روزی بود، روزگاری بود. دو نفر با هم سر پیاز دعوایشان شد و با هم گلاویز شدند و کارشان بالا گرفت. رهگذران آن دو را از هم جدا کردند وپیش قاضی بردند. قاضی، بعد از شنیدن حرف های دو طرف دعوا یکی از دو مرد را محکوم کرد که مقداری پول به دیگری بدهد تا او را را راضی کند. محکوم سر باز زد. پس قاضی گفت: «یا مقداری پول به کشاورز بده، با یک سبد پیاز را در یک نشست بخور تا بعد از این سر این جور چیزها دعوا راه نیندازی. اگر یکی از این دو کار را انجام ندهی، دستور می‌دهم که تو را چوب بزنند. انتخاب نوع مجازات با خود تو.  محکوم کمی فکر کرد و با اینکه از پیاز بدش می‌آمد، مجازات پیاز خوردن را پذیرفت. القصه؛ یک سبد پیاز آوردند و جلو او گذاشتند. اولی را خورد دومی را هم با این که حالش به هم می‌خورد، نوش جان کرد تا جایی که واقعاً حالش به هم خورد و دیگر نتوانست بخورد. از پیاز خوردن دست کشید و گفت: «چوبم بزنید. حاضرم چوب بخورم اما پیاز نخورم.» پس قاضی دستور داد چوب و فلک را آماده کردند. پایش را به فلک بستند و دو نفر مشغول زدن چوب به کف پای او شدند. هنوز ده ضربه بیشتر نخورده بود که داد و فریادش بلند شد. چون درد امانش را برید چوب خوردن را هم نتوانست تحمل کند و فریاد زد: «دست نگه دارید دست نگه دارید. پول می‌دهم. پول می‌دهم.» تنبیه کنندگان دست از کتک زدن او برداشتند. محکوم  پول را به شاکی داد و رضایت او را به دست آورد. اطرافیان به حال محکوم خندیدند و گفتند: هم پیاز را خورد، هم چوب را خورد و هم پول را

________

می گویند در مثل مناقشه نیست، اما امثال و حکم هر مردمی گویای حال و روز و فرهنگشان است. حالا حکایت ماست. بعد از هشت سال مناقشه و بگیر و ببند و تحریم و بی ارزش شدن پول ملی و همه ی مصایبی که بر این ملت تحمیل شد و گفتن ندارد، آقایان حق غنی سازی اورانیوم را تا 5% قبول کردند و پذیرفتند که همه ی ذخایر غنی شده را اکسید و سانتریفیوژها را متوقف کنند و خلاصه همه چیزی که تا الان» حق مسلم ما بود» واگذار کنند. نامش را هم گذاشتند پیروزی دیپلماتیک!

خوب خدا پدرتان را بیامرزد، دست شما هم درد نکند؛ شما که همه ی پیازها را نوش جان کردید؛ نمی شد همین کار را از اولش می کردید؟ یعنی در این مملکت تا الان هیچ تیم کارشناسی دلسوزی نمی توانست که زودتر به این توافق (من اسمش را پذیرش می گذارم) برسد؟ چرا باید در جمهوری اسلامی همواره بعد از آنکه کارد به استخوان رسید زمان برای نرمش قهرمانانه و نوشیدن جام زهر برسد؟  آیا به جز این است که منافع جمع کثیری از صاحبان قدرت و رانت خواران حکومتی و طرف های مذاکره کننده  و حتی کشورهای غربی در همین ندانم کاری های پر هزینه ایست که خرجش از کیسه ی ملت می رود؟ از آن درداورتر این است که  ملت امروز از نتایج این مذاکرات خوشحال است. حقا که دست مریزاد که اگر در همه ی عرصه های جهانی کارنامه ی این حکومت شکست پشت شکست بوده است در عرصه ی داخلی ما را هر طور که خواسته اید رقصانده اید. چنان به مرگ گرفتید که به تب راضی شویم و پر شکوه ترین مراسم استقبال از یک تیم مذاکره کننده را هم برایتان پهن کنیم که هم چوب را خوردیم و هم پیاز را؛ هم جریمه را داده ایم و هم در آخر بشکن بزنیم و خوردن چوب و پیاز و اروانیوم را جشن بگیریم.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)