استعمارزدایی و حق بر شهر
در سال ۲۰۱۴، دولت اسرائیل از تأسیس یک «شهر عربی» جدید – شهر طنطور- خبر داد. توسعهی شهری جدید به عنوان راه حلی برای کمبود مسکن در «بخش عربی» کشور، با هدف افزایش عرضهی مسکن در منطقهی جلیل که اکثریت شهروندان فلسطینیِ اسرائیل زندگی میکنند برنامهریزی شده است. با بهکارگیری رویکرد شهرکنشینی-استعماری برای فرآیندهای شهریشدن در اسرائیل/ فلسطین، واقعیت پیچیدهای از فضاییسازی قومی به عنوان زمینهی این تغییر فرضی در رویکرد دولت نسبت به شهروندان غیریهودیِ خود پدیدار میشود که به موجب آن ساخت سرزمینیِ هویت ملیِ یهودی «دیگران» را به طور همزمان ادغام و مستثنا میکند. به طور مشخص، تولید سرمایهدارانهی دولت-ملت در اسرائیل/ فلسطین بهعنوان رژیم «قومسالار» تحلیل شده است: ایدئولوژی قومی-ملی بیان شده از طریق منطق قومی سرمایه نوعی سیستم قومی-طبقاتی فضامند را تولید میکند. به عبارت دیگر، استعمار صهیونیستی اسرائیل/ فلسطین در کل از منطق قومی فضا پیروی میکند که از آن به عنوان «یهودیسازی فضا» یاد میشود: الزام به اسکان اکثریت یهودی در فلسطین ضمن نفی هویت محلی فلسطینی و حضور آن در چشمانداز.
در سال ۲۰۱۶، هنگام تحقیق در مورد شهرهای جدید در اسرائیل و فلسطین، با کنشگران محلی، دانشگاهیان، برنامهریزان و سیاستمدارانِ درگیر در پروژهی طنطور مصاحبه کردم. این پژوهش مقاومت در برابر «شهر عربی» را به عنوان مبارزهای مشخصاً ضد استعماری برای استعمارزدایی از فضا ترسیم میکند. مخالفت محلی با توسعهی شهری روشن میکند که چگونه قومسالاری شهری میدان نبردی نولیبرالی پدید میآورد که در آن حق بر شهر – به عنوان مبارزهی طبقاتی سیاسی برای استعمارزدایی از زندگی روزمره – میتواند با سیاستزداییهای دولت تهدید شود و بدین روی به عنوان راهبرد برای غلبه بر تضادهای ذاتی در تولید فضا جا بیفتد. در پرتو ادعاهای اخیر درباره شهریشدن کامل جهانی (مانند «شهریشدنِ سیارهای»)، حق بر شهر ممکن است بیمعنا شود. اما شهریشدن همواره امکانات تازهای برای مقاومت پدید میآورد. با این حال، چنانکه لوفور استدلال کرد، مبارزهی ضد سرمایهداری برای استعمارزدایی باید بخشی از یک انقلاب اجتماعی گستردهتر باشد. با در نظر گرفتن «استعمار» در بافتی نو-استعماری، مبارزه علیه طنطور بیگمان ثابت میکند که حق بر شهر بسیار زنده است، اما تنها تا آنجا که ایدئولوژی جایگزینی برای شهریشدن دولتی پیشنهاد میکند؛ در این مورد، به مثابه مبارزهای ضد استعماری علیه رژیم قومسالار.
شهر عربی در اسرائیل: واقعیتی جدید از شهریسازیِ استعمار
لوفور در کتاب در باب دولت توضیح میدهد که رژیمهای سیاسی سرمایهداری را قادر میسازند تا به میانجی تولید فضا بر تضادهای درونی خود غلبه کند. او با استفاده از مفهوم «شیوهی تولید دولتی»، راهبردهای خاصی را توصیف میکند که از طریق آن دولت خود و فضای خود را به طور همزمان تولید میکند. تولید «سرزمین ملی» این موارد را دربرمیگیرد: انتزاعی انضمامی از نظم سلسله مراتب نهادها و قوانین دولتی، تقسیم کار تحمیلی دولت و توسعهی نابرابر (در تمام مقیاسها) که درونزاد سرمایهداری است. از این رو، دولت با تولید فضاهای سرمایهداریاش، مانند شهرکهای مسکونی و مناطق حومهای، هستهی مرکزی فضاییسازیِ سرمایهی مارکس در اندیشه لوفور است. در واقع، جسوپ به ما یادآوری میکند که عناصر اقتصادی (مانند پول ملی، مالیات، تسهیلات رهنی) همیشه سیاسیاند و لذا شیوهی تولید سرمایهداری بدون سیاستِ (بروناقتصادیِ) دولتِ سرمایهداری قابل تحلیل نیست. به علاوه، دولت ماتریس