شاید قبلا در اینباره نوشتم شاید هم نه، درست به خاطر ندارم، اما نکته این است که ما ایرانیان عموما دچار آفت عجیب کم‌هوشی شدیم و البته به نظر می‌رسد این یک روند جهانی باشد. نسل‌های پیش از ما نیز هم باور را در باره ما داشتند که ما اکنون در باره نسل پیش رو داریم. اما سوای آن، عامل دیگری نیز برای ما ایرانیان در تضعیف هوشی ما موثر است و آن اخلاقی بودن ماست. سنت اخلاقی هم ریشه در آموزه‌های دینی ما دارد و هم برای ما به ویژه با آموزه‌های عرفانی و بیانات شعری در هم آمیخته است. اولین و شاید دومین نتیجه اخلاق گرایی نیز کم‌هوشی است. اساسا دین عمدتا به همین جهت است که اخلاق‌گرایی را رواج می‌دهد تا هوش انسانی که عامل عصیان در برابر متافیزیک یا امر مقدس است را تضعیف نماید (اکثر اهل الجنه البله!). به احتمال بسیار تمام بزرگان و مشاهیر از آن جهت بزرگ و مشهورند که در لحظه‌ای قدرت یافتند تا زندان اخلاق را بشکنند، در این حصار تنگ نقبی زنند و جهانی دیگر را تجربه کنند که خود خدای اخلاق گردند و نه برده بندهای اخلاقی. نیازی به آوردن نمونه از بزرگان وطنی نیست که آنها تقریبا همگی همینگونه بودند.
به هر روی، این مقدمه را آوردم تا موضوعی سیاسی را پیش کشیده باشم. اما تا یادم نرفته در همینجا یادآور شوم که کلید پیروزی جریان روحانیت سنتی در تقابل با نیروهای انقلابی در ابتدای انقلاب نیز بی‌ارتباط با موضوع اخلاق نیست. نیروهای انقلابی به سبب فضای پدید آمده تماما بردگان اخلاق بودند در حالیکه خمینی خدای اخلاق بود، هیچ قید و بند اخلاقی را برنمی‌تافت، همه چیز را زیر پا می‌گذاشت زیرا با هوش خود دریافته بود که اخلاق ابزاری آفریده خود نمایندگان دین است نه محصور کننده این نمایندگان، بگذریم.
اما نکته اصلی این نوشته این است که عموم تحلیلگران سیاسی ما در تحلیل رویدادها همواره به گودال اخلاق‌گرایی می‌افتند. البته فعالین حقوق بشری که بنا به مسئولیت چنین وظیفه‌ای دارند جدا هستند، اما تحلیلگر سیاسی یک فعال حقوق بشری نیست. اینکه مثلا چه تعداد انسان بی‌گناه یا باگناه در غزه یا اسرائیل کشته شدند یا می‌شوند، اینکه کابینه راست اسرائیل اهریمن است، اینکه رضا شاه دزد بوده، اینکه پسرش چنین و چنان بوده، حتی اینکه در این دعوا «حق» با کیست و … تماما افتادن در گودال اخلاق‌گرایی است. تحلیلگر سیاسی با حفظ فاصله خود، تاریخ یک رویداد را همزمان در گذشته و آینده آن مطالعه می‌کند و برای این منظور او تمرکز خود را بر فرآیند‌ها و مکانیزم‌ها قرار می‌دهد، فارغ از اینکه فلانی ابلیس است یا خدا، بهمان طرف مظلوم است یا ظالم، حق با آن طرف است یا با این طرف. این «حق» هم که قبلاً زیاد در باره آن نوشتم از همان گودال‌های خطرناک است که خطر لغزیدن در آن همواره وجود دارد، یادگار آن پیر آتنی که جوانان را گمراه می‌ساخت و مورد مجازات مردم آتن هم قرار گرفت. بدون این دریافت که حق و حتی وجود نه هویت‌هایی فرا سیستمی، بلکه از امورات سیستمی هستند، ناچاریم گذشته را مرور کنیم بدون اینکه از زندان اکنون رها شویم. از سوی دیگر، عموم تحلیلگران سیاسی هم متاسفانه نه ریاضیات آموخته‌اند و نه حداقل از فنون مهندسی سررشته‌ای دارند تا با کمک گرفتن از آن از دام اخلاق‌گرایی رهایی یابند. به گمان من یک تجدید نظر اساسی در تحلیل‌گری سیاسی لازم است، شاید باید با تاسی از شاگرد همان پیرمرد آتنی بر سر در آموزشگاه‌های سیاسی نوشت اگر هندسه یا ریاضیات نمی‌دانید وارد نشوید، اگر هم وارد شدید لطفاً خارج شوید.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)