مولوی عبدالجمید شناخته شده ترین چهره مذهبی سنیان در ایران است. او با یک نگرش سنتی دئوبندی به سیاست روی آورده است و از این حهت لقب شیخ الاسلام بخود گرفته است. در عرصه سیاسی-ایدئولوژیک دارای دیدگاه و تئوری منسجمی نیست و از این جهت امکان پیش بینی رویکرد فرصت طلبانه او همیشه دشوار است. بر خلاف بعضی از اسلام گرایان درک تاریخی او از اسلام ضعیف و مبتنی بر روایات بشدت گزینشی است. از این رو علیرغم انتظار بعضی از ستایشگران اش به سوی حمایت از پزشکیان رفت و این بار هم مرز بین “اسلام سیاسی“ حاکم و “سیاست اسلامی“ او بهم ریخت.
مولوی عبدالحمید که قبلا در سال ۱۴۰۰ از رییسی حمایت کرد و از آمدن حاکمیت طالبان با ستایش یاد کرد و یا به عمران خان توصیه کرد که بدنبال اجرای شریعت در پاکستان باشد، از همان دوران جنبش مهسا و حتی بلافاصله بعد از جمعه خونین تمایلی نداشت که وارد رویاروئی با رژیم بشود. موضوع ماهو را بسیار با اکراه و با تاخیر طرح کردو احتمالا نمی خواست برخلاف اقدامات دستگاه امنیتی و احتمالا عدم تمایل معین الدین سعیدی نماینده آنوقت چابهار که از نزدیکان اوست، عمل کند. گفته می شود که معین الدین سعیدی ارتباط نزدیکی با سرهنگ کوچکزایی داشت و همین طور گفته می شود که بدنبال یک قتل بسیار اسرار آمیز یک زن، در رابطه با دستگیری ماهو ، سعیدی نقش داشت. ولی (تا جائی که من دنبال کرده ام) سعیدی هرگز در این رابطه توضیحی نداده است و موضع روشن و صریحی در مورد سرهنگ کوچکزایی و تجاوز به ماهو از جانب این مامور نظامی، هم نگرفته است.
مولوی حتی بلافاصله بعد از حادثه خونین زاهدان، بر صفحه تلویزیون ظاهر شد و دعوت به آرامش کرد و مدتی بعد هم گفت اگر عده کشته شدگان ۶ یا ۷ نفر بود او مسئله را همانجا حل و فصل می کرد ولی شدت این فاجعه و تحت فشار خانواده های قربانیان و مردم بشدت عضبانی او انتقادات خود را نسبت به کشتارها تندتر کرد و حتی یکبار انگشت بسوی آمران مرکز و حتی رهبری دراز کرد. یا در مواردی از کنار رفتن رهبر، رفراندوم و تغییر قانون اساسی سخن می گفت ولی با وجود این بدنبال این بود که مشکل اساسی بین او و مقامات بالای کشوری حل شود.
من همان زمان نوشتم و بعضی از مطلعین هم اعتقاد دارنند که مولوی از همان وقت خود را در مقامی بالاتر از این می دید که با چند مامور محلی (استاندار و نماینده خامنه ای در استان) و یا فرستادگان میان رتبه تهران (مثلا علی اکبری)وارد مذاکره شود در حالیکه نزدیکان او منجمله سرطوایفی که رابطه نزدیکی با اطلاعات و سپاه داشتند سعی می کردند چنین دیدارهائی را در محل ترتیب بدهند ولی مولوی بنا به بعضی گزارشات به آنها گفته بود بصورت کحدار و مریض خود با آنها گفتگو کنند ولی او این کار را نمی کند. او خواهان دیدار مستقیم در سطح رهبری بود تا مستقیما مسائل را در بالا طرح و فیصله بدهد ولی در بالا هم حاضر نبودند مولوی را بمثابه یک شخصیت بزرگ ملی ببینند.
مولوی با تمایل شدید به عادی سازی روابطـ خود با نظام و رهبری، بعد از فروکشی جنبش مهسا، آین انتخابات را بنظرم یک فرصت شمرد که در جهت عادی سازی روابط خود با جدیت بیشتر وارد میدان شود. همانطور که در جمعه اخیر هم بنحوی از رهبر ستایش کرد و تنها رابطان را مقصر دانست که شرایط را بدرستی گزارش نمی کنند و او آنها را نمایندگان واقعی مردم نمی داند. این یک چراغ سبز بود به رهبری که اودرا بعنوان نماینده واقعی مردم به حضور بپذیرد.