قدرت فضایی، مداخلات گزینشی فضایی، برای حفظ کنترل و مقابله با مقاومت ایجاد میکند. بنابراین، تفسیر حق بر شهر لوفِور بدون در نظر گرفتن ایدئولوژی خاصی که با و علیه آن فضا تولید میشود ناممکن است. در دولت شهرکنشین-استعماریْ ماتریسِ قدرتِ فضایی به دنبال همگنسازی ملت با سرزمین است. و در اسرائیل/ فلسطین، شهریسازی نولیبرال در حال بازتولید روابط استعماریِ سلطه است. از این رو، «یهودیسازی فضا» ماتریس قدرت فضایی یک پروژهی مستمر استعماری است. خوب است دو اصل در ایدئولوژی صهیونیسم از دوران پیشادولت برجسته شوند که امروزه هنوز در یهودیسازی فضا تأثیرگذارند؛ هر دو برای چشمانداز ایجاد جامعهی جدید و مدرن یهودی در فلسطین، با رد فرهنگ بورژوایی اروپا و همچنین گذشته و حال شرقی سودمند. نخست، «تصاحب کار» در اصل در مورد مصادرهی تمام مشاغل محلی به نفع یهودیان، در نتیجه ایجاد طبقهی کارگر یهودی ملیگرا بود. دوم، «تصاحب زمین» به معنای کار کردن بر روی زمین و مسکن گزیدن بر زمین بود به منظور بازخرید آن از دست دهقانان فلسطینی- عرب که بدوی قلمداد میشدند و قوم یهود را دوباره با چشمانداز تاریخی خود پیوند میداد. در دورهی قیمومت بریتانیا، کنترل و مدیریت زمین در فلسطین برای گنجاندناش در اقتصاد امپراتوری همچون دیگر مستعمرات ضروری بود. زمانی که مقامات بریتانیایی فروش زمینهای دهقانان به خوشنشینان یهودی را تسهیل کردند، اعراب فلسطینی در برابر سلب مالکیت آسیبپذیرتر شدند. بنابراین، تسخیر نیروی کار و تصرف زمین مانع از اتحاد طبقهی کارگر عرب-یهودی در فلسطین شد. پس از روز نکبﺔ فلسطین – و تأسیس کشور اسرائیل – در سال ۱۹۴۸، این اقتصاد سیاسی نوعی بازار ملی پدید آورد که با «بخش عربیِ» فضاییشده مرزبندی قومی داشت. نیروی کار فلسطینی-عرب از آن زمان با به حاشیه رانده شدن در فضاهای محدود و مشاغل خاص در اقتصاد اسرائیل تا حدودی از بازار حذف شد. از همان زمان شهروندان فلسطینی اسرائیل در قلمروی ملی به حاشیه رانده شدهاند: در «شهرهای مختلطِ» عرب-یهودی، که محلههای فلسطینی به طور سیستماتیک نادیده گرفته میشوند؛ در شهرستانهای فلسطینی که قدیمیتر از تشکیل دولتاند، که توسعهشان پیوسته از سوی نهادهای برنامهریزیِ ملی محدود شده است؛ و توسط نوعی نظام ملکیِ قانونی که امکان سلب مالکیت اراضی را فراهم میسازد و از فروش زمینهای دولتی به غیریهودیان جلوگیری میکند؛ اینها تنها مشتی از خروار راهبرد برای یهودیسازی فضاست. نظام طبقاتی قومیشدهی اسرائیل که به میانجی تفکیک فضایی حفظ میشود، پایه و اساس رژیم «قومسالارانه»ی آن است: دموکراسیِ صوریِ مبتنی بر ایدئولوژی قومی-ملی. شیوههای استعماریْ طبقات فرودست را در اقتصاد ملی لحاظ میکنند، اما در عین حال گروههای خاصی را عینیت میبخشند و آنها را به فضاهای سرزمینی و اجتماعی مرزبندیشدهای محدود میکنند. لوفور اشاره کرد که مرکزیت تفاوتها را از خلال جداسازی و یکپارچهسازیِ همزمان در نوعی سلسله مراتب سامان میدهد. بر این اساس، تفکیک فضاییْ ذاتیِ پروژهی همگنسازی سرمایهداریِ شهرکنشین-استعماری است، که مناطقی را برای انباشت سرمایه بر اساس منطق قومی فضا ترسیم میکند. شهروندان فلسطینیِ اسرائیل به طور غیررسمی به «روستاها» محدود شدهاند، که به گونهای نظاممند توسط مؤسسات برنامهریزی دولتی با زیرساختهای ضعیف، کمبود زمینِ در دسترس برای توسعه و ازدحام جمعیت بیش از حد به حاشیه رانده شدهاند. آنها عملاً به بازار مسکنی جداگانه تحدید شدهاند و اکثر کسانی که شاغلاند روزانه باید به فضاهای شهریِ یهودی رفتوآمد کنند.
