آنگاه که ژنتیک شما را Shift+Delete از پهنه ایران زمین پاک کرده و میکنند..!، اکنون خامنه ای و شرکای شرکت سهامی ج ا و بقیه اینگونه ها… همچنان مردد هستند..!

طی سالهای اخیر اشخاصی مستقل درباره اهداف بلند مدت از برآمدن حکومت خمینی و خامنه ای تا تحریمها به بهانه های مختلف از جمله قضایای بحران هسته ای از سال ابتدای هزاره سوم تا اکنون.
یکی میگوید، آش را با جاش (رژیم ج ا) باید برود، میگوید از… ندانی که چه بسا آش و جاش ایرانیها (کسانی متولید ایرانند و نیاکانش در این فلات و پیرامونش بودده…) ژنتیک شما را دارند پاک میکنند از این پهنه، هر چقدر خوبانتان توانستند غارت میکنند به نام فرار مغزها و مهاجرت نخبگان علمی و اقتصادی و…

پ.ن:
تا اخر امروز معلوم میشود، این نمادشکن اجازه میدهند تا روند گذار از ج ا به حکومت بهتر (دموکراسی سکولاری) آغاز میشود و یا به قول فلانی اکثر برند از ریشه شیعه و یا اسلام از این پهنه حذف کنند تا شاید اگر تا پایین قرن ۷۰% Shift+Delete ژنتیک ایرانیها حذف میشودو دست کم ۳۰% بماند، اما با ادامه این وضع چه بسا ۱۰% هم نماند تا یک صد و پنجاه سال دیگر، عموما کسانی دیگر در این پهنه بیاند و کلا چیزی نمانند!
پ.ن:
هی منفعت خویش کنند با پایمال کردن حق یکدیگر، مثلا با اختلاف افکنی سر ارثیه و چیزهایی والدین کمی نابرابر به ظاهر بخشیده اند، موجب نفرین بر همدیگر کنند که نسل شما خدا نابود کند، اما خیالتان راحت، دارند همه تان مودیتان را یکجا حذف میکنند از این پهنه!
پ.ن:
نمیدانم چرا برخی مطالب این گونه ام مجوز نتشر میدهند و ساسور نمیکنند، اما شاید هرگز ندانید بسیار مطالب امثالهم اجازه نشر نداند و حذف کردند.
اما قطعا امثالهم اشتباه میکنم و هر نکته و مطلبی اشتباه باش، پیشاپیش پوزش طلبیده و دیگران اصلاح کنند.

پن.ن:

تا پایان امروز معلوم میشود میخواهند ای شوآف تکراری ادامه دهند تا انچه گفته شده ممکنست تهش سرنوشت قذافی و امثالش باشد برایشان.

 

حتما برای تعمیق دانسته ها و نکته ها، کلمات کلیدی را دنبال کنید.
—————————————————–

فلان روحانی اسلامی در هیمن روزها در جلسه تفسیر قرآنش میگوید: هر کسی در برابر حق تسلیم شود اسلامی است. و میگوید مسلمان اصطلاح بعد از صد سال بعد پیامبر اسلام رایج شد، ر قرآن کلمه اسلام امده و نه مسلمان، اسلامی بودن یعنی تسلیم شدن در برابر حق، حق یکی اش همین سخن حق و حقیقت است.

بله!، اینکه اسلامیانی مدعی اند جدا از حکومت فعلی ایرانند و خاطره تنها نشان دادن خودش از صدواسیما میگوید و آن هنگام شلوراک و شیدنش، بعد انتقاد میکند پس چرا کشتی گیران نشان میدهد.

