند، یکی از آمران به معروف جلو می آیند و تذکر می دهند، هرکس مقاومت کند، با توجه به فیلم طرف را دستگیر می کنند، شکنجه می کنند و وادار به اعتراف اجباری می کنند! و او هفت جدش را از اساس مسلمان می کنند.

نظرات
نطفه ی اسلام خرکی و خود جمهوری اسلامی, ترور احمد کسروی می باشد , که این ترور خود حاصل توافق میان دربار و فدائیان اسلام بود.
ریشه و خاستگاه اکثریت قریب به اتفاق بلایا و شرهای کنونی در وطن مستقیما به نظام ستم شاهی و دربار سلطنتی (فاحشه خانه ی ملوکانه) باز می گردد.
دوشنبه, ۸ام مرداد, ۱۴۰۳
چگونه فدائیان اسلام صاحب قدرت شدند؟
در اوایل سالهای پرآشوب دهۀ ۱۳۲۰، که در کلیۀ ارگانهای مملکتی آشفتگی و درهم ریختگی برقرار بود، مسئولین مملکت (به جای آنکه این گروه را به عنوان قاتلین یکی از فرهیختهترین و دانشمندترین شخصیتهای مملکتی (کسروی) به پای میز محاکمه کشانیده و به سزای اعمالشان برسانند)، چنین گناه بزرگی را نا دیده گرفته و آنان را با عزّت و حرمت و سلام و صلواه از زندان آزاد کردند.
در انجام این عمل زشت و مخالفِ شئون جامعه، اغلبِ نهادهای کشوری آن روز، مستقیم و غیرمستقیم شرکت داشتند. گروه فراوانی از اعضاء و مسئولین این نهادها، همچون سید محسن صدرالاشراف و هم فکرانش، به لحاظ اعتقادات شدید مذهبی، کسروی را مرتد میدانستند و به این دلیل با این عمل فدائیان اسلام اگر هم موافق نبودند، مخالفت نیز نکردند.
تعداد دیگری کینه و عداوت کسروی را دردل داشتند و از قتل او (احتمالآ) خوشحال نیز شدند. گروه دیگری نیز بخاطر اجتناب از درد سر، از هرگونه مداخله در این امر خود داری کردند.
در رأس این گروه، دربار سلطنتی بود, و البته یکی دیگر از این گونه رجال، وزیر همین دولت، به نام عبدالحسین هژیر بود که به امید جلب توجه روحانیت، از آزادی قاتلین کسروی دفاع نیز کرد.
داستان بدین ترتیب است که در یکی از نشستهای کابینۀ قوام، هژیر – وزیر دارائی – به مهدورالدم بودن کسروی رأی داد و آزادی قاتلین وی را تأیید و تأکید کرد. هر چند که این مطلب بارها و بارها بوسیلۀ پژوهشگران بیان گردیده است، لیکن بخاطر ثبت هرچه عمیقتر در حافظۀ تاریخ، تکرار آن خالی از فایده نیست تا خواننده بداند که چه کسانی در کشور ما بر مسند قدرت و حکومت نشسته و سرنوشت جمعیت جامعۀ ما را ورق میزدند.
ایرج اسکندری، وزیر پیشه و بازرگانی کابینۀ قوام، گفتگوئی را که در یکی از جلسات هیئت دولت با هژیر در مورد قتل کسروی داشته است، چنین بیان میکند:
«… امامی [یکی از قاتلین کسروی] توقیف بود و شبی در جلسۀ هیئت وزیران، قوام السلطنه به عادت مألوف کاغذی در آورد و نشان داد که آقایان علما نوشته و حاکی از آن بود که تقاضا کردهاند امامی را که در توقیف میباشد مرخص نمایند. لذا عقیدۀ آقایان وزرا را میپرسد. هژیر بلافاصله گفت به عقیدۀ من صحیح است و باید موافقت نمود که این فرد از زندان آزاد شود.
https://www.iran-emrooz.net/index.php/think/more/60200/
دوشنبه, ۸ام مرداد, ۱۴۰۳