عنوان این مطلب را “ستایش انتقادی پادشاهی پهلوی” شروع کردم، برای منی که سال‌ها  ترجیح اولم جمهوریت و دموکراسی سکولار بوده است، و هر چند در این سال‌های اخیر بیشتر تمایل به به حق رفراندوم برای تعیین فُرم فرمان‌رَوایی (بین جمهوریت یا پادشاهی دموکراتیک) منوط به نظر مردمان ایران در پس از یک دوره گذار کوتاه و در آرامش نسبی (مثلا دوساله) دوره انتقال (گذار) از حاکمیت فعلی ج.ا است، با این پیشنهاد که محتوا و ماهیت این فرم جمهوریت یا پادشاهی دموکراتیک؛ بایست دموکراسی سکولار مبتنی بر اصول قابل اصلاح در راستای حداکثری و همواره در حال تعالی رعایت حقوق بشر و عدالت باشد. این را گفتم که منظور از آن ستایش انتقادی، حمایت و تایید بی‌چون و چرا از پادشاهی نیست، بلکه نوعی سپاس‌گزاری از خدمات کسانی اس در دو دوران پهلوی، موجب ارتقائات و تعالیات معنوی و مادی و مدنی و مثبتات تمدنی در کشور کنونی ایران شده اند، و قطعا بدون مساعدت دو پادشاه فقید پهلوی ممکن نبوده است. این‌که درنقد منصفانه بایست در جهات مختلف یک موضع را بررسی کرد، این‌که بر ظاهر متونم، نوعی تندی و حتی پرخاشی دیده می‌شود موجب سوءتفاهم نگردد که امثالهم به‌جای نقد و تحلیل دنبال تخریب و فحاشی و جنگ روانی هستیم!، نه! هرگز!، جنگ روانی نیز می‌تواند به نوعی تروریسم باشد و امثالهم و احتمالا اغلب هم‌نوعان بشری منتقد حاکمیت‌ها و غیره در فضای سیاسی، خود مورد تروریسم جنگ روانی قرر گرفته ایم، تا حدی مورد بدترین فحاشی‌های جنسی و ناموسی و اهانت به والدین و اعضای خانواده بوده ایم، در حالی‌که اگر گفته ام فلانی (معمولا نام شخصی نبرده و بیشتر انتقاد به منش و روش و رسم افراد و گروه‌ها است و نه به اسم مشخصی)، از کلماتی نظیر “پلشت”، “حرام‌لقمه”، “ظالم”، “جنایت‌کار”، “فاسد”، “دزد”، “وحوش” و…، هیچ‌گاه در عنای تخریب و جنگ روانی بنوده و سعی کرده این عبارت متوجه حریم خصصوی و نقض عفت کلام و بکراگیری افلاظ و فحاشی جنسی و امثالش نگردد، کاری در فضای مجازی و حتی رسانه‌های دیداری طی این سال‌ها مدعیان اپوزیسیون مرتکب شده اند و ان هم گاه با اسم و تصویر مشخص! و نه ناشناس!