از این رو، هنگامی که دولت در سال ۲۰۱۴ طرح «شهر عربی» جدید را در منطقهی جلیل، محل زندگی اکثریت شهروندان فلسطینی اسرائیل، تصویب کرد، ظاهراً تغییری را در سیاست نشان داد. از سال ۱۹۴۸، منطقهی جلیل به میانجی راهبردهای متعدد یهودیسازیِ فضا تولید شده است؛ آشکارا، با طرحی در سال ۱۹۷۹ که معمولاً با عنوان «یهودیسازی جلیل» شناخته میشود. این طرح برپایی شهرکهای مسکونی محصورِ منحصراً یهودی را در مکانهای استراتژیک قطعی کرد تا اکثریت یهودی را در منطقه تضمین کند و مانع پراکندهروییِ جوامع فلسطینی شود. این شهرکهای مسکونیِ محصور که عمدتاً در زمینهای دولتی مصادرهشده از شهرستانهای فلسطینی ساخته شدهاند، مجازند به حذف «دیگران» با استفاده از رویههای نولیبرالیِ توسعهی بازار برای پذیرش ساکنان مشخصِ متناسب با یک سبک خاص زندگی و در نتیجه بازتولید تفکیک فضاییِ قومیتی. در نتیجه، شهروندان فلسطینی اسرائیل اخیراً شروع به نقل مکان به شهرهای عمدتاً یهودی در جستوجوی مسکن و شغل کردهاند، جایی که با نژادپرستی و تبعیض عمومی و نهادینشده روبهرویند. بر مبنای همین تهدید برای سلطهی یهودیان در منطقه بود که دولت دستراستی ساخت «منطقهی شهری برای جمعیت غیریهودی» را تصویب کرد (دستورالعملهای کمیته ملی برنامهریزی و ساختوساز نخستین بار در ۳ فوریه ۲۰۰۹ منتشر شد). طنطور نخستین «شهر عربی» ساختِ دولت همچو فضایی مدرن و نظاممند طراحی شد، ضد فضایی برای موقعیتهای محلی فقیر فلسطینی منطقهی جلیل. با این حال، محوطهی انتخابشده در اراضیِ دولتی قرار دارد که در دههی ۱۹۷۰ از همان محلات مصادره شده بود. این تصمیم «شهر عربی» جدید را در تضاد با محلات موجود فلسطینی قرار میدهد و مقاومت محلی را برانگیخته است.
روند برنامهریزی طنطور روشن میسازد که چگونه شهریشدن نولیبرال منطق قومی فضا را مفصلبندی میکند. در اصل، دولت طرح ۱۰۰۰۰ آپارتمان برای تقریباً ۴۰۰۰۰ ساکن را تصویب کرد تا در بازار خصوصی به عنوان «مسکن مقرون به صرفه» در برخی مناطق محدود برای استفادهی تجاری و صنعتی به فروش رساند. طنطور به عنوان محلهی حومهای جدید ابداع شد تا همچو امتداد شهر فلسطینی جدیده-المکر، یکی از فقیرترین شهرهای اسرائیل، ساخته شود. چشمانداز معماران، مطابق با برنامههای بلندمدت کنونی نهادهای برنامهریزی ملی، عبارت بود از بهبود اقتصاد شهر، خدمات عمومی و زیرساختهای فیزیکی با افزودن یک محلهی بزرگ حومهای که برای جمعیت فلسطینی توانمندتر از نظر اجتماعی و اقتصادی در منطقه جذاب باشد. طرح آنها («طرح جامع ملی شماره ۴۴») شامل تدابیر تفصیلی طراحی شهری برای ساختمانهای آپارتمانی متوسط با فضاهای عمومی نیمهخصوصی است که انتظار میرود انتقال تدریجی اجتماعات منسجم را از شهرها و روستاهای فلسطینی به حومهی جدید تسهیل کند. این طرح درصدد از بین بردن ننگ جدیده-المکر به عنوان «دهکده« بیبرنامه و عقبماندهی فلسطینی و بازتولید آن به مثابه «شهر عربی» جدید و مدرن است. این کار با تقلید از فضای مدرنیستی شهرهای یهودی در جلیل انجام میشود. در حالی که این طرح به آرامی از کانالهای بوروکراتیک سیستم برنامهریزیِ متمرکز بالا میرفت، در سال ۲۰۱۶ طنطور توسط کابینهی مسکن تازهتأسیس دولت به عنوان «منطقهی ویژه مسکونی» اعلام شد. این دستگاه حقوقیِ تازهتأسیس به تظاهرات گستردهی سال ۲۰۱۱ در اسرائیل پاسخ میدهد که با مطالباتی برای عدالت اجتماعی و بهویژه مالکیت خانههای مقرونبهصرفه کشور را فراگرفت. دولت به افزایش عرضهی زمینهای موجود برای توسعه و برنامههای زودبازده با حجم وسیع واحدهای مسکونی، هرچند تحقیقاً با مقرراتی ناکارا در باب قدرت خرید مسکن متوسل شد. طرحهایی که بهعنوان «مناطق ویژه مسکونی» تبلیغ میشدند احتمالاً طرحهای موجود را از کار بیاندازند و اساساً به خاطر تصویب سریع از نظارت عمومی مستثنا هستند. طرح جدید طنطور را شرکت معماری جدیدی ابداع کرد و به ۲۵۰۰۰ آپارتمان برای تقریباً ۱۲۰۰۰۰ ساکن رسید و محدودهی آن شهر فعلی جدیده-المکر را احاطه میکرد. طرح بازنگریشده برای طنطور متکی بر الگوی مشبک عمود بر هم و کاملاً بیگانهای برای منطقه است، به منظور تشویق گشودگی و تداوم فضای شهری و در عین حال با امکان دستهبندی خودِ ساکنان به مناطق جداگانه بر اساس وابستگیهای مذهبی یا خانوادگی. طنطور با تراکم مسکن و قیمتهایی بهاندازهی کلانشهرهای عمدتاً یهودی منطقه، به عنوان آنتیتزِ اسطورهی اسرائیلیِ «دهکده عربیِ» بیبرنامه و عقبمانده تصور میشد، که در نتیجه زمینی بارور برای مقاومت است. و بدین قرار، آیا توسعهی شهری مدنظر دولت میتواند استعمارزدایی به بار آورد؟
