من این وسط روز، بین این همه حرف جدّی، ببخشید البته مزاحم می شم، ولی چون داره دماغ و منخرین و گلوم تا اینجا همینجور میسوزه میگم، شماها مشکلی چیزی ندارین؟

ببخشید من غریب، نابلد، سوسول، هرچی، شماها که اینجا دارین زندگی می کنین، برای آینده و فردای بچه ها برنامه ریزی می کنین، خوشحالین، پولدارین، شماها این سمّ رو که تنفس می کنین به خودتون نمی گین پاشم یه کاری بکنم پاشیم یه کاری بکنیم اینجوری نمی شه تو این شهر زندگی کرد؟

من اگه ماشین نیارم بیرون درست نمیشه، تو هم اگه یه روز غیرتی بشی پیاده بیای سرکارت بازم چیزی درست نمی شه؛ این حرکت ها باید از دولت اجرا بشه؛ از بالا باید با فرمان محکم یه کاری بشه؛ اما دولت حواسش نیست،

من اگر کاری کنم فایده ای نداره؛ حتی اگر جمعی بشویم و اقدامی کنیم هم فایده ای نداره، چون هر اقدام دولت با اشلی چندده هزار برابر قوی تر از اقدامِ هر تجمع مردمی می تونه تعیین کننده باشه،

اما من می تونم هوار بزنم سر دولت بگم بچه هام دارن هر روز سم می خورن و یک ماهه که مریضیِ ناشناختۀ ریوی گرفتن تو باید یک فکری بکنی،

جمعی از ما نمی تونه خودش تصمیمی شهری محیطی بگیره و موثر باشه؛ شعاری فکر نکنین واقعیت اینه که نمی شه؛ اما هر جمعی به هر توان و قدرتی می تونه سر دولت داد بزنه و هی بهش فشار بیاره که یک قدمی برداره؛

من به شخصه هستم پای هر کار و قدمی که برای متوجه کردن دولت لازم باشه و چند نفری روش توافق داشته باشن؛ نه کار سیاسیه، نه به قدرت حاکم کار داریم، نه اسلام رو به خطر میندازیم نه با کسی دشمنی داریم؛ هوا می خواهیم تنفس کنیم زنده باشیم. شما چیزی به ذهنتون نمی رسه؟

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)