تلاش مولوی در حمایت از انتخابات و پزشکیان و بالا بردن مشارکت، حلقه ای بود که او را به ںظام وفادار نشان داده و راه را برای رفتن او به تهران باز کند. بنظرم احتمالا مذاکرات بیشتری با پزشکیان صورت خواهد داد تا پزشکیان هم با اجازه مقامات امنیتی و اطلاعاتی او را ببیند و شاید ترتیب دیدار او را با خامنه ای هم فراهم کند. او بارها گفته است که او خانواده های قربانیان حاضرند فراموش کنند و از خون خود بگذرند اگر مقامات بالا از آنها دلجوئی کنند. با پیام تبریک خود به پزشکیان، و در نماز جمعه روز انتخابات، ظاهر شدن در مقام یک ناصح و دوست بطور آشکاری نشان داد که او بدنبال نزدیک شدن با رهبری نظام است. در این پروسه عادی سازی روابط، او عملا بر ناتوانی سیستم ماسک زده است و این کار او تلاش های مستقل و آگاهانه مردم را در مبارزه با این نظام تضعیف می کند.
البته این گرایش مولوی برای بسیاری از خانواده های قربانیان و جوانان بشدت ناراضی براحتی قابل هضم نیست و نخواهد بود بطوریکه احتمالا بسیاری اعتماد خود را نسبت به مولوی از دست خواهند داد و بخش رادیکالترمذهبی ممکن است بسوی مولوی عبدالغفار نقشبندی ، جیش عدل و انصار الفرقان بروند.
همانطور که من قبلا نیز نوشته ام چه از نظر تمایلات مذهبی و چه تشکیلاتی در درون جامعه مذهبی سنی در بلوچستان انسجام درونی وجود ندارد و از این جهت امکان رشد شکاف های عمیقتر در آینده هست. شورای هماهنگی مدارس اهل سنت سیستان و بلوچستان که مکی در راس آن است (مدارس دئوبندی)، با دبیرخانیه شورای برنامه ریزی مدارس اهل سنت که به سیستم وابسته است و شورای کوه ون (دئوبدی ها ی رادیکالتر) که اکنون بشدت ضعیف است در این میان با هم رقابت دارند. جامعه کوچکتر بریلویان که مولوی عبدالرحمن ترنج زر و مولوی رسول بخش تیرگان در منطقه چابهار و دشتیاری در راس آنها هستند و همینطور جامعه صوفیان سنتی دهک (صاحب نواز) در نزدیکی سراوان هم معمولا در جهت جریان مسلط دیوبندی عمل نمی کنند چون از سلطه دئوبندیان بشدت در هراسند. و حتی مولوی ها یا شیوخ سلفی مانند محمد عالم حکیمی در سراوان، با توجه به فشار های زیاد ، به دستگاه امنیتی بسیار نزدیکند.
در این انتخابات هم دیدیم که مولوی هایی همچون مولوی عبدالصمد ساداتی، مولوی عارفی نماینده مجلس خبرگان، و مولوی نذیر احمدسلامی (متمایل به جماعت اسلامی/اخوان المسلمین)نماینده مجلس خبرگان و نیز مولوی عبدالرحمن چابهاری (که از ۱۵ خرداد تا ۱۷ تیر برای حج عمره به مکه رفته بود) و عده دیگری که عمدتا با دبیرخانیه شورای برنامه ریزی مدارس اهل سنت و سپاه رابطه نزدیکی داشته اند، با جلیلی و احتمالا قبل از آن با قالیباف و یا جلیلی همراهی می کردند.
سرطوایف که بعد از جنبش خونبین زاهدان و خاش و گسترش اعتراضات بشدت بی اعتبار شده بودند با فروکشی جنبش انقلابی زن، زندگی، آزادی، کم کم با اتکا به سباه نقش دلالی خود را از سر گرفتند و در جهت ترمیم روابط خود با مولوی ها نیز بر آمدند. اکنون این رابطه با چلو آمدن مولوی عبدالحمید در حال ترمیم است ولی همه آنها بخشی از اعتبار خود را از دست داده اند. دوره دوم انتخابات هم نشان داد که از زمان انتخاب رئیسی، با آنکه بزشکیان خود را انعطاف پذیر تر نشان می داد، نزدیک به ۱۳ درصد کمتر از دوره ۱۳ رای جمع کردند. بفرض اینکه ارقام مشارکت در چنان شرایطی ددر سیستان و بلوچستان درست هم باشد این ۱۳ درصد را میتوان جمعیت فعال تحریم کننده دید که هم با سیاست های سر طوایف و مولوی ها وهم رژیم خود را سازگار نمی بینند. البته این جمعیت متنوع اند، ولی نمی دانیم در میان آنها گرایشات عمده چه هست و اعتراض آنها تا چه میزان ادامه جنبش انقلابی مهسا/ژینا ست؟
هوشنگ نورائی (ایوب حسین بر) لندن- ۱۲ ژوئیه ۲۰۲۴
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.