کارنظری – کارعملی
– اگر “کار” را بمفهوم ساختن درنظر بگیریم , بنظرمی رسد فعالین چپ درسالهای اخیر توجه بیشتری به کارنظری داشته اند تا به کار عملی , و این بوضوح خود را درخروجی نشان داده است . ازآنجا که لفظ “کار” را برای نظر وعمل باهم بکار گرفته ایم پس بدیهی است که تقدم و تاخری درکارنظری و کارعملی وجود ندارد و از آنجا که تئوری ازجمعبندی کارعملی حاصل و ارتقاء می یابد و در چرخه ای مدام دوباره در مواجهه با عینیت و نتیجه بخشی عملی اش آزمون می گردد تا تبدیل به کارنظری شود , پس نباید ارزش گذاری ای مابین این دو صورت گیرد . زیرا هریک بی آن دیگری ناکافی , بی نتیجه وعلیل خواهد بود . اما متاسفانه انگار در تقسیم کاری نانوشته (ازسالهای دور) کسانی که کمترمی دانند یا باصطلاح کمتر تئوریک اند بایستی بار کارعملی را بردوش بکشند و این تئوریسین ها هستند که باید به کارتئوریک مشغول باشند . نتیجه این شده است که از یکسو تئوری ها بدل به رویا بافی شده اند مثل شعار لغو کارمزدی درشرایطی که هنوز حتی نظم اقتصادی موجود ومنطق گردش سرمایه را در کشورمان درست نمی دانیم و ازسوی دیگر فعالیت های عملی با انحراف نظری مواجه شده و بعضا سرازدامان اصلاح خواهی حکومتی درآورده اند و یا به عقب بازگشته اند , مثل درخواست کارگران هفت تپه برای بازگشت مجدد مدیریت و مالکیت مجموعه ازبخش خصولتی به بخش دولتی . نمونه ای تکراری درفاصله ی کارنظری و کارعملی . هفت تپه در جنبش کارگری ما حکایت “یک مویزوچهل قلندر” را دارد . بسیاری برای هفت تپه می نویسند و طرح می دهند اما کسی نیست که آنهارا به آزمون عملی دربیاورد تا روشن شود چه قدر این تئوری ها کارایی دارند یا چه مقدار رویابافی است . دستی از دور برآتش داشتن ,عوارض دیگری نیز بهمراه داشته مثلا آن هنگام که درآنسوی مرزها برای اعتلا و اتحاد درون جنبش کارگری کمک مالی جمع آوری می شود (گاهی هم برای خرید فعالیت کارگری) اما دقیقا به ضد خود بدل شده و بعلت این عدم شناخت و ارتباط ارگانیک با بدنه ی کارگری باعث آلودگی مالی , منفعت طلبی , کاسبکاری و بعضا باعث اختلاف وانشقاق می گردد . توجه به کار صرفا نظری در بین فعالین چپ و طفره رفتن از کارعملی , البته بغیر از آن دسته که اعلام می دارند ,” کار کارگران را باید به خودشان واگذار نمود” و وظایف کارعملی را یکسره از روی دوش خود برمی دارند , دلایل متعدد دیگری نیز می تواند داشته باشد , ازجمله : ریشه طبقاتی فعالین چپ , بالابودن سن میانگین ایشان , ماهیت کارعملی (سخت , طولانی , بدون جذابیت روشنفکری , پرمشغله ومختص محیط های بیرونی) , خطرات بالفعل , بخصوص درمحیط های کارگری . که نتیجه اش این فاصله ی عمیق کارنظری و کارعملی شده است . در واقع از چپ مارکسیست داخلی که تلاشی برای متشکل کردن خود نمی کند قطعا نبایستی هم توقع کارعملی درمیان کارگران (یا برای کارگران) داشته باشیم .