مسئلهی فلسطین مسئلهای شهری است
هاروی حق بر شهر را حرکتی به سوی کنترل دموکراتیک کلانشهر بر مازادی که در شهر متمرکز شده و حق بیگانهنشدهی شهرنشینان بر تولید برای خواستهها و نیازهای خود تعریف میکند. این حقِ تبدیل شدن به کاربران جمعی در عوضِ مصرفکنندگانِ سرمایهدارِ فضاست، و بنابراین مستلزم پیکار ضد سرمایهداری است. با این حال، در شیوهی تولید دولتی، حق بر شهر باید به عنوان مبارزهای طبقاتی سیاسی درک شود. تشکیلات آلترناتیو تولید را نمیتوان به تنهایی در چهارچوب سرمایهداری تعریف کرد، بلکه باید به اشکال مختلف بیگانگیِ تحمیلی از سوی دولت پرداخت. بنابراین، حق بر شهر به مبارزهای ایدئولوژیک علیه منطق تولیدکنندهی فضای دولتی تبدیل میشود. و از آنجا که گزینش فضایی دولت-ملتها آمیخته است با ترجیح طبقاتی که تودهها را از قدرت سیاسی طرد میکند، انتزاع انضمامی ایدئولوژی قومی-ملی به میانجی مبارزهی طبقاتی مورد مذاکره قرار میگیرد و بدین ترتیب پیوسته شکننده باقی میماند. بر این اساس، قلمروی ملی همواره محصول نسبتمند مبارزه بر سر تصاحب فضای اجتماعی است. بدین روی، قومسالاری ناگزیر درگیریای ایجاد میکند که پتانسیل تضعیف خود رژیم قومسالاری را دارد، اگر بسیج حول موضوعات مختلف (همچون مسکن) نارضایتی از سیاست دولتی به بار آورد و تمایز قومی-ملی را تضعیف سازد. با این حال، همانگونه که کیپفر تاکید میکند، دعاوی گروههای پیرامونی علیه جداسازی تنها زمانی میتوانند به ادعای حق بر شهر تبدیل شوند که مرکزیت را به حاشیه بیاورند؛ یعنی نه مبارزه برای حضور در فضای دولت، بلکه دگرگونی در کنترل قدرت دولتی. میچل معتقد است که حقوق همیشه در عمل ثابت میشوند و هرگز به صورت انتزاعی تضمین نمیشوند. به عبارت دیگر، حق بر شهر –حق ساکنان بر تسخیر فضا و فرآیند تولید آن- نمیتواند از سوی دولت تحویل داده شود، بلکه باید فعالانه توسط ساکنان ستانده شود. اعتراضات گستردهی سال ۲۰۱۱ در اسرائیل، به رغم برخی استثنائات رادیکال، بر خواستهای نولیبرالی برای مسکن ارزانقیمت تمرکز داشت و موفقیتآمیز نبود، یا بهتر است بگوییم سعی در تضعیف ایدئولوژی قومی-ملی داشت. این لحظهی حق بر شهر نبود. جای شگفتی نیست که دولت با افزایش عرضهی مسکن در بازار پاسخ داد. در مورد طنطور، دولت با افزایش نرخ مالکیت خانه و عرضه به مصرفکنندگان مسکنِ فلسطینیِ اسرائیل، «راهحل» مسکن برای «بخش عربی» ارائه میکند. بدین ترتیب، اگر قرار بر مقاومت در برابر همراهی و همکاری تطمیعی دولت باشد، حق بر شهر باید حق ساکنان برای تعیین سرنوشت خود باشد. مقاومت نمیتواند از توسعهی شهریِ ابتکاریِ دولت سر زند، زیرا شهریشدن – حتی دموکراتیک و مشارکتی – یک استراتژی ضد انقلابی است. بنابراین، حق بر شهر مبارزهای علیه ملحق شدن در فضای دولت و همچنین علیه از آنِ خودسازی چنین خواستهایی به عنوان اصل حاکمیتی از سوی نهادهای دولتی است. برای پدید آوردن انقلابی در شهریشدن، حق بر شهر باید ادعایی برای استعمارزدایی از زندگی روزمره و تولید جهانی یکسره دیگرگون باشد. به دنبال وقایع سال ۱۹۶۸ در پاریس و شکست حاشیههای اجتماعی-فضایی در همگرایی در مقیاس جهانی، لوفِور مفهوم «استعمار داخلی» را به مثابه شکل خاصی از بیگانگی مطرح کرد. این بیگانگی سلطهی سرزمینی بر زندگی روزمره در سرمایهداری پسااستعماری را نشان میدهد که توسط تفکیک فضایی مناطق کمتر توسعهیافته و محلههای شهری حفظ شده است. یک سیستم اقتصادی نواستعماری توسعهی نابرابر در راهبردهای پراکندگی، مهاجرت و اسکان آشکار میشود که حاشیههای اجتماعی-فضایی مختلف – جنسیتی و نژادی – را به حاشیهی مراکز کلان شهرها تبدیل میکند. بنابراین استعمارزدایی معنای واضح ضداستعماری به خود میگیرد. همزمان، از آنجا که جداسازی ذاتیِ شیوهی تولید دولتی است، مبارزهی ضد استعماری شکل مبارزهای شهری برای حق بر شهر را به خود میگیرد.
