بررسی و تحلیل مفاهیم شباهت و تفاوت و طرح یک روش سورگذاری این مفاهیم

بخش سوم

در ادامه بخش سوم این نوشتار تحلیلی که  خواندن آن در تداوم بخش دوم به تمرکز و دقت نیاز دارد، به خوانندگان آزادی خواه، عدالت جو و برابری طلب تقدیم می شود.

لطفعلی راجی

هامبورگ، بهار ۲۰۲۴

 

 تناسب شباهت و تناسب تفاوت چگونه اجزایی دارند و روش سورگذاری آنها چگونه است؟

در بخش سوم این نوشتار در تداوم بخش یکم و دوم به تناسب مفهوم شباهت و تناسب مفهوم تفاوت  و روش تحلیلی محاسبه ی شباهتها و تفاوتهای چیز های گوناگون توجهی متمرکز می کنیم. اجزایی از تناسب مفهوم شباهت در فرم پیراسته و تجرید ی آن تفکیک شدند که برای تناسب مفهوم تفاوت نیز کار آمد هستند و صدق میکنند. در این بخش پیش رو با توجه کافی به آنچه طرح شد، می توان در ادامه اجزای تفکیک شده را توضیح داد و در صورت لزوم اجزای دیگری نیز تفکیک و مشخص کرد. فرم تجریدی تناسب مفهوم شباهت (و تناسب مفهوم تفاوت) دو طرفه، دو سو و دو سمت تا حدودی بررسی شد. کاربرد اجزای تفکیک و مشخص شده با اصطلاحات : طرف[۱] ، سمت[۲]، سو[۳]، مجموعه[۴]، زیر مجموعه[۵]، نگر[۶]، ویژگی زیرمجموعه[۷] نیز تا حدی توضیح داده شد که در این بخش به آنها توجهی مجدد و متمرکز می کنیم.

برای توضیح کافی و مشخص کردن نسبتا دقیق این اصطلاحات که ادات تئوریک فرمهای پیراسته ی تناسب مفهوم شباهت وتناسب مفهوم تفاوت و روش محاسبه ی تحلیلی شباهتها و تفاوتهای چیز های گوناگون هستند، مفید است که نگاهی دقیقتر به آنچه در بخش دوم این نوشتار عنوان شد بکنیم و سپس با یک مثال از همانجا توضیحات این اصطلاحات را تکمیل و تدقیق  کنیم:

 مثال قبلی با یک مداد و یک خودنویس را می خواهیم با هم بگونه ای تحلیلی مقایسه کنیم و شباهتها و تفاوتهای این دو وسیله ی نوشتن را تشخیص داده و حساب کنیم. هر یک از این دو وسیله ی نوشتن را همچون یک مجموعه از جزییات و ویژگی های گوناگون در نظر می گیریم و آنها را زیر عنوانهای متعددی همچون زیر مجموعه های  مجموعه ی یک مداد و مجموعه ی یک خود نویس از نگرهای مختلف مشخص میکنیم:

مجموعه ی  یک مداد تشکیل شده است از زیر مجموعه های : {چوب، ذغال، رنگ ذغال مداد، رنگ روی مداد، حروف چاپی روی مداد، شکل هندسی، نگر کاربردی: دستی بودن}

مجموعه ی یک خودنویس تشکیل شده است از زیر مجموعه های : {فلز، نوعی پلاستیک، رنگ روی خود نویس ،مخزن جوهر، جوهر خودنویس، حروف چاپی روی خودنویس، شکل هندسی، نگر کاربردی: دستی بودن، نگر کارکردی:  فیزیک موئینگی} 

 زیر مجموعه  و نگر یکسا ن مجموعه ی یک مداد و مجموعه ی یک خود نویس: { نگرکاربردی : دستی بودن، شکل هندسی} هستند.

دلیل: نگر کاربردی: دستی بودن و شکل هندسی در هر دو مجموعه  مشترک و موجود است.

برای تفکیک و تشخیص و حساب تفاوتهای مجموعه ی یک مداد ومجموعه ی یک خود نویس نیز به طریق بالا عمل میکنیم که البته  نتیجه ای دیگر دارد:

با علامت اختصاری زیر تناسب مفهوم شباهت را مشخص کردیم:

<>

با علامت اختصاری زیر نیز  تناسب مفهوم تفاوت را مشخص میکنیم:

><

مجموعه ی  یک مداد تشکیل شده است از زیر مجموعه های : {چوب، ذغال، رنگ ذغال مداد، رنگ روی مداد، حروف چاپی روی مداد، شکل هندسی، نگر کاربردی: دستی بودن}

مجموعه ی یک خودنویس تشکیل شده است از زیر مجموعه های : {فلز، نوعی پلاستیک، رنگ روی خود نویس ،مخزن جوهر، جوهر خودنویس، حروف چاپی روی خودنویس، شکل هندسی، نگر کاربردی: دستی بودن، نگر کارکردی: فیزیک موئینگی} 

 زیر مجموعه های متفاوت (یا به عبارتی دیگر نقاط افتراق) مجموعه ی یک مداد و مجموعه ی یک خود نویس : { فلز،چوب،ذغال،جوهر خودنویس،رنگ ذغال مداد،رنگ جوهر خودنویس، حروف چاپی روی مداد،حروف چاپی روی خودنویس، نوعی پلاستیک، نگر کارکردی: فیزیک موئینگی} هستند.

دلیل:  فلز،چوب،ذغال،جوهر خودنویس،رنگ ذغال مداد،رنگ جوهر خودنویس، حروف چاپی روی مداد،حروف چاپی روی خودنویس، نوعی پلاستیک، نگر کارکردی: فیزیک موئینگی در مجموعه ی یک مداد و مجموعه ی یک خود نویس یکسان و مشتر ک نیستند.

لازم به توضیح مشروح نیست که در محاسبه ی فوق با عمل تفاضل متقارن[۸] از حساب مجموعه ها ، زیر مجموعه هایی از دو مجموعه ی یک مداد و خودنویس حساب شده اند که یکسان نیستند.

این تناسب شباهت و تناسب تفاوت و  مقایسه ی تحلیلی آنها را اینگونه می توانیم صورتبندی کنیم:

در جمله بندی زبان روزمره:

مداد با خودنویس باهم٢ شباهت دارند: هر دو وسیله ی نوشتن در شکل هندسی و در نگر کاربردی: دستی بودن مشابه هستند،(به عبارت دقیقتر: این زیر مجموعه ها در دو مجموعه مشترک و یکسان هستند.).

