در دوران پرفراز و نشیب تاریخ معاصر، شعر همواره نقشی محوری در تحولات اجتماعی و سیاسی ایفا کرده و مشعلِ روشنِ دگرگونی بوده است. شاعران، با سرودن اشعاری حماسی و شورآفرین، مردم را به مبارزه علیه ستمگران برانگیخته‌اند و با نقد بی‌رحمانه قدرت، به بیداری افکار عمومی کمک کرده‌اند. اما در این میان، شاعرانی نیز بوده‌اند که در دام قدرت گرفتار آمده و به مدح و ثنای حاکمان پرداخته‌اند. شهریار، شاعر نامدار ایرانی، یکی از این شاعران است.

شهریار: شاعری در سایه‌ی قدرت

سید محمدحسین بهجت تبریزی، متخلص به شهریار، در سال ۱۲۸۵ در تبریز متولد شد و در سال ۱۳۶۷ چشم از دنیا فرو بست. حیات او در یکی از پرالتهاب‌ترین ادوار تاریخ ایران رقم خورد، دورانی که شاهد تحولات عظیمی از جمله نهضت مشروطه، روی کار آمدن رضاشاه، جنگ جهانی دوم و انقلاب اسلامی بود.

با وقوع انقلاب اسلامی در ایران، تحولات عمیقی در عرصه‌ سیاست و فرهنگ کشور رخ داد. شهریار که در دوران پیش از انقلاب در رثای حاکمان وقت شعر می‌سرود، از انقلاب اسلامی استقبال کرد و اشعار متعددی در وصف حاکمان و شهدای انقلاب سرود.

در زمان حیات شهریار، شعر به مثابه ابزاری کارآمد برای تحرک و دگرگونی شناخته می‌شد و معنایی ژرف‌تر از صرفِ سرایشِ واژگان موزون و مطنطن به‌شمار می‌رفت. این نکته‌ای بود که بعد از انقلاب اسلامی، حتی، سیدعلی خامنه‌ای، رئیس جمهور وقت نیز از آن به خوبی آگاه بود. اما شعر شهریار از تحرک فلج بود. اشعار او غرق در ذهنیتی روستایی، فاقد درک عمیق از تحولات مدرن و به مثابه انعکاسی ناقص از فهم یک دهقان از ماهیت انقلاب بود. برای سنجش شعر او، کافیست گذری به اوضاع و احوالِ آن دورانِ پرالتهاب بیندازیم. وقتی که او با شور و شعف با سروده‌هایی همچون «آمدی جانم به قربانت» ، «شهید زنده‌ ما خود رئیس جمهوری‌ست…» و «فرزند خاک» به مدح و ثنای قدرت می‌پرداخت، در آن سوی میدان، فاجعه‌ای انسانی در حال وقوع بود و جانِ بی‌گناهان، همچون برگِ خزان، به زمین می‌ریخت.

 

شهریار بلافاصله بعد از فاجعه ۱۳۶۷ در وصف بسیج مستضعفان که شاخه رسمی سپاه پاسداران است، در غزلی با نام «فرزند خاک» نوشته است:
« رهبر از نصر من الله داد فرمان جهاد
تا رسد فتح قریب از نصرت الله بسیج
صد هزار از بیست میلیون رهسپار جبهه هاست
تا بیفتد خرمگس در دام جولاه بسیج»

شهریار در این سروده‌ها، با لحنی اغراق‌آلود و ستایش‌آمیز، از قدرت و عظمت حاکمان وقت سخن می‌گوید. گویی شاعر در تاریکی ظلم و ستم، نوری از امید و رستگاری در وجود حاکمان می‌بیند و وظیفه‌ی خود را مدح و ثنای ایشان می‌داند.

البته این تناقض، به وضوح در دیدارِ تاریخی شهریار با علی خامنه‌ای در سال ۱۳۶۶ نمود می‌یابد. شهریار که از نفس افتاده و یک پا در گور داشت، بعد از خوش‌ و بش و چاق‌سلامتی و خواندن شعری در مدحِ آقای رئیس جمهور، رو به او کرده و می‌گوید: “ابوالفضل مائی”.


