چرا ما دیگر نمیتوانیم درد خود را ببینیم؟
در جامعهای که سالهاست زیر سایه سرکوب زندگی میکند، واکنشهای ما به تحولات سیاسی و اجتماعی پیچیده و عمیق است. بیتفاوتی و سکوتی که امروز در میان مردم میبینیم، محصول چند عامل بنیادی است که با هم ترکیب شدهاند و یکدیگر را تقویت میکنند:
۱. عادت تاریخی به سرکوب
نسلها در تجربهی مکرر کودتا، سانسور، بازداشت و شکنجه بزرگ شدهاند. این تجربهها حافظه جمعی ساختهاند که باور دارد تغییر ممکن نیست و هر تلاش برای آن سرکوب خواهد شد.
در جوامعی مثل ایران یا کشورهای آمریکای لاتین، نسلها با ترس، کودتا، بازداشت، سانسور، و شکستهای سیاسی بزرگ بزرگ شدن. نتیجه؟
«بیاعتمادی به امکان تغییر.»
مردم با خودشان میگویند:
«ما که کاری کردیم انقلاب شد، چی شد؟ هیچی! بدتر شد.»
این حافظه جمعی باعث میشود هر نسل بعدی، کمکم خودش را از صحنه بیرون بکشد.
۲. شرم اجتماعی و سرکوب هیجانی
در چنین شرایطی، حتی ابراز احساسات و درد سیاسی تبدیل به خطری میشود که فرد را در معرض سرزنش و طرد قرار میدهد. جامعه یاد گرفته است که «سرها را پایین نگه دارد» و هیجاناتش را سرکوب کند.
۳. بیثباتی اقتصادی و فلج روانی
وقتی بیشترین انرژی ذهنی و جسمی صرف تأمین معیشت میشود، ظرفیت تفکر انتقادی و اقدام جمعی کاهش مییابد. نیازهای پایهای در اولویتاند و مسائل سیاسی به عقب رانده میشوند.
۴. عادت به بحران و بیهستی جمعی
وقتی جامعه بهطور مداوم در معرض بحرانهای جنگ، تحریم، فقر و سرکوب است، آستانه حساسیت به اتفاقات کاهش مییابد و اتفاقات تلخ، تبدیل به بخشی از روزمرگی میشوند.
سالهاست که جامعه ما به این چرخهی لعنتی گرفتار است؛ چرخهای که هر چهل سال یکبار انفجاری رخ میدهد، انقلابی شکل میگیرد، امیدها برمیخیزند، ولی سپس شکست میخورند و به جای تغییر، تنها سکوت و سرکوب باقی میماند. در جامعه، این پدیده بزرگتر میشود:
مردم با نظام همذاتپنداری میکنند چون خستهاند، بیپناهاند، و چیزی جز این ندیدهاند.
سیستم میگوید: «من نجاتدهندهاتم» و چون جایگزین واقعی نیست، آدمها باور میکنند.
نتیجه؟ مردم به جای اینکه دشمن نظام شوند، دشمن کسی میشوند که واقعیت را یادآوری میکند.
۵. ترس عمیق و بیپناهی
نبود حمایت، رسانه مستقل و ساختارهای مدنی مؤثر باعث میشود که افراد به شدت از واکنش جمعی بترسند و باور کنند تغییر از دست آنها خارج است. این «بیقدرتی آموختهشده» روح جامعه را میخورد.
این یک زخم باز است که با ناامیدی، فشار اقتصادی، ترس و فقدان آیندهنگری مداوماً خونریزی میکند.
در چنین وضعیتی، حتی در برابر جنگ و بحرانهای بزرگ، مردم همچنان به دنبال معیشت روزمرهاند، انگار که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارند، یا حتی نمیخواهند چیزی را ببینند که آنها را دوباره به درد بکشد.
۶. دوپینگ مصرفگرایی و سرگرمی
سیستم بهطور هدفمند با مصرفگرایی و سرگرمی، ذهن مردم را مشغول میکند تا از واقعیت فرار کنند. این فرار از درد و بیعدالتی باعث میشود که سطح آگاهی عمومی پایین بماند و مشارکت اجتماعی کاهش یابد.
تمام این عوامل، دست در دست هم دادهاند تا جامعهای بسازند که در برابر فجایع و تحولات بزرگ، واکنش آنچنانی نشان نمیدهد.
اما این سکوت، به معنای مردگی نیست؛ بلکه فریاد خاموشی است که هنوز میسوزاند و نیاز به شنیدهشدن دارد.

نظرات
بسیار عالی و فصیح نگترش شده و نویسنده قابل تقدیر و تشویق میباشد ،، امیدوارم باز هم از نوشته های ایشان برخوردار گردیم
چهارشنبه, ۴ام تیر, ۱۴۰۴
بسیار عالی و رسا،، فصیح و بلیغ
آرزوی موفقیت و بیشتر شنیدن از نویسنده عزیز
چهارشنبه, ۴ام تیر, ۱۴۰۴
چقدر با دقت، درد و رنجی که گریبان ما را گرفته قلم زدید. ممنون از شما
شنبه, ۱۴ام تیر, ۱۴۰۴