مداد با خودنویس باهم ١٠ تفاوت دارند: هر دو وسیله ی نوشتن در فلز،چوب،ذغال،جوهر خودنویس،رنگ ذغال مداد،رنگ جوهر خودنویس، حروف چاپی روی مداد،حروف چاپی روی خودنویس، نوعی پلاستیک و نگر کارکردی:  فیزیک موئینگی، متفاوت هستند، ( به عبارت دقیقتر:این زیر مجموعه ها در ده مجموعه مشتر ک و یکسان نیستند.).

در صورتبندی تجریدی:

(مداد)     در تناسب شباهت   قرار دارد با:  ( خودنویس)

(مداد)   <>   ( خودنویس)

(مداد)     در تناسب تفاوت   قرار دارد با:  ( خودنویس)

 (مداد)   ><   ( خودنویس)

دراین دو صورت بندی تجریدی در این مثال ( مداد)  طرف اول تناسب شباهت و همچنین طرف اول تناسب تفاوت است. (خودنویس) طرف دوم تناسب شباهت و تناسب تفاوت ا ست. ( مداد) سمت راست هر دوی  تناسبها است. (خودنویس) سمت چپ هر دوی تناسبها است. یک سوی این تناسب از طرف اول ( مداد)  به طرف دوم (خودنویس) است و سوی دوم از (خودنویس) به طرف اول (مداد) است.

دو اصطلاح باقی مانده در توضیح ادوات تئوریک تناسب مفهوم شباهت و تناسب مفهوم تفاوت را که با واژه های نگر و ویژگی زیرمجموعه  مشخص کردیم با توجه به مثال فوق اینگونه می توان تا حدی مشروح اینگونه توضیح داد:

هر حداقل دو چیزی را که با هم مقایسه می کنیم تا شباهت ها و تفاوتهای مابین شان را تشخیص دهیم می توانند نگرهای مشابه یا متفاوتی داشته باشند. در مثال فوق نگر مشترک مابین مداد و خودنویس نگر کاربردی آنها بود که بدین معنی است که هر دو وسیله ی تحریر دستی هستند.  می توان دقت  مقایسه ی تحلیلی را متمرکز تر کرد و هر یک از زیر مجموعه های  برشمرده ی دو مجموعه ی مداد و مجموعه ی خودنویس  را در ویژگی هایی تفکیک و مشخص کرد. مثال معمولی و انضمامی فوق را بدین گونه می توان تدقیق و تکمیل کرد:

مجموعه ی  یک مداد تشکیل شده است از زیر مجموعه های : {چوب کاج، ذغال سیاه، رنگ سبز روی مداد، حروف چاپی روی مداد، شکل هندسی، نگر کاربردی: دستی بودن}

مجموعه ی یک خودنویس تشکیل شده است از زیر مجموعه های : {فلزآهن، نوعی پلاستیک،مخزن جوهر، جوهر آبی خودنویس، حروف چاپی روی خودنویس، رنگ قرمز روی خودنویس، شکل هندسی، نگر کاربردی: دستی بودن، نگر کارکردی: فیزیک موئینگی} 

 زیر مجموعه  و نگر یکسان مجموعه ی یک مداد و مجموعه ی یک خود نویس : { نگرکاربرد: :دستی بودن، شکل هندسی} هستند.

دراین مثال تا حدی تدقیق و تکمیل شده ی فوق، مجموعه ی یک مداد و مجموعه ی یک خودنویس از زیر مجموعه هایی با ویژگی و زیر مجموعه هایی بدون ویژگی برشمرده شده اند: نوع چوب مداد که از چوب کاج است ویژگی یک زیر مجموعه  از زیر مجموعه های مجموعه ی یک مداد محسوب میشود و یا نوع  فلز خودنویس که آهن است ویژگی یک زیر مجموعه  از مجموعه ی یک خود نویس محسوب میشود  و نوع رنگ روی مداد که رنگ سبز است ویژگی یک زیر مجموعه از مجموعه ی یک مداد محسوب می شود و همچنین رنگ روی خودنویس و رنگ ذغال مداد و رنگ جوهر خودنویس  هر یک ویژگی های زیر مجموعه هایی از مجموعه ی یک مداد و مجموعه ی یک خود نویس محسوب میشوند.

حال مجدد مثال  چند وسیله ی نوشتن را باهم در تناسب شباهت و در تناسب تفاوت قرار داده و صورتبندی می کنیم تا ترتب اصطلاحات ادات تئوریک  تناسب شباهت و تناسب تفاوت بهتر روشن شود:

در صورتبندی اولیه ی تناسب شباهت:

(مداد) (خودکار) (خودنویس) (ماشین تحریر) (کامپیوتر)  :   در تناسب شباهت      قرار دارند.

این صورتبندی را اختصاری می کنیم و آنهم بدینگونه که از علامت اختصاری <> برای تناسب شباهت مابین این وسایل نوشتن استفاده می کنیم:

(مداد) <> (خودکار) <> (خودنویس) <> (ماشین تحریر) <> (کامپیوتر)

در صورتبندی اولیه ی تناسب تفاوت:

(مداد) (خودکار) (خودنویس) (ماشین تحریر) (کامپیوتر)  :   در تناسب تفاوت      قرار دارند.

این صورتبندی را نیز اختصاری می کنیم و آنهم بدینگونه که از علامت اختصاری >< برای تناسب تفاوت مابین این وسایل نوشتن استفاده می کنیم:

(مداد) >< (خودکار) >< (خودنویس) >< (ماشین تحریر) >< (کامپیوتر)

با این صورتبندی های اختصاری میتوان پنج طرف، سه سمت و شانزده سوی را تفکیک کرد وبا این مثال آنها را بهتر مشخص کرد:

(مداد)  سمت راست طرف اول این تناسب شباهت و این تناسب تفاوت است.

(خودکار)  سمت راست طرف دوم این تناسب شباهت و این تناسب تفاوت است.

(خودنویس) سمت وسط طرف سوم این تناسب شباهت و  این تناسب تفاوت است.

(ماشین تحریر) سمت چپ طرف چهارم این تناسب شباهت و این تناسب تفاوت است.

(کامپیوتر) سمت چپ طرف پنجم این تناسب شباهت و این تناسب تفاوت است.

در این تناسب شباهت و این تناسب تفاوت سه سمت: راست، وسط و چپ از هم تفکیک شده اند.

 پنج طرف اول، دوم، سوم، چهارم، پنجم  از هم تفکیک شده اند چون پنج چیز را با هم مقایسه می کنیم.

