ماندلا: “… قانون‏گذاران همه راه های قانونی را برای بيان مخالفت مسدود می‏کردند و ما خود را در شرايطی می‏ديديم که يا بايد وضعيت دائمی تحقير را می‏پذيرفتيم يا در قبال بی‏عدالتی حکومت مقاومت می‏کرديم. ما سرپيچی از قانون را انتخاب کرديم اما بدون توسل به خشونت”

 

در بخشهای گذشته مروری بر نظرات ثورو، تولستوی، گاندی، لوترکينگ، هانا آرنت، جان رالز ، هابرماس و دورکين داشتيم و در اين بخش به نظرات نلسون ماندلا درباره نافرمانی مدنی می‎پردازيم و با جمع‎بندی نظرات مختلف ارائه شده مبحث نافرمانی مدنی را بپايان می‎بريم.

نلسون ماندلا ( -۱۹۱۸)
در آخرين قسمت بررسی اجمالی نظرات شخصيتهای فکری و مبارزاتی که در مبحث نافرمانی مدنی به آنها پرداخته شد، به ديدگاه و مشی عملی يکی از مبارزان مشهور معاصر، نلسون ماندلا، که الگوی جاودانی در راه مبارزه با نابرابری بوده است، نظر می‏افکنيم. او که سالهای متمادی عمر خود را در راه مبارزه برای آزادی و برابری سپری کرده است، بی‏شک نمونه‏ای بی‏نظير از بکارگيری روشهای مختلف مبارزاتی، از نافرمانی مدنی تا مبارزه قهرآميز می‏باشد که درعين‏حال منش صلح‏طلبانه خويش را همواره حفظ نموده است.
ماندلا در دوران جوانی به ‏عنوان عضوی از کنگره‏ی ملی افريقا، مشی مبارزاتی بر اساس نافرمانی مدنی را پيشنهاد می‏دهد و “تا سال ۱۹۴۹، ماندلا موفق می‏شود که کنگره ملی آفريقا را به در پيش گرفتن برنامه‏هايی مبارزه‏جويانه‏تر برانگيزاند: به راه انداختن اعتصابها و تحريمهای توده‏ای و سرپيچی از قوانين سرکوب‏گر و ناعادلانه.” (۱)
متحدان مبارز آفريقايی در سال ۱۹۵۲، اولين فعاليت نافرمانی مدنی با نام «مخالفت با قوانين ناعادلانه» را به راه انداختند که ماندلا به عنوان رهبر نهضت برگزيده شد… سياهان آفريقای جنوبی به‏شدت از نهضت نافرمانی مدنی استقبال کردند و گروه گروه به زندان افتادند. در دسته‏های منظم به مکانهايی که روی در ورودی آنها نوشته شده بود فقط اروپايی ها (از قبيل ايستگاههای قطار، پستخانه‏ها، و پارکها) وارد شدند. حکومت نظامی را که فقط برای محدود کردن رفت و آمدهای سياهان برقرار شده بود، ناديده گرفتند… ماندلا يکی از بيست رهبر مبارزه بود که زندانی شد و تحت پيگرد قرار گرفت و به نه ماه زندان تعليقی محکوم شد. (۲)
ماندلا نيز مانند همتای خود مارتين لوترکينگ، چالش خود را با قوانين ناعادلانه می‏بيند. او در يکی از مدافعاتش می‏گويد:
“بايد بگويم که کل زندگی هر فرد انديشمند افريقايی در اين کشور، همواره حول اين محور متضاد می‏چرخد؛ از يک سو، وجدان او، و از سوی ديگر، قانون… قانونی که از نظر ما، غيراخلاقی، غيرعادلانه و تحمل‏ناپذير است… ما بايد عليه چنين قانونی اعتراض کنيم، به پا خيزيم و بکوشيم تا بنيانش را براندازيم.” (۳)
او که در ابتدا از روش مبارزاتی بدور از خشونت گاندی الهام می‏گرفت، بتدريج اين روش را در راه مبارزه با آپارتايد، ناکارآمد يافت و در سال ۱۹۵۳ به اين بدگمانی رسيد که هر دو روش اعتراض قانونی و فرا قانونی بزودی ناممکن خواهد گشت. در اينباره او در خاطرات خود می‏نويسد:
