اتفاقاتی که در روزهای اخیر و هفته‌های پایانی سال ۱۴۰۲ در کشور رخ داده بیش از پیش به فضای ناامنی و سرکوب دامن زده است. بدیهی است که فضای جنگی در خاورمیانه، جنگی که جمهوری اسلامی بر آتش آن می دمد، مناسب ترین فضا برای سرکوب هر چه بیشترمعترضان و آزادی خواهان است. فضایی که از یک سو با دخالت جمهوری اسلامی به ویژه نیروهای نیابتی او در جنگ بین حماس و اسرائیل وموشک پرانی‌های اخیر به سه کشور سوریه، عراق و پاکستان سایه سیاه جنگی ناخواسته و شوم را بر سر مردم ایران می‌گستراند، و از سوی دیگر با افزایش هزینه های نظامی از ثروتی که کارگران تولید کرده‌اند فقر و فلاکتی بیش از پیش را به کارگران و مردم محروم و فرو دست تحمیل می‌کند. فضای جنگی که حاصل آن تا کنون  قربانی شدن کودکان فقیر و محروم بلوچ در هر دو سوی مرز و صدور و اجرای بیش از پیش احکام اعدام در روزها و هفته های اخیر بوده است و آینده ای بیش از پیش تاریک را به تصویر می‌کشد.

سحرگاه سه شنبه سوم بهمن ۱۴۰۲ دستگاه قضایی جمهوری اسلامی با اجرای احکام ظالمانۀ اعدام جان ۲ زندانی دیگر محمد قبادلو و فرهاد سلیمی را گرفت. حکم اعدام محمد قبادلو از دستگیر شدگان جنبش« زن، زندگی، آزادی» در حالی اجرا شد که پیشتر توسط شعبۀ اول دیوان عالی نقض شده بود و پرونده به شعبۀ هم‌عرض (شعبه ۵ کیفری یک تهران) ارجاع شده بود تا با معاینات پزشکیِ مجدد حکم مناسب صادر شود. بر اساس گفتۀ وکیل قبادلو، در دادنامۀ جدید اولاً برای قبادلو پرونده‌سازی شده ثانیاً حکم قصاص هرگز نه به او و نه به خانوادۀ موکلش ابلاغ نشده است. اجرای ناگهانیِ حکم قصاص به وقت اذان صبح روز سوم بهمن  بدون ابلاغ قبلی به خانواده و وکیل قبادلو گواه آشکاری است بر آن که این حکم قصاص فقط و فقط به جهت ایجاد رعب و وحشت و سرکوب امواج اعتراض‌ها و محالفت‌های مردمِ به جان آمده صادر و اجرا شده است. محمد قبادلو نهمین جوانی است که در جریان اعتراضات جنبش «زن، زندگی، آزادی» دستگیر و اعدام شده است. همچنین فرهاد سلیمی  زندانیِ کُرد اهل سقز که از بهمن ماه ۱۳۸۸ در زندان بود به اتهام عضویت در یکی از گروه های سلفی و قتل یک روحانی به اعدام محکوم شده بود. او بارها اتهامات وارده را رد کرده بود. در حال حاضر دست کم ۱۱ زندانی سیاسی به نام های محسن مظلوم، پژمان فاتحی، وفا آذربار، محمد(هژیر فرامرزی)، انور خضری، کامران شیخه، خسرو بشارت، رضا رسایی، فرشید حسن زهی، منصور دهمرده، عباس(مجاهد) کورکور در ایران زیر حکم اعدام هستند. همۀ این زندانیان از حق داشتن وکیل انتخابی و دادرسی عادلانه محروم بوده اند.  در آخرین خبرها در خواست اعادۀ دادرسی حکم اعدام رضا رسایی رد شد. همچنین  مهدی حسینی، حسین نعمتی، میلاد آرمون، امیرمحمد خوش اقبال، مهدی ایمانی، علیرضا برمز پورناک، نوید نجاران، علیرضا کفایی از دستگیر شدگان جنبش «زن، زندگی، آزادی» در شهرک اکباتان موسوم به «بچه های اکباتان» که از سال گذشته ۱۴ ماه در زندان به سر می‌برند، منتظر صدور حکم و در خطر اعدام هستند. در سال جاری دست کم ۳۰۵ تن تنها با اتهامات مربوط به مواد مخدر در ایران اعدام شده اند که افزایش ۲۰ برابری  شمار اعدام ها در ایران را نشان می دهد. تنها در دی ماه امسال با اجرای احکام اعدام در زندان های ایران حق حیات ۹۰ انسان از آنها گرفته شده است. تنها طی ۲ روز یعنی ۳۰ دی و اول بهمن سال جاری ۳ نفر در اصفهان، ۲ نفر در رشت،  یک نفر در زاهدان و یک نفر در مشهد اعدام شدند.  آخرین گزارش ها  نشان می‌دهد در سال گذشته میلادی در ایران در هر ۱۴ ساعت یک نفر اعدام شده است.