کاردرمحلات
– یکی از ویژه گیهای مبارزات سال ۹۸ حضور چشمگیر و غیر قابل کنترل حاشیه نشینان شهری درآن مبارزات بود . در مقالات قبلی حاشیه نشینان را به دو دسته ی کلی زحمتکشان ولومپن ها تقسیم کرده بودیم , که درمواردی درکنش اجتماعی سال ۹۸ رفتاری مشابه از خود بروز داده بودند مانند خشونت و غارت فروشگاه های بزرگ دولتی و درمواردی نیز زحمتکشان کاملا صفوف خود را ازآن دیگری تفکیک کرده و به جمع معترضان شهری پیوسته بودند , مانند بستن اتوبان ها و شرکت در تظاهرات . درآن مبارزات بروشنی پیدا بود که هرمقدار مبارزات شهری از انسجام , نظم وبرنامه ریزی بهتری برخوردار باشد به همان نسبت نیز می تواند از وحدت حضور بخش زحمتکش حاشیه نشینان که در چنین مواقعی به داخل شهرها هجوم می آورند , بهره ببرد . در واقع از این زاویه بود که کار در محلات حاشیه مطرح شد بویژه آنکه شکل مبارزات نیز هر روز بیشتر از قبل جمعی و غیرطبقاتی ترشده است و بخش های مختلفی را دربرگرفته است . مبارزات سال ۱۴۰۱ که بیشتر شهری و محله محور بود از زاویه ی دیگری باز تاکیدی شد بر کاردرمحلات , پس مارا برآن داشت که تجربیات خود را به منظور اصلاح اشتباهات مان با دیگران به اشتراک بگذاریم .
محلات محیط های بسته ای نیستند . در جایی به گستردگی یک شهرک ودرجایی به کوچکی یک خیابان اصلی که کوچه های متعددی از آن منشعب شده اند . در محلات حاشیه , شباهت های اقتصادی , فرهنگی وجایگاه اجتماعی افراد بهم شبیه ترازمحلات داخل شهرهای بزرگ است . درواقع بهم پاشیدگی طبقاتی بخصوص درطبقه متوسط شهری در شهرهای بزرگ باعث عدم یکدستی در رفتار اجتماعی و واکنش به موضوعات سیاسی شده است و بهمان نسبت شباهت ها را در امر مبارزه کم و کمتر می کند . از اینرو در دو تجربه ای که خطوط کلی و آرمانی اش چنین ترسیم شده بود و به برخی از آن هیچگاه نزدیک هم نشد : تشکیل هسته اولیه ——– گسترش هسته اولیه به جمع ثابت بزرگتر——- انتخاب محل تجمع ———- انتخاب گروه های هدف ——— بحث وتوافق برسر اصول دموکراتیک ———- اهداف نظری ارزشهای اجتماعی ———- اهداف عملی مستمر ————- اهداف نهایی , نظری می اندازیم .
تجربه یک – هسته اولیه طی سالها ی قبل درکارخانه شکل گرفته بود و درکنار فعالیت در مسایل کارگری تصمیم گرفته شد فعالیت جمعی دیگری نیز در محله ی حاشیه ای که در آن زندگی می کردند , داشته باشند . تجربه دو – هسته اولیه ای درابتدا درکارنبود وبا تلاش فردی , جمع اولیه و آن هم در محله ای درمرکز شهر شکل گرفت . محل تجمع درهردو مورد پارکهای بزرگی بودند که بسته به بافت حاشیه و یا شهری تقریبا غروب ها محل تجمع گروههای مختلف از زنان و بچه ها تا جوانان بیکار , ولگردان و معتادین تا پیران و بازنشستگان , معلمان و دبیران و دانشجویان تا کارگران و زحمتکشان بود . تلاش اصلی پیوند و گسترش هسته اولیه به جمعی بزرگتر بود . این ممکن نبود مگر با حضور دائمی ,طولانی وهرشب جمع اولیه وبا استفاده از ابزارگفتگوی مدام در مورد مسایل خانوادگی تا تربیتی , معضلات اقتصادی واجتماعی و از سوی دیگر تشکیل تیم هایی برای شرکت در بازی های شطرنج , فوتبال سالنی وتخته نرد و والیبال و همکاری در جمع آوری هزینه های این فعالیت ها , از خرید لامپ روشنایی تا تعمیرمیزها تا تامین وسایل ورزشی واجاره