احتمالا در روزهای گذشته، روایت رویا حشمتی را خوانده‌اید. زنی شجاع و مخالف حجاب اجباری که به دلیل تن‌ندادن به حجاب، به شلاق محکوم شد و پس از اجرای این حکم غیرانسانی، ماجرای شلاق خوردنش را روایت کرده است.

او حتی زمانی که برای اجرای حکم در ساختمان دادسرا حاضر شده، حجاب را از سرش برمی‌دارد و در پاسخ به نیروهای حکومتی که می‌گویند حجابت را بر سر بگذار، می‌گوید: «آمده‌‌ام بابت همین شلاق‌ام را بزنید، سر نمی‌کنم.»

در واکنش به این روایت، خیلی‌ها آن را روایتی هولناک و دردآور از اجرای حکمی قرون‌وسطایی و ستم مضاعف بر بدن زنان این سرزمین خوانده‌اند؛ تردیدی در این نیست، اما می‌خواهم وجه دیگر این روایت را برای خودمان بازگو کنم تا بدانیم جنبش زن، زندگی، آزادی چه دستاوردهایی داشته است که اتفاقا حکومت سعی کرده آن را به گونه‌ای دیگر یا در قالب ترس یا اندوه و ناامیدیِ جامعه نمایش دهد.

روایت رویا حشمتی اگر چه به دلیل متحمل شدنِ شکنجه‌ای به نام شلاق، دردآور و هولناک است اما آنچه در دل این روایت محکم‌تر است شجاعتی است که باید بارها و بارها آن را تحسین و تکثیر کرد؛ شجاعتی که یک پیام مشخص دارد: ز راه رفته برنمی‌گردیم.

و این همان چیزی است که نیروی تا دندان مسلح مقابل را نیز مجبور به پذیرش می‌کند، همان چیزی که خود رویا حشمتی نیز در روایتش به آن اشاره کرده بود و کمتر کسی به آن توجه کرد. به آن زن چادری کنارش در اتاق اجرای حکم که آه می‌کشید و می‌گفت می‌دانم، می‌دانم…

حالا نیروهای حکومت نیز خودشان می‌دانند و علاوه بر دانستن، دیگر باید بپذیرند که نمی‌توان آنچه را جامعه برایش مبارزه کرده،‌ ایستاده و هزینه داده، دوباره از او گرفت. زنان شجاعی که این روزها نه عافیت‌طلبی کرده‌اند، نه هراس به خود راه داده‌اند و نه ناامید شده‌اند، همان‌هایی هستند که روایت غالب حکومت به شکل تعمدی، و بخشی از روایت‌های مردم به شکل سهوی، سعی کردند فقط تصویری از ناامیدی و ناتوانی آن‌ها را نشان دهند.

واقعیت جنبش زن، زندگی، آزادی در همین شجاعت تکثیر شده‌ی امثال رویا حشمتی و بی‌شمار انسان‌های گمنامی است که با وجود همه فشارها، مبارزه را در زندگی روزمره‌شان ادامه می‌دهند، ما به تکثیر این شجاعت و یادآوری آن نیاز داریم.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)