“در هند گاندی با يک قدرت خارجی طرف بود که در نهايت بسيار واقع‏گراتر و عاقبت‏انديش بود. درحالی‏که سفيدپوستان حاکمِ آفريقای جنوبی اينگونه نبودند. مبارزه‏ی منفی بدور از خشونت، موقعی موثر است که نيروی مقابلتان به قواعدی که شما به آن وفادار هستيد، پايبند باشد. اما اگر اعتراض مسالمت‏آميز مواجه با خشونت شود، سودمندی آن از بين می‏رود. برای من عدم‏خشونت يک اصل اخلاقی نبود، بلکه يک استراتژی بود. هيچ خير اخلاقی در استفاده از يک سلاح ناکارآمد وجود ندارد.”
او که اين نظرات را در يک سخنرانی عمومی نيز طرح کرده بود، شديدا مورد انتقاد اعضای کنگره قرار می‏گيرد و می‏گويد: “من انتقادها را پذيرفتم و از آن پس صادقانه از مشی عدم‏خشونت در انظار عمومی دفاع کردم، اما قلبا می‏دانستم که عدم‏خشونت راه حل نمی‏باشد.” (۴)
ماندلا در پی ادامه مبارزات، در سال ۱۹۵۶ به همراه ديگر رهبران مبارزه بازداشت و مورد محاکمه قرار می‏گيرد. در مرحله‏ای دادستان از او چنين می‏پرسد: «آيا فکر می‏کنيد که دموکراسی مردمی شما، می‏تواند از طريق اصلاحاتی تدريجی تحقق پذيرد؟» ماندلا پاسخ می‏دهد:
“به نظر من به اين پرسش بايد با ادای توضيحاتی پاسخ گفت… ما خواهان حق رای عمومی هستيم و برای تحقق اين منظور آماده واردکردن فشارهای اقتصادی، مخالفت با قوانين ناعادلانه، ماندن در خانه چه به صورت فردی و چه جمعی هستيم… تا وقتی که بالاخره دولت بگويد: «آقايان ما ديگر نمی‏توانيم چنين وضعی داشته باشيم، که هر دم با قوانين مخالفت شود يا کارگران در خانه‏ها بمانند و توليد راه نيفتد. بياييد صحبت کنيم.» در آن مرحله صحبت می‏کنيم… و اگر دولت بگويد که فعلا اروپايی‏تبارها آماده پذيرش تسلط حکومت غير اروپايی‏ها نيستند و فعلا مناسب است که مثلا برای دوره‏ای ۵ ساله، ۶۰ نماينده سياه به پارلمان برود، خواهيم پذيرفت و برای پنج سال از مبارزه و اعتصاب دست برخواهيم داشت تا در راس مدت، باز مذاکره را از سر بگيريم…” (۵)
هنگامی‏که جريان اين دادرسی طولانی به پايان رسيد، قاضی در مارس ۱۹۶۱، رای به عدم اثبات توسل آنها به زور را داد که نشانی از بلوغ نظام قضايی و حقوقی آن روز آفريقای جنوبی داشت. اما واکنش دولت متفاوت بود و بر ميزان فشار و سرکوب افزود. ماندلا مدتی کوتاه پس از تبرئه شدن، در اوايل ۱۹۶۱ ناچار به فعاليت مخفی شد تا بتواند اعتصاب ماه می را سازمان دهد. (۶)
او در راه تحقق خواسته‏ی مردم برای تشکيل يک مجمع ملی به نخست‏وزير وقت و نيز رهبر مخالفان در پارلمان نامه نوشت و از همه‏ی گروهها تقاضای حمايت کرد. در نامه اش می‏نويسد:
“حملات وحشيانه به حقوق و مبانی زندگی مردم آفريقا جای تاسف فراوان دارد… اين شرايط خطرناک را فقط با تشکيل يک مجمع ملی متشکل از نمايندگان همه افريقايی‏ها، به منظور تدوين يک قانون اساسی غيرنژادی و دموکراتيک، می‏توان مهار کرد… و چنانچه تا قبل از روز جمهوری در ۳۱ می ۱۹۶۱ چنين مجمعی تشکيل نشود، مردم در سراسر مملکت از روز ۲۹ می در خانه‏های خود خواهند ماند… ما از تهديد و فشار و خشونتی که ارمغان شما و دولتتان است، نمی‏ترسيم.” (۷)
