دیر زمانی ست که بسیاری ار فعالان سیاسی و منتقدان نظام، از مواضع گوناگون واهداف متفاوت، همه نگون بختی ها و مصیبت و نکبتی که دامن جامعه ما را فراگرفته است برخاسته از اسلام سیاسی میپندارند، نه لزوما از دین اسلام. شاید بآن دلیل که اساسا، دین اسلام را یک دین سیاسی نمیدانند، چنانکه گویی دین اسلام بیگانه است با قدرت و سیاست و حکومت و یا با مفاهیمی، همچون تسلیم و اطاعت در خدمت صیانت نظام فرمانروایی و فرمانبری.

خواسته یا ناخواسته، خودآگاه و یا نا خودآگاه، طرح اسلام سیاسی بر این فرض بنا گردیده که اسلام دیگری هم  وجود دارد که مصون از سیاست است و سیاست زدگی. که پاک است و قابل اعتماد، برکنار از هرگونه قهر و خشونتی و یا تنبیه و مجازاتی، پناگاه و ملجایی برای تسکین و آرام بخش درد زندگی و مرگ و نیستی. حلاصه دینی که خوشبختی و خوشی آورد در این جهان و رستگاری و خوش زیستی در کنار فرشتگان آسمانی در ان دنیای مینوی.

شاید، نقد و نفی و بازنگری دین اسلام، تحت عنوان اسلام سیاسی، تنها راهی ست که میتوان با نظام بمبارزه ادامه داد بدون آنکه باورمندان را با خود غریبه نمائی. یعنی که باید مراقب بود که اگر انتقادی وارد است، باسلام سیاسی وارد است و نه اصل و اصول دین. البته، در دورانی که دین حاکم است اجتناب از نفد و نفی دین از صیانت نفس هم بر میخیزد. سعیدی سرجانی، ستاره درخشان دوران تاریکی، از آن اندیشه ورزانی بود که فکر میکرد تحت حکومت آخوندی، در بیان و اندیشه از نیش و نوش ساختار قدرت در آمان است.

البته که نفی و نقد ساختار اسلام سیاسی هم چندان ساده و بی درد سر نمیتواند بعمل در آید. اگر پنچه ساختار قدرت گلویت را نفشارد، دستهای جهل و نادانی، بر خاسته از تسلیم و اطاعت با چشمهای بسته باصل و اصول و افسانه ها و اسطوره های دینی، تهدیدی ست که نمیتوان بدان بی اعتنا بود، آنرا نادیده گرفت و یا انکار کرد. چه، اگر مردم هنوز به دین اسلام و اداب و رسوم ان، خود را وابسته میدانند، بآن عشق میورزند و پاسخگوی نگرانیها، معصیت ها و گناهکاریها و عبادت گزاری و ارامش خود در این جهان و رستگاری در ان جهان دیگر می پندارند، آشکارسازی هرگونه تناقض گویی در باورهای اسلامی، حتی تحت عنوان اسلام سیاسی، بجز بیگانه نمودن مردم با جنبش سیاسی و راندن آنها بآغوش حکومت آخوندی، سود دیگری ببار نخواهد آورد.

اگرچه این فرض پس از گذشت، تقریبا، نیم قرن از حکومت اسلام ناب محمدی، اسلامی اصیل و نا آلوده به تفسیرات سطحی، اگر نه آغشته به عداوات و دشمنی های فرقه ای و “قبیله ای،” مقبولیت خود را در نزد بخشی از جامعه از دست داده بود، پس از پیوستن مهسا امینی به قهرمانان ملی تاریخ کشور، باورهای دینی بسستی بیشتری گرائید و بسی بسیار ضعیف گردیده است، بویژه درمیان جوانان. این گرایش به نفی ارزشهای دینی در میان جوانان و انتشار آن درجامعه است که حکومت را دچار چنان نگرانی و اضطرابی ساخته است که فضا را هر چه بیشتر تاریک و آلوده تر میسازد، برای چهار روز حکمرانی بیشتر.

