مدرسه فمینیستی: غالبا از مسایل و مشکلات کلان اجتماعی که پیش روی زنان قرار دارد، نوشته می شود و کمتر به گرفتاری های روزمره زندگی مدرن شهری توجه می شود. برای همین در این یادداشت سعی کرده ام به مشکلات هرروزه مان در کلانشهر تهران، نگاهی داشته باشم. البته مشکلات ما یکی دوتا نیست ولی در این نوشته می خواهم به برخی از مشکلات و نقایص حمل و نقل عمومی شهرمان، و حق و مسئولیتی که همه ما شهروندان در قبال آن داریم توجه بدهم. می دانیم که مترو وسیله مناسبی است برای حمل و نقل سریع و آسان و ارزان در شهرهای بزرگ دنیا که طی چند سال گذشته برای تهران هم که یکی از بزرگترین، شلوغ ترین و آلوده ترین پایتخت های جهان است راه اندازی شده اما بدون این که تمام جوانب امر قبل از احداث آن در نظر گرفته شود، از جمله در نظر گرفتن حق شهروندی مادران، سالمندان و معلولین.

در ادامه، بی مناسبت نیست که به طور مشخص در مورد نواقص متروی پایتخت بویژه برای نابینایان، معلولین و «قشر عظیم سالمندان تهرانی» که روز به روز هم بر تعدادشان افزوده می شود چند نکته را قید کنم. در ابتدا اطلاع دارید که چندی پیش در یکی از ایستگاه های جنوبی تهران خانم جوان نابینایی وارد محوطه داخلی مترو می شود و با کمال تأسف به درون چاله مترو می افتد و ترنی که در حال رسیدن به ایستگاه مورد نظر بوده با وی برخورد کرده و این بانوی جوان کشته می شود، بدون این که کسی یا نهادی، مسئولین مترو و مهمتر شهردار و شهرداری را بازخواست کند. بعد از چند روز موضوع کاملا فراموش می شود. آیا در متروی ایران (تهران) نباید محل های خاصی برای نابینایان در نظر گرفت که از هر جهت ایمن باشد؟ چرا در متروهای اروپایی، حروف بریل بر روی دکمه های آسانسور نوشته شده ولی در ایران فقط چند آسانسور تعبیه شده و آن هم فقط مخصوص افراد زورمند و جوان است که از آن استفاده کنند؟

برای نمونه چرا در ایستگاه عریض و طویل میدان تجریش، پیاده رو متحرک وجود ندارد؟ این درحالی است که حتا در استانبول از این پیاده روهای متحرک گذاشته اند ولی در این جا افراد سالمند باید مقدار زیادی از یک پله برقی را پیاده راه بروند تا به پله برقی دیگر برسند؟ از طرف دیگر، بسیاری از مردم به خصوص سالمندان از رفتن به پله برقی می ترسند آیا نباید برای آنها آسانسور در نظر گرفت؟ نکته بعدی این است که هیچ در ورودی مترویی متأسفانه رمپ ندارد تا افراد معلول از روی آن حرکت کنند و به داخل مترو بروند و ناچاراَ فردی باید آنها را بغل کند و به داخل مترو ببرد. یعنی در حقیقت این گونه افراد، محروم از مترو هستند آن هم در کشوری که پس از جنگ بر تعداد معلولین اش بسیار افزوه شده است! این موارد و نمونه های مشابه آن در هر کشوری طبعاَ جزو حقوق شهروندی مردمان آن مملکت محسوب می شود.

حالا چند نکته هم درباره مشکلات ناوگان حمل و نقل اتوبوس های درون شهری قید کنم. متأسفانه باید گفت که اتوبوس ها و مینی بوس های شهری مان هم مشکلات تقریباَ مشابهی دارند یعنی پله آن ها به قدری بالا قرار گرفته که افراد سالمند (و افرادی که یک پا ندارند) به هیچ وجه نمی توانند از آن استفاده کنند. در حالی که در کشورهای اروپایی برای این اشخاص و همچنین خانم هایی که با کالسکه بچه هستند، راننده دکمه پله را می زند و پله به حالت رمپ در می آید و این افراد داخل می شوند و جای مخصوصی برای آنها در نظر گرفته شده که کالسکه بچه و ساک را در آنجا بگذارند. نکته جالب اینجاست که راننده های این اتوبوس ها نیز آنچنان صبورانه رفتار می کنند تا فرد پیر و یا معلول و سالمند در جای خود بنشیند و پس از مطمئن شدن از استقرار مسافرشان حرکت می کنند. در واقع در این کشورها افرادی که نقش سوزنبان و مسئول را در مترو یا راه آهن برعهده دارند، یکی از وظایف شان این است که افراد دارای مشکل را (مثلا کسانی که ویلچر دارند یا نابینا هستند و…) در هنگام سوار یا پیاده شدن از مترو، یاری رسانند و پیش از به راه افتادن مترو، آنان را در شرایطی امن قرار دهند. در واقع صرفا با نصب چند آسانسور یا ابزارهای تسهیل گر، مسئله حل نمی شود، بلکه باید مسئولان و افرادی که در حمل و نقل عمومی کار می کنند، برای کمک به افراد کم توان و معلول، آموزش های لازم را ببینند و این خدمات را جزو وظایف شان قلمداد کنند.

این رفتار همدلانه و صبورانه می تواند در همه شهرها و کلانشهرهای دنیا ـ از جمله در تهران ـ نیز الگوبرداری شود. چقدر شایسته است که شهرداری ما هم به تدریج از همین حرکت ها و اصلاحات کوچک استفاده کند تا مردم با حقوق شهروندی خود آشنا شوند و سپس به کارهای کلان تر و پیچیده تر همت گمارد.

Like

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)