پروین ذبیحی از فعالان با سابقه حقوق زنان و کودکان در کردستان و از اعضاء اولیه کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز است. ایشان فعالیت های مدنی خود را با آغاز دوره ریاست جمهوری محمد خاتمی در حوزه زنان، کودکان و حقوق بشر آغاز کرده و سالها در ارتباط با موضوع خشونت در کردستان کار پژوهشی و عملی انجام داده اند. فعالیت خانم ذبیحی در زمینه کودکان شامل برگزاری جشنواره های مختلف از جمله جشنواره آدم برفی، فستیوال نقاشی و بادبادک، برگزاری سمیناری در هفته سلامت با موضوعیت قتل و سنگسار به بهانه سنگسار دختر کرد عراقی که به طرز فجیعی توسط خانواده اش کشته شد، بوده است. وی درزمینه مبارزه با خودسوزی وختنه زنان نیز فعالیت های بسیاری داشته است.به مناسبت روز جهانی محو خشونت علیه زنان و کارزار شانزده روزه ی مبارزه با خشونت گفتگویی با خانم پروین ذبیحی انجام داده ایم که در ادامه می خوانید:

نفیسه محمد پور: خانم ذبیحی اگر بخواهید مسائل و مطالبات زنان کردستان را اولویت بندی کنید، به نظر شما زنان با چه مشکلات حاد و حیاتی روبه رو هستند؟

پروین ذبیحی: به نظر من اعمال خشونت علیه زنان که یکی از مسائل عادی و همه گیر در جهان است در کردستان و بعضی از نقاط جهان حادتر است، آنقدر که تبدیل به مسئله مرگ و زندگی شده خشونت در کردستان فقط کیفیت زندگی زنان را پایین نمی آورد بلکه در بسیاری موارد آنها را به محاق مرگ می کشاند.

به نظر شما چه اشکالی از خشونت بیشتر در این منطقه مشاهده می شود؟

تمامی انواع خشونت علیه زنان در کردستان صورت می گیرد. اما اشکال خشونت شاید کمی با دیگر نقاط فرق داشته باشد. مثلا قتل های ناموسی ممکن است در همه جای ایران رخ دهد اما آنچه این مسئله را در کردستان بحرانی تر می کند قتل زنان به اندک بهانه ای و بیشتر بر پایه حدس و بدگمانی است و یا اینکه اعمال خشونت به حدی است که منجر به خودسوزی یا شوهرکشی در این مناطق می شود. از دیگر رسومات که خشونت را تجویز می کند خنته زنان، زن به زن و خون بس است.

ممکن است کمی از این رسومات خشونت آمیز بیشتر برای مان بگویید؟

یکی از رسومات زن به زن است. یعنی یک مرد و زن با هم ازدواج می کنند. برادر این زن هم با خواهر این مرد ازدواج می کند. اگر هر دو زوج زندگی خوبی داشته باشند که مشکلی نیست اما اگر یکی از زوجین زندگی خوبی نداشته باشد یا یکی از زنان در وضعیت خشونت بار زندگی کند، به هر قیمتی باید شرایط را تحمل کند در غیر این صورت هر سرنوشتی که زن تحت خشونت داشته باشد زن دیگر نیز باید به همان سرنوشت گرفتار شود. مثلا اگر بخواهد طلاق بگیرید برادرش هم باید همسر خود را طلاق دهد. بسیار اتفاق می افتد که زن به خاطر نجات زندگی برادرش زندگی خشونت بار را تحمل می کند. زنی را در مریوان می شناسم که پس از سه بار قهر به خانه پدری بازگشت و هر بار با ضرب و شتم برادرش به خانه شوهری بازگردانده شد و سرانجام توسط شوهرش به قتل رسید.

رسم دیگر خون بس است که افکار عمومی به اندازه کافی با آن آشناست. نزدیک ترین زن منسوب به مردی که مرتکب قتل شده است باید به همسری مردی از قوم و خویش نزدیک مقتول در آید تا خونریزی بین اقوام و قبایل متوقف شود. ناگفته پیداست زنی که تحت چنین شرایطی پا به خانه بخت می گذارد با چه خشونت هایی مواجه خواهد شد.

البته این دو رسم روز به روز کمتر و کمرنگ تر می شود.

