توهمات ملک و ملکوتی ملایان قلم‌زنان ملایان

در پی مرگ رئیسی و همراهانش که شادی بسیاری از مردم ایران را برانگیخت، سخت‌‌آمدن این امر بر قلم‌زنان و تبیین‌کنندگان حاکمیت ملایان، آنان را واداشته است که در سیاستی به مثابه نعل وارونه در بستر توهمات ایدئولوژیکی خود، از «ملک و ملکوت قدسی» حاکمیت ملایان قلم بر کاغذ برانند.

جهان انگشت به دهان و حیران ماند وقتی دید که مردم ایران چگونه وقتی رئیسی و همراهانش جسد شدند، به شادی پرداختند.

طبیعت و طبیعی این است که وقتی در کشور منتخب و رئیس مردم و جمهور یک کشور بر اثر حادثه یا اتفاق از دنیا می‌رود، ماتم و اندوه بر آن مردم مستولی می‌شود.

پرچم‌های رسمی و نظامی به حالت نیمه‌ برافراشته در می‌آید، مارش‌های نظامی برای یادبود و بزرگداشت آن رئیس نواخته می‌شود، شهر آذین می‌شود به پلاکاردها و پوسترهایی که حکایت از غم و اندوه آن ملت و مردم دارد.

اما صحبت از ایران است و کشوری که تبدیل به تیول ملایان شده است. وقتی رئیس و همراهانش مردند، مردم جهان به تعجب دیدند که مردم ایران به ابراز شادی و خوشحالی پرداختند.

قطعا دیگران از تبیین و بیان چرایی این امر عاجزند. همان طور که از بی‌واکنشی مردم ایران در مورد جنگ در غزه به شگفت آمدند.

آنان در شگفتند که مگر می‌شود رئیس جمهور و مقامات ارشد یک کشور در یک سانحه بمیرند و مردم آن کشور به خوشحالی بپردازند!

پاسخ این است؛ بله می‌شود. آنان به چشم خویش دیدند. پیش از این نیز مردمان بسیاری در کشورهای دیکتاتوری دیگر این امر را به دو چشم بینا دیدند.

وقتی پای دیکتاتوری و غصب حق حاکمیت مردم کشوری پیش می‌آید، وقتی حاکمیت جمهور مردم توسط عده‌ای غصب می‌شود و کشور تیول طبقه‌ای خاص می‌شود، دیگر بندهای الفت بین مردم و حاکمیت گسسته می‌شود.

ایران پسامرگ رئیسی و توهمات خودساخته حاکمیت

مردم دیگر نه در کنار حاکمیت و دولت، بلکه در روبروی آنها قرار می‌گیرد و در مواردی مانند آنچه در مورد رئیسی و همراهانش شاهد، بودیم از مرگ آنها به شادی و جشن برمی‌خیزند. [مرگ رئیسی هیولا، پایانی بر تاریکی و روشن شدن افق امید]

این امر همچنان که تعجب شهروندان دیگر کشورهای جهان را برانگیخته است، خشم و هراس حاکمان و قلم‌زنان آنها را نیز به موازات برانگیخته است.

از این رو مجبور شده‌اند برای حفظ قافیه، ایجاد گزاره‌هایی کنند که خنده و تمسخر بیشتر را برمی‌انگیزد.

قلم‌زنان حاکمیت ملایان در پساخوشحالی مردم ایران از مرگ رئیسی و همراهان به قلم‌فرسایی روی آوردند. وی را «شهید خدمت» خواندند و… بسیاری از این سنخ سخیفیات.

به موازات برخی نیز صحبت از «ملک و ملکوت» ملایان و نظام آنان به میان آوردند. امری که جز توهمات و روان‌پریشی حاد، نمی‌توان نامی بر آن نهاد.

از جمله محمدکاظم انبارلویی از مهره‌ها قلم به مزد خامنه‌ای در روزنامه رسالت صحبت از این کلیدواژه‌ها به میان آورده است.

وی توهمات را در همان بدایه مطلب به اوج می‌برد که «ملک» ملایان تا سواحل مدیترانه و غرب آسیا بسط پیدا کرده و «صدای انقلابش» از ۵ قاره جهان شنیده می‌شود!

وی در ادامه سطور، بر حجم توهمات خود می‌افزاید و اندر وصف «ملک» ملایان سخن‌ها سر می‌دهد و قلم‌ها می‌فرساید تا نوبت را به فراز دیگری از توهمات خود و ملایان برساند.

پس از تبیین و توصیف اندر باب «ملک» ملایان، انبارلویی قدم در راه وصف «ملکوت» ملایان و نظام‌شان و انقلاب‌شان می‌گذارد که فقط «اهل معنا اجازه ورود به تماشاگه زیبایی‌های آن را دارند»!!!

وی در ادامه توهمات خود می‌افزاید آنانی نیز که این «توفیق» را پیدا می‌کنند «برای همیشه زبان در کام می‌‌کشند و اجازه بازگویی آن را پیدا نمی‌کنند»!

چند سوال در برابر توهمات قلم‌زنان ملایان

وی سپس «قدرت سخت و نرم»‌ ملایان را «مستظهر به پشتیبانی ملکوت انقلاب اسلامی» معرفی می‌کند که «امدادهای غیبی آنان به اذن الهی عاملی است که پشت… همه را به خاک مذلت انداخته است»!!!

حال این که افرادی چون متملقان ملایان و قلم‌ به مزدانش، هرگز خود را مجاب به پاسخ به این سوالات نمی‌کنند که مذلت کدام است؟ این که در خاک ایران و مردم ایران در پی جسدشدن رئیسی و همراهانش جشن و شادی بر پای می‌دارند و خوشحالی بروز می‌دهند این برای ملایان و نظام‌شان توصیف ملک و ملکوتی است یا مذلت تمام عیار؟

این که جهان از این امر به حیرت می‌آید که نظام ملایان در داخل ایران هیچ پشتوانه و مشروعیتی ندارد و با مرگش حاکمانش، غریو شادی و جشن، خیابان‌ها و فضای مجازی را فرا می‌گیرد نشان از ملک و ملکوت نظام ملایان ندارد یا مذلت و خواری آنان در پیش ایرانیان و جهانیان؟

این که کار به جایی می‌رسد که دادستان که نه، بی‌دادستان ملایان رو به تهدید می‌‌آورد که با شادی‌کنندگان در پی جسدشدن رئیسی و همراهانش در فضای مجازی برخورد قضایی می‌شود نشان از ملک و ملکوت ملایان و نظام دارد یا مذلت و خواری و پستی ملایان؟

البته وقتی پاشنه در بر مشروعیت مردمی و حق حاکمیت مردم نچرخد، قطعا تبیین‌ها و بیان‌های ایدئولوژیک و وارونه‌گویی‌های این‌چنینی و برخاسته از توهمات بدگمانه و پارانوئیدی تنها کاری است که از ملایان و قلم‌به‌مردانش برمی‌آید.

بر مثل است از قدیم که مشک آن است که خود ببوید، نه آن که عطار بگوید! اما آن چه این روزها از فضای جامعه ایران به مشام می‌رسد نه بوی مشک، که بوی تعفن و توهمات ملایان است و غریو شادی مردم در مرگ آنان.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)