به هر حال، در ادامه این مطلب “ستایس انتقادی” درباره پادشاهی پهلوی، ذکر نکاتی است، به‌ویزه در این یک‌سال اخیر، در جریان تعامل گروه کثیری از مردمان ایران و حتی هوادارن خارجی مردمان معترض ایران، که بعضا چندان هم تناسبی با ماهیت ذاتی این اعتراضت نداشتند، چرا که اساس و بنیان شروع این اعتراضات، در حمایت از مرگ خانم مهسا(ژینا) امینی بوده است که به قول شاید اغلب معترضان و منتقدان ، موجب کشته شدن وی شد در حالی که پوشش نسبتا متعارف کلی را رعایت کرده بوده و اما وی را به بهانه عدم رعایت حجاب مد نظر حکومتی، بازداشت و در نهایت منجر به مرگ وی شد، این واقعه تراژیک موجب بروز موجی عظیم از احساسات اعتراضی در میان اقشار و لایه‌های مختلف اجتماعی و مردم‌شناختی ایرانیان شد، در بیش از یک‌صد شهر و تعداد کثیری حتی مراکز غیر شهری و بعضا روستایی و بندرگاهی کوچک و غیره نیز اعتراضات روی داد. اما در پشت این اعتراضت، گروه‌های سیاسی و معترضان به با نحله‌ها و حتی ایدئولوژی‌هایی وارد معرکه شدند که چندان هم سنخیتی با اصل اعتراضات نداشتند، افراد و گروه‌های که اساسا چندان با مفاهیم سکولاریته و دموکراسی نتاسب نداشت اند، کسانی که به بهانه این جریان (که برای آن را جنبش و حتی قیام بازگو کرده اند) وارد میدان شدند که در چارت سازمانی و گروهی و حزبی‌شان حتی اعتقادی به آزادی پوشش نداشته و بلکه حجاب را بعنوان نماد مبارزاتی گروهی‌شان بوده است (البته نفس حمایت از ظلم به مردمانی که اعتقاد به حجاب اجباری و شرعی اسلامی ندارند از هر که باشد ارزشمند است، اما این‌جا منظور بنظر نوعی سوءاستفاده ابزاری از اعتراضات و جنبش اعترضی بوده است، اقدامات خشن و نظامی‌گری گروه‌های جدایی‌طلب قومی حتی مذهبی در تت پوشش دفاع از جنبش زن، زندگی، آزادی یا مهسا و زینا و این اسامی واقعا جای پرسش و شک جدی است در صداقت و هم‌خوانی با آن چرا که این جنبش داتا بنظر جنبشی سکولاری و همگانی و سراسری بوده و نه صرفا محلی و یا قومی یا مهم‌تر دینی و مذهبی)، و البته برخی با وجدی خود را مسمان و معتقد به حجاب می‌دانسته، از اعتراض به نوع برداشت و تفسیز و تلقی ایدئولوژیک از سوی رژیم ج.ا، وارد میدان اعتراض شدند، از میدان تظاهراتی تا میدان مجازی، به صورت شناس یا ناشناس، البته این خودش دارای ارزش است به هر حال که نشان دهد اقدامات ظالامانه و جنایت‌کارانه رژیم در مواجه با بخشی بانوان به بهانه عدم رعایت حجاب و پوشش دل‌خواه رژیم ایدئولوژیک دینی و مذهبی ج.ا، مردمان مسلمان و حتی مذهبی نیز هستند که این حجاب اجباری و زوری حکومتی قوبل نداشتند و به‌ویژه برخورد با مردم این روش‌های قهری و خشن و مهلک، این فرق‌ها بایست مطرح شود در نقد انفاقات اعتراضی ۱۴۰۱، ک متاسافنه بنا بر روایاتی، تا صدها تن کشته و هزاران دیگر مجروح و دچار نقص عضو و ده‌ها هزار دیگر گرفتا بازداشت و زندان شدند. به روی، بر عقیده بسیاری از صاحب نظران، واقعه تراژیک و فاجعه مهسا(زینا)امینی و اعتراضات ۱۴۰۱ یک مقطع عطفی در تحولات سیاسی کشور کنونی ایارن و حتی مؤثر بر جهان می‌دانند.

اما نکته دیگر در قضایای اعتراضات ۱۴۰۱ (مشهور شده به جنبش زن، زندگی، آزادی)، نوع و جنس و ماهیت ای اعترضات (جنبش) است که مشخصا ماهیت سکولاری و غیر مذهبی داد، به طوری که برخی منتقدان صاحب نام، آن را نخستین جنبش واقعی و گسترده و عمومی از نظر شرکت اقشار مختلف اجتماعی در قالب و ظاهر غیر مذهبی در تاریخ پهنه جغرافیایی کشور کنونی ایران می‌دانند، همین که نکته نقطه ربطش به به تیتر مطلب یعنی “ستایس انتقادی پادشاهی پهلوی” است، اساسا قضیه آزای پوشش و این‌که امروزه بخش بزرگی از بانوان و بقیه مردمان ایران اعتقادی به حجاب اجبای نداشته (اعم مسلمان و غیر مسلمان)، برمی‌گردد به قضیه کشف حجاب در دوره رضاشاه و ادامه این جریان کشف حجاب به صورت حجاب اختیاری در دروه محمدرضاشاه، و بعد اقدامات وسیع در دوره این دو پادشاه، و به‌ویژه محمدرضا پهلوی در راستای حقوق بشری و مدنی و اجتماعی و سیاسی برا بانوان کشور کنونی ایران، دادن حق رای و مکان عضویت در مجلس و سایر نهادهای سیاسی و در کنار مهیا و مساعد کردن فضای اقتصادی و اجتماعی برای تحصیل رایگان تا مقاطع دانشگاهی کار و کارآفرینی برای بانوان، هر چند در زمینه کار و تحصیل در پیش از پهلوی به صورت محدود بوده، اما انصافا در دوره پهلوی- جدا از تبعات مثبت یا منفی- این امکانات برای بانوان فراهم شد، این سطح وسیع برخودرای حقوق بشری و مدنی و اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی و آموزشی، در طول بیش از نی قرن حاکمیت پادشهی پهلوی، چنان تأثیر عمیق بر زندگی مردمان کشور گذاشت که حتی با برآمدن رژیم ج.ا ولایت فقیهیی (آخوندیستی) که به سرعت در بعد به قدرت آمد شروع کرد به محدودیت‌سازی بسیاری آزادی‌ها و حقوق بشری عیله عموم مردم و از جمله بانوان، با یان وجود نتوانست – بهقول خودشان- کاملا نظام اسلامی پیاده‌سازی کنند، به تردید ناشی تأثیر عمیق و گسترد اقدامات حقوق بشری و مدنی مدرن دوره پهلوی بوده است، وگرنه واقعا اگر فرض بگیریم این دوره پهلوی نبود و حاکمیت مستقیم از قاجاریه به رژیم ج.ا می‌رسید با توجه ماهیت ارتجاعی و متحجرانه حاکمیت آخوندی پان‌اسلامیستی این رژیم (و انواع مشابش در سایر نقاط)، حاضر می‌شد به همین حداقل‌های فعلی؟!، در پاسخ، بسیاری نه می‌گویندو یا شک جدی دارند که این رژیم ج.ا چه بسا شبیه هم‌نوعان آخوندیستی و پان‌اسلامیستی اش عمل می‌کرد.