در روز ۲۹ می خيابانهای ژوهانسبرگ تقريبا به‏کلی از آفريقاييان خالی بود. حتی پليس نيز بعدا پذيرفت که حدود ۶۰ درصد از آفريقايی‏ها از خانه‏هايشان بيرون نيامده‏اند.
روز بعد با دعوت دو خبرنگار انگليسی، ماندلا در پاسخ به اين سوال که نظرش درباره اعتصاب و بيرون نيامدن از خانه و ميزان موفقيت آن چيست؟ گفت:
“با توجه به اقدامات و پيشگيری‏ها و تهديدات دولت و پليس، آنچه گذشت موفقيتی شايان محسوب می‏شود… تار و پود صنعت و کشاورزی کشور به ما وابسته است، اما اگر دولت در برابر عدم‏خشونت ما متوسل به زور شود، ناچار به بازانديشی جدی درباره‏ی تاکتيکهای خود خواهيم بود… دولت درصدد يک کشتار است و افريقايی‏ها، مردمان سرخورده و نااميد، سرانجام به نشان دادن واکنش برانگيخته خواهند شد. به نظر من، فصل مربوط به سياست عدم‏خشونت را داريم می‏بنديم.” (۸)
در اينجاست که ماندلا رسما با قانع کردن رهبران کنگره، مشی مبارزه را از روشهای مقاومت مدنی مسالمت‏آميز به روشهای قهرآميز تغيير می‏دهد.
“شش ماه بعد در دسامبر ۱۹۶۱ مبارزه بتدريج حالت خرابکاری گرفت و حمله‏های دقيق و سازمان يافته به تاسيسات دولتی آغاز شد. آغازگر اين حملات نهاد «نيزه ملت» بود که بعدها به شاخه نظامی کنگره ملی آفريقا تبديل شد و ماندلا از اعضای پايه گذار و فرمانده کل اين گروه بود.” (۹)
ماندلا درباره انديشه و تاملاتی که به تشکيل «نيزه ملت» و روکردن به مبارزه مسلحانه انجاميد، گفت:
“دو راه بيشتر برای ما باقی نمانده بود: تسليم‏شدن يا جنگيدن. تسليم‏شدن اصلا مطرح نبود؛ پس راهی بجز جنگيدن باقی نمی‏ماند.” (۱۰)
ماندلا به اتهام تحريک آفريقايی‏ها به اعتصاب در ۱۹۶۱ و ترک کشور بدون مجوز قانونی محاکمه شد و در نوامبر ۱۹۶۲ به پنج سال زندان با اعمال شاقه محکوم گرديد. او که دفاعش را خود عهده دار بود، در دادگاه چنين گفت:
“دولت مصمم است که بدون توجه به ما، بدون تماس با ما و بدون صحبت کردن با ما، ما را انقلابيونی وحشی و خطرناک، جماعتی که قصد اختلال و ايجاد آشوب دارد، معرفی کند و چنين جلوه‏گر سازد که لزوما بايد به هر وسيله ممکن اعم از قانونی و غيرقانونی به سرکوب ما اقدام کند…” و چنين فرياد زد:
“وقتی دوره‏ی زندانم به پايان رسد… باز به حرکت درخواهم آمد و به بهترين وجهی که بتوانم به مبارزه برای برانداختن هميشگی بی‏عدالتی ها ادامه خواهم داد.” (۱۱)
سال بعد (۱۹۶۳) با بازداشت ديگر رهبران مبارزه مخفی ضربه‏ای سخت به نهضت وارد آمد و ماندلا را به‏عنوان متهم شماره يک از زندان به دادگاه آوردند. ماندلا در دفاعيه‏ای تاريخی که با عنوان «من برای مرگ آماده هستم» شهرت يافت، اينگونه از سير روش مبارزاتی خود دفاع کرد:
“… قانون‏گذاران همه راههای قانونی را برای بيان مخالفت مسدود می‏کردند و ما خود را در شرايطی می‏ديديم که يا بايد وضعيت دائمی تحقير را می‏پذيرفتيم يا در قبال بی‏عدالتی حکومت مقاومت می‏کرديم. ما سرپيچی از قانون را انتخاب کرديم اما بدون توسل به خشونت. فقط بعد از وضع قوانين جديد عليه روشهای ما و به‏دنبال تظاهرات قدرت‏مدارانه از طرف حکومت برای نابود کردن همه مخالفان سياسی بود که تصميم گرفتيم، جواب خشونت را با خشونت بدهيم.
