۱۰۰%_رأینمیدهم_و_تحریمیام، و مَخلص دلایل، #رضاشاه_ روحت_شاد، #اصلاحطلب_اصولگرا_تمومه_ماجرا، #سکولارجمهوریخواهم، ولی…
من ۱۰۰% رأی نمیدهم، و مخلص دلایل، رضاشاه روحت شاد، اصلاحطلب و اصولگرا تمامست ماجرا، و سکولارجمهوریخواهم، ولی همانگونه گفتم و امثالهم گفتیم، جمهوری دارای یک ماهیّت و مُحتوا و رسمی است که اسم جمهوری از آن مُنبَعِث است، و بر این باورم که یک شعورمندی را بایست دارای باشیم که همۀ ما جمهوریخواهان راستین خود را به سطح اسمپرستی محدود و منفعل نکنیم که هر طور شود باید اسم و رسم جمهوریخواهی یکایک باشد تا بهتوان دو شویم!، نه!، یکایک ما میتواند یک من جمهوریخواه و یک پادشاهیخواه دموکراتیک باشد و ما دو همراه تا شویم به توان دو، این قضیه ای است که بسیاری همنوعان چون امثالهم نتواتستند پذیرا شوند که راه جمهوری از رسم میگذرد و نه اسم!، دیگر نمیتوان بیش از این جان و تن فرسود، و این حل اختلاف را تنها پساگذار از دیکتاتوری ج.ا. در رفراندُم دو قانون اساسی مشابه از نظر محتوا و ولی یکی با فُرم پادشاهی نمادین و دیگری جمهوری سکولاری مشخص خواهد کرد، امثالهم سالهاست مطالعه کردیم و بسیاری راه حلها آزمودیم، فعلا بهتر از این در دسترس نیست. اسم و رسم هر دو مهمند، ولی رسم ارجح است بر اسم. سند گویا و زیست کرده همین دو مثال جمهوری اسلامی ایران و جمهوری دموکراتیک کره شمالی است، در مورد جمهوری اسلامی خیلی گفته اند که بدرترین نوع رژیم سلطانی است، اما آنهایی که خودشان را مُلحِد از دینها کرده اند- و به قول ضرب المثال معروف از ترس “عقرب جراره، به مار غاشیه پناه” بردن- به شبهدین کمونیسم پناهنده شدند و اما اصحاب کمونیسم آنها سلاخی کرد!، کره شمالی عملا بدترین نوع سلطانی موروثی است، خاندان کیم به صورت موروثی تحت نام کمونیسم و سوسیالیزم یکی از بدرترین دیکتاتوریهای تاریخ بشریت در زمان زیست ما به نمایش گذاشتند، و همین دو دلیل کافیست که ما خود را محدود و منفعل به اسم نکنیم؛ چرا که، برای اهل خردمندی یک دلیل بس است.
زنده و خوشبخت باشیم.
https://www.balatarin.com/users/setoodanha

نظرات
طی دو سال وقتی به یک فعال مستقل ناشناس این همه حمله و سانسور و بایکوت و حسادت میشود و وقتی هم چندان از تخریبش سودی نگرفته اند به ظاهر نادیده اش میگیرند!، با چنین مدعی های اپوزیسیون، معلومست دیکتاتوری تداوم حیات میابد.
بر بسیاری مردم عادی که اهل مطالعه و حواس جمع تر بودند معلوم شد تا چه انحطاط و ابتذال در اپوزیسیون داغون است اما چه کنیم مردم عادی ایران فعلا بیشتر از همین اپوزیسیون داغون خارج نشین ندارند و این اپوزیسیون داغون بالاترنی تخزیب و کارشکنی برای ایجاد انقلاب در داخل داشتند، میزان بالای خودفروشی و آدم فروشی در این اپوزیسیون داغون و اجازه ندادن به حتی کامنت گذاری در سایتهای فارسی زبان خراج از جمله کیهان لندن و رادیوفردا و تقریبا همه سایتهای معرفی شده در سایت گویا نیوز، مگر به به صورت خاص و گرفتن تلفن و مشخصات (تبدیل شدن مردم عادی به هدف تروریستهیا ج.ا و ضد ج.ا!) و معلوم است هیچ فعال نخبه و اهل تولید محتوا از مردم عادی نمیاد خودش در معرض وحوش تروریست ج.ا و ضد ج.ا قرر دهد، هر چند اکثر اپوزیسیون مرم عادی و غیر تروریست هستند، اما بخش بزرگی از اینها با برندها چپ و راست و ملیگرا و ایرانگرا به صراحت مواضع تروریستی دارند و همین تروریستهای مختلف سخن انتقام و آتش به اختیاری (به سبک وحوش خامنه ای) شیشه نوشابه و ستون و درخت دار میگویند هنوز که انقلابی نشده، با این وحوش چکار باید کرد؟
به طور مستقیم، سرکردگان اقلیت کوچکی به سم کل فعالیت مردم عادی عیله رژیم مصادره به مطلوب میواهند کنند و با فاندبگیری و فاکتورنویسی برای اربابان اجنبی، در حال کاسبی و شغل ۴۵ ساله اپوزیسون کاری هستند! رژیم ج.ا با تحریم سازی در داخل برای عواملش هزاران شغل ناشی از فساد درست کرده و در خارج اپوزیسیون نماها شغل اپوزیسیون کاری!