ی سالن . یعنی درتجربه ی اول تاکید برفهم همسرنوشتی ای بود که درمیان کارگران چه در محیط کار(کارخانه) وچه درمحیط زندگی (محله) با خود ودیگرزحمتکشان داشتند ودر تجربه ی دوم تنها برهمکاری و هم رایی درزندگی مردم شهری با تمرکز برخواست های دموکراتیک بود . که این هردو قرار بود نوعی آماده سازی متشکل برای واکنش های سیاسی اجتماعی چه در کارخانه و چه در محله در مقابله با اتفاقات پیش روباشد . بسته به شرایط اجتماعی و سیاسی موضوعات مورد گفتگو خود به خود کشف می شوند مثل شرکت درانتخابات , گرانی ها ,اخباراختلاس ها و……. ولی از آن مهم تر برنامه ریزی هسته اولیه برسه نکته بود : یک – با چه کسانی به گفتگو باید نشست , دو- ازچه اصول ارزشی بایستی پیروی کرد , سه – می خواهیم با این تشکل ها چه بکنیم ؟
از آنجا که با بهم پاشیدگی طبقاتی چه در حاشیه وچه درشهرها مواجه ایم , قطعا برای انجام کار, با موضوع تفکیک دسته بندی های اجتماعی از یکسو و آلودگی های فرهنگی برخاسته از این بهم پاشیدگی طبقاتی از سوی دیگر مواجه ایم , پس درهسته اولیه بارها به سه موضوع پیش گفته شده پرداخته وبه بحث گذارده شده بود , درنهایت پاسخ ها چنین بود : اول – برای گسترش هسته اولیه تمرکز بر کسانی است که حساسیت خود را پیگیرانه به مسایل اجتماعی و سیاسی نشان می دهند . دوم – این جمع بزرگتر با هر گروه و دسته ی اجتماعی وارد گفتگو و همکاری ( دوستی , بازی , کمکهای جمعی اقتصادی یا نظری) می شود مگربا لومپن ها , معتادین و هواداران حاکمیت و بسیجی های محله . سوم – فعالیت در محلات , کاری جبهه ای است پس تاکید برهرنوع ازهمکاری در حوزه های جمعی اجتماعی , اقتصادی و سیاسی است اما با حفظ ارزشهای اجتماعی ومرزبندی و مقابله با رفتارمحافظه کارانه , کاسبکارانه, رندی , بی تفاوتی وپوچ انگاری , که این آخری بسیار شایع است واز پس هرشکستی مجددا قوت گرفته و بررفتارعمومی غلبه می یابد . چهارم – پرهیزوایستادگی دربرابراستفاده ازابزارهای ناسالم مثل اخبار نادقیق و روش های تبلیغاتی به شیوه ی رسانه های رژیم یا رسانه هایی که مآخذش روشن نیست . مرزبندی رفتاری و نظری واضح در برابرسطحی نگری , ساده انگاری و تمسخرموضوعات اجتماعی وتاکید برپیچیده بودن و جدی بودن مسایل . پنجم – هرسطحی از تصمیم گیری درهر زمینه ای بایستی جمعی ومشورتی باشد . ششم – تمرکزویژه برپتانسیل بالای جوانان درتمام زمینه ها وبکارگیری ومیدان دادن وبهره مندی ازهوش وجسارت شان وهمچنین بهره گیری ازقابلیت های شان درفضای مجازی (انتقال سریع اخبار وایجادهماهنگی مابین گروه) . هفتم – بهره گیری جمعی از پتانسیل این تشکل ها چه در محیط های کار و چه در مسایل پیش رو .
یادآوری نکات مرتبط
– در سال ۹۸ کمتر و درسال ۱۴۰۱ بسیار بیشتراین فعالیت محله محور , درحرکت های عمومی دموکراتیک تاثیر گذار بوده است .
– مساجد و مراکزبسیج تقریبا همین کاردرمحلات را با پشتوانه ی حمایت حکومتی وداشتن امکانات مالی با تاکید برارزشهای حکومتی وبا شیوه های کاملا متفاوت , اما با مشابهتی از نظر سازماندهی چندین دهه است که انجام می دهند وتوانسته اند در امر سرکوب که اصلی ترین هدف حاکمیت برای این مراکزدر سالهای اخیر بوده است , موفق باشند . در این مراکز حتی در حاشیه نیز زنان فعالی حضورداشته اند .
