اَندَر نِکوهِشِ خَرایرانی‌ها!، آنگاه که مَرام- نزدیک به هَمِگان- ایرانی‌پنداران سرانجامی هَم‌چون تُف سَر بالا می‌شوَد!، و چرا هر چه آن‌چه نیکویی برای پارسیان و ایرانیان امثالهم می‌گوییم و خواهانیم، نتیجه‌ای وارونه می‌دهد؟!

سه شنبه, 17ام بهمن, 1402

اضافه شده توسط نویسنده مطلب:
 

مطالب منتشر شده در این صفحه نمایانگر سیاست رسمی رادیو زمانه نیستند و توسط کاربران تهیه شده اند. شما نیز می‌توانید به راحتی در تریبون زمانه عضو شوید و مطالب خود را منتشر کنید.

ندَر نِکوهِشِ خَرایرانی‌ها!، آنگاه که مَرام- نزدیک به هَمِگان- ایرانی‌پنداران سرانجامی هَم‌چون تُف سَر بالا می‌شوَد!، و چرا هر چه آن‌چه نیکویی برای پارسیان و ایرانیان امثالهم می‌گوییم و خواهانیم، نتیجه‌ای وارونه می‌دهد؟! // یکی از مواردی که همیشه موجب آزُردِگی روان و حال امثالهم شده است- طی سال‌های گذشته- مشاهده کرده ام که کسانی از میان مردمان کشور کنونی ایران، مدعی ایران‌گرایی (پان‌ایرانیستی) بوده اند، یا عمدتا در صدد بازسازی گذشته در زمانۀ حال هستند، و یا زمانۀ حال را قربانی آینده می‌کنند!

البته همین‌جا روشن کنم منظور ایران‌گرا (پان‌ایرانیست) آن حزب پان‌ایرانیست و اعضایش نیست، چه عمده مطالب و نکته‌ها و نقدها و نکوهش‌ها و حتی ستایش‌های اینجانب ربطی به آن حزب و اعضایش در دوران پهلوی و بعدا ندارد، این‌جا منظور کلیت کسانی است در چارچوبی خودشان ایدئولوژیک و یا شبه ایدئولوژیک مقید می‌دانند که به اسم ایران و حتی به عشق نام و سرزمینی به نام ایران، حاضرند خود و دیگران فدا کنند و بلکه به فنا (بای) دهند!، فرض بر این می‌گیرم واقعا چنین کسانی هستند و تا این حد دارای جنون خودکشانه و دیگرکشانه برای نام و خاک ایران دارند!، اما در ظاهر امر و در این وانفسای هجمه اتهامات خیانت و دروغ بستن بر یک‌دیگر از سوی تقریبا و احتمالا همگانی به هم بسیاری خواهند گفت، چه خوبست که چنین کسانی از جان گذشته هستند برای نام و خاک ایران حاضرند جان خود فدا کنند!، اما بزودی خواهید دید در ادامه خوانش نوشتارم که اینان- بر فرض هم راست بگویند و حقیتا در عمل چنین کنند،- بیشتر مشتی ابله هستند که بیهوده جان خود و دیگران را به فنا داده اند برای هیچ و بلکه برای چیزهای بد!، چرا؟! سطور ذیل مطالعه فرمایید تا شاید بفهمید:

همان‌گونه که در چند خط بالا گفتم (به گمان نزدیک به همۀ مدعی ایرانی‌گرایی (پان‌ایرانیستی) بوده اند، یا عمدتا در صدد بازسازی گذشته در زمانۀ حال هستند، و یا زمانۀ حال را قربانی آینده می‌کنند!)، این‌جا قضیه زمانۀ کنونی (حال) مطرح است، چیزی عموما و عمدتا از آن غفلت شد است واقعیت‌ها و نیازها و چاره‌جویی برای زمانۀ اکنون است. یادم هست در همین چند سال پیش بسیاری از این قماش مدعی ایران‌گرایی، در تاکتیک یا استراژی اتخاذ کرده بودند برای نزدیک شدن به حکومت دیکتاتوری خامنه‌ای و نظام ولایت فقیهی (با اسم خردسوز و کذایی جمهوری اسلامی)، بنا بر گفتۀ خودشان، پروژه‌‌هایی تحت عنوان‌هایی مانند “شیعه آریایی” و یا تعبیر گرته‌برداری شده از آیت الله به ایزدنشان، و یا توجیه مشروعیت ایدئولوژی سیاسی مهدویت از افسانه‌وارۀ سوشیانتی متن اوستایی، جایگاه ولایت فقیه را همان انگاره و عقیده “فرّۀ ایزدی شاهان ساسانی” دانسته، که این انگاره بر اساس عقاید فرقۀ بِهدینی بعنوان یکی از انشقاق‌های آیین مزدیسنا (زرتشتی‌گری) باستانی ارائه کرده بوند، هر وقت امثالهم و دیگران مستقیم و غیر مستقیم نقدی می‌کردیم به این تاکتیک یا استراژی‌شان، آنها همانند امروز، با پرخاش به‌جای پاسخ اقناعی، مشتی ناسزا و تهمت نثارمان می‌کردند، اغلب به اصطلاح جواب‌های سربالا می‌دادند، می‌گفتیم این پروژه‌های شما ممکن است چند نسل بگذرد و نتیجه ملموس و درخور و بافایده ندهد، آنها در واکنش می‌گفتند، مهم نیست!، ما برای نسل‌های بسیار دورتر می‌گوییم، برای حتی چهل سال آینده هم نمی‌گوییم، با برای چهارصد سال دیگر می‌گویم، بروید در سخنان ایشان جستجو نمایید، عینا چهارصد سال دیگر را گفتند!، یعنی اول اینان به تصورشان این بود اسسا تا چهارصد سال دیگر جهان کمابیش همین‌گونه خواهد ماند!، و از طرفی برای‌شان مطرح نبود از کجا معلوم با واقعیت‌های مِیدانی از جمله گمانه نزدیک به یقین نسل‌کُشی و تغییر بافت جمعیتی و جایگزینی مردمان امروز با مردمانی غیر ایرانی و غیر پارسی، اساسا زیرساخت موجودیت هویت فرهنگی و اعتقادی چیزی که مدعی اند- ایرانی و زرتشتی‌گری و فرهنگی مهرآیینی است- وجود نخواهد داشت!

