منبع : صفحه فیس بوک بی خدایان مبارز

اسلام سه منبع برای صدور احکام شریعت خود دارد: قرآن ، احادیث (یعنی سخنانی که از پیامبر اسلام ، محمد زبان به زبان نقل شده و جمع آوری شده است) و منبع سوم سیره ی نبی یا روش زندگی محمد است. مطمئنا آنچه قرآن یا پیامبرش گفته و آنچه محمد در طول زندگی اش انجام داده ، از نظر یک مسلمان عملی خیر است و او نیز به انجام آن توصیه شده است. پس برای حفظ اسلام در اعمال و گفتار محمد نباید تخطی یا تناقضی باشد.
درباره ی سیره ی نبوی یا داستان زندگی محمد ، بهترین و نخستین منبع سیره ی ابن اسحاق( ۷۰۴-۷۷۳) است . اما متاسفانه این کتاب از دست رفته است( یا شاید هم برای حفظ و نجات اسلام عامدانه فراموش شده است). تنها نسخه ی مختصری از آن توسط ابن هشام جمع آوری شده است و به همراه تاریخ محمد بن جریر طبری از معدود منابع معتبر برای درک وقایع زندگی محمد محسوب می شود. از کتاب طبری داستانی به نام آیات شیطانی وجود دارد که او می گوید از کتاب ابن اسحاق نقل کرده است. ابن هشام می گوید که بخش های نامطلوب برای مسلمانان از کتاب ابن اسحاق را حذف کرده است بنابراین در خلاصه ی او این داستان وجود ندارد. پس به ظن قوی داستان آیات شیطانی در سیره ی نبوی ابن اسحاق آمده است. حتی مورخینی مانند ابن سعد و تفسیر قرآن زمخشری نیز واقعیت این داستان را تایید کرده اند. اما برای یک مسلمان بدتر از همه این است که قرآن در چند جا به وجود این داستان اشاره ی ضمنی داشته است. خوشبختانه در رابطه با ماجرای آیات شیطانی دیوارحاشا برای مسلمانان اصلا بلند نیست.
مسلمانان که این داستان مایه شرمندگی آنان را فراهم آورده سعی می کنند بدون هیچی دلیلی آنرا انکار می کنند در حالیکه دیگر داستان های تخیلی و مهمل را درباره ی زندگی محمد مانند معراج می پذیرند اما وقتی به داستان آیات شیطانی می رسند آنرا با بی شرمی و از روی تعصب کور جعلی می خوانند.

داستان از چه قرار است؟

تلاش های محمد برای متقاعد کردن هم قبیله هایی خود یعنی مردم قریش به اسلام بی ثمر مانده بود و این موجب یاس و سرخوردگی او شده بود. طبری از ابن اسحاق نقل می کند که :
“محمد به خاطر ناتوانی برای روی آوردن مردمش به اسلام مایوس شده بود. ” بنا به گفته ی ابن اسحاق ، در فصلی که طبری با نقل از او آنرا حفظ کرده است ، “پیامبر خدا نسبت به سعادت مردمش در اضطراب بود و می خواست آنها را هرجور که هست جذب کند” در واقع “او برای جذب آنها بیش از اندازه اشتیاق نشان می داد”. اما در نهایت این رهبران قریش بودند که به او یک پیشنهاد دادند. آنها حاضر بودند به وی زنان و ثروت ببخشند و حتی او را پادشاه خود کنند اگر در مقابل شرایط آنها را بپذیرد. “ای محمد این چیزی است که ما به تو خواهیم داد ، پس از مخالفت با خدایان ما دست بردار و با بدی از آنها سخن مگو. اگر تو این کار را بکنی ، ما نیز پیشنهادی به تو خواهیم داد که هم به نفع تو باشد و هم ما.”
محمد پرسید ” این پیشنهاد چیست؟”
“شما برای یکسال خدایان ما لات و عزی را پرستش خواهید کرد و ما نیز برای یکسال خدای شما را.”
محمد پاسخ داد : “بگذار ببینم که از سوی خدایم چه وحی می آید” در ابتدا پاسخ پیامبر اسلام یک نه ی قطعی بود : الله به او گفت : به کافران بگو که مسلمانان آنچه آنها می پرستند را نخواهند پرستید (۱۰۹:۱-۶) ( در کتب دینی نظام آموزشی جمهوری اسلامی فقط تا همین جا به داستان اشاره می شود!)
اما قریش اصرار ورزید : “محمد ، بیا و اجازه بده که آنچه تو می پرستی را ما نیز بپرستیم و آنچه ما می پرستیم را نیز تو در همه ی عبادات شریک کنی.” اما الله به او گفت که بر عقیده ی خود راسخ بماند. (۳۹:۶۴-۶۶)
اما در پشت این موضع محکم ، محمد برای بن بست خویش را در اشتیاق راه چاره ای بود : “وقتی پیامبر دید که مردمش به او پشت خواهند کرد و او پاسخ خیری که او از سوی خدا برای آنها آورده است احساس بدی در دل داشت و آرزو کرد که از سوی خدا پیامی بیاید تا او با مردمش مصالحه کند.”

