مرگ رئیسی و انتخابات زودرس و دردسرهای خامنهای
با مرگ ابراهیم رئیسی، رئیس «دولت جوان و انقلابی» خامنهای، حاکمیت باید انتخابات زودرس برگزار کند. در این بستر کابوس خامنهای امری انکارناپذیر است.
در این هیچ شکی نیست که خامنهای ضربه بزرگی را دریافت کرده است. نه اینکه شخصیت ابراهیم رئیسی در حد یک شخصیت بزرگ باشد.
برای درک بزرگی ضربه، باید عقربههای ساعت را کمی به عقب بازگردانیم تا این سخن بیشتر مکشوف شود. به سال ۱۴۰۰ بازمیگردیم.
خامنهای در سال ۱۴۰۰ برای از خمره درآوردن رئیسی، هزینه زیادی پرداخت کرد. جراحی خونین نزدیکترینهای دیروزش که به قیمت شکاف و شقههای بزرگ اما مسکوت تمام شد.
مهرههایی چون علی لاریجانی قربانی شدند تا راه برای خروج بیدردسر رئیسی از خمره خامنهای هموار شود. متعاقب جنگ و جدال برادران لاریجانی و رئیسی و خامنهای بالا گرفت.
صادق لاریجانی استوارنامه رئیسی را به عنوان یک عضو شورای نگهبان امضاء نکرد. البته دعوای لاریجانیها با رئیسی و باند خامنهای به پیشتر از آن برمیگردد که توضیح آن در این مقال نمیگنجد.
آن افتضاح خامنهای در سال ۱۴۰۰ منجر به تحریم بزرگ نمایش انتخابات ۱۴۰۰ شد که تا پیش از ۴۰۲ در تاریخ ملایان بیسابقه بود.
خیزی که خامنهای از سال ۹۸ و در پی ۲ قیام بزرگ ۹۶ و ۹۸ برداشته بود تا حاکمیت را یکدست و منقبض یا به قول خودشان، خالصسازی کنند تا در برابر قیامهای آتی سد ببندد.
انتخابات زودرس دردسر جدید خامنهای، هزینه انقباض!
بدین ترتیب خامنهای مجبور شد هزینه گزافی دهد و علاوه بر اصلاحطلبان قلابی، بخش قابل توجهی از باند خودش را نیز در انتخابات ۴۰۰ جراحی کند.
این به قیمت هر چه کوچکترشدن قائده هرم حاکمیت تمام شد. باید بر این افزود جراحیهای سال ۴۰۲ در نمایش مجلس و خبرگان خامنهای را که این قائده را کوچکتر و دردسرهای خامنهای را افزایش داد.
حذف افرادی چون حسن روحانی، انقباض در دستگاه خامنهای را هر چه بیشتر به حد اعلای خودش رساند.
دور اول و دوم نمایش خامنهای در ۴۰۲ و ۳ با حداکثر تحریم از جانب مردم ایران روبرو شد و شرکت درصدی در حد کسری از انگشتان برآورد شد.
حال با مرگ رئیسی که خامنهای در نمایش ۴۰۰ همه تخممرغهایش را در سبد «دولت جوان حزباللهی» او گذاشته بود، درسر تازه برای خامنهای از راه رسید. [مرگ ابراهیم رئیسی یک ضربه کمرشکن برای خامنهای؟!]
رئیسی مرد و مرگش عذاب دو چندان برای خامنهای به همراه آورد. طبق قانون اساسی ملایان، تا ۵۰ روز معاون اول رئیسی، یعنی مخبر اداره امور اجرایی کشور را بر عهده دارد.
در این مدت مخبر و روسای مقننه و قضائیه ملایان باید ترتیبات انتخابات زودرس را فراهم آورند. با مشارکت حداقلی و تحریم حداکثری نمایش انتخابات، حالا خامنهای باید تن به انتخابات زودرس بدهد.
در این بین او نه دیگر میتواند لاریجانی را به صحنه بیاورد چرا که شورای نگهبانش قبلا صلاحیت وی را رد کرده است و نه میتواند از برگ سوخته اصلاحطلبان قلابی استفاده کند.
اصلاحطلب، اصولگرا دیگه تمومه ماجرای خامنهای!
چرا که آنان را دیریست که به تیغ جراحی سپرده است. در این بین خطر خیزشهای و قیامهای بعدی نیز برای خامنهای در راه است.
با این اوصاف خامنهای باید پای در راه انتخابات زودرس بگذارد. اما این نیز پایان کابوس خامنهای نیست. دعوا در باند خود وی نیز به حد اعلای خودش میرسد.
شاهد و نمونه نیز نمایش انتخابات مجلس ۴۰۲ است که خودیهای باند خامنهای، چگونه هنوز مجلس جدید نه به بار بود و نه به دار، چگونه به جان یکدیگر افتادند.
منظور دعوای باند پایداریها به سرکردگی حمید رسایی با قالیباف است که از راه نرسیده خواستار حذف قالیباف از ریاست مجلس شد.
حالا خامنهای در راه که نه، چندراه و کابوس انتخابات زودرس قرار دارد. گزینههای مختلفی چون جلیلی، قالیباف، شمخانی و… از جمله کسانی هستند که میتوانند در این راه بر دردسرهای خامنهای بیفزایند.
از این رو ۲ ماه آینده از این حیث، به موازات اینکه کابوسی برای خامنهای به شمار میرود، بر دامنه جنگ و جدال باندهای درون اردوی خامنهای برای کرسیخواهی پاستور خواهد افزود.
قطع یقین در نبود رئیسی که به رغم همه جراحیها، توازنی را در یکدستی هرم قدرت در حاکمیت ایجاد میکرد، سربرآوردن مدعیان جدید میتواند برای خامنهای دردسرهای جدید بیافریند.
از قدیم نیز قانونی نانوشته اما همواره عینی مصداق داشته که شکاف و اختلاف در بالای هرم قدرت حاکمیت راه به قیام و اعتراضات در پایین، یعنی در جامعه راه میبرد.

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.