بیجاره مردم عادی که تمام تلاشهایشان اعم فعالیتهای میدانی تا مجازی حقی بیشتر از اپوزیسوین قائل نیست مگر نوکری و تایید سرکردگان اپوزیسیون، و آن مفت و مجاری از مال و جان مردم عادی بگذرند تا سرکردگان اپوزیسوین پروارتر بشود.
امکان وبلاگ نویسی مستقل آپلود عکس و فیلم همگی ناامن و پولی با نیازمند تلفن. از چند سال پیش کلان در صدد جاسوسی و کنترل مردم عادی اند، بیجاره کرده امثال گوگل و مایکروسافت و… اجازه ناشناس نمیدهد و خطر ترور و کشتن و زندانی زیاد شده، امنیت لازمه کار مفید و خلاق فکری است.
امن و ناشناس نیست، تریبون زمانه که بر بستر سرویس وبلاک وردپرس است نیز مشاهده کردیم چگونه عمل کرده و داد مردم عادی مستقل نویس درآورده. بالاترنی هم تبدیل مدفن مطالب شده و با سیستم عجیب و مشکوکش امکان مانور و انشتار و رساندن پیام و سخن نویسندگان و تولید محتوا کاران مردم عادی مستقلها نیست. سرویسها
خلاصه دوران بسیار دشواری مردم عادی بسر میبرند در منگنه رژیم دیکتاتوری ضدبشری ج.ا و اپوزیسیون داغون فکر و وابسته به اجنبی و کاسب و فاندبگیر، راه سومی باید…
پنجشنبه, ۱۴ام تیر, ۱۴۰۳
پاسخ میرزاده عشقی به “آدولف رضا خان” فاشیست دزد جنایتکار
پدر ملت ایران، اگر این بی پدر است
به چنین ملت و گور پدرش باید رید
*****************
بعد ازین بر وطن و بوم و برش باید رید!
به چنین مجلس و بر کر و فرش باید رید!
به حقیقت در عدل، ار در این بام و در است!
به چنین عدل و به دیوار و درش باید رید!
آن که بگرفته از او، تا کمر ایران گه
به مکافات، الی تا کمرش باید رید
پدر ملت ایران، اگر این بی پدر است
به چنین ملت و گور پدرش باید رید
به «مدرس» نتوان کرد جسارت اما
آنقدر هست که بر ریش خرش باید رید
این حرارت که به خود، احمد آذر دارد
تا که خاموش شود بر شررش باید رید
«شفق سرخ » نوشت «آصف کرمانی » مرد
غفرالله کنون بر اثرش باید رید
آن «دهستانی » تحمیلی بی مدرک و لر
بهر این ملک، به نفع و ضررش باید رید
گر ندارد ضرر و نفع «مشیرالدوله »
از نوک پاش، الی فرق سرش باید رید
گر رود «مؤتمن الملک » به مجلس گاهی
احتراما به سر رهگذرش باید رید
https://ganjoor.net/eshghi/divan/hazl/sh3
پنجشنبه, ۱۴ام تیر, ۱۴۰۳
“قصیده برای انسانِ ماهِ بهمن”
تو نمیدانی غریوِ یک عظمت
وقتی که در شکنجهی یک شکست نمینالد
چه کوهیست!
تو نمیدانی نگاهِ بیمژهی محکومِ یک اطمینان
وقتی که در چشمِ حاکمِ یک هراس خیره میشود
چه دریاییست!