او گفت : “ای کاش الله بر من چیزی ناخوشایند برای ایشان وحی نکند” و نهایتا او به راه چاره ای رسید . او وحیی دریافت کرد که می گفت مسلمانان مجاز هستند لات و عزی و منا یعنی سه خدای مشرکین را برای شفاعت نزد الله بپرستند. اما درد و ناامیدی به سبب انکار او بوسیله ی مردمش از میان رفت : این پیام جدید مستقیما در تناقض با ذات ِ موعظات او بود. او لاتز و منی و عزی را از همان آغاز اعلام پیامبری اش خوار شمرده بود یا حتی قبل از آن اگر روایت ملاقات او در جوانی با بحیرا راهب سوری را باور داشته باشیم. آیا این یکتاپرستی آشتی ناپذیر اکنون به خاطر مصالحه با مردمش به دور انداخته شده بود؟
مصالحه به نظر میسر می آید. قریش برخاست و همراه با محمد و مسلمانان بعد از اینکه محمد وحی جدیدش را دریافت کرد ، سجده کردند. ابن اسحاق نقل می کند : “سپس مردم متفرق شدند و قریش محظوظ از آنچه درباره ی خدایانشان گفته شده بود ، خارج شد و می گفتند که محمد از خدایان ما با عزت و احترام یاد کرده است. او از آنچه غرانیق خوانده می شد یعنی شفاعت و میانجی گری برای الله تجلیل کرده است.”
بدین ترتیب محمد عملا در یک نقطه یکتا پرستی و اصل اولیه ی اسلام را رد می کند و مانند مشرکین ، برای خدا شرکایی می آورد. ذکر این نکته ضروری است که مشرکین هم الله را به عنوان خدا قبول داشتند اما لات ، منات و عزی را دختران خدا می دانستند و معتقد بودند که عبادت و درخواست از ایشان نیز موجب استجابت دعا خواهد شد. بنابراین محمد عملا با این پذیرش ، شرک را نیز پذیرفته است.
از آنجایی که صلح ممکن به نظر می رسید ، برخی از مسلمانان که به حبشه گریخته بودند در کمال امنیت بازگشتند.(در منابع متاخر سانسور شده ، به بازگشت مسلمانان از حبشه اشاره شده اما دلیل آن ذکر نشده است!) اما یک بازیگر اصلی در این ماجرا اصلا راضی نبود: فرشته ی جبرئیل ، کسی که برای دادن اسلام به محمد بر او ظاهر شده بود. او به سوی محمد آمد و گفت : “ای محمد چه کرده ای؟ تو بر این مردم چیزی را خوانده ای که من برای تو از سوی خدا نیاورده بودم و تو چیزی را گفته ای که او به تو نگفته است.”
محمد دریافت که چگونه او کل رسالت پیامبری اش را به خطر انداخته است. “من سخنی را از خدا جعل کرده ام و آنچه او نگفته را به او نسبت دادم.” ۲۵ او “به شدت محزون گشت و از خدا ترسید ” چرا که اجازه داده بود کلام خدا با شیطان مغشوش شود. و الله به محمد هشدار قوی می دهد:
قرآن سوره ی ۱۷ (الاسراء) به وضوح به همین داستان اشاره می کند :
وَإِن کَادُواْ لَیَفْتِنُونَکَ عَنِ الَّذِی أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ لِتفْتَرِیَ عَلَیْنَا غَیْرَهُ وَإِذًا لاَّتَّخَذُوکَ خَلِیلًا ﴿۷۳﴾
و چیزى نمانده بود که تو را از آنچه به سوى تو وحى کرده‏ایم گمراه کنند تا غیر از آن را بر ما ببندى و در آن صورت تو را به دوستى خود بگیرند (۷۳)
وَلَوْلاَ أَن ثَبَّتْنَاکَ لَقَدْ کِدتَّ تَرْکَنُ إِلَیْهِمْ شَیْئًا قَلِیلًا ﴿۷۴﴾
و اگر تو را استوار نمى‏داشتیم قطعا نزدیک بود کمى به سوى آنان متمایل شوى (۷۴)
إِذًا لَّأَذَقْنَاکَ ضِعْفَ الْحَیَاهِ وَضِعْفَ الْمَمَاتِ ثُمَّ لاَ تَجِدُ لَکَ عَلَیْنَا نَصِیرًا ﴿۷۵﴾
در آن صورت حتما تو را دو برابر [در] زندگى و دو برابر [پس از] مرگ [عذاب] مى‏چشانیدیم آنگاه در برابر ما براى خود یاورى نمى‏یافتى (۷۵)
اما در نهایت الله نسبت به پیامبرش بخشش نشان می دهد.
پس خدا به محمد وحیی فرستاد که او را می بخشاید و برای روشن ساختن مسئله به او می گوید که هر پیامبری پیش از او نیز دچار همین وسوسه شده است و آنچه او خواسته را خواسته است و شیطان آنچه او میل داشته را بر زبانش جاری ساخته است. پس خدا آنچه شیطان گفته بود را باطل ساخته و آیات خود را نزول می کند یعنی تو مانند دیگران پیامبران هستی.
این قوت قلب در قرآن تقویت شده است : “و پیش از تو [نیز] هیچ رسول و پیامبرى را نفرستادیم جز اینکه هر گاه چیزى تلاوت مى‏نمود شیطان در تلاوتش القاى [شبهه] مى‏کرد پس خدا آنچه را شیطان القا مى‏کرد محو مى‏گردانید سپس خدا آیات خود را استوار مى‏ساخت و خدا داناى حکیم است ( سوره ی ۲۲ ، آیه ۵۲)
و در واقع این آزمونی برای ناباوران بود :” تا آنچه را که شیطان القا مى‏کند براى کسانى که در دلهایشان بیمارى است و [نیز] براى سنگدلان آزمایشى گرداند و ستمگران در ستیزه‏اى بس دور و درازند”(۲۲:۵۳)
ابن اسحاق می گوید که الله بدان طریق “اندوه پیامبرش را بر طرف نمود و ترس را از او دور ساخت”. او همچنین وحی جدید فرستاد تا با کلام شیطان درباره ی لات و منی و عزی جایگزین شود:
به من خبر دهید از لات و عزى و منات آن سومین دیگر . آیا براى شما پسر است و براى او دختر. در این صورت این تقسیم نادرستى است. این بتان جز نامهایى بیش نیستند که شما و پدرانتان نامگذارى کرده‏اید [و] خدا بر [حقانیت] آنها هیچ دلیلى نفرستاده است [آنان] جز گمان و آنچه را که دلخواهشان است پیروى نمى‏کنند با آنکه قطعا از جانب پروردگارشان هدایت برایشان آمده است.(۵۳:۱۹-۲۳)