هریک از پنج طرف در شباهتها و تفاوتهایی که هر یک باهم دارند از شانزده سوی در تناسب قرار دارند و میتوانند مقایسه ای تحلیلی شوند. در این مقایسه ی تحلیلی این پنج وسیله ی تحریر که پنج طرف دارد می توان  تعداد شانزده سو را از هم تفکیک کرد که بنا بر طرفهایی که با هم مقایسه می شوند متغیر هستند، بسته به اینکه تمرکز روی کدام بخش از این تناسب پنج طرفه است. البته می توان تعداد پنج طرفه ی این تناسب را به تناسبهایی با تعداد کمتر طرفها کاهش داد و آنها را جداگانه محاسبه کرد  اما با توجه به پیچیدگی تحلیل برخی مفاهیم و اجزای یک زبان در نظر گرفتن سوی های  طرفهای تناسب ها کارکردهایی دارد و می تواند داشته باشد که  متناسب با موضوع تحلیل و سنجش مفید و کارآمد هستند. این به درجاتی کافی وقتی معلوم و مفهوم می شود که مثلا بخواهیم مفاهیم و یا کنشهای زبانی-ادراکی ای را  با این روش بگونه ای مشروح و دقیق بسنجیم و تحلیلی مقایسه و سور گذاری و محاسبه کنیم.

هر تناسب شباهت و یا تناسب تفاوت در تفکیک فرسخت آن همانطور که اشاره ای شد، می تواند فقط یا دو سمت یا سه سمت داشته باشد: سمت راست، سمت وسط و سمت چپ. در صورتی که تعداد طرفها یی که باهم با این روش مقایسه میکنیم  عددی زوج  باشد، آنرا فقط می توان به دو سمت راست و سمت چپ تفکیک کرد. هر گاه تعداد طرفهایی  که با این روش مقایسه میکنیم فرد باشد فقط می توان سه سمت راست، سمت وسط و سمت چپ را تفکیک کرد. لازم به توضیح مجدد نیست که حداقل تعداد دو طرف برای مقایسه با این روش ضروری است و یا به عبارتی دیگر حداقل دو چیز ضرورتا بایستی با هم مقایسه  شوند تا اصولا بتوان از کنش ادراکی-زبانی مقایسه کردن حرفی مستدل و منطقی به میان آورد. اینهمانی یک چیز همچون یک مجموعه اگر چه با خودش می تواند با این روش بررسی ومقایسه ی تحلیلی شود، اما درحداقل یک نگر و یک زیر مجموعه و یک ویژگی زیر مجموعه بایستی تفاوتی قابل تشخیص و مشخص کردن باشد.

   روش بکار گیری از اصطلاحات: مجموعه، زیر مجموعه ، ویژگی زیر مجموعه، نگر را حال می توان بیشتر توضیح داد:

هر طرف یک تناسب شباهت یا تناسب تفاوت یک مجموعه محسوب می شود. هر مجموعه از زیر مجموعه هایی متعدد تشکیل می شود. هر زیر مجموعه حداقل یک ویژگی دارد که قابل مشخص کردن است. زیر مجموعه های مجموعه ها را در نگرهای گوناگون می توان تفکیک و دسته بندی کرد. (لازم به یاد آوری است که واژه ی نگر بعنوان یک جایگزین برای  صرفه جویی در صورتبندی این روش است و بجای: از لحاظ، از نظر، در جنبه ی ، در وجه، از حیث و غیره در این نوشتار بکار برده میشود.). 

با این روش تفکیک و تشخیص و محاسبه ی تحلیلی می توان  زیر مجموعه ها، نگرها و ویژگی های زیرمجموعه ها ی  بیشتری را مشخص کرد: در مثال فوق موادی که با آنها این لوازم تحریر ساخته شده اند، طریقی که این وسایل تحریر ساخته و تولید شده اند، مدت کاری که برای ساختن آنها صرف شده، تبلیغات و بازاریابی و فروش، وزن ، قیمت ، اندازه، حمل و نقل، مالیات وشیوه ی استفاده  و بکار گیری این وسایل تحریر و غیره. با اضافه کردن زیرمجموعه ها، نگرها و ویژگیهای زیر مجموعه ها حساب تناسب شباهت و تناسب تفاوت دقیقتر و البته دشوار تر می شود. برای مقایسه ی تحلیلی دقیقتر و مشروح تر با این روش سورگذاری که در این نوشتار پیش رو فقط با مثالهایی ساده و انضمامی به شیوه ای منطقی و تحلیلی بگونه ای محدود طرح و عنوان شده، میتوان برای چیز های دیگر  از نرم افزاری رایانه ای استفاده کرد. البته در نظر گرفتن نگرها، زیر مجموعه ها و ویژگی های زیر مجموعه هایی که با این روش مقایسه و سورگذاری می کنیم بایستی متناسب با قصد وهدفی باشد که در یک بررسی و تحلیل دنبال میکنیم و نمی توان و نمی بایست  بدون تفکیک مشخص و مرز کشی معقول و قاطع بگونه ای بی رویه هر چیزی و هر مطلبی مرتبط را وارد این روش سورگذاری کرد. در این نوشتار برای این مثالها محاسبه مشروح و دقیق و کامل انجام نمی شود چون نوشته ای است که در یک سایت مجازی منتشر میشود و فی الواقع نیز فایده ای چنان ندارد که این مثال با پنج وسیله ی تحریر و باقی مثالها را که فقط برای تسهیل فهم ودرک و روشنی کافی برای خوانندگان بود، با این روش تحلیلی مقایسه و سور گذاری، یک به یک  انجام دهیم تا متوجه شده و درک کنیم که با این روش می توان شباهات و تفاوتها را تفکیک کرده و مشخص کرد و آنها را با هم در مقایسه ای تحلیلی محاسبه و سورگذاری کرد. همانطور که اشاره شد برای بکار گیری دقیق و درست این روش، اقتصادی تر و به صرفه  استفاده از نرم افزاری رایانه ای است که مناسب و متناسب اینگونه سورگذاری و محاسبه باشد. نرم افزاری  که با آن بتوان با این روش مقایسه ی تحلیلی  و سورگذاری را سریع تر و راحت انجام داد. با محاسبه ی تمام و کمال و جامع این مثالهای  ساده و معمولی در متنی کتبی و چنین، هجم و کمیت و البته کار و زحمت این نوشتار در مقایسه با وزن و کیفیت آن  نامتعادل میشد و از اینرو خوانندگان و صاحب نظران علاقه مند به این موضوع و روش می توانند در صورت تمایل و کنجکاوی و توان و امکانات خودشان یا این مثالهای روزمره و معمولی را تحلیل و مقایسه و حساب کنند یا با مفاهیم و چیزهایی اینکار را انجام دهند که پرمایه  هستند و برایشان مهم است.