شمار اعدام ها در حالی در ایران شدت گرفته که اعتراضات سال گذشته جنبش «زن، زندگی، آزادی» به شدت و با خشن ترین شیوه های ممکن  سرکوب شده و خانواده های بسیاری را داغدار و دادخواه عزیزان، به ویژه کودکان و جوانان خود کرده است. شماری از خانواده‌های دادخواه با احکام سنگین در زندان هستند و شماری دیگر با صدور احکام  قضایی روبه رو بوده اند. ماشالله کرمی پدر معترض اعدام شده، محمد مهدی کرمی، ناهید شیرپیشه و منوچهر بختیاری پدر و مادر معترض کشته شده، پویا بختیاری، با احکام سنگین و ناعادلانه در زندان  به سر می برند. منوچهر بختیاری در حکم جدیدی به ۱۸ سال زندان و ۷۴ ضربه شلاق محکوم شده است. مهسا یزدانی مادر دادخواهِ محمد جواد زاهدی به ۱۳ سال زندان محکوم شده است. فرزانه برزه کار مادر عرفان نوایی یکی از جانباختگان اعتراضات ۱۴۰۱ به جزای نقدی و محرومیت اجتماعی محکوم شده است. و در تازه ترین مورد  بهاره شیری مادر دادخواهِ علی عباسی به ۶ سال حبس محکوم شد که نیمی از این حکم به مدت ۵ سال به حالت تعلیق درآمده است. علی عباسی فرزند این مادر در جریان اعتراضات جنبش «زن، زندگی، آزادی» با شلیک گلوله جنگی به گردنش  در سمیرم کشته شد. پیشتر حسن امینی برادر محمد امینی معترض کشته شده به دست نیروهای امنیتی  به شش ماه حبس و ۴۰ ضربه شلاق، هاشم ساعدی پدر دادخواهِ سارینا ساعدی به شش ماه و نیم حبس و ۴۰ ضربه شلاق محکوم شده‌اند، و کمال لطفی پدر دادخواهِ رضا لطفی معترض کشته شده در اعتراضات شهریور ۱۴۰۱  بازداشت و زندانی شده است. همچنین زهرا سعیدیان جو خواهر میلاد سعیدیان جو معترض کشته شده در جنبش «زن، زندگی، آزادی»، فرامرز آبیل(براهویی) نوجوان ۱۵ ساله و برادر اسماعیل آبیل(براهویی) از کشته شدگان جمعه خونین زاهدان، کوروش وزیری و نسرین علیزاده همسر و خواهر شیرین علیزاده، حسن درافتاده پدر دادخواهِ کومار درافتاده،  لیلا مهدوی مادر دادخواه سیاوش محمودی، مهسا بصیرتوانا خواهرِ داد خواه مهران بصیر توانا، فواد چوبین دایی آرتین رحمانی، سجاد پیر فلک عموی کیان پیر فلک، خانواده جواد حیدری و پدر ، مادر و خواهر ابوالفضل آدینه زاده  مدتی را در بازداشت به سر بردند و برای برخی از آنان پرونده قضایی تشکیل شده است. حتی وکلای این خانواده ها از جمله خسرو علیکردی با احکام  زندان و تبعید و محرومیت مواجه شده‌اند تا حق هرگونه دادخواهی از خانواده های جانباختگان گرفته شود.