رسم دیگر که متاسفانه هنوز به صورت گسترده وجود دارد ختنه دختران است. در غرب، ختنه زنان در آذربایجان، اورامانات، بانه، نوسود، پاوه، پیرانشهر و حتی اطراف ارومیه در موارد متعدد به چشم می‌خورد .برای بسیاری در این مناطق، ختنه یک فریضه مذهبی است و این در میان سنی مذهب‌ها و شافعی مذهب‌ها، سنتی اسلامی تلقی می‌شود. در پاوه آمار صد در صد بوده و الان کمی کند شده است. ما به روستای کم جمعیتی رفتیم که ۴۸ زن در آنجا از سه نسل مختلف ختنه شده بودند.

پیرزن‌ها و ماماهای محلی هستند که دختران را ختنه می‌کنند. کسانی که هیچ سواد و فرهنگ بهداشتی ندارند و با چاقو یا تیغی بسیار کثیف، تنها با مالیدن کمی خاکستر به تیغ و بدن دختربچه‌ها، اقدام به بریدن کلیتوریس آنها می‌کنند و سپس با سقز و خاکستر محل زخم را پانسمان می کنند. سن رایج ختنه دختران در کردستان، چهار تا شش سال است. اعتقاد مردم این است که به این ترتیب دختر پاک می‌ماند و دوست پسر نمی‌گیرد. دنبال اطلاعات جنسی نمی‌رود و بعد از ازدواج هم به شوهرش وفادار می‌ماند. می‌گویند اگر دختر را ختنه کنیم، از شیطنت جنسی بدور می‌ماند.

بریدن کلیتوریس دختران، عوارض جسمی زیادی دارد. ابتلا به عفونت‌های واژن و رحم، نازایی، دردهای شدید هنگام قاعدگی یا کیست واژن و رحم و بطور کلی درد‌های موضعی، بیشتر دختران و زنانی را که ختنه شده‌اند رنج می‌دهد. با ختنه، حس جنسی زنان از میان می‌رود و رابطه جنسی نیز دردناک می‌شود. اما پیامدهای روحی بسیار بیشتر است دختر بچه ها تصویر خشن سپرده شدن به ماماها و پیر زن های خشن را فراموش نمی کنند.

اما با وجود همه این پیامدها، خود زنان هم در تداوم سنت مثله سازی اندام جنسی دختران نقشی عمده ایفا می‌کنند. مادرها خودشان طرفدار شدید ختنه دخترهایشان هستند. پدرانی را دیده‌ایم که گله کرده‌اند که همسرشان بدون خبر، دخترشان را ختنه کرده است. مقاومت در برابر ختنه میان زنان نیز کم است. البته در منطقه اورامانات، والدین تحصیلکرده دیگر دختران خود را ختنه نمی‌کنند، اما موردی هم بوده که دختری لیسانسیه رفته خودش راختنه کرده. علت این است که ختنه دختر، رسم و سنت است. دختر ختنه نشده خود را تحقیر شده حس می‌کند و برای هم سویی با همه، خود را موظف به ختنه شدن می‌داند. موردی هم بود که کودکی را سه بار در یک روز ختنه کرده بودند علت هم این بود که مامای اول مقداری از کلیتوریس را بریده بود اما مادر بزرگ کودک اعتقاد داشته این مقدار کم است و برای از بین رفتن میل جنسی کفایت نمی کند دوباره مقدار بیشتری را بریدیند و باز هم پیر زن قانع نشد و برای بار سوم کل کلیتوریس را برداشته اند.

برخی هم به طور نمادین چاقو را از یقه دختر پایین می‌اندازند. چاقو سر خورده و از پایین دامن دختر پایین می‌لغزد. خانواده‌ها می‌گویند خوب! حالا دخترمان ختنه شد. رسم دیگری هم هست به نام چهل تیغ. روی سینه و شکم دخترها چهل مرتبه تیغ می‌کشند و معتقدند این کار، اعصاب جنسی را کور می‌کند.

مسئله ای هم هست خیلی از دختران جوان که در کودکی ختنه شده اند می ترسند که میل جنسی شان از بین رفته باشد یا به مشکلاتی نظیر نازایی و غیره دچار شده باشند که گاها این نگرانی ها بی مورد است زیرا عوارض ناشی از ختنه به میزان برش بستگی دارد. به این دختران توصیه می کنم به پزشک زنان مراجعه کنند زیرا در مواردی هم که آسیب خیلی جدی نبوده امکان درمان و باروری وجود دارد.

شما معتقد اید که ختنه در کردستان کم نیست و تقریبا در تمام نقاط انجام میشود به نظر شما راه های مقابله با این رسم غیر انسانی چیست؟

به نظر من چون این اقدامات توسط خانواده ها و در محیط خانه انجام می شود کنترل کافی روی آن امکان پذیر نیست و همچنین به دلیل رنگ و بوی مذهبی رسم ختنه دختران در کردستان، تنها از طریق فتوای مراجع مذهبی و آموزش مستمر در خانواده‌ها، مدارس و اجتماع است که می‌توان به برچیده شدن چنین سنتی امیدوار بود.