– مغازه داران و کسبه در این محلات ازآنجا که چهره های شناخته تری نسبت به بقیه هستند و دارای محل کارثابتی می باشند از محافظه کاری بیشتری برخوردارند , البته افراد جوان این بخش مانند دیگر جوانان , جسارت بیشتری درفعالیت های جمعی ازخود بروزمی دهند .
– درسال۱۴۰۱ جوانان (اعم از دختران وپسران) فعال ترین بخش درامر دیوارنویسی و پخش تراکت درمحلات حاشیه و شهر بوده اند اما همواره غیرقابل کنترل و هیجانی رفتار کرده و نظم پذیری کمتری نسبت به دیگران داشته اند .
– زنان در محلات حاشیه به نسبت زنان محلات شهری منفعل ترعمل کرده اند (بغیرازموضوع مسموم سازی درمدارس دخترانه).
– مشاهدات می گوید برخی از معلمان , دانشجویان (اعم از دختران وپسران) , کارمندان , مهندسین , بازنشستگان , جوانان بیکاروکارگران اعم از تولیدی و خدماتی در محلات شهری وبرخی ازجوانان , کارگران حاشیه , زحمتکشان بطورعموم و بیکاران در محلات حاشیه به هنگام اعتراضات , در این تشکل ها ازبقیه فعال تر بوده اند .
– اندیشه ی تشکل محله به انسجام تشکل بازنشستگان بطورکلی کمک کرده اما به تشکل کارگری درمحل تولید کمکی نکرده است . شاید بخاطر وضعیت نابسامان تولید و مسئله ی دائمی خطراخراج بوده باشد . بهرحال موضوع بحرانهای معیشتی همواره چه در کارخانه به هنگام تولید ویا استراحت وچه در محله به هنگام گفتگوهمواره داغ بوده اما به صورت بالقوه (وجود نارضایتی) باقی مانده و بدل به نیرویی بالفعل (تشکل) نشده است . مقوله امکان و توان چانه زنی کارگران همچنان از موضوعات مبتلابه جنبش کارگری است و بروزاش به بحرانهای سیاسی وابسته است .
– متاسفانه این هردوتجربه ی ذکر شده بسیار مردانه بوده است و نتوانسته راههای ارتباط با تشکل یا تجربه زنان را کشف کند .
– درتجربیات فوق قدرت این تشکل ها آنقدر قوی نشد که بتواند تظاهرات محله ای ساکن و توام با درگیری را تبدیل به راهپیمایی و عدم درگیری درهمان محله کند تا جمع بیشتری را با خود همراه سازد . یعنی در امر عمومی سازی مبارزه به هدف بزرگترش نائل نیامد . قطعا درهرمحله بمانند تعدد مساجد ما نیز محتاج تشکل های بیشتری برای نتیجه بخشی خواهیم بود .
