پدیدههای اجتماعی و سیاسی از زمان شکلگیری علوم اجتماعی به معنای مدرنش، همواره زیر سایه رویکردهای پوزیتیویستی، اعتبار خود را در پیمایشها و آمار و عددها تعریف کرده است، هر چند از میانههای قرن بیستم رویکردهای پدیدارشناسانه و تحلیل گفتمان، نگاهها را به سمت و سوی دیگری نیز متوجه کرد با این حال هنوز هم انگار حرف اول را عددها میزند.
اما آنچه دستکم برای ما در ایران به شکلی ملموس، اهمیت خود را نشان میدهد، روایت کردن است؛ رژیمهای مستبد، جنایتکار و ستمگر همواره تمایل دارند با عددها و آمارها سر و کار داشته باشند، چرا که آنجا به راحتی قابل دستکاری است و اگر هم قدرت دستکاری آمار را از دست داده باشد، در نهایت جنایتها به یک عدد تقلیل پیدا میکند.
کشتار مردم در آبان سال نود و هشت، به بازی با اعداد تقلیل پیدا کرد، حکومت یک عدد را میگفت و نهادهای حقوق بشری عددی دیگر و یک رسانه، عدد هزار و پانصد کشته را ثبت کرد؛ اما حتی همین عدد آخری هم در نهایت به یک عدد بیروح ختم شد.
در جنایت شلیک به هواپیمای اوکراینی هم فقط یک عدد بر جای ماند؛ صد و هفتاد و شش کشته. در اعتراضات دیگر هم، چه رژیم و چه مخالفانش همواره بر عددها تکیه کردند، چند هزار زندانی، چند هزار زخمی، چند صد کشته، چند هزار تبعیدی و …
اگر چه عددها مهم است اما آنچه قدرت اصلی در ویران کردن رژیمهای ستمگر را دارد، روایت کردن است. روایت، میتواند آن سویههای ضدانسانی ستم، و آن وجوه انسانیِ مقاومت و مبارزه را عیان کند و تقابل همین سویههاست که نیرویی عظیم در برابر استبداد میآفریند.
رژیم جمهوری اسلامی نیز با علم به چنین قدرتی است که همواره تمامیِ شیوههای روایتگری را سرکوب کرده است؛ فشار بر خانوادههای دادخواه برای سکوت در برابر جنایتها، دستگیری دوباره توماج صالحی به دلیل روایت کردن شکنجهها، تدوام بازداشت الهه محمدی به دلیل روایت کردن آنچه در مراسم خاکسپاری مهسا (ژینا) امینی گذشت، همگی نشان از آن دارد که رژیم از قدرت روایتها بیشترین هراس را دارد. روایت اخیر رویا حشمتی نیز در همین راستا قابل فهم است که میتواند نیرویی مضاعف در مبارزه و مقاومت تولید کند.
ما این روزها بیش از هر زمان دیگری به روایت کردن نیاز داریم: روایت زندگی روزمره تحت ستم رژیمی مستبد و ستمگر و روایت مقاومت روزمره در این شرایط.
پس زندهباد روایتگری

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.