کمی هم از خودسوزی و کارهای انجام شده در این زمینه برای مان بگویید.

خودسوزی چیز واقعا عجیبی است. من با خیلی از کسانی که از خودسوزی جان به در برده اند صحبت کردم. تقریبا همه آنها عنوان می کنند که قصد خودکشی نداشتند و این یک عکس العمل آنی و لحظه ای بوده و همه آنها در همان لحظات اولیه پشیمان می شوند آنها می گویند برای جلب توجه و ترحم این کار را می کنند تا شاید شرایط خشونت باری که در آن زندگی می کنند تغییر کند و آزاردهندگان آنها دلشان به رحم آید. ما در پژوهش هایمان به این نتیجه رسیده ایم که این یک اقدام اعتراضی به شرایط است اما چون متاسفانه اغلب کسی آنها را به موقع نجات نمی دهد، شرایط زندگی آنها از قبل بدتر و بحرانی تر میشود زیرا ادامه زندگی با معلولیت و درد و رنج و هزینه های بسیار برای درمان و جراحی کیفیت زندگی آنها را بدتر از قبل می کند. این اعتراضی است که متاسفانه به قیمت جان برخی و یا زندگی پر از درد و رنج پس از زنده ماندن آن ها می انجامد. زن جوانی که مادر دو کودک است برایم می گفت داشتم به کودکم شیر می دادم که فهمیدم تصمیم شوهرم برای ازدواج مجدد قطعی است پستانم را از دهان کودک بیرون کشیدم تا خانه را برای همیشه ترک کنم اما کودکم را دیدم که به من چشم دوخته بود در یک آن تصمیم گرفتم خودم را بسوزانم گفتم یا شوهرم پشیمان می شود یا راحت می شوم. پیش چشم کودک و شوهرم روی خود نفت ریختم اما او اقدامی نکرد حتی وقتی که شعله های آتش از تنم شراره می کشید او فقط به تماشا ایستاده بود و حرکتی نکرد. او در نهایت با کمک همسایه ها نجات یافت و اکنون زندگی پر از درد و رنج و معلولیت را تجربه میکند. بسیاری از زنان را بعد از سوختگی طلاق می دهند که کمیته امداد مبلغ بسیار ناچیزی به آنها مستمری می دهد.

آیا فکر می کنید برخی از این مصائب زنان در کردستان کم شده است؟ اگر این طور است، علت های آن را چه می دانید؟

این مصائب به طور چشمگیر کم نشده است البته بعضی از این رسم و رسومات کمتر شده که علت آن تحصیل دختران، آگاه سازی مردم و مدرن شدن زندگی مردم -اگرچه با روند بسیار آهسته- است. مردم کردستان حتی در نقاط حاشیه ای هم ماهواره دارند، فرزندانشان درس می خوانند و به شهرهای بزرگ رفت و آمد دارند. البته همین مسئله هم در کردستان به بحران تبدیل شده است. زیرا کردستان جامعه ای است در حال گذار که از حالت به شدت سنتی به سوی مدرنیزم در حال گذار است. مثلا زنان و دختران از طریق ماهواره و اینترنت با زندگی مدرن آشنا می شوند و گاها به آگاهی های نسبی جنسیتی می رسند و برای نزدیک کردن سبک زندگی خود با زندگی های مدرن مثلا دوست پسر می گیرند. از آنجایی که سنت در کردستان بسیار قدرتمند است، همین اقدام توسط خانواده و قبیله مورد پذیرش نیست و منجر به خشونت های بی رحمانه و حتی قتل آنها می شود.

از اقداماتی که در سالهای اخیر در زمینه کاهش خشونت انجام داده اید برایمان بیشتر بگویید.

قبل از آن می خواستم در مورد یکی از اقدامات خودجوش مردم مریوان صحبت کنم که مورد توجه مسئولان قرار گرفت و حتی به عذر خواهی آنها انجامید. نیروی انتظامی مریوان مجرمی را برای اینکه عبرت دیگران شود با شلوار ساتن قرمز تی شرت و روسری زنانه در ملا عام گرداند. این اقدام از همان ساعات اولیه به اعتراض خود جوش زنان و حتی مردان مریوانی انجامید. من مراتب اعتراض جامعه زنان مریوان را به اطلاع آقای کریمی نماینده مریوان رساندم و در نهایت 17 نماینده دیگر مجلس، نماینده زنان مشارکت و خانم پروین احمدی نژاد نیز به این امر اعتراض کردند. در یک روز جمعه در تفرجگاهی به نام دشت بیلو که خانواده ها برای تفریح گرد هم جمع شده بودند مردان روسری قرمز به سرکردند و به این اقدام توهین آمیز به زنان اعتراض کردند در آن روز 400 بیانیه منتشر شد که منجر به عذر خواهی رسمی فرمانده کل نیروی انتظامی از زنان، زنان کردستان و به خصوص همسر خود آقای احمدی مقدم که اصالتا کرد هستند شد! این اقدام به اعتراض سرخ پوشان مشهور شد.