این سبک زندگی، در جای جای حیات او کاملا مشهود است. وی حتی در سروده ای دیگر درباره بانک کشاوزی چنین می‌نویسد:
«شکر دارم که اگر خدمت بانکی کردم
خدمت من همه در بانک کشاورزی بود»

برخی از منتقدان، اشعار او را فاقد عمق و ژرفای کافی دانسته و او را به ساده‌انگاری و سطحی‌نگری متهم می‌کنند. به باور این منتقدان، شهریار در بند ظواهر شعر باقی مانده و نتوانسته است به لایه‌های عمیق‌تر تجارب انسانی و تحولات اجتماعی و سیاسی زمان خود بپردازد.

احمد شاملو، شاعر بلندآوازه و ملی ایران، که همواره نویسندگان را از نزدیکی با حکومت بر حذر می‌داشت، در گفتگویی با مسلم منصوری در نقدی تند، به رابطه شاعران و هنرمندان با حکومت‌ها پرداخته است: «بوی گند این لقمه هم اکنون به مشام می‌رسد، شعر دولتی یا رسمی. من اصلا نه مشتری‌اش هستم و نه آن را می‌خوانم. شعری که در روزنامه‌ها و بلندگوهای رژیم‌ها چاپ شود برای من اصلا شعر نیست. بنده هنر بدون تعهد را دو پول ارزش نمی‌گذارم. هنرمند همیشه بر قدرت است نه با قدرت، حالا اگر یکی می‌خواهد برود با قدرت باشد، بگذار برود خودش را با بند تنبان فلان رئیس جمهور دار بزند. اصلآ برایم مهم نیست نه زنده بودنش برایم مهم است نه مردنش. گفتند شهریار مرد گفتم اصلا بیخودی به دنیا آمده بود. یک آقایی که دست به قصیده ساختنش خیلی عالی است و ظرافتی درکارهایش است، وقتی مسئولیت سرش نمی‌شود، خطرناک‌تر است. هنر که می تواند چیز مفیدی را زیباتر عرضه کند و به آن قدرت نفاذ بیشتری بدهد باید از خنثی بودن شرم کند. فضیلت هنرمند است که در این جهان بیمار به دنبال درمان باشد نه تسکین، به دنبال تفهیم باشد نه تزئین، طبیب غم‌خوار باشد نه دلقک بی‌عار.»


سیروس شمیسا، نویسنده و مترجم نیز شعر شهریار را دنباله سبک عراقی میداند که دارای زبانی مبتذل‌ و حاوی کلمات عامیانه است. به عقیده شمیسا در شعر شهریار، نشانه‌هایی از اوضاع و احوال اجتماعی وجود دارد که رنگ تازگی به اشعار او می‌دهد و همچنین از آنجا که زندگی عاشقانه‌ای داشته است، شعری مبتنی بر «باورداشت» دارد که در بین عموم شهرت یافته است. به باور شمیسا، شعرهای عارفانه‌ای هم دارد که فاقد اصالت و ابتکار است.

دو سطح از کنجکاوی مخاطب: کشف تجربیات و ابعاد شخصی

در این فراز، دریچه‌ای به سوی دو سطح از حس کنجکاوی مخاطب گشوده می‌شود. در سطح نخست، مخاطب به دنبال درک و لمس تجربیات زیسته‌ی هنرمند است و می‌کوشد تا آن را با تجارب خود تطبیق دهد و درک عمیق‌تری از احوالات او به دست آورد. این حس کنجکاوی تا پایان همراه مخاطب خواهد بود و او را به کاوش در لایه‌های پنهان ذهن و روح هنرمند رهنمون خواهد شد.
در سطحی عمیق‌تر، مخاطب خواهان آن است که از ابعاد شخصی‌تر زندگی هنرمند، از عشق‌ها، ازدواج‌ها، فرزندان، خیانت‌ها و فراز و نشیب‌های زندگی او آگاه شود. این حس کنجکاوی، به ویژه در مورد هنرمندانی همچون فروغ فرخزاد که روابط او با ابراهیم گلستان همواره در هاله‌ای از ابهام بوده، از دیرباز تاکنون مخاطبان را به خود جذب کرده و زمینه‌ساز اقبال عمومی به نامه‌ها و نوشته‌های خصوصی ایشان شده است.
این کنجکاوی زمانی اهمیت دوچندان پیدا می‌کند که به نحوه‌ی تعامل هنرمند با جامعه و نهادهای قدرت و ثروت می‌پردازد. به خصوص زمانی که این هنرمند، خود را در جایگاه مدعی و منادی دگرگونی و عدالت معرفی می‌کند.
در این میان، شعر شهریار و سکوت او در قبال ظلم و ستم حاکم، پرسشی اساسی را در ذهن خواننده تداعی می‌کند: نسبت میان هنرمند و قدرت چیست؟ آیا می‌توان از هنرمندی که در برابر بی‌عدالتی سکوت اختیار می‌کند، انتظار تعهد و دغدغه‌مندی برای جامعه را داشت؟
در طول تاریخ بشری، رابطه پیچیده و ظریفی میان هنرمند و قدرت وجود داشته است. هنرمندان، به عنوان خالقان آثار بدیع و ژرف، همواره در معرض کشش میان التزام به خلاقیت و استقلال خود و پاسخگویی به قدرت و الزامات آن قرار گرفته‌اند.

