
کولبری به مثابه یک فرمِ از ستمدیدگی، یک «استثناء» نیست، بلکه تنها یک فرمِ از وضعیتی از قاعدهگی است؛ حالتی که در آن، فرمهای گوناگون از ستمدیدگی شکل گرفته و سوژههای کورد به صورتِ مستمر تختنظارت قرار داشته و استثمار میشوند.
کولبری تنها یک فرم از این وضعیت و تنها بازنمایی کننده ماهیتِ آن است؛ فرمی که به یک باره ظهور کرده و به ما یادآور میشود که در یک وضعیتِ استثناییِ همه جانبه به سر میبریم؛ وضعیتی استثنایی که تبدیل به قاعدە شده است.
بنیامین در تز هشتم از مجموعه تزهایی درباره تاریخ، وضعیت استثنایی که آن را یک «فاجعه» مینامد (برعکس اشمیت که آن را معجزه مینامد).
وی میگوید که سنتِ تاریخیِ ستمدیدگان به ما آموخته است که وضعیتِ استثنایی که در آن به سر میبریم، نه تنها استثناء نیست، بلکه یک قاعده است. بنیامین وضعیت اسثنایی را حالتی میداند که توسط قانون قابلیت بازنمایی و نمایش نداشته باشد.
وی معتقد است که وضعیتِ استثنایی در حالتی اتفاق میافتد که از مرزهای حاکمیت و قانون گذر کنیم و سیاستِ حقیقی که به مثابه کنشی اساساً انسانی است، برسیم. در این حالت، ما با سوژههایی انسانی مواجه میشویم که از شأن انسانی خودشان کاملاً محروم شدهاند و از آنان چیزی به غیر از تنی شکننده باقی نمانده است.
در واقع در حالتی که وضعیت استثنایی تبدیل به وضعیتِ قاعده میشود، آنچه از سوژههای انسانیِ درگیر در وضعیتِ استثنایی باقی میماند، تنها تنِ سوژهای رو به مرگ است.
این دقیقاً توصیفی از وضعیتِ کولبران کورد است؛ هوموساکر و موزلمانهایی که از آنان تنها بدنهایی رو به مرگ باقی مانده است.



هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.