اما ستایش انتقادی پهلوی به همین قضایا فوق الذکر ختم نمی‌شود و بسیار موارد و امور دیگر است، جدا از بحث مدرنیت در امر حقوق زنان تا برخی از حقوق بشر مدرن تمدن جهانی امروزی، مواردی بیشتری نیز قابل ذکر است، تسریع در بسترسازی علمی و صنعتی کشور و زیرساخت‌های مدرن زندگی تمدن جهانی امروزی از قبیل آموزش ابتدائی تا متوسطه همگانی رایگان و حتی دانشگاهی رایگان، هنر و رسانه و کارهای عمرانی و رفاهی همگانی، حمل و نقل مدرن، ایجاد راه‌های شوسه و راه آهن و بنادر و میادین هوایی (فرودگاهی) و نظامات مدرن اقتصادی از قبل توسعه بانک‌داری و برنامه‌ریزی و بودجه‌بندی، هم‌چنین سیستم مدرن قضایی و بسیاری از موراد کشورداری و لشکرداری مدرن، از مورد قابل ستایس گفتن دور پهلوی بوده است.

برساختن نیروهای مسلح و امنیتی مدرن و پیش‌رفته و تجهیزات، به حد هنوز همین رژیم ج.ا دارد از بقایای سال‌خورده آن استفاده می‌کند!، هنوز عمده نیروی هوایی کشور، بقایای میراث حاکمیت پادشاهی پهلو است، البته نکات منفی و انتقادی است و اما در مطلب سعی در گفتن ستایش انقادی است و بارها در مطالب امثالهم و دیگران مکرر بدان پرداخته، در این مطلب نمی‌پردازم.

موارد و نکته‌های بسیرای هنز نیز هست، که حضور ذهن و حوصله مطلب نیست، قصد ارارئه این نوشتار، به نوعی رعایت انصاف است، چرا که در این سال‌ها و از جمله اخیر امثالهم، بسیار انتقادات بعضا با لحن تندی درباره دوران پادشاه پهلوی و هودارانش کرده و بخصوص آن کسن شناس و ناشناسی در دوره پهلوی موجب خدمات به مردم کشور شده اند، این‌جا سپاس‌گزاری این اشخاص کرده و مورد ستایش می‌باشند که در امور مختلف از فرهنگی و آموزشی تا علمی و عمرانی و غیر باعث و بانی خیر و خدمات به عموم مردمان کشور کنونی ایران شده و یا حتی پایه‌ریز و مؤسس و بنیان‌گذار این مدرنیته و حرکت به سمت برخوداری مثبتات تمدن جهانی امروزی شده، این سوءتفاهم پیش نیاید که امثالهم قصد تخریب و ضدیت هر آنچه از پهلوی‌ها است دارم! نه!