نکته اینجاست که مسلمانان مدعی هستند که محمد به عنوان پیامبر در رسالتش لغزش ناپذیر است. همچنین اگر شیطان می توانسته بر زبان محمد چیزی نادرست را جاری کند پس از کجا معلوم که در مواقع دیگر چنین نکرده است و بدین ترتیب ما چه اعتمادی به قران می توانیم داشته باشیم ؟ از کجا معلوم آنچه قرآن نامیده می شود آمیخته ای از کلام خدا و شیطان نیست؟!

بنابراین پذیرش داستان آیات شیطانی که منابع اصلی اسلامی بدان معترف اند و صحت ِ آنرا تایید کرده اند ، موجبات شرمندگی برای مسلمانان و تزلزل کل اسلام را فراهم آورده است. خمینی در سال ۱۹۸۹ فتوای قتل سلمان رشدی را به خاطر اشاره به ماجرایی صادر می کند که معتبرترین منابع اسلامی صحت آنرا تایید کرده اند.
البته این داستان ، ضربه ی مهلکی نیز به شیعه وارد می کند چرا که شیعه شفاعت نزد خدا را از سوی امامان می پذیرد در حالیکه در این داستان مشرکین اعتبار همین شفاعت را از محمد می خواستند. و قران خود در ادامه ی همان جایی که به لات و منات و عزی اشاره می کند ، به صراحت شفاعت را رد می کند :
وَکَم مِّن مَّلَکٍ فِی السَّمَاوَاتِ لَا تُغْنِی شَفَاعَتُهُمْ شَیْئًا إِلَّا مِن بَعْدِ أَن یَأْذَنَ اللَّهُ لِمَن یَشَاءُ وَیَرْضَى ﴿۲۶﴾
و بسا فرشتگانى که در آسمانهایند [و] شفاعتشان به کارى نیاید مگر پس از آنکه خدا به هر که خواهد و خشنود باشد اذن دهد (۲۶)
نتیجه گیری :

تصویر پیامبر معصوم که در رسالت خود اشتباه نمی کند و همواره ذره ای از یکتاپرستی تخطی نکرده است ، فقط ساخته و پرداخته ی اسلامیون است و به واقع محمد واقعی چنین شخصیتی نبوده است.این داستان به ما یادآوری می کند که اگر تاریخ اسلام ، قرآن و دیگر منابع معتبر را با دیدی کاملا منصفانه بخوانیم ، خواهیم توانست تعصبات مذهبی را کنار گذاشته و شجاعت رویارویی با واقعیت را بدست آوریم.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)