با بروز واقایع پرفاجعه و تراژیک سال ۱۴۰۱ خورشیدی که به نام‌های مختلف مانند جنبش مهسا (ژینا) و یا “زن، زندگی، آزادی” و غیره نیز یاد شده است، در ظهر امر اینان تغییر تاکتیک یا استراتژی دادند، به قول خودشان شمشیر از رو بسته اند علیه اسلام و در واقع عقاید تشیع، خودشان مدعی اند از برای انتقام و مجازات رژیم ج.ا و دیکتاتوری خامنه‌ای و نظامش برای خیانتی به موجودیت ملت ایران کرده اند، می‌خواهند کلیت و تمامیت شیعه در ایران براندازند، اینان گاه صریح و گاه در لفافه می‌گویند که رژیم ج.ا و دیکتاتوری خامنه‌ای و وارثانش ممکن است تا سال‌ها بماند، در واقع این روند انحطاط همه‌جانبه مردمان ایران و نابودی موجودیتی ایران از هر لحاظ تصور شد (مثلا جمعیت بومی و اصلی تا قابلیت‌های زیستی و فرصت‌های بالندگی و پیش‌رفت ماّی و معنوی و انسانی) در ینده نزدیک به وقوع می‌پیوندند و ما دیگر چیزی به نام آن ایران اصیل نخواهیم داشت، یا ایرانی از درون فروپاشده و پوک و پوچ خواهیم داشت یا کلا تجزیه شده و چندپاره شده به کشورک‌های ضعیف مشابه اطراف، به شکل خانخانی و ملوک الطوائفی و ریاست جمهوری ظاهری و اما درواقع سطنتی دیکتاتوری مطلقه یا واقعا سلطنی و شاهی دیکتاتوری مطلقه، همانند امیرنشین‌های عربی و اسلامی به سبک خلفای قرون وسطایی و حاکم وحوشی و بدوی و قبیلگی با کمترین اثر از تمدن مثبته جهانی! پس هم از نظر اینکه ریشه همۀ بدبختی‌های مردمان ایران و مناطق شبیه ایران، اسلام و از جمله تشیع است، بایست این دین و مذهب و فرقه‌های اسلامی از ایران و بقیه جاها ریشه کن شود، و ترجیحا هم اگر اکثرا زرتشتی شدند چه بهتر و در غیر صورت آتئیست و بی‌دین باشند به مراتب بهتر مسلمان بودن ایشان است.

چون به هر روی برای خداپرست بودن و یا خدادوست و یا خداباور بودن و کلا انسان معنوی و بااخلاق و درستکار بودن نیازی به دین نداری و لازم نیست به خود برچشب دین یا هر ایدئولوژی بزنی، همان‌طور که بری این‌که خواهان حقوق بشر و اعاده حقوق کارگران و فرودستان باشی نیازی نداری بر خود برچسب سوسیالیست یا کمونیست بزنی، برای این‌که از حق مالکیت خصوصی و ارث‌بری از اموال شخصیه والدین و بستگان برخودرا باشی و کارآفرینی با سرمایه دانشی و مهارتی و تجربی و مالی خویش کنی و ثروت حلال به دست بیاورد در بازار آزاد رقابتی نیازی نیست بر خود برچسپ کاپیتالیست و سرمایه‌سالاری بزنید.