چندین بار از عبارت “مثبتات تمدن جهانی امروزی” یاد کردم، منظور ای است تمدن چه به انواع قدیم (کلاسیک) منقرض شده، و چه نوع امروزی و مدرنش که به زعم امثالهم دیگر نمی‌شود اصطلاح تمدن غربی یا شرقی گفت و بلکه تمدن جهانی و جهان‌شمولی است و برخی تفاوت‌های جزئی در کشورها، دللی نمی‌شود آن را مختص محدوده جغرافیایی و مردم‌شناختی داست مثلا غرب و یا کشورهای اروپایی و امریکای و استرالیا، بلکه امروزه این تمدن بر تمام میراث‌دارن تمدن‌های ذشته اثر عمیق گذاشته و همه تمدن‌های گذشته به فرم و محتوای تمدن جهانی درآورده است. اصرر برخی به این‌که مثلا در چین و روسیه و هند و ایران و مصر و عربستان و غیره تمدن‌هایی متفاوت و فرق‌دار از جاهایی مانند کشورهای اروپایی و امرکیایی و استرالیا است، از نظر من نوعی و امثالهم، اشتباه و تلقی نادرستی است، هر ند برخی تمدن بسیار بیشتر جنبه‌های مادّی در نظر می‌گیرند و معتقدند عناصر فرهنگی و اعتقادی مانند دین و مذهب و یا ایدئولوژی نیز شامل تمدن می‌شود، اما امثالهم نظرمان با کسانی نزدیک است که تمدن درکل یک پدیده مادّی می‌گیرد و موارد فرهنگ و غیر جدا بحث تمدن می‌دانیم، برای همین معتقد به وجود تمدن جهانی هستیم و انقرض تمدن‌های کلاسک و قدیمی جهان، و از سویی، معتقدم مانند بسیاری دیگران، که تمدن کلی دارای جنبه‌های مثبت و منفی است و م دارای مزایا و هم معایب بسیار است، مانند تمدن‌های کلاسیک، اثرات مثبت و وب و اثرات منفی وبد بر زیست انسان و سایر موجودات زنده و غیر زنده کره زمین و حتی فراتر زمین داشته است!، آلودگی خاک و آب و هوا و حتی فضا، و تخریب محیط زیست، و از بین رفتن هزاران گونه زیستی و یا درم معرض انقراض قرار گرفتنشان، هم‌چنین بروز جنگ‌های شدید و کشتارهای وسیع به دلیل ساخت جنگ‌افزارهای مخرب و از جمله سلاح‌هایکشتار جمعی، و مورد بسیار مهم وقوع انقلاب آی.تی و اتفات بسیار تلخ و منزجرکننده نقض حریم خصوصی و زمینه‌سازی اقدامات مجرمانه و ضد بشری مانند هک و افشای اطلاعات شخصی و آسیب‌های شدید مالی و حیثیتی و حتی جانی به مردمان و از جمله منجر به دستگیری منتقدان و اندیشمندان منتقد حکومت‌های دیکتاتوری ناقض حقوق بشر یا گروه‌ها و افاد ترویست، متاسفانه باعث حبس و شکنجه و صدمات جسمی روحی و از جمله قتل عمد (از عدام تا ترور) بسیاری منتقدان و مردم عادی شده است نیز بخشی دیگر از معیاب و منفی‌جات تمدن جهانی است، از این موراد منفی بسیار است و به همین مقدار اکتفا می‌کنم و برای روشن شدن منظور نگانده بگمان کافی است.

نکته آخری، این‌که، با تمام این ستایش انتقادی، دلیل نمی‌شود بار دیگر توقع برقراری و احیای همان رژیم پهلوی با مشخصات قبل باشد، این‌که در آینده نزدیک یا دور، عاقبت این رژی ج.ا چه بشد و اگر بخت با مردمان حاضر باشد که بزودی شاهد گذار به ساختار فرامان‌رَوای مردمی مبتنی بر حقوق بشر (یا به قولی دموکراسی سکولار) شویم، حتی اگر فرم حاکمیت به صورت پادشاهی باشد، قطعا این پادشاهی نمادین و تشریفاتی می‌بایست باشد. دیکتاتوری (استبدادی/خودکامگی) درهیچ فرمی چه جمهوری و چه پادشاهی دیگر پذیرفتنی نیست.
بدرود

بررسی برخی از دلایل ماندگاری موجودیت ضد بشری رژیم ج.ا و نقشی این بررسی در براندازی اش

 

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)