برخی از سئوالات مرتبط
– اگر هدف نهایی تشکیل شورای محلات است , طرح چه باید باشد ؟ مثلا در محله های بزرگی مانند ستارخان , جوادیه , شهرزیبا ویا شهرک های ولیعصرواندیشه بدون علنی کاری این کار چگونه ممکن می شود ؟
– آیا کار درمحلات فقط برای آماده سازی محله برای شرایط انقلاب است و درشرایط دیگر به کار نمی آید ؟ مثلا حضور در محلات کارگری به شیوه ی برشمرده به ارتباط عناصر چپ دانشجویی یا چپ های متشکل کوچک , با کارگران کمک نمی کند ؟ وآیا نباید به کار درمحلات کارگری , در شرایطی که ارتباط و اشتغال در کارخانجات و کارگاهها برای تشکل های کوچک چپ ناممکن است , بعنوان بخشی از فعالیت چپ مارکسیست برای ایجاد هسته های کارگری نگاه کرد؟
– آیا اصولا تشکیل شورای محلات فقط در شرایط انقلابی ممکن است ؟ و اگر آری , چگونه از خطر خود محوری هسته های اولیه و رعایت نشدن رفتار دموکراتیک جلوگیری شود ؟ و اگرنه , در شرایط فعلی کارکرد آن غیرازمباحث سیاسی چیست ؟
– پس ازسرکوب وشکست جنبش زن , زندگی , آزادی بسیاری از فعالین جوان و دانشجویی در محلات شهری دچارسرخوردگی شده وآنهایی که امکاناتی داشتند مهاجرت کردند , چگونه می شود جلوی این واکنش طبیعی راگرفت ؟
– درجنبش سال گذشته با اعلامیه هایی تحت عنوان جوانان محلات روبروبودیم . بنظر می رسد بنابه فضای مبارزاتی , کسانی به دلیل نبود احزاب و تشکل های سیاسی دست به انتشار برخی ازاین اعلامیه ها زدند (گاهی حتی خارج ازکشور) که با استقبال عمومی نیز روبرو بود . چگونه می شود این مسیر را برعکس پیش برد ؟ یعنی به جای افراد , این تشکل های محلات (چه درحاشیه و چه درشهر) باشند که مدیریت مبارزات دموکراتیک را خود برعهده بگیرند تا هم تناسبی عینی بین واقعیت و سطح مبارزه شکل گرفته وتوهمی ایجاد نشود وهم درپایان نیروهای کم تجربه تر دچار سردرگمی , سرخوردگی وانفعال نشوند ؟ یادمان نرود که در اواخر جنبش اعلامیه های جوانان محلات بتدریج کم فروغ , دیرهنگام وناتوان از بسیج عمومی شده بود .
– اصولا بغیراز معضلات شکل گیری , کاربرد شورای محلات در شرایطی که حاکمیت مستقر است چیست ؟ خواستهای جمعی اقتصادی و اجتماعی محلات در شرایط فعلی چیست ؟ وقتی بدیل قانونی ازجمله شورای شهرک و مرتبط با شهرداری یا دهیاری ها موجوداست , اصلا شورای محلات با کدام قدرت اجرایی اعمال نظر می کند ؟
جمعبندی
– “کار” درمحلات بنظرمی رسد هم در حوزه ی فعالیت چپ مارکسیست است , آنجا که به کار تشکل و سازماندهی کارگران تولیدی می پردازد و هم کاری دموکراتیک و جبهه ای است زمانی که به تشکل گروههای دیگری از جمله بخش هایی از طبقه متوسط نظر دارد و محتاج همکاری با دیگر نیروهاست مثلا معلمان و دانشجویان بطورعموم . درواقع این کاردرعین آنکه با مداومت و پیگیری نظری وعملی به ساختن نوعی از اندیشه ورزی , فرهنگ وکارجمعی در میان گروههای هدف کمک می کند و چیزی را برای حال می سازد , خود نوعی آماده سازی برای تدارک حرکت های آینده است . از سوی دیگر توجه کنیم که شعارهای غیر واقعی می تواند تمام تلاش مان را برای دستیابی به حداقل ها هم از بین ببرد مثل شعار “پیش بسوی تشکیل شوراهای محلات”. در واقع تلاش بایستی برای تشکیل تشکل های محلات باشد و نه شورای محلات (چه در حاشیه و چه درشهر) زیرا درشرایط فعلی نه امکان عملی فراهم است و نه کاربرد این زمانی دارد . بنظر میرسد که تشکیل شوراها به فضای انقلابی وآمادگی اجتماعی وسیاسی ای باز می گردد که حاکمیت توان اداره ی امور(ونه الزاما سرکوب) را ازدست داده باشد .
-بنظرمی رسد چه چپ مارکسیست و چه سوسیال دموکرات ها , محتاج “کار”عملی بسیار بیشتری درمقایسه با آنچه تاکنون انجام داده اند , هستند . ساختن , امری دائمی , سخت وتوام با اندیشه ورزی و نظریه پردازی است که بدون آن همگی ما به حرافانی بی مقدار بدل خواهیم شد که هیچ تاثیری در آینده سیاسی اجتماعی جامعه مان نخواهیم داشت .
پنجم اسفند ۱۴۰۲

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.