این بدان معناست، با ظهور جنبش رهایی بخش زن زندگی آزادی، نقد راستین دین اسلام، بمثابه دینی که قدرت در نهاد آن نهفته است، بعنون دینی خواستار تسلیم و اطاعت “بندگان” و هدایت آنان “براه مستقیم،” نه تنها ممکن گشته است بلکه هر روز بر مقبولیت آن افزوده میشود. درست است، هنوز بیش از ۲ میلیون نفر از هموطنان به سفر اربعین میروند، چهلمین روز شهادت امام سوم در راه کسب خلافت و عشق بقدرت که در دست خلیفه یزید، بیگانه با رحمت و نظارت سعادتبخش الهی تمرکز یافته بود. تاکنون، معلوم نشده است که این خواست الله بود که امام سوم را با کمتر از ۷۲ تن از یاران و افراد فامیل، بجنگ لشگر ۳۰۰۰۰ نفری خلیفه یزید گسیل داشته است و یا عشق و شیفتگی نسبت بقدرت امام حسین را وا داشت که شربت شهادت را بنوشد؟

تردید نباید داشت که هنوز بخشی از جامعه، از حکومت اسلامی حمایت میکنند و در ماندگاری آن، ظاهرا، اماده هرگونه فدا کاری هستند. در شرایط خفقان باری که دینمداران حاکم بوجود آورده اند و برای سرکوب و قلع و قمع فوری هرگونه جنبش و فعالیتی، نیروهای خود را مجهز و آماده بکارگیری قهر و خشونت و بیرحمی نموده است، قهر و خشونتی، ناشی از کینه توزی و انتقام ستانی، یاد آور روضه هایی که زمانی آخوندها برفراز منبر در توصیف رفتار لشگریان خلیفه یزد، از جمله شمر معروف، با امام سوم و همراهان وی میخواندند، چنان سوزناک و درد انگیز که اشکها را بر گونه ها سرازیز میکردند و بسیاری را هم به خود زنی وامی داشتند.

باورمندان اسلام سیاسی، برآنند که اکثریت مردم چنان دلبسته دین خود هستند که  برغم تحمل درد و رنج بسیار در تحت حکومت اسلامی، زمانیکه به گزینش نهایی میرسد، از دین خود، بسادگی، دست بردار نیستند و به هوا خواهی دین ستیز بر نمیخیزند و دشمنی با دین را بر نمی تابند. این بدان معناست که بمنظور کسب پیروزی در عرصه سیاسی و بر آندازی حکومت آخوندی باید، حداقل، نقد و نفی دین را بزمانی دیگر موکول کرد، بان امید که باورمندن را بسوی خصومت با حکومت دین سوق دهیم. که امروز، وقت تصفیه حساب با دین و ارزشهای دینی نیست. و در بهترین وجهش دین را یک امر خصوصی می پندارند، بچه معنا؟ چگونه؟ آیا دینی، بویژه دین اسلام میتوانند بعرصه خصوصی انتقال یابد؟ پاسخ چندان روشن نیست.

تحلیلگران سیاسی، معمولا باورمندان به اسلام سیاسی، بعضا، در انتشار ویدئوهای خصوصی در تحلیل شرایط سیاسی نظام و نقد برنامه ریزیها، تصمیمگیریها، ندانم کاریها و رشد و افزایش فساد و دزدی و بسیاری دیگر از نادانیها و حتی نابکاریهای نظام، از هیچ دریغ ندارند. همه را از ریز تا درشت بر میشمارند و گاها خیلی هم آموزنده اند. بیش از ۳۰ دقیقه تماما به تشریح حکومت اسلامی برهبری خامنه ای که به سوی سقوط و اضمحلال روان است ای می پردازند. اما، پس ذکر تمامی مسائل و جزئیات آنها و تحلیل تمامی کاستی های نظام، از دین و یا دین اسلام هم حتی یک کلمه هم بگوش نمیرسد. گویی آخوند خامنه ای و یا هر آخوند دیگری بنام آلله سر بر زمین نمیگذارد و بنام آلله چشمها را از خوب بر نمیگشاید و آنچه در اندیشه انها میگذرد، میتواند چیزی دیگری باشد بجز اندیشه به الله و آنچه از کلام الهی و رسول برگزیده آموخته است، بجز اندیشه به تاریخ طول و درازی که قشر مفتخوار آخوند تولید کرده است. قشر آخوند، خود را قشر ممتاز و برتر میداند بدلیل رابطه ی ویژه ای که با الله برقرار کرده است، رابطه ای برخاسته از آگاهی به خواست و اراده الله یا رسیدن باجتهاد، جایگاهی مورد حرمت اقشار مختلف جامعه، چنانکه قشر آخوند هرگز آلوده به نیت کسب قدرت نبوده و از خطای جاه طلبی ها بر کنار بوده است. درست است که در تاریخ ۳۰۰ ساله اش قشر آخوند تا دوران آخوند خمینی، هرگز بر مسند قدرت و حکومت جلوس نیافته است . اما، در همین دوران هیچگاه دین و نهاد حوزه های علمیه، علما و فقهای بزرگ را نه تنها هرگز در خصومت و تناقض با ساختار قدرت نمی یابیم، بلکه آنها را میتوان همیشه در کنار و حمایت ساختار قدرت، شناسائی نمود.  