پ.ن: بیفایده است تا زمانی این شمشیر حکومت از اسلامیان بگیرند و حکومت سکولاری و دموکراسی مبتنی حقوق بشر جایگزین شود، به هین گفته خودتان، ۴۵ سال اثبات کردند که لیاقت حکومت ندارید و برای حتا حفظ خودتان باید از حکومت بوی و مگر سکولای شوید و دین خودتان در حکومت دخالت ندهید.
—————————————————–

بنگرید به مطالب درباره فیلم زیر و رابطه اش با نسل کشی خاموش مردمان ایران از مسلمان تا غیر مسلمان، به بهانه تحریم و اینکه حقیقت که حتا یک مورد از برنده و سران اپوزیسیون تا خود ج ا ها یک بر نگفتند از این قضیه مهم!، آنهایی از یک دستمال توی دستشویی نمیگذرند در انتقاد از همدیگر، به مورد مهم یا نمیخواهند یا جرئت نداند! اینستکس را هم به بهانه های مختلف بی اعتبار و حذف کردند، چون کالاهای بشردوستانه ابزر این نسل کشی است. کلمات کلیدی این قضایا را جستجو کنید.

فیلم:

قاتلان ماه گل

Killers of the Flower Moon

قاتلان ماه کامل

—————————————————-

راست جمهوری سکولاری ایران از دروغ جمهوری اسلامی(؟)، هشدار!، فرصت “انقلاب از بالا” به سرعت از دسترس حکومت و مردمان ایران خارج میشود!

راست جمهوری سکولاری ایران از دروغ جمهوری اسلامی(؟)، هشدار!، فرصت “انقلاب از بالا” به سرعت از دسترس حکومت و مردمان ایران خارج میشود!


پ.ن:

یادآوری برخی از شرایط گفته شده:

کاندیداها باید اگر مرد هستند با همسر(خانم)شان بدون حجاب بیاند، مشخصا بدون حجاب، یعنی با کلاه امدن باید معلوم باشد حجاب ندارند و قصد دور زدن حق بی حجابی (آزادی پوشش) را ندارند!، اگر کاندیدا دوره گذار زن است، او نیز باید بی حجاب ظاهر شود برای ثبت نام.

کت و شلوار همراه با کروات.

صراحتا از حمایت از خواسته های حقوق بشری جنبش ۱۴۰۳ و زن، زندگی، ازادی.

صراحتا اجرای کامل اصول حقوق بشری قانون اساسی، اضافه بر آن، اجرای کامل استانداردها حقوق بشری اتحادیه اروپا.

این شروط برای تابوشکنی و نمادشکنی از حکومت اسلامگرا و شیعه گرا است، تا حداقل اعتماد به آغاز روند گذار مسالمت آمیز به حکومت دموکراسی سکولار فراهم شود.

بله انظر برخی این چیز شاید سطحی باشد، اما این سطح رژیم ج ا چنین بوجود آورده! دقت فرمایی مدعیان اپوزیسیون کلا تحریم کرده اند، چون میگویند دیگر شانسی برای گذار از ره انتخبات نمیدانند.

ای شرطها گفته شده، اگر حکومتی نتواند در همین حد نمادین حداقلی هم کاری کند، دیگر امثالهم امیدی ندارم به گذار مسالمت آمیز با این شرایط فعلی.


یک جرعهٔ می ز ملک کاووس به است
از تخت قباد و ملکت طوس به است
هر ناله که رندی به سحرگاه زند
از طاعت زاهدان سالوس به است

خیام

مرغی دیدم نشسته بر باره طوس
در پیش نهاده کله کیکاووس
با کله همی گفت که افسوس افسوس
کو بانگ جرسها و کجا ناله کوس

