در میانه قرن بیستویکم، آنچه در سرزمین فلسطین جریان دارد دیگر صرفاً یک منازعه قومی، دینی یا حتی جغرافیایی نیست؛ بلکه به شکلی عریان و دردناک، فاجعهای تمامعیار انسانی است که هر روز بیش از پیش به ورطه نابودی یک ملت و محو یک سرزمین نزدیک میشود. فاجعهای که نه تنها بنیامین نتانیاهو، دولت اسرائیل و متحدان آشکار آن چون دونالد ترامپ، بلکه تمام بلوکهای قدرت جهانی، اعم از غرب و شرق، در شکلگیری و استمرار آن نقش داشتهاند.
هفتاد و هفت سال سرکوب، اشغال و حمایتهای جهانی
از سال ۱۹۴۸، همزمان با تأسیس کشور اسرائیل و آوارگی صدها هزار فلسطینی در جریان نکبت، روندی از اشغال، تبعیض ساختاری، و سرکوب مستمر علیه مردم فلسطین آغاز شد. این سیاست که طی دههها گاه با لشکرکشی نظامی و گاه با فشار اقتصادی و محاصرههای بیرحمانه پیگیری شده، با پشتیبانی مستقیم یا غیرمستقیم قدرتهای جهانی استمرار یافته است.
دولتهای اروپایی، بهویژه آلمان، فرانسه، بریتانیا و نیز ایالات متحده آمریکا، در دهههای گذشته نه تنها با ارسال تسلیحات پیشرفته به اسرائیل، بلکه با تایید ضمنی یا آشکار سیاستهای اشغال و سرکوب، نقش کلیدی در تقویت بیپروایی اسرائیل ایفا کردهاند. کمکهای نظامی چند میلیارد دلاری، تبادل فناوریهای امنیتی، حمایتهای سیاسی در سازمان ملل، و تلاش برای عادیسازی روابط میان اسرائیل و کشورهای عربی، همگی بخشی از زنجیرهی گستردهای بودهاند که به تقویت نظامی و سیاسی اسرائیل و به حاشیه راندن خواست انسانیهٔ ملت فلسطین برای استقلال و حق بازگشت انجامیدهاند.
سقوط اخلاقی سیاست جهانی
نوار غزه، منطقهای با حدود دو میلیون نفر جمعیت، عملاً به بزرگترین زندان روباز جهان تبدیل شده است. پس از سالها محاصره زمینی، دریایی و هوایی و مجموعهای از جنگهای مرگبار، اکنون در میانه سال ۲۰۲۵، شرایط انسانی در این منطقه به سطحی از وخامت رسیده که حتی نهادهای بینالمللی که همواره جانبدارانه عمل میکردند نیز زبان به هشدار گشودهاند.
سازمان ملل، صلیب سرخ، پزشکان بدون مرز، و دهها نهاد حقوق بشری اعلام کردهاند که گرسنگی سیستماتیک، قحطی مصنوعی، نبود دارو، و بمباران مستمر تأسیسات غیرنظامی، مدارس، بیمارستانها و کمپهای پناهجویان، مصداق بارز جنایت جنگی و پاکسازی قومی است. با این حال، جهان همچنان در سکوتی همراه با ریاکاری، تنها به “ابراز نگرانی” بسنده میکند.
جالبتر آنکه در هفتههای اخیر، نه تنها دولت چین با استفاده از پهپاد و چترهای نجات اقدام به ارسال کمکهای غذایی کرده، بلکه برخی از چهرههای راستگرای اروپایی که همواره مدافع اسرائیل بودهاند نیز شروع به تغییر لحن کردهاند. این تغییر البته نه از سر دلسوزی، که بیشتر ناشی از فشار افکار عمومی جهانی، خیزشهای دانشجویی، و اعتراضات گسترده در شهرهای غربی است. همچنین بخش مهمی از سرمایهداری جهانی دریافته است که بازسازی غزه، میتواند فرصتی جدید برای سرمایهگذاری و مهندسی مجدد اقتصاد این منطقه باشد؛ بازسازیای که البته بدون پاسخگویی به دلایل اصلی و عاملان این تخریب، بیشتر رنگ بهرهکشی خواهد داشت تا همدردی.
برتری نظامی و مصونیت سیاسی
نکته اصلی اما در جای دیگری نهفته است: در منطق بیکیفرماندگی قدرت. اسرائیل طی دههها، با تکیه بر برتری نظامی و حمایتهای بینالمللی، خود را نه تنها بالاتر از قانون بینالملل، بلکه فراتر از هرگونه پاسخگویی اخلاقی قرار داده است. استفاده از سلاحهای ممنوعه، ترور فعالان فلسطینی در خارج از مرزها، بازداشت کودکان، ساخت شهرکهای یهودینشین در اراضی اشغالی، تخریب خانهها و سیاستهای آپارتایدی علیه مردم بومی، همگی با سکوت و یا تایید ضمنی قدرتهای جهانی همراه بوده است.
حتی هنگامی که دادگاه کیفری بینالمللی تحقیقاتی را درباره جنایات جنگی آغاز کرد، دولتهای غربی بهجای همراهی، سعی در محدودسازی صلاحیت این دادگاه داشتند. این مصونیت ساختاری، عملاً اسرائیل را به یک استثنای تاریخی بدل کرده است که در لوای آن میتواند سیاستهای سرکوبگرانهاش را بیهراس از پاسخگویی ادامه دهد.
تاریخ ما را قضاوت خواهد کرد
اگر روزی نلسون ماندلا گفت «آزادی آفریقای جنوبی بدون آزادی فلسطین کامل نخواهد بود»، امروز باید گفت وجدان بشریت بدون واکنش صریح و مؤثر به وضعیت غزه، برای همیشه آلوده به ننگی تاریخی خواهد ماند. فاجعه فلسطین نه فقط محصول یک دولت متجاوز، بلکه نتیجه مشارکت جمعی جهانی در شکلگیری نوعی نظم سیاسی است که ارزش جان انسانها را تابع منافع ژئوپلیتیک میسازد.
تنها با فشار عمومی، بازخواست از دولتها، قطع حمایتهای نظامی و مالی از اسرائیل، و به رسمیت شناختن کامل حق تعیین سرنوشت ملت فلسطین است که شاید بتوان این فاجعه را مهار کرد. در غیر این صورت، دنیای آینده در برابر آوارگان امروز، سکوت ما را به عنوان همدستی در جنایت به یاد خواهد سپرد.
رضا باقری

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.