 دو یا چند مجموعه می توانند درزیرمجموعه ها، نگر ها و ویژگی های زیر مجموعه ها با هم شباهت داشته باشند، و در موازات نیز می توانند در زیر مجموعه ها، نگرها و ویژگی های زیر مجموعه ها باهم تفاوت داشته باشند. برای مثال، مداد و خود نویس و ماشین تحریر در زیر مجموعه ها، نگرها و ویژگی هایی مشابه هستند و نقاط اشتراکی دارند و در زیر مجموعه ها، نگرها و ویژگی هایی متفاوت هستند و نقاط افتراقی دارند.  این توضیح در مورد باقی لوازم تحریر و بسیاری چیزهای دیگر نیز صدق میکند: تمامی لوازم تحریر باهم در زیر مجموعه ها، نگرها وویژگی های زیر مجموعه ها شباهتهایی و همچنین تفاوتهایی دارند و یا به عبارتی دیگر نقاط اشتراک و نقاط افتراقی دارند که در کنار و موازات هم میتوانند مقایسه ای تحلیلی شوند.[۹]

برای جمعبندی  حال می توانیم اصطلاحات اختصاری و یا به عبارتی دیگر ادوات تئوریک  روش سورگذاری و محاسبه ی شباهتها و تفاوتهای چیز های گوناگون را با یک فهرست به شکل زیر مرتب کنیم:

مجموعه:                              الف: {    }    ب: {    }  والی آخر.

زیر مجموعه:                        الف: { ١،٢، ٣، ۵ }  ب: { ٧،۵ ،٢ ،٩،١٠ }  والی آخر.  

نگر:                                  الف: { نگر:١  ،نگر:٢، ٣، ۵ }  والی آخر.   

ویژگی زیر مجموعه:               الف: { ١یکم، ٢دوم،  }  والی آخر. 

تناسب شباهت:                       الف: {    } <> ب: {    }  والی آخر.  

تناسب تفاوت:                        الف: {    } >< ب: {    } والی آخر.      

طرفهای یکی از این دو تناسب:      طرف اول:  مجموعه ی الف   طرف دوم: مجموعه ی ب  و الی آخر.

سمتهای  یکی از این دو تناسب:    در صورتی که تعداد مجموعه ها زوج باشد: سمت راست و سمت چپ و در صورتی که تعداد مجموعه ها  فرد باشد: سمت راست، سمت وسط و سمت چپ.

سوی های یکی از این دو تناسب:    سوی یکم: طرف اول به سوی طرف دوم، سوی دوم: طرف اول به سوی طرف سوم  والی آخر.

برای محاسبه ی شباهتها از عمل اشتراک[۱۰] از حساب مجموعه ها استفاده می شود: (برای مثال: شباهتها و تفاوتهای مابین دومجموعه از اعداد)

الف: { ١،٢، ٣، ۵ } ∩  ب: { ٧،۵ ،٢ ،٩،١٠ } =  {۵،٢}

برای محاسبه ی تفاوتها از عمل تفاضل متقارن[۱۱] از حساب مجموعه ها استفاده می شود:

الف: { ١،٢، ٣، ۵ } ∆  ب: { ٧،۵ ،٢ ،٩،١٠ } =  {٣،٧،١،٩،١٠}

این علامتهای اختصاری و اصطلاحات و عملکردهای محاسبه برای این روش تحلیلی مقایسه و سنجش شباهتها و تفاوتهای چیز های گوناگون و مختلف هستند که در فرصتهایی دیگر می توانند بیشتر بررسی و متمرکزو روی موضوعهایی مایه دار  آزموده وبکار برده  شوند.

 

 حال به پرسشهایی دیگر که در این بررسی و تحلیل این بخش از نوشتار مفید هستند و تلاش هم می شود که به آنها پاسخی نه چندان مشروح  بلکه فشرده و کوتاه داده شود، توجه کنیم:

رابطه و نسبت مفهوم شباهت و مفهوم تفاوت چگونه رابطه و مناسبتی است؟

 این رابطه و نسبت آیا ساختاری منطقی دارد و اگر دارد چگونه ساختاری ست؟

 چگونه میتوان مفهوم شباهت و مفهوم تفاوت را با یک طیف تفکیک و مشخص کرد؟

 نسبتهای منطقی این تفکیک و تشخیص چگونه هستند و چگونه می توان آنها را جمله بندی کرد؟

در ابتدا می توان بدرستی گفت که مفهوم شباهت و مفهوم تفاوت  دارای تقابل منطقی[۱۲] هستند. از دیدگاه ومنظر منطق ارسطویی و کلاسیک این تقابل منطقی می تواند حداقل چهار حالت داشته باشد. به این چهار حالت تقابل منطقی  توجه کنیم و آنها را کمی سبک وسنگین کنیم و بسنجیم  تا قادر شویم در ادامه از این بررسی فشرده استنتاج نموده و به پرسشهای دیگر طرح شده ی فوق بپردازیم:

حالت اول : مفهوم شباهت و مفهوم تفاوت دارای تقابل منطقی تضاد[۱۳] هستند؟.

حالت دوم: مفهوم شباهت و مفهوم تفاوت دارای تقابل منطقی تناقض[۱۴] هستند؟.

حالت سوم: مفهوم شباهت و مفهوم تفاوت دارای تقابل منطقی داخل در تحت تضاد[۱۵] هستند؟.

حالت چهارم: مفهوم شباهت و مفهوم تفاوت دارای تقابل منطقی تداخل محاطی[۱۶] هستند؟.

با کمی دقت می توانیم متوجه شویم که نسبت تقابل منطقی مفهوم شباهت و مفهوم تفاوت اولا تناقض نیست، دوما تضاد نیست و سوما تداخل محاطی  نیست بلکه نسبت منطقی مفهوم شباهت و مفهوم تفاوت تقابل منطقی داخل در تحت تضاد و یا به عبارتی داخل تحت تضاد است.

برای وضوح و سادگی بیشتر این بررسی و تحلیل فشرده  در ادامه ازحروف  اختصاری الفبا استفاده می کنیم و برای توضیح آنچه در جملات قبل بیان شد  مفهوم ک و مفهوم گ را جایگزین مفاهیم شباهت و تفاوت درنظر می گیریم تا به سوالهای بالا پاسخی مستدل دهیم.

مفهوم ک و مفهوم گ در تقابل منطقی تضاد نیستند. چون در یک تضاد مفهوم ک دقیقا بایستی برعکس و مخالف مفهوم گ باشد و از اینرو ممکن نیست که هر دو همزمان تک تک و واحد  به واحد در زیر مجموعه ها و نگرها و ویژگی ها ی زیر مجموعه ها صدق کنند، اما ممکن است که هیچکدام صدق نکنند.این توضیح کوتاه در مورد مفهوم شباهت و مفهوم تفاوت بدینگونه صدق میکند که این دو مفهوم متضاد هم نیستند چون همانطور که در سطرهای پیش تحلیل شد  مفهوم شباهت و مفهوم تفاوت نمی توانند معطوف و متمرکز به حداقل دو مجموعه  در تک تک و واحد به واحد زیر مجموعه ها و نگرها و ویژگی زیر مجموعه ها صدق کنند.

