می‌گویند بهلول ساده دل سکه طلایی در دست داشت و با آن بازی می کرد. مرد شیادی از آن سو می‌گذشت و بهلول و سکه طلایش را دید. مرد شیاد شنیده بود که بهلول دیوانه است. پس نقشه‌ای کشید.

پیش آمد و به بهلول سلام کرد.

بهلول درحالی که سکه طلایش را به هوا پرتاب می‌کرد؛ جوابش را داد.

مرد شیاد: اگر این سکه را به من بدهی، در عوض ده سکه همرنگ این به تو می‌دهم.

بهلول نگاهی به چشمان مرد شیاد کرد و بعد هم نگاهی به سکه‌های مرد که حالا از جیب بیرون آورده بود انداخت.

شیطنت بهلول!

سپس با لبخند شیطنت‌آمیزی گفت: به یک شرط این سکه به تو می‌دهم!

مرد شیاد گفت: چه شرطی؟ بگو دیگه!

بهلول: به شرطی این سکه را به تو می‌دهم که سه بار همچون درازگوشان عرعر کنی!

مرد شیاد نگاهی به اطراف خود انداخت و نگاه سرزنش آمیزی به بهلول.

بهلول را در شرطی که گذاشته بود جدی یافت. طمع سکه مفت طلا مرد را وسوسه کرد.

پس شروع کرد به عرعر همچون درازگوشان!

وقتی عرعر آن درازگوش تمام شد به بهلول گفت: حالا شرط خود وفا کن و سکه بده!

بهلول لبخندی زد و گفت: آهای نامرد تو با این خریت‌ فهمیدی که آن سکه‌هایی که در دست داری سکه مسی است. چطور انتظار داری من این را نفهمیده باشم؟!

حالا وقتی صحبت‌های رییسی شیاد را در روز ارتش شنیدم یاد حرف‌های بهلول افتادم که چطوری به خال زد.

بیشتر بخوانید

آیت الله باطله وارد خبرگان رهبری شد! (طنزسیاسی)

ابراهیم رییسی بعد از موشک‌پرانی و پهپاد‌پرانی مقام ولایت به سمت اسراییل، سخن می‌گفت. او تلاش داشت به تناقضات و پرسش‌های بزرگ بسیجیان بریده پاسخ بدهد که چرا اقتدار نظام الهی این قدر بی‌خاصیت از آب در آمد که با آن همه موشک و پهپاد و قاره‌پیما! پای یک مرغ اسراییلی هم نشکست؟ چطور از دماغ کسی خونی نریخت؟ این چه اقتداری بود که ۷۲ ساعت قبل به همه اطلاع داده بودید؟

ابراهیم رییسی و تف سربالا

رییسی در پاسخ داشت می‌گفت:

ادامه مطلب

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)