قضیه تلنگر(؟!)،آنها تمام نظامی و میلیتاریستی و مستقیم می‌جنگند با هم، ولی می‌گویند جنگی با هم نمی‌کنیم! / این یک جنگ تمام عیار میلیتاریستی (نظامی) است، قسمت کمدی تراژیک و احمق فرض کردن مردمان جهان این جا است که با کمال وقاحت رو در روی مردمان جهان، می‌گویند با هم نمی‌جنگیم!

  • کشورهای دو بلوک رژیم‌های غربی و متحدنشان از جمله اسرائیل با بلوک اسلام‌گرایی رژیم تهران و متحدانش (در عراق و سوریه و فلسطین و یمن و…) مستقیما وارد جنگ شده اند، تا این جای کار، در یک بزدلی و توهمی احتمالی، محور غربی-اسرائیلی ترجیح داده با مرکز اصلی بلوک طرف مقابل درگیری نشود!، اما چنین جنگی بسیار از نظر میلیتاریستی احمقانه است، مانند این می‌‍ماند شبیه یک موجود درگیر شوی که دائما بازوان تهاجمی اش قطع یا ضربه بزنند و دائما این بازوان ترمیم یا رشد کنند، این که جرئت ندارند به سر اصلی آن موجود حمله ببرند، از بدیهی‌ترین اصول جنگ، احمقانه است، این که گفته شود تاکتیک است و نمی‌خواهند قضیه پاک‌سازی کنند از حماس در غزه، یکی از چرندترین سخنان است، هم اکنون کار حماس تمام شده است از میلیتاریستی، مسئله این است تداوم حیات  مرکز بلوک در تهران، به سرعت در نقطه ای در جهان از جمله خاورمیانه، به سرعت بازوانش ترمیم و نوسازی و تقویت می‌کند.

 

  • سیستم تامین اقتصادی و مالی بلوک رژیم تهران، بر اساس زیست در تحریم مادام العمر پی‌ریزی و خوگرفته است، در سیستم دیکتاتوری ایدئولوژی اسلام گرایی، انسان بودن یا نبودن (حق حیات داشتن یا نداشتن و…) بر اساس ایدئولوژی اسلام گرایی اش تعریف شدن است، در این ایدئولوژی، همه غیر خودی هستند، در زمان موقت ممکن است به صورت ابزاری از فرد یا گروهی یا ارتباط با رژیم کشوری غیر خود (غیر اسلامی) استفاده کنند، اما در بلند مدت در نهایت آنها بایست تسلیم پذیرش اسلامشان شوند یا نابود شوند. در این سیستم ایدئولوژی هیچ گونه حق حیات دائمی و مادام العمری به دیگری قائل نیست، صرفا موقتا مجوز می‌دهند تا در فرصت مناسب نابود شوند، پس این که موقتا به ارتباط با چین یا روسیه هم هستند موقتی است، آنها نیز در نهایت پنهان یا آشکار به حکم نابودی رژیم و سرزمین تحت حکومت اسرائیل دچار خواهند شد.

 

  • رژیم دیکتاتوری تهران، بر اساس احکام اسلام گرایی ایدئولوژیک شده اداره می‌شود و نه قانون به معنای واقعی آن، قانون یعنی با قابلیت تغییر و بر اساس تغییر یا اصلاح منطقی و عقلانی و عرفی، اما حاکمیت احکام بر اساس اینها نیست!، تغییر جزئی و یا صوری برخی نوشتاری (و نه محتوایی) احکام در قابلیت شبه قانون، که نمونه اش در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران است، صرفا یک مانور موقتی و صوری و تزویری از احاکم دائمی و غیر قابل رژیم ایدئولوژیک اسلام گرایی است، به همین دلیل هر گونه انتظار اصلاح یا سازش یا مقولاتی مانند دموکراسی و سکولاری و حقوق بشر و آزادی، یک انتظار عبث و بلکه احماقانه است از آنها.
  • این نوع رژیم‌ها مانند دیکتاتوری تهران، یک گزینه ندارند و آن نابودی‌شان است، حال این نابودی ممکن به دو صورت انجام شود، از درون و توسط شبه انقلابیان برگشته ایدئولوژی- که نمی‌خواهند تمام داشته‌های شخصی و گروهی حاصل دیکتاتوری از جمله منافع عظیم اقتصادی ناشی غارت و فساد از دست بدهند- و یا این که با تلنگری از بیرون و با توجه به میزان بالای نارضایتی عمومی، یک شبه انقلابی توسط مردم صورت گیرد.
  • مسئله مهم زمان است، اتلاف وقت و وقت‌کشی و تردید و معطلی، در نهایت به سود دیکتاتوری تهران و اقمارش است. حتی اگر این قضیه غزه به پایان سال میلادی جاری یا خورسیدی جاری طول بکشد، به سود است که دیکتاتوری در تهران همچنان باقی بماند. عمردهی و افزایش طول عمر و زمان خریدن از استراژی همیشگی رژیم تهران بوده است. عمر از مسائل و رفتن به مرحله دیگر، یک سناریوی تکراری و کاملا قابل پیش بینی از سوی رژیم تهران است. اگر به هر طریقی بتواند این مسئله با آتش بس یا طولانی کردن جنگ بزن ودر رو و نیابتی بازی و تاکتیک پختن قورباغه (کاری نیباتی دارند انجام می‌دهند) برای چند ماه دیگر تا پایان سال خورسیدی ۱۴۰۲ ادامه یابد و رژیم نمایش انتخابات کذایی برگزار کند، این مرحله خطیر پشت سر گذاشته و آماده می‌شود برای دورهای شدید و جنگ غیر مستقیم نابودی بلوک غربی و اسرائیلی و تا نابودی کامل بلوک طرفش ادامه خواهد داد.