البته این سخن درست است برای کارهای خوب انجام دهی و بدان اعتقاد داشته باشی حتما نیازی نیست همچون یک ایدئولوژیست باشیم و بر خود برچسب بزنیم و خود اسیر و بنده شبه‌بُت‌های ذهنی خود و یا پیرو و بندۀ کیشِ شخصیت دیگران باشی، برای چنین عقاید نیکو، نیازی نیست به پرستش خداگونه و متعصبانه امثال هیوم و آدام اسمیت و مارکس و لنین و غیره، و این اشخاص تاریخی را همانند معتقدان به دین‌های کلاسیک، مقدس بدانیم و برای انتقاد از این اشخاص یا مرتد شدن به عقاید آنان، همانند دین‌گرایان احکام مهلک ارتداد و محاربه و بغی و غیره صادر کنیم و دیگران را برای این‌که عقیده ای دیگر برخلاف ما دارند محکوم به مرگ و یا نابودی زندگی‌شان از راه آسیب زدن بر جسم روحشان کنی با مجازات‌هایی مانند شلاق و شکنجه و زندان و یا تعرض به حریم خصوصی آنان و بی‌آبرو کردنشان- به زعم خویش- از راه افشای روابط جنسی خصوصی و انواع تهمت اهانت و تحقیر و تمسخر و غیره.

برای!، از قضیه زمانۀ کنونی گفتم . این‌که جان و مال و زندگی امروز مردمان نه تنها مهم است، بلکه اولویت دارد هم بر گذشته و هم بر آینده، یعنی نمی‌توان از برای تعلقات عاطفی و نوستالوژیک نسبته گذشته و یا دل‌سوزی و نیکوخواهی برای آیندگان جان و مال حلال و زندگی امروزیان به فنا (به بای) داد!، این نکته ای است ظاهر امر پان…ایسم‌ها رعایت نمی‌کنند و چندان مسئولیت‌پذیری و تعهدی در کار و رفتار و گفتارشان مشاهده نمی‌شود.

امثالهم- بنوان یک منتقد از مردمان عادی- ضمن اذعان بر این‌که ممکن اشتباهاتی داشته باشم و حتما بایست گفته‌هایم مورد نقد وبررسی قرار رگفته و عیب‌یابی شود و هر جا لازم است اصلاح شود و اسس همواره این سخنانم را همچو پیشنهاد خام و اولیه ارائه داده ام، نه خواهان پذیرش بی چون چرا هستم و نه خواهان برندسازی از خود هستم، بلکه همیشه امثالهم گفته ایم که نیازی به ذکر منبع نیست و همه آزادند از مطالب ما استفاده کنند ،و آنها را به نحوی بهتر ایشان تغییر و اصلاح کنند البته به مسئولیت خودشان. مسئولیت امثالهم در حد همین اائه پیشنها است و تاوان اشتاهاتمان هم انتقاد متقابل است، هر گونه اجرای این پیشنهادها و عواقب و خوب و بد بر عهد مجریان است و امثالهم هیچ مسئولیی قبول نمی‌کنیم. این هم از روی بدیهات منطقی است. امثالهم نه آمر هستیم و نه مجری، منتقد صرفا منتقد است، وجود منتقد یکی نیازهای و ضروریت‌های حتمی یک جهان رو به پیش‌رفت و خواهان بالندگی و تعالی است.

حقیقت این است موجودیتی به نام مردمان ایران در خطر نابودی اساسی است، میزان بالای نفرت و دشمنی با این وجودیت از همه سو، هم از سوی حکومت ج.ا و هوادارنش و هم از سوی اجانب و هم از سوی پان…ایسمی‌ها در تهدید مستقیم است تا سر حد دشمنی برای نسل‌کُشی. البته همگی در ظاهر قیافه حق به جانب گرفته و خود را مظلوم و قربانی وانمود می‌کنند. میزان بالای بیماری‌های روانی و عقده‌ها و نفرت‌ها و البته مزدوری و پول‌های کثیف و منافع از غارت‌گری منابع داخل ایران نقش مهمی در این وضعیت ضد بشری دارد.

انحطاط‌ و تباهی‌های همه‌جانبه و سقوط عقلانیت و وجدانی و نیکوخویی شاید در اکثریت به درجاتی قابل مشاهده و درک است!، با وضعیت بحرانی زنده‌مانی بشریت در میان وحوش ضد بشری مواجهیم. دوران سخت و تاریک و ظلمانی از زندگانی بشریت در جهان و ایران مشاهده می‌شود و اگر همگان همت نکنند در راه اصلاح خویش، فجایع بسیار عظیم و دهشتناکی بزودی به وقوع روی خواهد داد.

 

بدرود

پیشنهاد پرداخت مستقیم نقدی ارز (یورو یا دلار) به همه مردمان ایران، به منظور تفکیک تحریم عیله حکومت از خدمات و کالاهای بشردوستانه، برای جلوگیری از آسیب دیدن مردمان عادی ایران.

 
 

دسته‌بندی‌ها: اجتماعی, ایران, جامعه مدنی, حقوق بشر, سیاسی

برچسب‌ها: | | | | |

 
 

 

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)

مطلب را به بالاترین بفرستید

این مطلب خلاف آیین نامه تریبون است؟ آن را به ایمیل tribune@radiozamaneh.com گزارش کنید
Join

دسته‌بندی‌ها: تمام مطالب

برچسب‌ها:

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.