نسبت میان هنرمند و قدرت چیست؟

در یک سوی این رابطه، هنرمند با خلاقیت و تعهد به بیان حقیقت و زیبایی ایستاده است. هنرمند از طریق آثار خود، به نقد جامعه، به چالش کشیدن هنجارها و طرح پرسش‌های بنیادین می‌پردازد. او در این مسیر، از آزادی بیان و استقلال فکری خود به عنوان ابزارهای ضروری بهره می‌برد.

در سوی دیگر، قدرت با تمایل ذاتی خود به حفظ نظم موجود و اعمال سلطه، حضور دارد. قدرت، خواه در قالب حکومت، ایدئولوژی یا هر ساختار اقتدارگرای دیگری، خواهان اطاعت و هم‌سویی هنرمند با اهداف و منافع خود است. این تضاد ذاتی، عرصه را برای تقابل و چالش میان هنرمند و قدرت فراهم می‌کند.
تاریخ سرشار از نمونه‌هایی از هنرمندانی است که در برابر قدرت ایستاده و بهای سنگینی برای تعهد به آرمان‌های خود پرداخته‌اند. شاعران، نویسندگان، نقاشان و موسیقی‌دانان بسیاری به خاطر بیان صریح عقاید خود، مورد سرکوب، تبعید و حتی مرگ قرار گرفته‌اند. در مقابل، هنرمندان دیگری نیز بوده‌اند که در خدمت قدرت قرار گرفته و از استعداد خود برای ترویج ایدئولوژی حاکم و تحکیم سلطه آن استفاده کرده‌اند.

شهریار در کجای این طیف قرار می‌گیرد؟

پاسخ به این پرسش ساده نیست. از یک سو، اشعار متعددی از شهریار در مدح و ثنای حاکمان وقت به چشم می‌خورد، که نشان از همسویی او با قدرت دارد. سکوت او در برابر ظلم و ستم حاکمان نیز این گمانه را تقویت می‌کند که او تعهدی به عدالت اجتماعی و دغدغه‌مندی برای مردم نداشته است.

از سوی دیگر، نمی‌توان منکر نقش برخی از اشعار شهریار در جامعه شد. سروده‌هایی مانند “حیدربابا” و “علی ای همای رحمت” از جمله آثاری هستند که در میان مردم از محبوبیت بالایی برخوردارند و می‌توان در آنها رگه‌هایی از دغدغه‌مندی اجتماعی و انتقاد به وضع موجود را مشاهده کرد.

جمع‌بندی

به نظر می‌رسد شهریار نیز در دریای پرالتهاب قدرت و سیاست غرق شده بود. او در دورانی زیست که شاعران بسیاری به خاطر تعهد به آرمان‌های خود جان خود را از دست دادند. در چنین شرایطی، انتخاب سکوت و همسویی با قدرت، شاید راهی برای حفظ جان و ادامه حیات شاعرانه بود.

با این حال، این انتخاب، تناقض‌ها و پرسش‌های بی‌شماری را در کارنامه و شخصیت شهریار باقی گذاشته است. تناقض‌هایی که او را به عنوان شاعری در سایه قدرت به تصویر می‌کشند. شاعری که در مدح حاکمان ظالم سروده و در برابر بی‌عدالتی‌ها سکوت اختیار کرد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)