 

  • قضیه تلنگر بیرونی جگونه است؟
  • محتمل‌ترینش، عملیات‌های خارجی برای زدن سرکردگان و خنثی‌سازی مرکزیت حاکمیت رژیم در تهران است. این محتمل‌ترین و کم‌هزینه‌ترین و سریع‌ترین روش نابودی رژیم دیکتاتوری تهران است. آن چه با نام‌های چون زدن سر افعی گفته می‌شود شاید نزدیک به همین منظور است.
  • ترکیب گزینه بالا با احتمال حمله گسترده نظامی به مراکز نظامی رژیم برای مقاصد مختلف، از جمله حملات انتقامی‌جویانه بلوک غربی اسرائیلی و یا نابود کردن زیرساخت و عقب انداختن بازسازی توسط رژیم یا حکومت جایگزین. این گزینه دوم ممکن و هر چند پر هزینه و اما احتمالش کم است.
  • چیزی احتمالش هست، امکان هم زیستی این دو بلوک و در کل هم زیستی این بلوک تهران با بقیه کشورهای جهان بعید است در بلند مدت. ایدئولوژی اسلام گرایی با تفکرات آخرالزمانی و خود را حق مطلق‌پنداری، در نهایت هدفش نابودی هر آن چه غیر خودی است.

 

  • تحریم و تشدید تحریم، چندان اثری بر رژیم دیکتاتوری تهران ندارد،  از آن جا در ایدئولوژی اسلام گرایی سیاسی اینها و سایر مشابهش، انسان به طوری کلی جایگاهی ندارد و به توده اجتماعات و افراد بشریت صرفا همچون گله ای برای استفاده و قربانی شدن است، این اقلیت، هر چه قدر بتواند بر گرده عموم مردم عادی و به ویژه لایه تهی‌دست و فرودست و کارگر و اصناف خورده فشار آورده- چه به صورت مستقیم و از طریق انواع مالیات و عوارض و گران کردن اینها و چه غیر مستقیم از راه خلق پول و نقدینگی و تحمیل تورم- و همچنین دور زدن تحریم حتا به قیمت مفت فروشی و چوب حراج بر تاراج منابع عمومی (ملی؟) کشور. از آنجا ۸۰% اقتصاد گفته می‌شود تحت کنترل مستقیم رژیم دیکتاتوری (دولتی-خصولتی-نهادهای تحت کنترل بیت و سپاه و ….) است و ۱۵% در اختیار الیگارش سرمایه‌دار و حدود ۵% در اختیار عموم مردم عادی و غیرنظامیان است. همین نسبت در بورس و سایر بازارهای سرمایه مانند ارز و طلا و مسکن و خودرو و… برقرار است. مردم عادی ایران که شامل لایه متوسط به پایین هستند (حدود ۶۵% تا ۷۵%) چیزی در حدود ۵% سرمایه و دارایی دارند، در مرحله اول هدف رژیم این لایه است، تامین بودجه بخش کوچکی است، در واقع تامین منابع انسانی و از تهیه زن و دختر برای تامین فساد جنسی و حرام‌سرا تا نیروی فله ای سپر انسانی تا موج انسانی است. لایه های متوسط که ۱۵% اقتصاد دارند بیشتر مورد تامین مالی است، در نهایت هر چه قدر تحریم شدیدتر شود، لایه متوسط به پایین رو به نیستی‌تر می‌روند به حدی به مرحله عقیم شدن تولید نسلی رسیده و حتی امکان تشکیل خانواده و فرزندآوری نخواهند داشت و میزان بالای طلاق، کار تداوم نسلی پایان می‌یابد برایشان!، اما طبقه یا لایه‌های متوسط، احمقانه تلاش می‌کند وسط‌بازی کند، با ژست آزادی‌خواهانه (بدون آنکه واقعا خواهان دموکراسی عادلانه باشد، برای همین در ادبیات سیاسی این قماش، چیزی به نام تکثرگرایی و توزیع عادلانه منابع میان همگان نیست، دائما دنبال معافیت مالیاتی و رانت هستند و حتی با ضد منافع طبقه یا لایه متوسط به پایین، مشارکت در استثمار این فرودستان می‌کنند، آنها مصمم هستند محلات بالاشهری و جزیره‌های اعیان‌نشینی مانند کیش و ییلاقات در شمال و غیره حفظ کنند، محلات گران قیمت باستی هلیز در شمال تهران نماد این طبقه است)، سعی امتیازگیری از دیکتاتوری بگیرد برای تداوم حیاتش و در بزنگاه‌های مهم مکرر پشت لایه متوسط به پایین خالی می‌کند. این نبرد برای بقا است. تعارض منافع (شاید اغلب حرام) لایه متوسط یا لایه زیر متوسط مشهود است.