تو نمیدانی مُردن
وقتی که انسان مرگ را شکست داده است
چه زندگیست!
تو نمیدانی زندگی چیست، فتح چیست
تو نمیدانی ارانی کیست
و نمیدانی هنگامی که
گورِ او را از پوستِ خاک و استخوانِ آجُر انباشتی
و لبانت به لبخندِ آرامش شکفت
و گلویت به انفجارِ خندهیی ترکید،
و هنگامی که پنداشتی گوشتِ زندگیِ او را
از استخوانهای پیکرش جدا کردهای
چهگونه او طبلِ سُرخِ زندهگیاش را به نوا درآورد
در نبضِ زیراب
در قلبِ آبادان،
و حماسهی توفانیِ شعرش را آغاز کرد
با سه دهان صد دهان هزار دهان
با سیصد هزار دهان
با قافیهی خون
با کلمهی انسان،
با کلمهی انسان کلمهی حرکت کلمهی شتاب
با مارشِ فردا
که راه میرود
میافتد برمیخیزد
برمیخیزد برمیخیزد میافتد
برمیخیزد برمیخیزد
و بهسرعتِ انفجارِ خون در نبض
گام برمیدارد
و راه میرود بر تاریخ، بر چین
بر ایران و یونان
انسان انسان انسان انسان… انسانها…
و که میدود چون خون، شتابان
در رگِ تاریخ، در رگِ ویتنام، در رگِ آبادان
انسان انسان انسان انسان… انسانها…
و به مانندِ سیلابه که از سدْ،
سرریز میکند در مصراعِ عظیمِ تاریخاش
از دیوارِ هزاران قافیه:
قافیهی دزدانه
قافیهی در ظلمت
قافیهی پنهانی
قافیهی جنایت
قافیهی زندان در برابرِ انسان
و قافیهیی که گذاشت آدولف رضاخان
به دنبالِ هر مصرع که پایان گرفت به «نون»:
قافیهی لزج
قافیهی خون!
و سیلابِ پُرطبل
از دیوارِ هزاران قافیهی خونین گذشت:
خون، انسان، خون، انسان،
انسان، خون، انسان…
و از هر انسان سیلابهیی از خون
و از هر قطرهی هر سیلابه هزار انسان:
انسانِ بیمرگ
انسانِ ماهِ بهمن
انسانِ پولیتسر
انسانِ ژاکدوکور
انسانِ چین
انسانِ انسانیت
انسانِ هر قلب
که در آن قلب، هر خون
که در آن خون، هر قطره
انسانِ هر قطره
که از آن قطره، هر تپش
که از آن تپش، هر زندگی
یک انسانیتِ مطلق است.
و شعرِ زندگیِ هر انسان
که در قافیهی سُرخِ یک خون بپذیرد پایان
مسیحِ چارمیخِ ابدیتِ یک تاریخ است.
و انسانهایی که پا درزنجیر
به آهنگِ طبلِ خونِشان میسرایند تاریخِشان را
حواریونِ جهانگیرِ یک دیناند.
و استفراغِ هر خون از دهانِ هر اعدام
رضای خودرویی را میخشکاند
بر خرزهرهی دروازهی یک بهشت.
و قطرهقطرهی هر خونِ این انسانی که در برابرِ من ایستاده است
سیلیست
که پُلی را از پسِ شتابندگانِ تاریخ
خراب میکند
و سوراخِ هر گلوله بر هر پیکر
دروازهییست که سه نفر صد نفر هزار نفر
که سیصد هزار نفر
از آن میگذرند
رو به بُرجِ زمردِ فردا.
و معبرِ هر گلوله بر هر گوشت
دهانِ سگیست که عاجِ گرانبهای پادشاهی را
در انوالیدی میجَوَد.
و لقمهی دهانِ جنازهی هر بیچیزْ پادشاه
رضاخان!
شرفِ یک پادشاهِ بیهمهچیز است.
و آن کس که برای یک قبا بر تن و سه قبا در صندوق
و آن کس که برای یک لقمه در دهان و سه نان در کف
و آن کس که برای یک خانه در شهر و سه خانه در ده
با قبا و نان و خانهی یک تاریخ چنان کند که تو کردی، رضاخان
نامش نیست انسان.
نه، نامش انسان نیست، انسان نیست
من نمیدانم چیست
به جز یک سلطان!
