مسعود خوشابی
چندی پیش یکی از مقامات حکومتی استانگیلان گفت : “چالههایزمانپهلوی نمیگذارندتلاشهایجمهوری اسلامی دراقتصاد به نتیجه برسند .” شاید در نظراول با توجه به گذرِ بیش از چهاردههی زمان،اینابرازنظر توجیهگرایانه یا فرافکنی تلقی گردد . اما باقدری اصلاح کلامی ، متوجه میشویم پُر بی راه نمیگوید !
اولاً: دودمان پهلوی در زمان روی کار بودنشان (۱۳۰۴-۱۳۵۷) درمسیر تکامل جامعه یا بطور مشخص اعتلاء اقتصادسیاسی کشورمان ، چاله ها حفرنکردند ، بلکه چاههای عمیقِ پُرشمار و موانع اساسی عدیده ایجاد کردند .
ثانیاً ازآنجا که حکمرانان ج.ا.ا. یا نخواستند یا نتوانستند گُسَل ها و سدهای جدی مبتلابِه اقتصادسیاسیایران را شناسائی و برطرف کنند ، تلاشهایشان هم مِنحیث المجموع مفید به حال مردم واقع نگردیده است .
مصداقِ غنای ضربالمثلِ : “خشتِ اول گرنهد معمارکج / تاثریّا میرود دیوارکج!” وامگرفته از مطلع غزل بزرگترین غزل سرای سدهییازدهم هجریقمری ،صائب تبریزی ، ابدی است !
کجا ، چه وقت ، چهگونه ، باچهامکاناتی ، برایچهمدتِ زمانی ، باچه هدفی(چرا؟) و رعایت صدها نکته یباریک ترازمو دخیل هستند در امرِ حیاتیِ نهادن خشت اول !
در اروپا بناهائی ساخته شده اند که حکومت ها میآمدند ومیرفتند اما ساختِبنا بیوقفه ادامه داشته است ! (عصرِعطَش ، آرتورکوستلر، مرتضیثاقبفر ، انتشارات سحر )
ازبکاربردنِ استعارهی به غایت هوشمندانه صائب گذشته ، درکلیه ی امورزندگی این حکم جهانشمول کارکردی بهغایت ارزشمند دارد ، ودرقیاس شاید بتوان ضرب المثل معروف دیگر فارسی :” جنگِاول ، به زصلح آخراست !” را بهنوعی دیگر هم تراز آن دانست .
به محضِ حضورِ حزبِنازی درآلمان ، عده ای اقتصاددانِوطن پرست ترکِدیار کردند و روی این پروژهی نظری سرمایهگذاریکردند که در فردای تاریخی که قطعاً با آلمانی مخروبه و باخاک یکسان شده روبرو هستیم ، برایبازسازی ، بازآفرینی و احیاء آن چه بایدکرد ؟ … وازصفرتاصد مسیری که باید رفت تا ازویرانههایجنگی نه خانمانسوز بلکه جهان سوز، باروئی دیگر بسازند را…با کاردانیتمام مدوّن کردند ؛ که حاصل آلمانِ پس ازجنگ است به رغم چوب لایچرخگذاشتن های بلاانقطاع آمریکا ، … ودر فرازی دیگر از یک کارشناس آلمانی پرسیدم :” حالا بااین تحفه ی دریافتی [که همان آلمان شرقی پس از فروپاشی دیوار برلین درسال ۱۹۸۹ بود] چه خواهید کرد ؟ بالفور و با قدرت پاسخ داد :”آبادتراز آلمانغربی بنایشخواهیم کرد !” … وکردند آنچه راوعده اش داده بودند .
بله ! سرنوشت کشورهائی که انقلاب صنعتی شان را پشت سرگذاشته باشند و به مظاهر شکوهمند تاریخی اش یعنی مدرنیسم دست یافته باشند ، چنین است !
بعد از انقلاب اکتبر ۱۹۱۷،سران حزب که ازاهداف سوسیالیستی خود عقب نشینی کره بودند و برآن بودند تا جامعهیماقبل فئودالی تحت سیطرهی مخوف ترین دیکتاتوریهای تاریخ را قدری به جلو هل بدهند تا کوره راهی به سمت سوسیالیسم بگشایند به رغم اشرافشان به روسیه وجهان ، آهجگرسوز از نهادشان برمیخاست که امان ازدوری ازمظاهر مدرنیسم ! … سعی برآن داشتند که کتاب های اندیشمندان پایه گذار مدرنیسم را بین مردم رواج بدهند …
امام راحل به ویژه در زمان تبعید بر این باور بود که در فردائی، علمداری جنبش اش به نتیجه خواهد رسید و باید برای آن روزِموعود ، احکام قضاء اسلامی را به شکلی مدون و مستند و قابلاجرا در دست داشت تا بقاء وتداوم اسلام به خطر نیاُفتد .ازاین رو شرحی بر”وسیله النجاه”[ هردو به “ه” تاَنیث] ، آیت الله سید ابوالحسن موسویاصفهانی ( ۱۲۸۴-۱۳۶۵ ق.) ملقب به : زعیم الطایفه را قلمی نمود به نام :”تحریر الوسیله” و منتشر کرد که کاربردش هم اکنون اَظهرمِنالشّمس است .
ازسلوک سیاسی زعیم الطایفه نقل است که نمایندگی مجلسِ دوم راردّ کرد و ازمنش شخصی ویآن که قاتل فرزندش را نه تنها بخشید بلکه به او پناه داد تا جان سالم ازمهلکه بدربرد !
اگر خیانت آشکار پهلویها به مظاهر واقعی مدرنیسم ( یعنی : رهروی درمسیر صنعت به طور جدی وبنیادی و اشاعه علم زمانه نه به صورت گزینشی و منفعت طلبانه بلکه در حد ابعاد جهانشمولیاش) صورت نمیگرفت چه بسا سرنوشتی دیگر در برابرمان رقم خورده بود .
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.