مفهوم ک و مفهوم گ در تقابل منطقی تناقض نیستند. چون  در یک تناقض مفهوم ک نفی و رد مفهوم گ است  و مفهوم گ نفی و رد مفهوم ک و همزمان و در تمامی زیر مجوعه ها و نگرها و ویژگی های زیر مجموعه ها ممکن نیست که هر دو ارزش منطقی شان صدق یا هر دو کذب  باشد، بلکه یکی از دو مفهوم دارای ارزش منطقی صدق و آن دیگری دارای ارزش منطقی کذب است. این توضیح کوتاه  نیز در مورد مفهوم شباهت و مفهوم تفاوت بدینگونه صدق میکند که مفهوم شباهت نفی و رد و انکار مفهوم تفاوت نیست و بلعکس و این دو تناسب می توانند معطوف و متمرکز به حداقل دو چیز همزمان در موازات درزیر مجموعه ها، نگرها و ویژگی های زیر مجموعه ها دارای اشتراک و افتراق باشند.

مفهوم ک و مفهوم گ در تقابل منطقی داخل در تحت تضاد هستند. چون در یک تقابل منطقی داخل در تحت تضاد، مفهوم ک می تواند تا حدی جنبه های مشترک با مفهوم گ داشته باشد و برعکس و همزمان ممکن است که هر دو صدق کنند و ممکن نیست که هر دو همزمان دارای ارزش منطقی کذب باشند. مفهوم ک میتواند نه فقط تا حدی با مفهوم گ داخل در تحت تضاد باشد بلکه این دو مفهوم می توانند  یکدیگر را تکمیل کنند. این توضیح کوتاه در مورد مفهوم شباهت و مفهوم تفاوت صدق می کند. مفهوم شباهت و مفهوم تفاوت در تقابل منطقی داخل در تحت تضاد هستند.

مفهوم ک و مفهوم گ در تقابل منطقی تداخل محاطی نیستند. چون در یک تداخل محاطی مفهوم گ  می تواند از مفهوم ک و برعکس مفهوم ک از مفهوم گ به کفایت استنتاج شود. این در مورد مفهوم شباهت و مفهوم تفاوت صدق نمی کند: نمی توان از شباهت مابین دوچیز تفاوت آن دو چیز را لزوما استنتاج کرد و بلعکس نمی توان از تفاوت مابین دو چیز شباهت آن دو چیز را لزوما استنتاج کرد.

 این توضیحات کوتاه نیاز به بررسی و توضیحاتی بیشتر دارد که نگارنده وارد آن نمی شود چون برای قصد و هدف فعلی از این بررسی فشرده در مربع منطقی ارسطویی همین مطالب کفایت میکنند. هدف نگارنده آزمون و بررسی  مشروح چگونگی و چونی تطابق این دو مفهوم در چهار حالت مربع منطقی ارسطویی بگونه ای مشروح نبود و نیست چون کارکرد و کاربردی بخردانه در این نوشتار ندارد زیرا در قالب منطق دو ارزشی می ماند. اشاره به این مطلب نیز لازم است که برای بررسی و تحلیل دقیقتر و مشروح چگونگی و چرایی و چونی  تقابل منطقی داخل در تحت تضاد در باره ی مفهوم شباهت و مفهوم تفاوت می توان از احکام و گزاره ها استفاده کرد. نکته ی دیگر این است که ممکن است این برداشت توسط خواننده تداعی و تصور شود که تقابل منطقی مفاهیم شباهت و تفاوت در قالب مربع منطق ارسطویی بایستی تضاد باشد. کوتاه برای رفع این برداشت نه چندان درست بایستی گفت که  تقابل منطقی مفاهیم شباهت و تفاوت در مربع منطقی ارسطویی  البته یک نوع تضاد است که در آن مربع منطقی با داخل در تحت تضاد قابل مشخص نمودن است.

به همین حد از توضیحات مربوط به این رابطه ها و نسبتهای مابین مفهوم شباهت و مفهوم تفاوت در بافتار و مربع منطق ارسطویی بسنده میکنیم:

 مفهوم شباهت و مفهوم تفاوت در تقابل منطقی داخل در تحت تضاد هستند.

 حال توجه و تمرکز را به طیف مفهوم شباهت و طیف مفهوم تفاوت با کاربرد و بکار گیری منطق فازی معطوف میکنیم. و یا به عبارت دیگر  به تفکیک کردن و مشخص نمودن این دو مفهوم در یک طیف می پردازیم:

در زبان روزمره و دستور زبان فارسی رایج، ما از واژه ها و جملاتی گوناگون استفاده می کنیم تا بیان کنیم که مثلا دو چیز بگونه ای نسبی و تا حدی با هم تفاوت و شباهت دارند: چیزی شبیه چیز دیگر است. چیزی شبیه تر به چیزی دیگر است. چیزی با چیزی دیگر تفاوت دارد. چیزی با چیزی دیگر تفاوت بیشتری دارد ، چیزی از لحاظی با چیزی دیگر شباهت دارد و از لحاظی دیگر آن چیز با چیز دیگر تفاوت دارد. دستور زبان فارسی و قواعد صرف صفتها و قیدها در زبان فارسی تا حدی کافی ما را قادر می کند که به درجاتی بسیار دقیقتر و بیشتر از منطق دو ارزشی تفکیک کرده وشباهتها و تفاوتهای موارد و چیزها را مشخص کنیم. با استفاده از واژه هایی که برای بیان کمییت  بکار برده می شوند می توان طیفی برای مفهوم شباهت و برای مفهوم تفاوت به درجاتی دقیقتر تفکیک و مشخص کرد و در مقایسه ی تحلیلی چیزها با هم نیز از آن سود برد. برای اینکار از واژه های “کم” و “زیاد”  و صرف صفتی آنها همراه مفاهیم شباهت و تفاوت استفاده می کنیم:

کم >> کمتر>> کمترین

زیاد>>زیادتر>> زیادترین

و درجات صرف صفتی این دو قید را با مفهوم “شباهت ” و مفهوم “تفاوت” اینگونه جمله بندی می کنیم:

شباهت کم>> شباهت کمتر>> کمترین شباهت

تفاوت کم>> تفاوت کمتر>> کمترین تفاوت

شباهت زیاد>>شباهت زیاد تر>> زیادترین شباهت

تفاوت زیاد>> تفاوت زیادتر>> زیادترین تفاوت

فایده این روش تفکیک و مشخص نمودن که بکار گیری منطق فازی پس زمینه ی تئوریک آن است و به زبان و زندگی روزمره ما انسانها نیز بسیار نزدیک تر و ملموس تر از منطق دو ارزشی و کلاسیک است، در این نوشتار تا حد لازم  توضیح داده خواهد شد. فعلا کوتاه می توان به اشاره گفت که بسیاری از پارادوکسها و معضلهای به ظاهر ناینحل و همچنین اختلافات و جدلها و بحثها در فلسفه و علوم وابسته و همچنین در روابط اجتماعی و سیاسی با این روش سنجیده تر و معقول تر حل و فصل میشوند تا اصرار و پافشاری و تعصب ناشی از منطق و رویکرد دو ارزشی  که فقط به دو حالت هست و نیست و یا ایجابی و سلبی و یا دارد و ندارد محدود و مقید شده اند. لازم به تذکر است که ارسطو که بعنوان پایه گذار منطق کلاسیک دوارزشی در غرب شهرت یافته و محسوب می شود در آثار متعددش  به درجاتی بیشتر از فقط دو ارزش منطقی صدق/کذب و یا درست/نادرست  تفکیک کرده  و به نسبیت پدیده ها و مفاهیم توجه داشته و از آنها نیز بجا استفاده کرده است. اما بیش از دو قرن آثار ارسطو عمومی نبوده و با  جمع آوری آثار ارسطو توسط آندرونیکوس و تفاسیر و شرحها و خلاصه نویسی ها  از اوایل سده های میلادی گرایش قوی تر به جزمی کردن آثار ارسطو مشاهده می شود. با عبارتی نه چندان مشروح و مستدل می توان گفت که آثار دقیق و مشروح نویسنده و فیلسوفی همچون ارسطو پس از دو قرن پنهان ماندن در جو و شعور و فرهنگی که تحت تاثیر آثار افلاطون و سپس آداب مسیحی بوده  نمایان و عمومی می شود  و این تا حدی نه چندان کم به فهم  و درک انسجام و رویکرد و منش و بینش فلسفی ارسطو که به افلاطون انتقادهایی بجا و درست کرده است، خدشه وارد نموده و شکل و حالتی جزمی و تحریفی به آثار ارسطو  داده است. این درمورد دو کتاب آنالوتیکا یا به عبارتی کتاب ارغنون نیز صدق میکند.[۱۷]

 در رابطه با مفهوم شباهت و مفهوم تفاوت بدیهی است که می توان فقط دو قطب یک طیف را به تنهایی در نظر گرفت و طیف مابین دو قطب را ندیده گرفت:

شبیه است/ شبیه نیست  ، متفاوت است/متفاوت نیست

شباهت دارد/شباهت ندارد ، تفاوت دارد/ تفاوت ندارد.

اما همانطور که چند جا در این نوشتار توضیح داده شد و تا حدی نیز مستدل شد اینگونه تفکیک فروکاستگرایانه است و عموما  حق مطلب را بدرستی بیان نمیکند چون به واقعیت و امور گوناگون زندگی و زیست و علوم متفاوت  به اندازه ی کافی نزدیک نیست  و مصادره به مطلوب است. تنها مزیت اینگونه تفکیک فروکاستگرایانه راحتی و به صرفه بدون آن است، چرا که هر چه درجات شباهت و تفاوت چیزی از چیزی دیگر را با نسبیت دقیقتری بخواهیم تشخیص داده و مشخص کنیم کار و زحمت بیشتری لازم دارد. و لازم به یاد آوری نیست که این صرفه جویی در کار فلسفی و پژوهشی عموما باورها و اشتباهاتی ببار آورده است که رفع و اصلاح متعاقب آنها به مراتب پرهزینه  و وقت گیر و پرزحمت بوده است. در مباحث فلسفی منطق میتوان  با این روش تفکیک و مشخص نمودن برای نمونه مطالب پرمایه ای را پس از بررسی و سنجش کافی بدست آورد. با این روش سورگذاری و طیف شباهت ها و تفاوتها که تا اینجا در این نوشتار توضیح داده شد و در ادامه نیز خواهد شد، میتوان مبنایی کارآمد که به داده ها و دریافتهای حسی و ادارکی و زبانی و اجتماعی نزدیکرتر است را با بکار گیری زبان روزمره برساخت. در ادامه در بخشی از این نوشتار به این موضوع با استفاده از طیف قابل تفکیک مفهوم شباهت و مفهوم تفاوت خواهیم پرداخت و آنرا بگونه ای کاربردی تا حدی توضیح داده و مستدل میکنیم.

همانطور که اشاراتی شد مفهوم شباهت و مفهوم تفاوت را در نسبیتی که با بکار گیری واژه های “کم” و “زیاد” تلفیق شوند، میتوان تفکیک و مشخص نمود.

 در یک جدول این دو طیف نسبی مفهوم شباهت و مفهوم تفاوت را دقیقتر رسم میکنیم تا در ادامه بهتر بتوانیم از آن استفاده کنیم:

طیف مفهوم تفاوت

 طیف مفهوم شباهت

کم ترین تفاوت

زیادترین شباهت

تفاوت کمتر

شباهت زیادتر

تفاوت کم

شباهت زیاد

 تفاوت

 شباهت

تفاوت زیاد

شباهت کم

تفاوت زیاد تر

شباهت کمتر

زیادترین تفاوت

کمترین شباهت

 

آنچه در این جدول  دوطیف تفکیک و مشخص شده قابل توجه است نسبتها ی منطقی مابین تقابلها ی منطقی داخل در تحت تضاد این دو مفهوم است که میتوان آنها را در جملاتی شرطی و سپس دو شرطی به شکل زیر مشخص و دسته بندی کرد و بدینوسیله به یکی دیگر از پرسشهای فوق پاسخی شفاف داد:

اگر دو چیز زیادترین شباهت را با هم داشته باشند، پس  همان دو چیز کمترین تفاوت را با هم دارند.

اگر دو چیز باهم شباهت زیاد تر داشته باشند، پس همان دو چیز تفاوت کمتر دارند.

اگر دو چیز باهم شباهت زیاد  داشته باشند، پس همان دو چیز باهم تفاوت کم دارند.

(اگر دو چیز مشابه هم باشند، پس همان دو چیز باهم تفاوت ندارند.)[۱۸]

اگر دو چیز باهم شباهت کم داشته باشند، پس همان دو چیز باهم تفاوت زیاد دارند.

اگر دو چیز باهم شباهت کمتر داشته باشند، پس همان دو چیز باهم تفاوت زیادتر دارند.

اگر دو چیز باهم کمترین شباهت را داشته باشند، پس همان دو چیز باهم زیادترین تفاوت را دارند.