تحلیلگران و دیده بانان حکومت اسلامی، چنان در تحلیل سیاستهای نظام، همه برخاسته از دین، هم در درون و در بیرون، غرقه اند، گویی که نظام بدست سیاستمدارانی مدیریت میشود که در امور سیاسی خبره و کارشناسی مجرب و احتمالا با تخصص دانشگاهی اند، و نه بدست آخوندهایی که  در دامن حوزه های علمیه، پرورش یافته اند، آخوند هایی که عمر خود را صرف رسیدن باجتهاد نموده تا بتوانند احکام لازم و ضروری برای زندگی را از قرآن مقدس استخراج نموده و باور مندان را براه مستققیم هدایت کنند.

 مسلم است که مدیران این نظام بمنظور یافتن راه حلی برای هر مشکلی، از جمله مشکل حجاب زنان بکتاب مقدس و احادیث و روایات است که مراجعه میکنند، نه به جان لاک و ژان ژاک رسو؛ بقران، علم نهائی و غایی مراجعه میکنند که بتوانند بر تمامی جامعه سلطه افکنند. بی دلیل نیست که گوینده حرف آخر در تمامی عرصه های جامعه یک آخوند است با عمامه ای بسر و عبایی بتن که حتی بمرز اجتهاد هم نرسیده است. اگر چه مقام رهبری را، آخوند خامنه ای، باید مدیون مهارتش در سخنوری و محسور سازی شنوندگان خود به کینه ورزی و انتقام ستانی بداند، سخنانی بر گرفته از منابع مقدس اسلامی، از جمله قران. یعنی که بدشواری میتوان در گفتمان آخوندی از راس تا ذیل اثری ازسخنی بیابی که باز تاب قدرت نباشد، سخنانی که آخوندها بر فراز منبر دین ایراد میکنند، براحتی یکتایی و یگانگی دین و قدرت را بمعرض نمایش میگذارند.

 این در حالی استکه تحلیلگران سیاسی از ساختار قدرت  بگونه ای سخن میگویند که از آن کمترین بویی از دین اسلام هرگز بمشام نرسد. گویی رهبران آخوند حکومت اسلامی، در تصمیم گیری، در برنامه ریزی و سازماندهیهای نیروهای امنیتی و انتظامی، نه از قرآن و روایات و آحادیث الهام گرفته و رمز گره ها و مشکلات سیاسی را نه در متون اسلامی، بلکه از متون سیاسی همچون پیشینان پوتین و شی جین پینگ و یا از منابع دیگر غربی همچون ماکیاولی و یا دیگر اندیشمندانی که بدانها زودتر اشاره شد، استخراج نموده اند.

 تا کنون هیچیک از رهبران دینی ما، نتوانسته اند نشان دهند که کوچکترین درک و اطلاعی از تفکر و شیوه ها و گرایش های اندیشه غربی را داشه و یا دارند. البته آخوند رئیسی را باید استثنا دانست، چون او ناشی است  و در حرفه سخنوری تازه اول کار است، نه میداند چه بر زبان میراند و نه دیگران میفهمند در مورد چه چیزی سخن میگوید. در سخنرانی اخیرش در سازمان بین الملل با چنان مهارتی مکررا به تصحیح سخنرانی خود میپرداخت که کوچکترین توجهی هم بسوی ناشیگریهای کوکانه اش جلب نمیکرد.