از این منظر، مسئلهی فلسطین مسئلهای شهری است: مبارزهی طبقاتی سیاسی باید روابط تولید را درهمتنیده با مظاهر معاصر ایدئولوژی استعماری ببیند. لوفور در نقد زندگی روزمره یادآور میشود که درک انتزاعی از مبارزهی طبقاتی که دستکاریهای تاریخی در سرمایهداری را نادیده میگیرد، نسبت به محتوای خاصِ روابط سرمایهداری کور و در نتیجه عقیم است. کیپفر در تبیین آن خصوصیات در زمینهی استعماری با اشاره به متون ضداستعماری نویسندگان فرانسوی در دورهی پساجنگ جهانی دوم همچون سزار، آلبر مِمی و به ویژه فانون، نشان میدهد که چگونه حاکمیت مستقیم سرزمینیْ سوژگیِ استعمارشده و استعمارگر را شکل داده است. سلسله مراتب فضایی بر عدم تعادل استعماری قدرت استوار است: در حالی که استعمارگر به نیروی کار میل دارد، استعمارشده در پی تعیین سرنوشت است. بدین روی، اسرائیل گرایش آشکاری به حفظ یک «بخش عربی» فضامند در حاشیهی اجتماعی-فضایی کشور دارد. در واقع، برخی از نویسندگان «آپارتاید خزنده» را به عنوان راهبرد خاص قومسالارانه برای یهودیسازی فضا شناسایی کردهاند که به موجب آن راهبردهای سلطه از سرزمینهای اشغالی ۱۹۶۷ به اسرائیل منتقل میشود. از آن جمله است: مشروعیتزدایی از حضور شهروندان فلسطینی اسرائیل در قلمروی ملی؛ اجرای گزینشی ساختوسازِ «غیرقانونی» در محلات فلسطینی در داخل اسرائیل؛ و نظامی کردن نیروی پلیس، به ویژه در واکنش به تظاهرات سالانهی روز زمین که برای گرامیداشت خاطرهی تظاهرات سال ۱۹۷۶ علیه سلب مالکیت اراضی فلسطینیان در منطقهی جلیل برگزار میشود. مشخصاً، آپارتاید نیز به میانجی سیاستهای بازارمحور که بخشی از فرآیندهای شهریشدن جهانیاند میخزد. چنان که ژیلبرت در زمینهی مهاجرنشینی-استعماری کانادا نشان میدهد، ترکیبی از ارزشهای نولیبرال بازار آزاد، آزادی فردی و حفاظت از فرهنگ ملی منجر به رفتار با برخی از شهروندان به مثابه افراد نالایق میشود. پیشپاافتادهترین مصوبات برنامهریزی شهری به همینترتیب در خدمت ایدئولوژی قومی-ملی طبقهی قومی حاکمی است که خود را مستحق قلمروی ملی که وطنش است میبیند. گروههای دیگر در همین فضا تحت سلطه و بهحاشیهرانده شدهی سیاستهای نژادپرستانهی شهریاند.
با این حال، رژیمهای شهریِ شکلگرفته توسط قومسالاری مکانهای بالقوهای برای براندازی منطق قومی فضا هستند. قومسالاریِ شهری جایی است که سرمایهداری به فضاهای تفکیکشده و سلسلهمراتبی از یک سو، و جریان آزاد و انعطافپذیری نیروی کار از سوی دیگر نیاز دارد، و آن را به فضایی بدل میسازد که هژمونی قومی-ملی در برابر شورشهای زندگی روزمره در آن آسیبپذیرتر است. خصوصیسازیِ رویههای برنامهریزی دموکراتیک فضاهایی را برای گروههای به حاشیه رانده شده پدید میآورد تا دعاوی لیبرالی را در توسعهی شهری محلی به کار بندند و تمرکز قدرت را در طبقهی قومی حاکم به چالش بکشند. همانطور که برنامهریزی به محلی برای مبارزهی سیاسی تبدیل میشود، حق بر شهر ممکن است به طور بالقوه به عنوان حق اقلیت برای تعیین سرنوشت خود بروز یابد. از این رو، کوچ اخیر خانوادههای فلسطینی به شهرهای عمدتاً یهودی، به ویژه در منطقهی جلیل، تسخیر فعال فضا و تهدیدی برای پروژهی یهودیسازی است. به این معنا که «مختلط شدن» شهرهای یهودی به همان اندازه که نتیجهی رژیم قومسالاری است، یک خطر به حساب میآید. در نتیجه، «شهر عربی» را میتوان همچو تلاشی ظریف برای برقراری دوبارهی هژمونی قومسالارانه به میانجی حومهنشینیِ ظاهراً داوطلبانه و بازارمحور طبقهی متوسط فلسطین در نظر گرفت. «شهر عربی» جدید تناسخ مهندسی جمعیت و نسخهی جدیدی از شهریسازی استعماری است، راه حلی برای اضطرار حاد مسکن، که از سوی برنامهریزان حرفهایِ خوشنیت و از طریق دستکاری در محدودههای شهری درون توسعهی اقتصادی تفکیکشدهی قومی موجود ارائه شده است. نمیتوان از دولت انتظار داشت که مشکلات اجتماعی را حل کند، زیرا به طور متقابل با آنها تولید شده است: دولت توسط آرایش طبقاتیِ از پیش معین تسخیر نمیشود، بلکه همراه با آن، بر اساس شیوهی تولید خاصی تولید میشود. بدین روی، توسعهی شهری که از جانب دولت در کسوتِ «شهر عربی» در نظر گرفته شده است، نمیتواند شرایطی که «بخش عربی» را