همچنین دستگیری و صدور و اجرای احکام زندان و شلاق برای فعالان جنبش زنان، فعالان کارگری و دانشجویی، روزنامه نگاران، نویسندگان و فعالان فضای مجازی در روزهای اخیر شدت و حدت بیشتری یافته است. فاطمه تدریسی و مریم جلال حسینی دو تن از بازداشت شدگان تجمعات اعتراضی فرهنگیان هستند که هر یک به ۶ سال حبس و ۲ سال تبعید محکوم شدند و هم اکنون در زندان کچوییِ کرج زندانی هستند. اجرای حکم ۷۴ ضربه شلاق  رویا حشمتی از مخالفان حجاب اجباری  در روز ۱۳ دی ماه سال جاری نمونه ای از اجرای حکم ظالمانه و قرون وسطایی شلاق برای معترضان  است. علاوه بر دستگیری و تشکیل پروندۀ قضایی  برای صدها زن به خاطر مخالفت با حجاب اجباری،  برای هزاران زن  از جمله ۷۴ هزار زن فقط در شهر قم طی چند روز اخیر پیامک کشف حجاب آمده و چند هزار خودرو به بهانه کشف حجاب راننده توقیف شده است. چند هزار مامور حجاب بان و آمر به معروف با حقوق های چند میلیونی استخدام شده اند تا از زنان و دختران در کوچه و خیابان و مترو اتوبوس و پاساژ عکس و فیلم بگیرند و تذکر حجاب بدهند.

همۀ این اعدام ها، بگیر و ببندها و سرکوب در شرایطی است  که فاصلۀ طبقاتی به اوج رسیده، ثروتمند شدن عده ای اندک به قیمت فقر و فلاکت و گرسنگی جمعیتی عظیم که خود تولید کنندۀ ثروت اما محروم از آن هستند تمام شده، اما حکومت هیچ گونه توجهی به مسائل و مشکلات کارگران و پاسخگویی به خواسته ها و  اعتراضات آنها ندارد و تمام هم خود را صرف سرکوب معترضان و مبارزه با بی حجابی زنان کرده است. با این همه،  جنبش آزادی خواهی و مبارزه با ستم و تبعیض نه تنها خاموش نشده، بلکه به صورت های گوناگون ادامه داشته است. هر روز شاهد برگزاری تجمعات و راه پیمایی اعتراضی کارگران در بخش های مختلف صنعت، معدن، نفت، کشاورزی و خدمات، معلمان و بازنشسته ها و گسترش آن در شهرهای مختلف کشور هستیم. اعتراض به هوای آلوده و برای حق نفس کشیدن در هوای پاک جنبۀ دیگری از اعتراضات در هفته های اخبر بوده است. اقشار گوناگون مردم از جمله کشاورزان و معلولان نیز در هفته های اخیر به صف معترضان پیوسته به خیابان آمده و خواسته های برحق خود را فریاد زده اند.