ليکن خشونتی که ما انتخاب و اتخاذ کرديم، شبيه تروريسم نيست. همگی ما که گروه «نيزه ملت» را تاسيس کرده بوديم، عضو کنگره ملی افريقا بوديم و برای حل کشمکش سياسی بر اصول بدون خشونت و برپايه مذاکره تکيه می‏کرديم… اما پنجاه سال بدون خشونت هيچ چيزی برای مردم افريقا به بار نياورده بود، مگر قوانين بيش از پيش سرکوبگرانه و حقوق هر چه کمتر… اجتناب از مبارزه‏ی مسلحانه، اصول اعتقادی ما طی سالهای متمادی بوده است، اما به اين دليل تصميم گرفتيم خشونت را در سياستمان بگنجانيم، چون آگاه شده بوديم شايد يک روز رو در رو شويم و اين آمادگی را بايد برای آن روز کسب کنيم… از ميان همه طرح‏ها، چهار شيوه را مطرح کرديم؛ خرابکاری، جنگ چريکی، تروريسم و نافرمانی آشکار. سپس اولين گزينه را انتخاب کرديم و مطمئن از انجام آن بوديم، بدون اينکه به روش ديگری متوسل شويم. با مشخص بودن پيشينه سياسی ما، اين انتخابی منطقی بود. خرابکاری با تباه‏کردن زندگی انسانها منافات داشت و از آن جلوگيری می‏کرد و آينده روابط نژادی اميدبخش را نابود نمی‏کرد …” (۱۲)
ماندلا نهايتا به دادگاه اعلام کرد که “اگر لازم است، برای من مرگ يک آرمان است و آماده پذيرش آن هستم… به همه آنچه گفته‏ام، فکر کرده‏ام… در اين کشور، خون ميهن‏پرستان بی‏شماری ريخته شده فقط برای اينکه رفتاری برابر و مساوی تقاضا می‏کردند.” (۱۳)
نهايتا بدون تقاضای فرجام از طرف مبارزان، دادگاه در ۱۹۶۴ در نتيجه فشارهای بين‏المللی، با محکوميت به حبس ابد برای همه مبارزان، و نه اعدام، پايان يافت.
ماندلا در زندان (۱۹۶۴)، دوباره برنامه تدافعی و نافرمانی قبلی را برقرار می‏کند. کمتر از همه تن به اطاعت می‏دهد. او دستور می‏دهد که هيج وقت نبايد به زندانبان‏ها چنانکه انتظار دارند، رييس گفت. (۱۴)
او در زندان نيز دست از مبارزه نمی‏کشد و به مقاومتی فعال در آنجا نيز ادامه می‏دهد. وی که در سال ۱۹۶۶ در يک اعتصاب غذای جمعی در زندان شرکت می‏کند، در اين‏باره در خاطرات خود می‏نويسد:
“از نظر من اعتصاب غذا در مجموع بسيار منفعلانه بود. ما تاکنون سختی زيادی را متحمل شده بوديم و سلامت خود را به خطر انداخته و مرگ را به جان خريده بوديم. من همواره طرفدار عمل فعالانه‏تر و شکل اعتراض شديدتری مانند اعتصاب کار، اعتصاب کم‏کاری(go-slow) و يا خودداری از نظافت بودم، اعمالی که مقامات را تنبيه کند و نه خودمان را. آنها سنگ‏فرش می‏‏خواستند و ما سنگ‏فرش نمی‏‏ساختيم. آنها می‏خواستند که محوطه زندان تميز باشد، ولی آنجا نامرتب بود. اين نوع رفتار آنها را مضطرب و خشمگين می‏ساخت درحالی‏که بنظر من، آنها از ديدن گرسنگی ما در دلشان لذت می‏بردند.” (۱۵)
آنچه در تمامی مسير مبارزات ماندلا ديده می‏شود، عنصری صلح‏طلبانه است، زيرا حتی درحالی‏که گاهی مبارزه به خشونت کشيده می‏شود، اما او همواره به مهار خشونت، پايبند می‏ماند و آنرا در قالب مقاومت مدنی حفظ می‏کند. او هنگاميکه پس از ۲۷ سال، در نتيجه ادامه مبارزات از زندان رهايی می‏يابد، در تظاهراتی در سال ۱۹۹۰ می‏گويد:
“همان طور که بيست و هفت سال پيش و در پشت ميز محاکمه‌ی دادگاه گفتم و در روز آزادی خود از زندان تکرار کردم، تا زمانی که رژيم آپارتايد از خشونت عليه مردم ما استفاده می‌کند، کنگره‌ی ملی آفريقا نيز به مبارزه‌ی مسلحانه عليه اين رژيم ادامه خواهد داد… بايد توجه داشت که کادرهای ارتش خلقی ما نه تنها برای مبارزات نظامی، بلکه برای مبارزات سياسی هم آموزش ديده‌اند. بنابراين افراد معدودی که به نام حمايت از مبارزه‌ی آزادی‏‌بخش ، به خشونت عليه خلق متوسل می‌شوند، نيروهای مشکوکی هستند که به جنبش ما تعلق ندارند. هواپيماربايی، آتش زدن وسايل نقليه و آزار و اذيت مردم بی‌گناه، اقداماتی جنايت‏کارانه‌اند و جايی در مبارزات ما ندارند. ما اين گونه اقدامات را محکوم می‌کنيم. سلاح اصلی ما در مبارزه عليه آپارتايد، سازماندهی مردم در سازمان‌های توده‌ای تحت عنوان «جنبش دمکراتيک» است. ما مبارزات خود را با سازماندهی خلق و نه استفاده از اقدامات خشونت‏آميز عليه آنان به پيش می‌بريم.
من با قاطعيت کامل از شما می‌خواهم که با در نظر گرفتن شأن و منزلت انسان و با سازماندهی و نظم کامل – آن چنان که شايسته‌ی مبارزات عادلانه‌ی ما برای کسب آزادی است – به مبارزه‌ی خود ادامه دهيد. جشن‌های پيروزی بايد در آرامش و فارغ از خشونت و آکنده از شادی و سرور برگزار شود… بگذاريد با دورانديشی سياسی و برداشتن گام‌های شجاعانه، خشونت‌های لجام گسيخته را پايان دهيم… نيروهای امنيتی دولت حاکم را بايد تحت فشار قرار داد تا در مبارزات سياسی دخالت نکنند و تبهکارانی را که به اقدامات خشونت‌آميز متوسل می‌شوند، بازداشت کنند… من در عين حال، نگرانی خود را از اقدامات خشونت‌آميز بخش‌های معينی از نيروهای پليس عليه راه‌پيمايی‌ها و تظاهرات صلح‌آميز توده‌های مردم، اعلام می‌کنم. ما اين اقدامات را محکوم می‌کنيم. من وضعيت بی‌نهايت دشوار پليس را در تبعيت از قوانين رژيم درک می‌کنم و می‌دانم که اين وضعيت باعث شده است تا بسياری از افراد شريف نيروهای پليس، نتوانند نقش خود را به عنوان خدمتگزاران خلق ايفا کنند. شما در چشم بسياری از مردم ما، ابزاری در خدمت سرکوب و بی‌عدالتی رژيم آپارتايد هستيد. ما از نيروهای نظامی می‌خواهيم که با گسستن از رژيم آپارتايد، به منافع مردم خدمت کنند. به جنبش ما برای بنای آفريقای جنوبی نوين، که شما هم در آن جای شايسته خود را خواهيد داشت، بپيونديد.” (۱۶)
و اين چنين است که روحيه صلح طلبی ماندلا، می‏تواند نهايتا کشتی طوفان‏زده‏ی آفريقای جنوبی را بدون آنکه به چرخه مهارنشدنی خشونت و انتقام دچار شود، به ساحل دموکراسی و برابری نژادی برساند. ماندلا در نطق پذيرش جايزه‏ی صلح نوبل مفتخرانه می‏گويد:
“بدين‌سان ما سعادتمندانه خواهيم زيست، چرا که جامعه‌ای خلق کرده‌ايم که در آن انسان‌ها برابر به دنيا می‌آيند و از آزادی، کاميابی، حقوق بشر و حکومتگری خوب، سهمی برابر می‌برند. چنين جامعه‌ای هرگز اجازه نخواهد داد که کسی به دليل پاسخ دادن به ندای وجدان خود، به زندان بيافتد و يا حقوق عضوی از اعضای جامعه نقض شود. در اين جامعه هرگز نبايد راه‌های مسالمت‌آميز تغيير و تحول توسط غاصبانی مسدود شود که تنها در پی ربودن قدرت از مردمند…” (۱۷)