از اقدامات دیگر کارگاه هایی بود که در تابستان 1392 در مریوان برگزار کردیم .

یکی از کارگاه ها برای محو خشونت بود و به فاصله یک هفته کارگاهی در زمینه قتل های ناموسی برگزار شد.

تظاهرات اعتراض آمیز زیادی هم در مریوان برگزار شده که اکثرا خودجوش بوده اند. مثلا تشییع جنازه زنی به نام شهین اسداللهی که در سال 78 در قتلی خانوادگی کشته شده بود تبدیل به صحنه اعتراض برای این قتل هادر مریوان شد. با اینکه زنان حق شرکت در مراسم تشییع جنازه را ندارند، زنان در این تشییع جنازه شرکت کردند و آن را به یک تظاهرات اعتراضی تبدیل کردند. دو ماه بعد دختری به نام فرشته نجاتی به خاطر سوءظن توسط پدرش سرش بریده شد. در تشییع جنازه او 4000 نفر شرکت کردند و مراتب اعتراض خود را به این قتل های به بهانه های ناموسی نشان دادند.

مسئله ای که در قتلهای ناموسی مهم است فشار اجتماع بر خانواده این زنان است. در اکثر قریب به اتفاق موارد فشار مردم روستا یا قبیله پدران و برادران را وادار به قتل می کنند که خودشان قلبا رغبتی به آن ندارند. در موردی زنی جوانی که دو سال از طلاق همسر اول و ازدواج با مردی که دوستش می داشت، می گذشت پدر و برادرش پس از دو سال او را به قتل رساندند و سپس مردم روستا را دعوت کردند تا جسد زن راببینند و از فشارها بر خانواده آنان کاسته شود. بنابراین در مسئله قتلهای ناموسی اعتراض خیابانی و مدنی برای تغییر و اصلاح افکار سیاه سنتی و خشونت آمیز تاثیر گذار است.

اما نکته مهم دیگر این است که پژوهش ها نشان می دهد صحبت از خشونت و اطلاع رسانی صرف تاثیر چندانی برکیفیت زندگی زنان نداشته است. در واقع اگرچه لازم است اما به هیچ وجه کفایت نمی کند. برای محو همه اشکال خشونت باید زنان را توانمند ساخت. من معتقدم اگر زنان به استعدادها و توانایی های خود آگاه شوند کمتر مورد آزار و خشونت قرار می گیرند. به همن منظور ما یک تعاونی برای توانمند سازی زنان به نام تعاونی زنان روستایی مریوان تاسیس کردیم. این شرکت تعاونی 85 نفر عضو دارد و در تاریخ 7/2/92 به ثبت رسیده است. اهداف تعاونی تشویق زنان خانه دار به فعالیت های اجتماعی – اقتصادی و بدست آوردن استقلال فکری و مالی است. در تعاونی کارگاه های آموزش فنی و حرفه ای و مهارتهای زندگی و کمک به آنها برای گرفتن وام بانکی برای ایجاد بازارچه های صنایع دستی و محصولات تولید زنان برگزار می شود. همچنین کلاس های آموزش آرایشگری، آموزش حفظ محیط زیست، آگاهی سازی در زمینه اعتیاد، آموزش صنایع تبدیلی، تابلو فرش، کامپیوتر، دوخت گیوه، خیاطی و غیره است. زنان بدون پرداخت هیچ هزینه ای می توانند در این کلاس ها و کارگاه ها شرکت کنند. در اینجا باید از آقای کریمیان نماینده مردم مریوان که در تاسیس تعاونی بسیار همکاری کردند تشکر کنم. سخن آخر اینکه می خواستم افراد، کنشگران و فعالان حقوق زنان به کمپین ما علیه ازدواج با فرزند خوانده بپیوندند. و با امضاء این پتیشن مراتب اعتراض خود را به مسئولان حکومت برسانند.

 

http://sedaiezanan.wordpress.com/پتیشن-اینترنتی-اعتراض-به-مصوبه-قانونی

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)