 

  • لایه متوسط، در بخش صنفی، یک نمایش دهشتناک ضد بشری از کارگر اجرا کرده است، وقتی میزان حقوق به کمتر نصف و بدون حداقل مزایای احکام اسلامی کار (قانون کار؟!) رژیم دیکتاتوری تهران اجرا نمی‌کند. به ترفندهایی چون قراردهای موقت در کارخانجات و کارگاه‌های بزرگ و استثمار بدون هیچ گونه امنیت شغلی (در پی اش عدم امنیت روانی و زندگی و…) در کارگاه‌های کوچک و واحدهای صنفی، میزان بالای بیکاری و بالا بودن عرضه نیروی کار نسبت به تقاضا، بستر سرمایه‌سالاری بی‎‌رحمانه ای را فراهم کرده، جایگزینی نیروی کار زن و دختران به جای مردان، مزیت مضاعفی دارد، بهره‌وری جنسی همراه با نیروی بدنی و مهارتی و فکری کارگر زن! بردی دو سر طلا برای سرمایه‌دار بخش خصوصی ۱۵ درصدی در سایه شبه حمایتی مستقیم و غیر مستقیم حاکمیت دیکتاتوری ۸۰ درصدی اقتصادی!
  • از عواقب ادامه این حکومت دیکتاتوری تهران، نابودی به امید زندگی در اکثریت فرودستان و نوعی القای توحش رقباتی بر سر منابع محدود و ترویج خشونت بر سر تصاحب زن (با اسم رمزهای دختربازی و الواطی و تنوع طلبی جنسی …)، در نهایت سرنوشت توده اکثریت مردان لایه متوسط به پایین، تنها در رنج خود ناراضیتی تحقیرانه و افسردگی و زنده‌مانی با ملال و افسردگی و یا مرگ تدریجی یا خودکشی خواهد بود. سهم زنان و دخترانش هم اندکی تعنم با تن فروشی تا در پوشش مختلف منشی و بازاریاب و دوست دختر کذایی و اما در حقیقت عضوی از حرامسرای لایه متوسط و یا عیاشان فرادست حاکم و چسبیده با حاکمیت دیکتاتوری!، چرا این قماش به چیزی به نام دوستی واقعی شریک جنسی یا پارتنر داشتن یگانه و یا ازدواج تک همسری اعتقادی و تعهد به تک زنی ندارند. جذابیت اسلام فقهی تا هرزگی پورنوگرایی دنیای به اصطلاح آزاد سکولارمآبانه هر دو تامین خوراک توجیه وجدانی و اخلاقی و فکری شان است. از این لحاظ شاید بیشتر هرزگان جنسی اساسا سکولارمآب و حتی بی‌دین باشند. بی‌دینی نوعی موجه سازی برای لاقیدی است برای اینان تا وجدانشان رها کنند از هرگونه قید و به راحتی دست به کسب حرام از انواع دزدی از شکل مستقیم تا کلاه‌برداری و خلاف‌کاری و رانتی و انواع مختلف کسب حرام و ستم‌کارانه سیرمانی نشدنی کنند. حتی جنبش موسوم به “زن، آزادی، زندگی” نیز بهانه ای برای اهداف این قماش فوق الذکر است.

 

پخش مستقیم. جنگ

https://parsi.euronews.com/2023/11/04/un-condemns-israeli-strike-in-gaza-against-ambulance

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)