در چنین وضعیتی، جنگ به یاری جمهوری اسلامی آمده تا بیش از پیش  توجه ها را به سمت جنگ بکشاند، فضا را ناامن و تیغ سرکوب را تیزتر کند وبیش از پیش سهم مردم زحمتکش و کارگر را از ثروتی که خودشان تولید کرده اند صرف امور نظامی و امنیتی کند. در حالی که تورم افسار گسیختۀ  ۵۰ درصدی میلیون ها انسان را به فلاکت کشیده، بی خانمان و محتاج نان و قوت لایموت کرده، خط فقر ۲۵ تا ۳۰ میلیون و حداقل حقوق ماهانه کارگر در سال جاری ۵ میلیون ۳۰۰ تومان بوده است، دولت و مجلس بر سر ۲ درصد افزایش حقوق کارگران چانه می‌زنند و  با ارائه و تصویب طرح های ضد کارگری از جمله  مزد منطقه‌ای، افزایش سن بازنشستگی و گرفتن مالیات از حقوق ها و دستمزدهای زیر خط فقر مزدبگیران، استثمار را تشدید و بخش هر چه بیشتری از حاصل دسترنج کارگران را به جیب گشاد دولت سراریز می کنند. و این همه در شرایطی است که علاوه بر حقوق های نجومی مدیران و مسئولان حکومتی، فساد سیسماتیک دولتی و انواع اختلاس های میلیارد دلاری مسئولان ریز و درشت و وابستگان به قدرت از حساب دررفته و به امری عادی و روزمره تبدیل شده است. در حالی  که حکومت در تامین نان مردم درمانده است و هوای آلوده ناشی از مازوت سوزی هر روز هزاران نفر را به کام مرگ می کشاند، حکومت میلیون ها دلار از دسترنج  کارگران را صرف نیروهای نظامی، امنیتی و سرکوبگر در داخل و خارج از کشور، ساخت و پرتاب موشک و  تجهیز نظامی و تغذیۀ  نیروهای نیابتی و درگیری و دخالت های نظامی در منطقه می‌کند. هزاران نفر را دوربین به دست با آخرین تجهیزات مأمور رصد حجاب زنان می‌کند، مبادا تار مویی بیرون باشد، اما قادر به حفظ امنیت شهروندان خود در یک مراسم حکومتی در کرمان نیست و ده‌ها نفر به ویژه کودکان بی گناه مدرسه‌ای طی حادثۀ بمب گذاری در کرمان تکه تکه می‌شوند. دخالت گری و جنگ افروزی در منطقه فضای داخل را به شدت  ناامن کرده است. از سویی فضا را برای فعالیت گروه های تروریستی و بمب گذاری و کشتار مردم بی دفاع همچون واقعۀ مصیبت بار کرمان آماده کرده و از سوی دیگر پیامدهای آن مردم بی‌پناه را قربانی می کند، چنان که درحمله نظامی پاکستان، جان محروم‌ترین مردم و  کودکان بی پناه  بلوچ را گرفت .  جنگی که هر لحظه خطر رویارویی و درگیری مستقیم آن نه تنها با کشورهای همسایه، بلکه با آمریکا و اسرائیل، جان میلیون ها انسان را در ایران تهدید می کند.