□
اما بهارِ سرسبزی با خونِ ارانی
و استخوانِ ننگی در دهانِ سگِ انوالید!
□
و شعرِ زندگیِ او، با قافیهی خونش
و زندگیِ شعرِ من
با خونِ قافیهاش.
و چه بسیار
که دفترِ شعرِ زندگیشان را
با کفنِ سُرخِ یک خون شیرازه بستند.
چه بسیار
که کُشتند بردگیِ زندگیشان را
تا آقاییِ تاریخِشان زاده شود.
با سازِ یک مرگ، با گیتارِ یک لورکا
شعرِ زندگیشان را سرودند
و چون من شاعر بودند
و شعر از زندگیشان جدا نبود.
و تاریخی سرودند در حماسهی سُرخِ شعرِشان
که در آن
پادشاهانِ خلق
با شیههی حماقتِ یک اسب
به سلطنت نرسیدند،
و آنها که انسانها را با بندِ ترازوی عدالتِشان به دار آویختند
عادل نام نگرفتند.
جدا نبود شعرِشان از زندگیشان
و قافیهی دیگر نداشت
جز انسان.
و هنگامی که زندگیِ آنان را بازگرفتند
حماسهی شعرِشان توفانیتر آغاز شد
در قافیهی خون.
شعری با سه دهان صد دهان هزار دهان
با سیصد هزار دهان
شعری با قافیهی خون
با کلمهی انسان
با مارشِ فردا
شعری که راه میرود، میافتد، برمیخیزد، میشتابد
و به سرعتِ انفجارِ یک نبض در یک لحظهی زیست
راه میرود بر تاریخ، و بر اندونزی، بر ایران
و میکوبد چون خون
در قلبِ تاریخ، در قلبِ آبادان
انسان انسان انسان انسان… انسانها…
□
و دور از کاروانِ بیانتهای این همه لفظ، این همه زیست،
سگِ انوالیدِ تو میمیرد
با استخوانِ ننگِ تو در دهانش ــ
استخوانِ ننگ
استخوانِ حرص
استخوانِ یک قبا بر تن سه قبا در مِجری
استخوانِ یک لقمه در دهان سه لقمه در بغل
استخوانِ یک خانه در شهر سه خانه در جهنم
استخوانِ بیتاریخی.
بهمن ۱۳۲۹
http://shamlou.org/?p=13
یکشنبه, ۳۱ام تیر, ۱۴۰۳
شباهت عجیب بسیجیهایی که در ایران شعار رضا شاه میدادند با جاوید شاه گویان برهم زننده تظاهرات لندن در هفت آبان!
لطفا به این دو فیلم دقت کنید. یکی مربوط به تظاهرات مردم اصفهان در زاینده رود و دیگری مربوط به تظاهرات لندن در ۲۹ اکتبر است. در هر دو این فیلمها درست در لحظه ای که صحبت از شعار ساختار شکنانه یا افشای جنایات رژیم می شود یک باره شعار جاوید شاه یا رضا شاه به نفع پهلوی داده می شود.
در اصفهان وقتی مردم شروع به دادن شعار “اینهمه سال جنایت مرگ بر این ولایت” می کنند یک باره چند نفر که به گفته شاهد صحنه، بسیجیهایی هستند که با چفیه وارد جمعیت شده اند و چفیه هایشان را برداشته و در مشت گرفته اند یکباره شروع به دادن شعار رضا شاه میکنند و شعار اینهمه سال جنایت مرگ بر ولایت را عملا خفه می کنند.
فیلم اصفهان:
https://www.youtube.com/watch?v=KQwdo-16amE
در لندن هم همچنانکه می بینید درست در لحظه ای که آن خانم هموطن دارد در رابطه با جنایات سپاه در بلند گو صحبت می کند یکباره شعار جاوید شاه بلند می شود که او هم در عکس العمل نسبت به آن شعار، شعار مرگ بر ستمگر چه شاه باشه چه رهبر می دهد و مورد حمله سلطنت طلبان قرار می گیرد.
فیلم لندن:
آیا این شباهت عجیب نشانه منشا واحد نیست؟
آیا چماقدارن رضا پهلوی همان بسیجیهایی نیستند که به خارج اعزام شده اند؟
https://www.balatarin.com/permlink/2022/11/1/5890961
یکشنبه, ۳۱ام تیر, ۱۴۰۳