پیامدهای ناخواسته‎ “آگاهی از بحران عقب‏ ماندگی” برای دولت‏سازی در ایران معاصر

سیامک مهاجری

مقارن با ورود ما به عصر جدید، لحظه متولدشدنِ فهمی از انحطاط و عقب‏ ماندگی با لحظه هنجارین ‏شدن دولتی مقتدر و مداخله‎ گر هم‌زمان شد، جایی که دولت، تجسم نهایی تمام اراده ‏های اخلاقی قلمداد می‏ شد که تا پیش‏ از آن در سوگ عقب ‎ماندگی از غافله تمدن به مرثیه‎ سرایی پرداخته بودند، رانه‏ ای که در پسِ پشتِ این منطق درحالِ بی ‎قرای بود و قامت برازنده و متمدنانه ‎یِ امر ملی را در آینه ‎ی دولتی منور برانداز می‏کرد، ناخواسته با براندازی اشکال طبیعی و ارگانیک جامعه، شکلی از دولت را می‏ ساخت وُ برمی‏ کشید که مهم‏ترین مأموریتش را در سقط اشکال پیشین اجتماع و زایش جامعه‏ای جدید‏ در بستری عاری از انحطاط می ‏دید.

از این‌ رو از همان‌ ابتدا ساختار “ژنوتیپ” دولت معاصر ما جنسی از اقتدار را مفصل ‎بندی‌ می‏ کرد که در زنجیره ژنتیکی آن خصایص فطری منحصر به‏ فردی به ودیعه گذاشته ‎شده‌ بود‏ که باید آن‌ را از پیامدهای نامیمون و ناخواسته آگاهی به دلایل عقب ‏ماندگی و انحطاط دانست، پیامدهایی مخرب که از همان‌ لحظه ‎یِ تأسیس چون عارضه ‏ای در ایده دولت‎ سازی نهادینه‌ شد و استمرار پیداکرد. هرچند مع‌الأسف، درمقام مواجهه این خود دولت بود که به‌ مثابه مشکله‎ای اخلاقی و محتاج اصلاح به مسئله‏ ای پاتولوژیک و نیازمند آسیب‏ شناسی بدل‌شد تا مساله‏ بنیادین ‏ترِ ایده دولت‎ سازی در لحظه تاسیس از دسترس نظام دانایی ما خارج‌ شود.

نخستین خصلتِ اقتدارِ دولت معاصر ما از نوعی مبداگرایی آرمانی و کمینه‏ گرا ناشی‌می‏شد که خود را در اشکال متنوعی از گذشته ‏ستاییِ گزینشی از ایده ‏های باستان‏گرا تا اسلام‏گراییِ نخستین و بازگشت‏ به خویشتن‏ خویش نشان‎ می ‏داد، این استراتژی با حافظه ‎زدایی از گذشته ‏ای که چرخه انحطاط را تولید کرده‌ بود، جنسی از تاریخ‎سازی آرمانی و گذشته‏ ی مثالی را تولید و به مصرف‌ می ‏رساند که به حافظه ‎زدایی از تاریخ حقیقی و حافظه ‏افزایی بر مبداگرایی آرمانی و کمینه‏ گرا کمک‌ می ‏کرد، در این صورت‎بندی هر آن‌ چه از گذشته‌ می ‏آمد منحط و مستحق اسقاط‌ بود، جز آن‌ گذشته آرمانی خودساخته ‏ای که به‌مثابه کشتی نوح در بحر فنا چون سفینه ‏ای نجات‏ بخش به‌ نظر‌ می ‏آمد، گذشته ‏ای که گذر به هر مقصد متمدنانه و انسان‏سازی از آن مبدأ مثالی ممکن ‏می ‏شد. درنتیجه کلیه اراده‎ه ای دولت‎ساز در چرخه حافظه ‏زدایی، اسقاط گذشته و آفرینش تاریخی آرمانی و کمینه ‏گرا خصلتی مشترک‌ داشتند و اساساً در دل این فرایند ممکن‌ شدند.

از‎این‎رو دولت‎سازی در منطقی همگانی که عقب‏ ماندگی را همواره چون وجدانی مُعذب بحرانی‌می ‏کرد و از رودررویی با آن شرم‌ داشت، برای ممکن‌ شدن باید گذشته و حافظه جمعی را از دسترس نظام دانایی خارج و یا به‌ شدت دست‌ کاری‌ می‏ کرد تا با پیش‎کشیدنِ گذشته ‏ای آرمانی و کمینه‏ گرا و برساختِ خود در استمرار و امتداد آن، همچون ناجی از راه ‏رسیده. تنها راه نجات از آن وجدان معذب را در مسیر خودساخته خود هموار کند و از عقب‏ ماندگی و انحطاط برای بحرانی‏ کردنِ اشکال دیگر دولت‏سازی استفاده‌ کند، درواقع منطق انحطاط چون چاقویی دولَب برای اقتدار دولت معاصر عمل‏‌می‏کرد؛ هم می ‏برید و هم شفا می ‏داد.

درعین‌حال دولتی که تجسم نهایی همه اراده ‏های اخلاقی انحطاط‌ اندیش و جایگزینی بر اشکال طبیعی و ارگانیک جامعه‏ بود؛ خواه ‎ناخواه اراده و نقشی اساسی و فرجامین در تعیین معیارها می ‏یافت، بدین‌معنا که اگر پروسه نافرجامِ گذار از عقب‏ ماندگی و انحطاط در ناتوانی نیروهای اجتماعیِِ اثرگذار، تنها بااراده‌ی منورِ دولتی مقتدر به فرجام می‏ رسید، آنگاه صلاحیت تعیین معیارها خواه ‏ناخواه به‌همان دولتی بازمی‌گشت که ضمن تهی‏ ساختنِ معنای اراده جامعه از درون و بلاموضوع‌ کردن آن، قادر بود با پنهان‌ کردنِ دستِ آهنینش در دستکشی مخملین، شاهین ترازوی شایست‌ وُ نشایستِ‎ کلیه شئون اجتماعی، سیاسی و فرهنگیِِ یکان‏یکانِ افراد را خود تعیین و مُدرج‌کند.

بی ‏تردید مفصل ‏بندی ساخت چنین اقتداری تفاوت ماهوی با مفهوم اقتدار دولت در جوامعی‌ داشت که بیرون از منطق عقب‏ ماندگی و انحطاط در نائل‎ شدن به تجدد و تمدن برای جامعه، سهمی انکارناپذیر در نظر می‏ گرفتند، زیرا کشاکش دولت و جامعه در وضعیت تثبیت را باید متفاوت از وضعیت تاسیس در نظر گرفت، ازآنجایی‌که اراده دولت در وضعیت تثبیت ناشی از خواست افکار عمومی و در وضعیت تاسیس ناظر به حل بحران است، پس برای چنین دولتی خواه‎ ناخواه عبور از بحران بر خواست جمعی رجحان پیدامی ‏کند، کما اینکه از ابتدا نیز برای چنین مأموریتی فراخوانده شده‌ بود. از سویی دیگر در وضعیت بحران از آنجایی‌ که دولت پیشاپیش می ‏داند، دولت وضعیت گذار خواهد‌بود، اگر در بهترین ‏حالت، بحران را استمراری نکند با ناممکن‌کردنِ جامعه به اشکال آمرانه توسعه مدنظر خود مشروعیت خواهد بخشید.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)