لازم به توجه و دقت کافی است که این تقابلهای منطقی فوق مابین طیف نسبی مفهوم شباهت و طیف نسبی مفهوم تفاوت دارای صدق تحلیلی و منطقی هستند و یا عبارتی دیگر صدقشان ضرورت منطقی دارد. تقابل منطقی داخل تحت تضاد مابین  طیف نسبی مفهوم شباهت و مفهوم تفاوت در جمله بندی و دسته بندی فوق معکوس هستند و در هر ردیف این دسته بندی قسمت  جمله ی اول بعد از  ادات منطقی “اگر” معکوس است با جمله بعد از ادات منطقی “پس” یا به به عبارتی واضح تر:

اگر دو چیز با هم کمترین شباهت را  داشته باشند پس ضرورتا همان دو چیز باهم زیادترین تفاوت را دارند. در این جمله ی شرطی یکی از ردیفهای دو طیف فوق در جدول “کمترین شباهت” معکوس است با “زیادترین تفاوت” و این تقابل منطقی داخل ِ تحت ِ تضاد ِ معکوس در مورد باقی ردیفها ی جدول فوق نیز صدق میکند. به غیر از ردیف چهارم.

 این نمونه ی  یک ردیف از دسته بندی فوق بود و لازم به توضیح مشروح نیست که این نسبت ضروری منطقی ِ تقابل ِ معکوس،  در مورد باقی ردیف های این دو طیف نیز اعتبار داشته و صدق منطقی و تحلیلی دارند و می توان این جمله بندی های فوق را دوشرطی نیز صورتبندی کرد که در اینجا آنها  را مورد توجه قرار می دهیم  تا خواننده ی با دقت کافی بتواند صدق تحلیلی و منطقی شان را  درک کند.برای تسهیل جمله بندی به شکلی مختصر از دو حرف الفبا استفاده میکنیم: پ ، ت.      

ردیف اول طیف مفهوم شباهت و مفهوم تفاوت در جمله بندی  دوشرطی که صدق تحلیلی و منطقی دارد:

اگر:    پ با  ت زیادترین شباهت را  داشته باشد   آنگاه:   پ با ت کمترین تفاوت را دارد.

واگر و فقط اگر:  ت با پ کمترین تفاوت را داشته باشد  آنگاه:  ت با پ زیادترین شباهت را دارد.

ردیف دوم طیف مفهوم شباهت و مفهوم تفاوت در جمله بندی  دوشرطی که صدق تحلیلی و منطقی دارد:

اگر پ با ت شباهت زیادتر داشته باشد    آنگاه:  پ با ت  تفاوت کمتر دارد.

واگر وفقط اگر: ت با پ تفاوت کمتر داشته باشد  آنگاه:  ت با پ شباهت زیادتر دارد.

ردیف سوم طیف مفهوم شباهت و مفهوم تفاوت در جمله بندی  دوشرطی که صدق تحلیلی و منطقی دارد:

اگر : پ با ت شباهت کم داشته باشد   آنگاه: پ با ت تفاوت کم دارند    و اگر و فقط اگر:  ت با پ تفاوت کم داشته باشد  آنگاه:   ت با پ شباهت کم دارند.

ردیف چهارم طیف مفهوم شباهت و مفهوم تفاوت در جمله بندی  دوشرطی که صدق تحلیلی و منطقی ندارد:

(اگر : پ با ت مشابه باشد   آنگاه: پ با ت تفاوت ندارد    و اگر و فقط اگر:  ت با پ تفاوت نداشته باشد  آنگاه:   ت با پ شباهت  دارد.)[۱۹]

ردیف پنجم طیف مفهوم شباهت و مفهوم تفاوت در جمله بندی  دوشرطی که صدق تحلیلی و منطقی دارد:

اگر:  پ با ت شباهت کم داشته باشد   آنگاه:   پ با ت   تفاوت زیاد دارد   و اگر و فقط اگر:  ت با پ تفاوت زیاد داشته باشد   آنگاه:   ت با پ شباهت  کم دارد.

ردیف ششم طیف مفهوم شباهت و مفهوم تفاوت در جمله بندی  دوشرطی که صدق تحلیلی و منطقی دارد:

اگر:  پ با ت شباهت کمتر داشته باشد   آنگاه:   پ با ت   تفاوت زیادتر دارد   و اگر و فقط اگر:  ت با پ تفاوت زیادتر داشته باشد   آنگاه:   ت با پ شباهت  کمتر دارد.

ردیف هفتم طیف مفهوم شباهت و مفهوم تفاوت در جمله بندی  دوشرطی که صدق تحلیلی و منطقی دارد:

اگر:  پ با ت کمترین شباهت را داشته باشد   آنگاه:   پ با ت  زیادترین تفاوت را دارد   و اگر و فقط اگر:  ت با پ زیادترین تفاوت را داشته باشد   آنگاه:   ت با پ کمترین شباهت را دارد.

به این موضوع و بررسی و تحلیل بیشتر آن در فرصتی دیگر باز می گردیم و این دو طیف و نسبتهای منطقی آنها را بگونه ای کاربردی در آزمونی اولیه معطوف به چند کنش زبانی –ادراکی و برخی اصول پایه ی منطق بکار می بریم. این کاربردها و آزمون اولیه در این نوشتار اما محدود و فشرده هستند.

لازم به توضیح مشروح نیست که برخی از این ردیفها در زبان رایج و روزمره تصنعی و بدون کاربرد جلوه میکنند چون آنقدر با برخی دیگر از ردیفها کاربرد معمولی و روزمره  ندارند. اما به این دلیل نمی توان و نمی بایست  آنها را به کلی ندیده گرفت و یا آنها را به کلی بدون کارکرد و کاربرد تصور کرد. مهم صورتبندی کامل این دو طیف  با جملات شرطی و سپس دو شرطی بود چون قصد نمایاندن صدق تحلیلی و منطقی آنها بود و این فی نفسه دارای ارزش هست. در تدقیق تحلیل یک موضوع ویا پدیده و یا یک مفهوم و از جمله طیف رابطه ها و نسبتهای مابین تحلیل شونده و تحلیلگر این جملات شرطی و دوشرطی کاربردهایی دارند که مفید هستند.