به این ترتیب، اگر بخواهیم فضای سیاسی کنونی جامعه را در یک جمله خلاصه کنیم باید بگوییم که مسئلۀ اصلی جمهوری اسلامی در شرایط کنونی رهایی از دست جنبش اعتراضی مردم از طریق سرکوب این جنبش است. اما جمهوری اسلامی می کوشد از دو طریق به این هدف برسد: اول سرکوب مستقیم مردم معترض با دستگیری و زندان و اعدام،  و دوم سرکوب غیرمستقیم از طریق دامن زدن به جنگ در منطقۀ خاورمیانه عمدتا ازطریق تقویت نیروهای نیابتی خویش. تاکید بر این نکته اهمیت دارد که جمهوری اسلامی از درگیرشدن کامل با این جنگ پرهیز دارد، زیرا بیم آن را دارد که ورود تمام عیار به این جنگ فروپاشی درونی او را تسریع کند. بنابراین، بیشتر تمایل دارد که جنگ را از طریق نیروهای نیابتی اش پیش ببرد. این سیاست ضمن آن که برای جمهوری اسلامی نوعی حاشیه امنیتی ایجاد می کند در عین حال به سیاست سرکوب مردم در داخل نیز کمک می کند. با این همه، پرهیز جمهوری اسلامی از ورود تمام عیار به جنگ این واقعیت را منتفی نمی کند که برای او اعدام و جنگ دو روی یک سکه و دو بازوی متفاوت برای رسیدن به یک هدف واحد است، که همانا نجات خود از منجلابی است که تا گردن در آن فرو رفته است. در اینجا باید بر این نکته مهم تاکید کنیم که از نظر استراتژیک نیز برای جمهوری اسلامی سرکوب مردم معترض در داخل و جنگ با آمریکا و اسراییل هر دو از یک جنس هستند. به عبارت دیگر، از نظر این رژیم، سرکوب مردم معترض در داخل به معنای مبارزه با آمریکا و اسراییل، و جنگ با آمریکا و اسراییل به معنای سرکوب مردم معترض در داخل است. از نظر جمهوری اسلامی، مردمِ مخالفِ این رژیم پیاده نظام و وابستگان اسراییل هستند و اینها هر دو باید به یکسان نابود شوند. درست از همین روست که وقتی اسراییل اعضای سپاه پاسداران را در لبنان و سوریه می کشد، جمهوری اسلامی انتقام آنها را با اعدام جوانان آزادی خواه جنبش «زن، زندگی، آزادی» می گیرد. جمهوری اسلامی حتی از این عمل ننگین شرم نمی کند که انتقام قتل نیروهای خود به دست «جیش العدل» یا کشتار وحشیانه مردم کرمان به دست «داعش» را از مردم معترض بلوچستان بگیرد.

اما اگررسانه های حکومتی به ویژه صدا و سیمای جمهوری اسلامی در راستای سیاست همیشگی این رژیم که جنگ را نعمت می‌داند با کشته شدن کودکان بی‌شناسنامۀ بلوچ خدا را شکر می‌کنند، ما کارگران جنگ را محکوم می کنیم و می دانیم که در پشت این جنگ طلبی سرکوب بیشتر، اعدام بیشتر و  تحمیل فقر و فلاکت بیشتر به مردم و استثمار بیشتر کارگران نهفته است. ما کارگران در برابر جنگ می ایستیم و خواهان پایان دادن به این وحشی گری و انسان کشی و ویرانگری هستیم. جنگی که کارگران و کودکان شان قربانیان آنند. این ماشین جنگی و جنگ افروزی باید متوقف شود. اعدام به هر دلیل و بهانه و جرمی در خدمت سرکوب مردم آزادی خواه و کارگران معترض به ستم سرمایه داری و حاکمیت استبدادی است. به اعدام و سرکوب باید پایان داده شود. از سوی دیگر، منابع ثروتی که  کارگران تولید کرده اند و خود محروم از آنند باید صرف بهبود وضعیت زندگی و رفاه کارگران و مردم زحمتکش، بهداشت و درمان و  آموزش رایگان،  و آب و هوا و  محیط زیست سالم ،امکانات بیشتر و بهتر برای رشد آزادانۀ فرهنگ، هنر، ادبیات و رسانه، تفریح، فراغت، و شادی شود. ما کارگران از جمله کارگران صنعتی، کشاورزی، خدماتِ، معلمان، بازنشستگان، بیکاران، دانشجویان و زنان  برای تداوم مبارزه با سرمایه و رهایی از ستم و تبعیض و این جهنمی که برای ما ساخته اند، برای رسیدن به رفاه، آزادی، برابری و یک زندگی شاد و انسانی نیاز به تشکل ضدسرمایه داری شورایی و سراسری و همبستگی گسترده کارگری داریم.  جنگ و اعدام  دو روی یک سکه اند و هدف از آنها چیزی جز سرکوب و خفقان بیشتر برای حفظ سرمایه داری استبدادی حاکم نیست. توقف اعدام و جنگ از خواست های اصلی همۀ مزدبگیران است که اکثریت مطلق مردم را تشکیل می دهند.

 

کانال تلگرام منشور آزادی، رفاه، برابری

۴ بهمن ۱۴۰۲

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)