شاهو حسینی

تا قبل‌ از دهه‌ هشتادمیلادی فلسطین موضوعی ملی و تابعی از  خیزشهای ملی‌گرایی پس‌از سقوط امپراطوری عثمانی و مشخصا پس از شکل‌گیری اسرائیل در ماه مه سال ١٩۴٨بود. در  نقاطه مقابل ملی‌گرایی فلسطینی، ملی‌گرایی یهودی اما به اواخر دهه هشتاد سده نوزدهم برمی‌گردد، جایی که دکتر تئودور هرتسل  در کتابی تحت عنوان “کشور یهود” تلاشهای نظری و سپس عملی را برای ایجاد کشور مستقل یهودی شروع کرد. تلاشهای او با ایجاد کنگره صهوینیست‌ها در ١٨٩٧ در بازل سوئیس جهت ایجاد اتحاد میان یهودیان و  همراه کردن قدرتهای اروپایی برای ایجاد چنین کشوری وارد مرحله عملی گردید. کمتر از یک دهه بعد از تلاشها و تحرکات دکتر هرتسل، بریتانا شروع به بررسی ایجاد یک کشور حائل در خاورمیانه نمود که نفوذ بریتانیا را در خاورمیانه تقویت کند. نتیجه این روند به ثمر نشستن تلاشهای حیم وایزمن شیمی‌دان یهودی بود که توانست ده‌هزار هکتار زمین در فلسطین خریداری کرده و مهاجرانی از اروپا و یمن را در آنجا جایگزین نماید. آنها برای ایجاد امنیت و حفاظت از خود “هاشومر” را شکل‌دادند تا از آبادیها و زمینهای یهودیان حفاظت نماید. تلاشهای بریتانیا در بحبوحه جنگ جهانی اول برای ایجاد کشوری تحت قیمومیت بریتانیا و به تدریج مستقل یهودی ادامه تلاشهای بریتانیا برای نفوذ بیشتر در خاورمیانه و هژمونی بر کانال سوئز بود. در نهایت در ٩ نوامبر سال ١٩١٧ اعلامیه بالفور تکلیف فلسطین و کشور یهود را مشخص نمود. در یک چنین فضایی در سال ١٩١٩ با میانجگری کلنل لارنس میان وایزمن و شاهزاده فیصل بن‌حسین همتای عربش، توافقنامه‌ای برای بنیانگذاری کشور یهود در فلسطین و یک کشور عرب مستقل امضا شد.

از اواسط دهه بیست، تازه اعراب فلسطینی شروع به سازماندهی اعتراضاتی علیه هژمونی روبه گسترش یهودیان در فلسطین کردند. در واقع نطفه ملی‌گرایی فلسطینی را می‌توان در این اعتراضات جستجو کرد. در حالی بیش از یکصد سال از تلاشهای ملی‌گرایان یهودی و حمایت قدرتهای اروپایی از آنها می‌گذشت. در واقع در میانه تشتت اعراب و جنگهای داخلی در کشورهای عرب تازه تاسیس خاورمیانه بر سر قدرت، ملی‌گرایی فلسطینی به شکلی بسیار نحیف از اواسط دهه بیست در حال شکل‌گیری بود.

 

ژئوپلتیک فلسطین

آنچکه امروز فلسطین خوانده می‌شود شامل دو منطقه جدا از هم است، یکی با نام کرانه باختری رود اردن و دیگری با نام باریکه غزه که شامل ناحیه‌ای نوارگونه در کنار دریای مدیترانه. این دو منطقه به دنبال تشکیل کشور اسرائیل مامن و محل آورگانی بودند که از مناطق مختلف اسرائیل و به دنبال تشدید جنگ و درگیری بدانجا پناه برده بودند. به‌دنبال موافقتنامه ترک مخاصمه میان اسرائیل و کشورهای عربی در سال ١٩۵٠، اردن مدیریت ساحل‌غربی و مصر مدیریت امور غزه را به دست گرفت. این وضعیت تا شعله‌ور شدن زبانه‌های جنگ شش روزه در سال ١٩۶٧ که اسرائیل این اراضی را نیز تصرف کرد ادامه داشت. تصرف این اراضی توسط اسرائیل موجب صدور دو قطعنامه علیه اسرائیل گردید قطعنامه اول در سال ١٩۶٧ که قطعنامه ٢۴٢ شورای امنیت بود و دیگری در ١٩٧٠ که به قطعنامه ٣٣٨ مشهور است، اما اسرائیل به هیچکدام از آنها اهمیت نداد، تا اینکه در تابستان ١٩٩٣ نخستین معاهده صلح اسلو میان اسحاق رابین نخست وزیر وقت اسرائیل و یاسرعرفات رهبر سازمان آزادیبخش فلسطین به امضا رسید و به دنبال آن معاهده دوم صلح اسلو در سال ١٩٩۵ امضا شد که بر اساس آن به فلسطینیان در کرانه باختری رود اردن و نوار غزه خودمختاری اعطا شد. به این ترتیب فلسطین به عنوان منطقه‌ای خودمختار متشکل از دو بخش کرانه باختری و نوارغزه تحت مدیریت سیاسی سازمان آزادیبخش فلسطین شکل‌گرفت. در واقع این برای اولین بار بود که سازمانی فلسطینی با اسرائیل بر سر میز مذاکره به گفتگو درباره سرنوشت فلسطین پرداخت و در کنار به رسمیت شناختن اسرائیل به خودمختاری برای فلسطین اکتفا نمود.

پس از مرگ یاسر عرفات، حماس در انتخابات ٢٠٠۶ مجلس قانون‌گذاری فلسطین شرکت کرد. این مجلس در واقع بخشی از اقتدار خودمختاری فلسطینیها است که به‌عنوان نهاد قانون‌گذاری حکومت خودگردان فلسطین ایفای نقش سیاسی می‌کند و بر اساس قراردادهای سازمان آزادی‌بخش فلسطین و دولت اسرائیل موسوم به پیمان‌های اسلو شکل‌گرفته. حماس در آن انتخابات توانست پیروزی نسبی به دست بیاورد، به طوریکه از ١٣٢ کرسی صاحب ٧۴ کرسی گردید. پیروزی حماس چالشی جدی برای اروپا و آمریکا از یک سو و اسرائیل از سوی دیگر بود، زیرا حماس خواستار نابودی اسرائیل است، به این ترتیب شکاف در میان فتح و حماس آرام آرام عمیق‌تر گشته و در سال ٢٠٠٧ با یک کودتای نظامی و خونین حماس توانست کنترل کامل غزه را به دست گرفته و ژئوپلتیک فلسطین عملا به دو بخش سیاسی، حاکمیتی و اقتداری مجزای کرانه باختری و نوار غزه تقیسم گردید.

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)