خیام

جهان آفرین تا جهان آفرید / چون او مرزبانی نیامد پدید
چو خورشید بر چرخ بنمود تاج /زمین شد به کردار تابنده عاج
چه گویم که خورشید تابان که بود / کز او در جهان روشنایی فزود
ابوالقاسم آن شاه پیروز بخت / نهاد از بر تاج خورشید تخت
ز خاور بیاراست تا باختر / پدید آمد از فرّ او کان زر
مرا اختر خفته بیدار گشت / به مغز اندر اندیشه بسیار گشت
بدانستم آمد زمان سخن / کنون نو شود روزگار کهن
بر اندیشهٔ شهریار زمین / بخفتم شبی لب پر از آفرین
دل من چو نور اندر آن تیره شب / نخفته گشاده دل و بسته لب
چنان دید روشن روانم به خواب / که رخشنده شمعی بر آمد ز آب
همه روی گیتی شب لاژورد / از آن شمع گشتی چو یاقوت زرد
در و دشت بر سان دیبا شدی / یکی تخت پیروزه پیدا شدی
نشسته بر او شهریاری چو ماه / یکی تاج بر سر به جای کلاه
رده بر کشیده سپاهش دو میل / به دست چپش هفتصد ژنده پیل
یکی پاک دستور پیشش به پای / بداد و بدین شاه را رهنمای
مرا خیره گشتی سر از فرّ شاه / و زان ژنده پیلان و چندان سپاه
چو آن چهرهٔ خسروی دیدمی / از آن نامداران بپرسیدمی
که این چرخ و ماه است یا تاج و گاه / ستاره است پیش اندرش یا سپاه
یکی گفت کاین شاه روم است و هند / ز قنّوج تا پیش دریای سند
به ایران و توران ورا بنده‌اند / به رای و به فرمان او زنده‌اند
بیاراست روی زمین را به داد / بپردخت از آن تاج بر سر نهاد
جهاندار محمود شاه بزرگ / به آبشخور آرد همی میش و گرگ
ز کشمیر تا پیش دریای چین / بر او شهریاران کنند آفرین
چو کودک لب از شیر مادر بشست / ز گهواره محمود گوید نخست
نپیچد کسی سر ز فرمان اوی / نیارد گذشتن ز پیمان اوی
تو نیز آفرین کن که گوینده‌ای / بدو نام جاوید جوینده‌ای
چو بیدار گشتم بجستم ز جای / چه مایه شب تیره بودم به پای
بر آن شهریار آفرین خواندم / نبودم درم جان بر افشاندم
به دل گفتم این خواب را پاسخ است / که آواز او بر جهان فرخ است
بر آن آفرین کو کند آفرین / بر آن بخت بیدار و فرخ زمین
ز فرش جهان شد چو باغ بهار / هوا پر ز ابر و زمین پر نگار
از ابر اندر آمد به هنگام نم / جهان شد به کردار باغ ارم
به ایران همه خوبی از داد اوست / کجا هست مردم همه یاد اوست
به بزم اندرون آسمان سخاست / به رزم اندرون تیز چنگ اژدهاست
به تن ژنده پیل و به جان جبرئیل / به کف ابر بهمن به دل رود نیل
سر بخت بدخواه با خشم اوی / چو دینار خوارست بر چشم اوی
نه کند آوری گیرد از باج و گنج / نه دل تیره دارد ز رزم و ز رنج
هر آن کس که دارد ز پروردگان / از آزاد و از نیک‌دل بردگان
شهنشاه را سر به سر دوست‌وار / به فرمان ببسته کمر استوار
نخستین برادرش که‌تر به سال / که در مردمی کس ندارد همال
ز گیتی پرستندهٔ فر و نصر / زیَد شاد در سایهٔ شاه عصر
کسی کش پدر ناصرالدین بود / سر تخت او تاج پروین بود
و دیگر دلاور سپهدار طوس / که در جنگ بر شیر دارد فسوس
ببخشد درم هر چه یابد ز دهر / همی آفرین یابد از دهر بهر
به یزدان بود خلق را رهنمای / سر شاه خواهد که باشد به جای
جهان بی‌سر و تاج خسرو مباد / همیشه بماناد جاوید و شاد
همیشه تن آباد با تاج و تخت / ز درد و غم آزاد و پیروز بخت
کنون باز گردم به آغاز کار / سوی نامهٔ نامور شهریار

فردوسی

—————————-

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)