فضایی میکند تغییر دهد. در عوض، طنطور ممکن است به حل یک بحران سیاسی بالقوه یاری رساند که دولت میخواهد با قوانین اخیر «مناطق ویژه مسکونی» آن را پشت سر گذارد. این پروژه آلترناتیوِ حومهای برای فضاهای مقاومت فلسطینی است که هنوز از فضاهای شغلی یهودیان جداست، لذا فضایی را برای ملیت فلسطینی کرانبندی میکند و به مجموعهای از موانع در تسخیر نیروی کار و تسخیر زمین پاسخ میدهد: تقاضا برای مداخله در عرضهی مسکن؛ مطالبهی سرمایهگذاری در «بخش عربی»؛ و «اختلاط» قومی فضاهای شهری. طنطور از قرار معلوم جمعیت نسبتاً توانمندتر فلسطینی را از محلههای اطراف جذب میکند، بنابراین شهرستانهای فلسطینی را بیشتر به حاشیه میبرد و «اختلاط» شهرهای عمدتاً یهودی را تا حدودی معکوس میسازد. بنابراین، «شهر عربی» در ترسیم «دولت یهودی» ضروری میشود؛ و توسعهی شهری را چالشبرانگیز میکند – که در مبارزهی فلسطین برای آزادی ضروری است.
ترس استعماری و مقاومت شهری
از میان تنشهای موجود در قومسالاری شهری در اسرائیل، تصرفات بالقوه آلترناتیو فضا میتوانند ظاهر شوند، مانند: مشارکت عمومی در فرآیند برنامهریزی؛ سازمانهای مردمنهادِ مدافع حقوق برنامهریزی؛ و شکایت قانونی علیه سیستم تبعیضآمیز زمین. با این حال، اینها نمیتوانند اساساً منطق قومی توسعهی شهری سرمایهداری را سست کنند. در واقع، قلمداد کردن «شهر عربی» به مثابه «منطقهی ویژه مسکونی» نشان میدهد که چگونه دولت از خواستهای ظاهری برای حق بر شهر بهره میبرد، که توسط نخبگان نولیبرال به عنوان تقاضا برای افزایش مالکیت خانه و همچو زمینهای برای توسعهی شهری مجدداً تدوین شده است. بنابراین، توسعه جایگزین ویرانسازی، بیتوجهی و اتلاف سرمایه به عنوان رویهی قومسالار میشود. از آنجا که شهر صنعتی به افول در زندگی روزمره میانجامد، لوفِور به انقلاب اجتماعی-فرهنگی توجه داشت، که مبارزهی طبقاتی در آن حیاتی است اما از کالاییزدایی گستردهتر جامعه جدا نیست. بدین لحاظ، حق بر شهر برای غلبه بر خطر تصاحب از جانب دولت ضروری است. در واکنش به اطلاعیهی دولت مبنی بر تصویب طرحی برای «شهر عربی» جدید، گروهی از کنشگران شهرستان فلسطینی مجاور، جدیده-المکر، در مخالفت با این طرح سازماندهی کردند. این گروه «حرکه»، به معنای «جنبش» در زبان عربی، نامیده میشود و نهادهای مرکزیِ برنامهریزی و همچنین شهرداری محلی را هدف قرار میدهد که آنها را همدست با راهبردهای دولتی میداند. در مصاحبهها، کنشگرانِ این گروهها میگویند طنطور برای ساکنان محلی جدیده-المکرِ فقیر که نیاز مبرم به مسکن و زیرساخت دارند در نظر گرفته نشده است. «این زمین ماست، اما نمیتوانیم از آن برای ساختن مسکن برای خودمان استفاده کنیم». حرکه نه تنها علیه پروژهی طنطور، بلکه در راستای خدمات اولیه شهری روزمره نیز مبارزه میکند. به رغم اینکه آنان گروه کوچکی متشکل از ۱۰ تا ۱۵ کنشگرند، لیکن در عمل با تبدیل شدن به یک شهرداری در شهر خود و رسیدگی به مسائل گوناگون محلی اعتماد ساکنان محلی را به دست آوردهاند، بنابراین به طور فعال جایگزین دولت محلیای شدهاند که فاسد، بیکفایت و به شدت خشن توصیفش میکنند، و اکثر ساکنان از مقاومت در برابر آن میترسند. چنین نهادها و مداخلاتی در سطح اجتماع میتوانند مقاومتی را شکل دهند که بازنمای هویت و منافع فلسطینی در برابر مقامات دولتی است. کنشگران حرکه در واقع برای به رسمیت شناخته شدن از سوی دولت میستیزند؛ برای حق بهرهگیری از اراضی مصادرهشده از شهر خود و شکل دادن به توسعهی شهری بر اساس نیازهای مسکن ساکنان محلی. آنها کنشگری خود – تظاهرات، جلسات با برنامهریزان، لابی با سیاستمداران – را در هراس آشکار از اخراج و آوارگیِ برآمده از روز نکبﺔ بسترسازی میکنند:
«مردم هنوز میترسند. آنها نمیتوانند تفاوت بین شین بت و نهادهای برنامهریزی مرکزی را تشخیص دهند. هر چیزی که از دولت میآید به عنوان تهدید بالقوه قلمداد میشود. مقاومت در برابر دولت مخاطرهآمیز تلقی میشود.. مبارزهی ما فارغ از برآیندش، پیروز است، زیرا ما با ترس میستیزیم. ما با نشان دادن به ساکنان [جدیده-المکر] که کسی هست که در برابر برنامهریزی دولتی بایستد، به آنها نشان میدهیم که نباید بترسند.»
