وضعیت نابسامان اقتصادی ناشی از کدامین عامل است؟
در مورد وضعیت آشفته و نابسامان اقتصادی حکومت ایران بسیار سخن میرود. تئوریهای بسیار داده میشود. اما به واقع این نابسامانی و فلاکت ناشی از چیست؟ و چه نامی میتوان بر آن نهاد؟
در مورد وضعیت آشفته اقتصادی ایران سخن بسیار رفته است. بسیار تحلیلها از تحلیلگران و متخصصان، نویسندگان، و هر آنکه دستی بر قلم دارد. حتی دامنه کار به جایی رسیده است که شهروندان نیز دارد وادی اظهار نظر و نوشتن در این مورد میشوند. در شبکههای اجتماعی، فضای مجازی و… صحبتها نیز در این مورد رواج بسیار دارد و در قالب شکایات و شکوه و شکایت بروز داده میشود.
اما به رغم تمامی اینها، هیچ گشایشی در پهنه اقتصادی کشور نیست. در زمینه سیاستگذاری و حاکمیتی نیز وضعیت به همین منوال است. دولتی میآید وعده میدهد، دوران خود را سپری میکند. اما در نهایت آنچه باقی میگذارد سیاههای از ویرانی است که بر ابعاد آشفتگیهای اقتصادی افزوده است. تاسف آن که این دولت و آن دولت نیز نمیشناسد. این جناح و آن جناح نیز نمیشناسد. همه نیز داعیه بهبود وضعیت دارند.
اما سوالی که بر جای میماند این است که چرا تقریبا هیچ گاه، هیچ چیزی تغییری نمیکند. [بحران اقتصادی در ایران تابعی از کدام بحران بزرگتر؟]
پاسخهای بسیاری برای این سوال میتوان داد. از ریز درشت. از مسائل تاکتیکی تا استراتژیکی و راهبردی. ولی باز اینها نیز جوابگو و عاملیت تغییر ندارند.
نرخ تورم سالیان اخیر نیاز به توضیح ندارد. عیانتر از آفتاب تموز است. حتی خردسالان نیز متوجه افزایش سرسامآور نرخ تورم و گرانی میشوند. از پایهترین نیازها، خوراک، مسکن، خودرو، ارز، طلا، پوشاک، آموزش، خدمات و…
کدام رشد اقتصادی که مردم هیچ تغییری در سفره خود نمیبینند
رشد اقتصادی در چند سال اخیر حوالی ۴ درصد بیان میشود. پرواضح است که این رقم دستخوش مهندسی است. نکته دیگر اینکه این رشد ادعایی، متکی بر فروش نفتی است که ثروتی خدادادی است. حاکمیت و دولتها در خلق و… آن هیچ نقشی ندارند که مدال آن را بر سینه بزنند. در عوض با سیاستهای ماجراجویانه، تحریمهایی را بر مردم ایران اعمال کردهاند که روزگار مردم را سیاه کرده است.
در زمینه صادرات غیرنفتی نیز وضعیت بدتر است. هیچ حمایت قابلتوجهی از این بخش نمیشود. صنعت و تولید تقریبا تعطیل شده است. آنها نیز که هنوز تعطیل نشدهاند در حال احتضارند. رشد صنایع و معادن از زمستان ۴۰۲ برابر با ۰.۷ درصد منفی بوده است! بخش کشاروزی رشد ۰.۶ داشته است. پس سخن کوتاه و حرفی در زمینه اقتصادی برای گفتن نیست.
قصه بورس نیز که دیگر تکراری شده است. سخن گفتن از آن دیگر حالت مشمئزکننده به خود گرفته است. بازار سرمایه به سر گردنهای بدل شده که دولتها راهزن در کمین آنند.
به بخش خصوصی نیز که دیگر کلا رخت رحیل پوشاندهاند. هر که سرمایهای دارد که میخواهد از آن سودآوری و تولید داشته باشد، عازم خارج میشود. یعنی وی را مجبور به مهاجرت از ایران میکنند.
از سوی دیگر توالی و سونامی فساد تبدیل به آلارم بیدارکننده هر شهروند ایرانی شده است. شهروند ایرانی هر صبح با زنگ فساد و اختلاسی بزرگتر از دیروز از خواب برمیخیزد. هیچ یک از این فسادها و مفسدهها نیز رسیدگی نمیشود و فرجامی نمیپذیرد. پس چرخه تکرار میشود و بعدی بزرگتر از قبلی از راه میرسد.
اذعان به ناکارآمدی یعنی رفتن به سوی زبالهدان تاریخ
به راستی راز این وضعیت آشفته اقتصادی و افلاس در کشوری بر روی بهشتی از ثروتهای طبیعی چیست؟ ثروتهای انسانی که جای خود را دارد. بر روی دریایی از ثروت بیکران. ایرانی با ۵۶ برابر بیشتر نفت و گاز کشف شده از کل اروپا. ایرانی با ۳۸ برابر ذخائر معدنی بیشتر از اروپا. ایرانی که به تنهایی ثروتمندتر از اروپاست. اینها دادههای مراکر آماری و رسانههای حاکمیت است.
با این آشفتهبازار اقتصادی حاکمیت و دولت رئیسی پیش از مرگ، هر روز دم از فتح قلهها میزد. هر روز قطار پیشرفت کشور را به ایستگاههایی میرساند که اصلا وجود نداشت. قباحتی نیز در تناقضات اظهاری خود نمیدید. سوالی دیگر پیش میآید؛ آیا حاکمیت و دولت، از واقعیات اقتصادی کشور بیخبرند؟ اگر هستند که خوابند و باید جای خود را به دیگری دهند. اما اگر باخبرند، چرا مختصات وارونه میدهند؟ نعل وارونه میزنند؟ دروغ را آنقدر بزرگ میگویند که فقط خودشان باور کنند. مردم که دیگری باوری به دروغهای حاکمیت ندارد.
پاسخ این سوال این است. اگر حاکمیت و دولت منصوب اذعان به ناکارآمدی کند باید کنار برود. پس جواب در کمبود ثروت نیست. در حاکمیت ملایان است که با تبهکاری، ثروت مردم ایران را پشتوانه این میکنند که حاکمیت خود را استوار سازند. پابرجا نگاه دارند. حتی یک روز بیشتر. ثروتاندوزی بیحد و حصر، اختلاسهایی که دیگر رقمهای آن را نمیتوان درک کرد، چه پیام دیگری دارد؟ فرصت زمانی ۴۵ ساله نیز در اختیار ملایان بوده است. پس تا زمانی که این تبهکاران بر سر کار هستند امیدی به تغییر وضعیت اقتصادی نیست. بیخود به خود زحمت ندهید. اول تغییر حاکمیت.
بعد، به قول آن شعر در کتاب دبستانمان:
دست به دست هم دهیم به مهر بعد میهن خویش کنیم آباد.

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.