٭٭٭

در جمع بندی نظرات ماندلا می‏توان ويژگی‏های زير را درباره نافرمانی مدنی در انديشه و روش مبارزاتی وی برشمرد:
– نقض قانون غيراخلاقی، غيرعادلانه و تحمل ناپذير؛
– نافرمانی مدنی به‏منظور وادار کردن حکومت به مذاکره؛
– انجام نافرمانی مدنی چه به صورت فردی و چه جمعی؛
– آمادگی پذيرش مجازات؛
– عدم‏خشونت به‏عنوان يک استراتژی و نه يک اصل اخلاقی؛
– ناکارآمدی روش بدور از خشونت در مبارزه با حاکمان خشونت ورز؛
– نافرمانی و مقاومت فعال (اعتصاب کار) به جای مقاومت منفی (اعتصاب غذا)؛
– سرپيچیِ بدون خشونت از قانون، پس از مسدودشدن همه راههای قانونی؛
– خرابکاریِ همراه با خشونتِ مهارشده، پس از به نتيجه‏نرسيدن نافرمانیِ بدور از خشونت؛

چکيده ويژگی‏های نافرمانی مدنی از نظرگاههای مختلف

با توجه به نظرات مختلف انديشمندان و مبارزين سياسی که در اين بخش مرور گرديد، مشخص شد که نافرمانی مدنی از ديدگاه‏های مختلف، دارای ويژگی‏های متفاوتی می‏باشد که البته در بين آنها، هم ويژگی‏های مشترک بسيار و هم ويژگی‏های متضادِ تعيين‏کننده‏ای وجود دارد. شايد بتوان با نگاهی عميق‏تر، شرايط، الزامات و تجارب متفاوتی که هر يک از اين نظريه‏پردازان و مبارزان با آن مواجه بوده اند را در تحليل و طرز نگاه آنها به خصوصيات نافرمانی مدنی، تاثير گذار دانست. از اين‏روست که بعضی از آنها نافرمانی مدنی را با رويکردی اخلاقی و وجدانی بکار‏می‏گيرند و عده ديگری از آنها، نافرمانی مدنی از روی وجدان را غير قابل‏توجيه می‏دانند. برخی آنرا به عنوان آخرين اقدام اعتراضی به رسميت می‏شناسند و برخی آنرا به عنوان حق اوليه برخورد با بی‏عدالتی می‏دانند. گروهی اين عمل را تنها در شکل اعتراض جمعی قابل قبول می‏دانند و بعضی ديگر آنرا به عنوان وظيفه‏ی فردی مطرح می‏کنند. و نهايتا آنکه عده‏ای اين عمل را در چارچوب نظم حاکم و قانون اساسی موجود پذيرفته می‏دانند و افرادی ديگر، اين عمل را به منظورِ تغيير ساختار کلی نظم موجود نيز بکار می‏برند.

به هرحال بنظر می‏رسد که قضاوت در اين‏باره را بايد با بررسی هر مورد خاص به انجام رسانيد و برای نافرمانی مدنی در هر مکان و زمان مشخص، شرايط متناسب با آن را برای تعيين الزامات و ويژگی‏هايش در نظر گرفت.
در پايان اين بخش، جدولی از جمع‏بندی نظرات ذکرشده که چکيده‏ای منسجم‏تر را در برابر ما قرار می‎دهد، ارائه می‏شود:

در بخش بعدی، به انواع ديگر اعتراضات مدنی خواهيم پرداخت.

زيرنويس ها:
۱- کتاب «فريادآزادی»، جان برايلی، ترجمه هرمز همايون پور، صفحات ۳۱۷ و ۳۱۸
۲- پيشين، صفحه ۳۲۰
۳- پيشين، صفحه ۳۲۳
۴- کتاب Long walk to freedom، خاطرات خود نوشته ماندلا، صفحات ۱۸۲و۱۸۳
۵- کتاب «فريادآزادی»، جان برايلی، ترجمه هرمز همايون پور، صفحات ۳۲۶ و ۳۲۷
۶- پيشين، صفحه ۳۲۸
۷- پيشين، صفحات ۳۳۰ و ۳۳۱
۸- پيشين، صفحه ۳۳۲
۹- پيشين، صفحه ۳۳۳
۱۰- پيشين، صفحه ۳۳۴
۱۱- پيشين، صفحات ۳۳۴ و ۳۳۵
۱۲- کتاب «نلسون ماندلا درس زندگی برای آينده»، ترجمه فرح يراقچی، صفحات ۱۹۶ و ۱۹۷
۱۳- پيشين، صفحه ۱۰۸
۱۴- پيشين، صفحه ۱۱۰
۱۵- کتاب Long walk to freedom، خاطرات خود نوشته ماندلا، صفحه ۵۰۳
۱۶- متن سخنرانی نلسون ماندلا در تظاهرات سوتو، ۱۳ فوريه ۱۹۹۰،خسرو باقری، مجله فرهنگ توسعه، شماره ۱۳۴
۱۷- سخنرانی نلسون ماندلا، نطق پذيرش جايزه‌ی صلح نوبل ۱۹۹۳

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)