افزون بر این، حرکه برنامهریزانِ یهودی طنطور را به بیتوجهی به نیازهای محلی در نخستین مراحل برنامهریزی که شامل جلسات مشارکت عمومی بود متهم میکند. آنها گزارش میدهند که تنها گروههای خاصی چون برنامهریزان و دانشگاهیان فلسطینی را دربرمیگرفت که لزوماً اجتماعات محلی را نمایندگی نمیکنند اما «بخش عربی» محسوب میشوند. توضیح ساده است: کسانی که برای شنیده شدن دعوت شدند ساکنان بالقوه آیندهی پروژه بودند؛ یعنی خانوادههای طبقهی متوسط که میتوانند مانع شهرهای منحصراً یهودی در جلیل شوند. بنابراین مبارزهی حرکه مبارزهی طبقاتی سیاسی است که سه جنبه دارد: علیه حکومت محلیِ خود که برای منابع به دولت وابسته است و نمیتواند با توسعهی تحمیلی مخالفت کند؛ علیه سلب مالکیت اراضی از جانب رژیم قومسالار صهیونیستی؛ و علیه نوسازی نولیبرالی که شهرشان را به «حیاط خلوت یک حومهی جدید» تبدیل میکند. بدین ترتیب، این مبارزهای ضد استعماری علیه منطق قومی فضاست. حرکه به طرز شایستهای با برگزاری گردهماییهای اجتماعی و سیاسی در زمینهای تعیینشده برای طنطور فعالانه فضا را تسخیر میکند. از این رو، قومسالاری شهری به حرکه فرصتی میدهد تا مبارزهی خود را برای تعیین سرنوشت، حفظ حضور فلسطینیها در عرصه و علیه منطق همگنکنندهی رژیمی قومسالار بهعنوان مبارزهی مشروع علیه توسعهی شهری سازوار کند. گرچه قومسالاریِ شهری متضمن راههای تازه و ناهویدا برای جداسازی و راهبردهای نو برای جلب حق بر شهر است، در عین حال مکانهای جدیدی برای مبارزه در راستای تضعیف هژمونی قومسالار ایجاد میکند. در واقع، ساکنان محلی از شهروندی خود برای خواست برنامهریزی آلترناتیو از دولت و همچنین از فضای مناسب دولتی برای بسیج سیاسی خود استفاده میکنند. حرکه با خواست استرداد زمینها به مقامات محلی توسعه مسکونی با حجم وسیع در طنطور را رد میکنند و طرفدار محلهای کمتراکماند که برای خانوادههای رو به رشد جدیده-المکر مسکن فراهم میکند. بنابراین، پیکار آنها توسعهی شهری را که بنا بود «راه حل» مسکن در یک بافت نولیبرالی ارائه دهد، دوباره سیاسی میکند.