نکته ای که لازم  است به آن توجه کنیم این است که در شیوه ی بررسی وتحلیل ومطالب طرح شده ی  این نوشتار  تا حد ممکن فاصله ی کمی با زبان روزمره  و رایج گرفته شده و تا آنجا که مقدور و ممکن بوده نیز ترکیب بندهای  تجریدی و انتزاعی به زبان روزمره توضیح داده شدند. همواره بحثهای انتزاعی و جمله بندی های انتزاعی جنبه ای زیباشناختی نیز دارند که گاهی در صورت سهل انگاری و زیاده روی باعث می شود که روند و هدف اصلی بحث  تحت الشعاء آن زیبایی قرار گیرد. برای نثر این نوشتار از اینرو تلاش شده تا حد ممکن به زبان روزمره و رایج وزن و ارجحیت اول داده شود، هر چند که از زاویه ای راحتتر این می بود که با علامات اختصاری گوناگون و تا حدی رایج در آثار تخصصی فلسفه ی منطق بگونه ای انتزاعی و تجریدی برخی از مطالب طرح شده را صورتبندی میکردم، چرا که جایی زیاد برای ابهام ندارند.  حدودی متعادل و متوازن برای استفاده از علامتهای اختصاری و انتزاعی و جملات زبان روزمره از اینرو رعایت شده و در ادامه نیز مناسب است.

جمعبندی:

در این بخش سوم این نوشتار ابتدا به اجزای تفکیک شده ی تناسب مفهوم شباهت و مفهوم تفاوت: مجموعه، زیر مجموعه، نگر و ویژگی زیرمجموعه دقیقتر توجه کردیم. سپس در پیوند با این تفکیک  باقی اجزای تناسب مفهوم و تناسب مفهوم شباهت را برای محاسبه ی با روش تحلیلی مقایسه  تعریف و مشخص کرده و آنها را  مرتب فهرست کردیم. در ادامه با طرح چند پرسش به چگونگی رابطه ها و نسبتهای منطقی مفهوم شباهت و مفهوم تفاوت در چهارچوب منطق کلاسیک منتسب به ارسطو پرداختیم و رابطه ی این دو مفهوم را با تقابل منطقی داخل در تحت تضاد در آن چهارچوب مربع منطق دو ارزشی تا حد لازم تبیین کردیم. به مطلبی در باره ی تفکیک دقیقتر ارزشهای منطقی صدق و کذب توسط ارسطو و در دوران معاصر در منطق چند ارزشی و منطق فازی اشاره ای شد. در پیامد تفکیک طیف های مفهوم شباهت و مفهوم تفاوت با استفاده ی تلفیقی از دو صفت/قید “کم” و”زیاد”  در یک جدول رسم و در دو طیف مذکور ردیف بندی و صرف شد.  درادامه با جمله بندی هایی شرطی و سپس دو شرطی به نسبتهای منطقی تقابل تحت تضاد معکوس طیفهای مفهوم شباهت و مفهوم تفاوت پرداخته شد و به این مطلب مهم نیز اشاره ای شد که با این جمله بندی های دو شرطی می توان برخی از معضلها و مساله های مربوط به منطق دو ارزشی را بگونه ای بخردانه و دقیقتر حل و فصل کرد. در انتها به این اشاره ای شد که توازن متناسبی در بکار گیری حروف و علامتهای تجریدی و اختصاری  و روال زبان معمولی و روزمره  مفید است که به انسجام و هدفمندی تحلیل و استدلال برای بحث اصلی این نوشتار منطقی-فلسفی خدشه وارد نکند.

ادامه دارد.

 

زیرنویس ها:

[۱] Beteiligtes

[2] Seite

[3] Richtung

[4] Menge

[5] Element einer Menge

[6] Hinsicht

[7] Eigenschaft eines Elementes einer Menge

[8] Symmetrische Differenz,  Symmetric difference

[9]  اشاره ای کوتاه به این عادت عمومی و دیرین حواس و ذهن ما انسانها بایستی کرد: عموما شباهتها را راحت تر و زودتر تشخیص می دهیم تا تفاوتها را. حواس وذهن ما انسانها گرایش قوی تری به قیاس کردن و تعمیم دادن دارد تا اینکه تفکیک کند و تفاوتها را تشخیص داده و مشخص کند. دلایل زیادی که به فرگشت و تکامل زیستی و فرهنگی ما انسانها و فرگشت زبانهای گوناگون مربوط می شوند باعث قوت بیشتر این گرایش شده اند و از وجهی در مقایسه، اقتصادی و به صرفه و راحت هم هست که آشنایی و شناخت و تجربه ای را به بافتار ها و شرایط و موقعیت هایی دیگر تعمیم دهیم و زحمت و وقتی زیاد هم به اصطلاح  صرف تحلیل ِ مشروح و مشخص یک چیز  در شرایط ِ مشخص نکنیم بلکه آنچه  می شناسیم و یا عمومی عادت شده و با آن آشنا هستیم را به بافتارها و زمینه ها و موضوعهایی دیگر تعمیم دهیم.  این موضوع نه چندان کم اهمیت را در واقع می بایست مشروح بررسی کرد ولی نگارنده دراین نوشتار به اشاره ای بسنده می کند.

 

[10]  Schnittmenge,  Intersection 

[۱۱] Symmetrische Differenz, Symmetric difference

[12]  Logische Opposition

[13] Konträr

[14] Kontradiktion

[15] Subkonträr

[16] Subaltern

[17]  برای نمونه نگاه کنید به مقدمه ی مترجم و ناشر آنالویتکا ی اول و آنالوتیکای دوم به زبان یونانی و آلمانی و همچنین بخشهایی از خود کتاب آنالوتیکا ی  ارسطو:

Aristoteles: Erste Analytik, Zweite Analytik. Herausgegeben, übersetzt, mit Einleitungen und Anmerkungen versehen von Hans Günter Zeckel, Griechisch-Deutsch. Felix Meiner Verlag Hamburg.Einleitung XLV, Erste Analytik: Erstes Buch, Kapitel 2 und 8.

ارسطو درجاتی نسبی از صدق و کذب را در نظر داشته ولی این بحث را مشروح بگونه ای بارز در آثارش مطرح نکرده است که یک به یک با مباحث منطقهای مدرن چند ارزشی و یا منطق فازی قابل مقایسه باشد. درجات متفاوت و نسبی ای که ارسطو در نظر داشته را در مفاهیمی ترکیبی چون صدق کامل/کذب کامل در تفکیک از صدق/کذب می توان بدرستی تشخیص داد. در مقدمه ی کتاب ارغنون و یا به عبارتی دیگر آنالوتیکا یا آنالوطیقا نیز،  مترجم و ناشر آلمانی یعنی هانس گونتر تسکل چندین جا به فروکاست و جزمی شدن مطالب کتاب ارغنون ارسطو در سده های قرون وسطی بگونه ای مستند و مستدل اشاره میکند.

[۱۸].  این ردیف از طیف در جملات شرطی کاربردهای دقیقی ندارد

[۱۹]  این ردیف از جملات نسبتهای دو شرطی کاربردهایی دقیق ندارد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)