این بدان معناست، زمانیکه دین اسلام توسط متولی اش، آخوند و فقیه بر جامعه سلطه افکنده است، جدا ساختن دین اسلام از اسلام سیاسی، حتی اگر از روی صافی دل و روان هم صورت گیرد، کنشی ست که لززوما در پیشبرد جنبش رهایی بخش زن زندگی آزادی، اگر مانعی نشود، امدادی هم نمیرساند.چرا که اصلا دشوار نیست که نشان بدهیم در دین اسلام، بویژه در متن قرآن، دین و قدرت جدایی ناپذیر از یکدیگراند. که قدرت در نهاد دین اسلام نهفته است. مگر عبارت مقدس لا الله الا الله، جز تسلیم و اطاعت و فرمانبری، جز قدرت و سیاست، چیزی دیگری هم میتواند معنی دهد؟

اگر بسیاست های نظام نیک بنگریم، ما با سیاستهایی مواجه میشویم که ذاتا از دین بر میخیزند. یعنی که آنچه حکومت اسلامی را مدیریت میاموزد، علم و دانشی است که از منابع مقدس و بزعم آخوند ها، منابع الهی برخاسته اند، از کلام الهی، از احادیث و روایات، از پیامبر و امامان. مگر میتوان حرفی را بزبان راند که در نفی منابع الهی، از جمله حرف آخوند خامنه ای قرار بگیرد؟ چون او نه تنها جلوه دانش الهی ست بلکه از همه مهمتر آنست که آخوند خامنه ای وارث معصومیت پیامبر اسلام است، مصون از هر خطا و انحراف و گناهی.

بتازگی، جوجه حجت اسلامهایی که امروز نقد دین فقاهتی را مصادره کرده و خود را یکی از منتقدین آئین اسلام، نه اسلامی که استبداد و اقتدار در آن نهفته است، بلکه اسلامی سازگاربا مولفه های قرن بیستم، قرن ارتباطات دیجیتالی. یعنی که چه جای نگرانی ست، اسلام دینی ست نرمخو و انعطاف پذیر، چه نیازی به خصومت ورزی و یا برآندازی آن بود.

این بدان معناست که براندازی نظام آخوندی، نه از ویرانی ساختار قدرت که از تخریب و ویرانی نهادی میگذرد، حافظ و پاسدار دین، حوزه های علمیه، نهاد تولید کننده قشر مفتخوار آخوند. چه بسیارند اندیشمندان و سیاست پیشگانی که هنوز فکر میکنند بدون شناسائیی دشمن جنبش رهایی بخش زن زندگی آزادی نمیتوانند هرگز رویای پیروزی را در سر بپرورانند. در شرایط کنونی آیا هست قشری دیگری همچون قشر آخوند دشمن آشتی ناپذیر ملت و تمامیت کشور؟

اما، آنچه انکار ناپذیر است آنست که نظام شرایط لازم برای عبور از دین را نه تنها در صحنه سیاست بوجود آورده است بلکه شرایط را برای  عبور از دین بعنوان یک نهاد، نهادی تولید کننده متولی دین، فقیه و آخوند و طلبه، نهاد حوزه های علمیه، بوجود آورده است که باید فرصتی تاریخی و استثنایی بشمار رود، فرصتی که این نسل نباید هزگز ازدست بدهد.

بنابراین، تنها با شناسائی آخوند و نهادهای آخوندی که مهمترین آنها حوزه های علمیه هستند بعنوان دشمن اصلی ملت و کشور، نه تنها میتوانیم اسلام سیاسی را رهسپار زباله دان تاریخ کنیم بلکه میتوانیم، سر انجام  نظام استبداد مضاعف و دین و قدرت را از بنیان بر کنیم و دین را بیک امر خصوصی، متعلق بخلوتگاه های خانه رهسپار نمائیم و به پیروزی جنبش رهایی بخش زن زندگی آزادی نائل گشته و بنیان نهاد تولید کننده آخوند، حوزه های علمیه را از بیخ و بن بر کنیم.

فیروز نجومی

firoz nodjomi

https://firoznodjomi.blogspot.com

fmonjem@gmail.co.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)