فانون با اذعان به اینکه استعمار از خلال سازماندهی قلمروطلبانه عمل میکند، استعمارزدایی را به عنوان عملی برای تصاحب دوبارهی فضا در نظر میگیرد. لذا مبارزهی ضد استعماری باید آلترناتیوی برای منطقی ارائه دهد که فضای مستعمره را تفکیک میکند. رد توسعهی عظیم شهری و خواست مداخلهی محلی در عوض ممکن است خودداری جامعهی محلی از گشوده شدن به توسعهی مدرن و مترقی به نظر آید. برخی از برنامهریزان یهودی و فلسطینیِ درگیر در پروژهی طنطور، مقاومت حرکه را به دلیل نمایندگی سنتگرایی و عدم تلاش برای توقف امر اجتنابناپذیر نادیده میگیرند. کنشگران با اصرار بر بازتولید فضای خود، ظاهراً در معرض خطر بازتولید ستم خود با منطق قومی فضا هستند. یفتاخل استدلال میکند که هر گونه تقسیم سرزمینیِ فضا بر اساس اصول قومی-ملی به سادگی اشکال تازهای از جداسازی را پدید میآورد. بدیهی است که همگنسازی اجتماعات قومی-ملی پروژهی دولت-ملت است و نمیتواند راهبردی برای استعمارزدایی باشد. با این حال، پافشاری حرکه بر توسعهای که، از نظرشان، زمینها را دوباره به دست فلسطینیهای محلی میسپارد، باید در چارچوب منطق قومی فضا بررسی شود. در چشمانداز نامتقارن که قلمروی ملی اسرائیل است، فلسطینیها عملاً از بیشتر فضاهای شهری طرد شدهاند. در بازار مسکن خصوصیشده که بر پایهی سیستم طبقاتی قومی بنا شده است، نوسازی شهری، مانند طرح بزرگتر برای طنطور، اجتماع محلی را لگدمال میکند و آنهایی را که از طبقهی فروترِ قومی و بیشتر درگیر تنازعاند، دوباره به حاشیه میراند. نظر به یهودیسازی فضا، مطالبهی حرکه مبنی بر اینکه دولت به جای ساخت حومهای جدید، در یک شهر فلسطینی موجود سرمایهگذاری کند، بیگمان انقلابی است، زیرا پایههای استعماری رژیم قومسالاری را سست میسازد.
ماحصل
مقاله با اذعان به اینکه مبارزهی ضد سرمایهداری برای استعمارزدایی باید با اصطلاحات سیاسی تعریف شود، مدعی شد که ایدئولوژیهای چندگانه و بدیلی که هم با دولتِ سرمایهداری و هم علیه آن فضا تولید میکنند، باید ذاتی چیزی در نظر گرفته شوند که در غیر این صورت معرفت شناسی شایستهای برای شهریشدگی است. نخست، مقاله نشان میدهد که در مورد «شهر عربی» جدید در اسرائیل، توسعهی شهریِ ابتکاری دولت در ظاهر به نفع طبقهی قومی فلسطینیِ به حاشیه راندهشده و در واقع در حال ترویج «فتح سرزمین» صهیونیستی است. افزون بر این، دگرگونیهای اخیر در سیستم برنامهریزی ملی راهبرد مقابله با مخالفتهای بالقوه را ارائه میکند، که با رویکرد نولیبرالی برای تسکین اضطرار مسکن توجیه میشود. دوم، همانطور که در دیدگاه برنامهریزان از طنطور به عنوان نوعی حومه طبقه متوسطی برای جایگزینی “دهکده” فلسطینی و همچنین در راهبرد دولت برای افزایش مالکیت مسکن فلسطینیها مشهود است، درک نولیبرالی از حق بر شهر با ملحق شدن در تقاضای عمومی برای عرضهی مسکنْ «بخش عربی» را در اسرائیل و خود مبارزه آزادیبخش فلسطین را تهدید میکند. سوم، مبارزهی ضد استعماری حرکه علیه توسعهی شهری دولت در طنطور ثابت میکند در حالی که درک نولیبرالی از حق بر شهر میتواند به سادگی توسط ایدئولوژی صهیونیستی یهودیسازی فضا تصاحب شود، تخیل ساکنان از حق خود بر شهر میتواند مبارزه طبقاتی سیاسیای ایجاد کند که به دنبال تضعیف فضاییسازی طبقاتی قومی است.
بنابراین حق بر شهر به عنوان جنبشی سیاسی نباید به مثابه مبارزهای ثابت درک شود. حق بر شهر به بهترین وجه در رابطه با رژیمهای شهری خاص تعریف میشود، جایی که زندگی روزمره و تلاش برای سیاستزدایی آن توسط منافع دولتی صورت میگیرد. در سال ۱۹۶۸، لوفور اساس در نظر گرفتن حق بر شهر را به عنوان مبارزهای اجتماعی مداوم علیه همآمیزی در فضاهای سرمایهداری جهانی پی ریخت، اما این حق هنگامی که در زمینهای که در آن نقض شده ساخته شود، از نظر سیاسی مفید میشود. از آنجا که این مفهوم مورد چالش قرار میگیرد و خود مبارزه در برابر غصب توسط ایدئولوژی شهریشدگی آسیبپذیر است، حق بر شهر باید از خواستههای لیبرال برای گنجانده شدن در زندگی روزمره ساکنان بازگردانده شود و راهبردهایی مانند «مسکن مقرون به صرفه» مورد چالش قرار گیرد. به طور مشابه، دانشگاهیانی که بر شهریشدن جهانی یا درک جهانیشده از خطر حق بر شهر تمرکز میکنند، با آن همچو شکستخوردهی همیشگی از شهریشدن نولیبرال مواجه میشوند. در عوض، درک شهریشدن و مقاومت در برابر آن مستلزم تمرکز بر زمینههای خاص استعمار است، جایی که حق بر شهر در معرض خطر و به طور بالقوه رستگار است. در واقع، استعمارزدایی میتواند امکانپذیر باشد اگر حق بر شهر به خواستی تبدیل شود که فضای دولت را واژگون سازد. بنابراین مقاومت سیاسی در برابر شهریشدن که بنیان ایدئولوژیک آن را تضعیف میکند بیش از هر زمان دیگری مبرم است.
The Routledge Handbook of Henri Lefebvre, The City and Urban Society

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.