استادان، دانشجویان، معلمین و دانشآموزان
امروز انحطاط، عقبماندگی، اختناق، فقر و فلاکت و ورشکستگی ایران بر کسی پوشیده نیست و نیز تردیدی وجود ندارد که ورشکستگی کشور از آموزش و پرورش و آموزش عالی آغاز و از آنجا به سایر شئون کشور سرایت نمود و گسترش یافت و البته که این پدیده ای جدید نبود زیرا دست کم از مقابله نظامیه ها و دارالفنونها و مدارس مدرن که به همت خواجه نظام الملک و امیر کبیر و رشدیه بنیان گذاری شدند و آموزش را از انحصار مکتب خانه ها در آوردند بصورت دوگانه های متضاد رخ نمودند حتی نقش حوزه قم بیش از آنکه رقابت با حوزه نجف باشد مقابله با دانشگاه تهران بود و البته گوشه چشمی هم به لندن داشت.
این درد را بکجا برم که روشنفکران ما آتش بیار معرکه هایی شدند که خود آنها را هم سوخت و بقول فیلسوف انسانگرا هانا آرنت ایجاد حکومتهای توتالیتر و مستبد بدون همکاری روشنفکران وابسته و حقیر امکانپذیر نبود و روشنفکران ما نیز از این قاعده مستثنی نبودند و نیستند.
در دوران پهلوی ها دانشگاه مرکز آگاه سازی و فرهنگ آفرینی و در نتیجه مرکز مبارزات آزادیخواهانه و عدالت طلبانه بود و نهال جنبش دانشجویی که اندکی پس از کودتای ۲۸ مرداد۳۲ با خون سه دانشجوی دانشگاه تهران آبیاری شد چنان بارور گردید که به اصلی ترین مرکز مبارزه علیه سیستم ستمشاهی تبدیل شد.
پس از انقلاب ۵۷ خمینی دانشگاه را خطرناکتر از بمب خوشه ای خواند و ضربه های مهلکی به آن زد از انقلاب فرهنگی اقتباس شده از چین و تعطیلی دانشگاه تا اخراج گسترده استادان و دانشجویان تا تاسیس دانشگاه های تربیت مدرس و امام صادق برای تربیت اساتید و کادر حکومتی منطبق با هنجارهای مورد نظر خود و از گزینش استاد و دانشجو طبق معیارهای خود تا سهمیه ای کردن دانشجویان که حداقل ۴۰٪ ظرفیت دانشگاه ها در همه رشته ها و تمامی دوره ها به وفاداران به سیستم تخصیص یافت و کشتن روح آزادگی و استقلال علمی در دانشگاه و آموزش و پرورش و بکار گرفتن معلمینی که عموما خواسته هایی فراتر از معیشت نداشتند….
این سیاستها توسط رهبر منعزل با شدت بیشتری دنبال شد بگونه ای که در اقدامی تکمیلی با شبیخون به علوم انسانی آنرا هتک و مضمحل نمود و دانشگاه ها را با پادگانهای نظامی شبیه سازی کرد و اولین حرکت عمده دانشجویی در ۱۳۷۸ را با همکاری اصلاح طلبان به شیوه میدان تیان آن من پکن بگونه گازانبری چنان سرکوب کرد که بیش از دو دهه جنبش دانشجویی به محاق رفت و تنها پس از انقلاب ملی زن ،زندگی، آزادی روحی تازه در کالبد آن دمیده شد و دانش آموزان و دانشجویان در این انقلاب نقشی در خور توجه ایفا نمودند و همین نقش خشم رهبر منعزل را برانگیخت و مدارس بویژه مدارس دخترانه که حجاب اجباری یعنی پاشنه آشیل حکومت خودکامه و متحجر را به چالش میکشد هدف حمله های مسموم کننده قرار میگرفت و دانشجویان در معرض تاخت و تاز اوباش او قرار داشت.
رهبر منعزل با اخراج فله ای استادان دانشگاه و جایگزین کردن آنها توسط مداحان و هفت تیرکشان و گنده لاتها و بازداشت معلمین و دانشجویان و ضمن اهانت به ساحت علم و فرهنگ انقلاب فرهنگی شماره ۲ را کلید زد و اهل فرهنگ و معرفت را تحقیر نمود.
در آغاز سال تحصیلی و تقارن آن با سالگرد قتل مهسا امینی و انقلاب ملی زن ،زندگی ،آزادی که به کابوس رهبر منعزل تبدیل شده و منتظر ساعت صفر نشسته بود امیدی به استادان و معلمان برای مقابله با این تحقیرها ندارم زیرا بخش بزرگی از مسئولیت وضعیت فاجعه بار کشور بخاطر عدم ایفای مسئولیت ملی ،اخلاقی ،انسانی و حرفه ای ایشان بعنوان شاخص ترین قشر دارای مرجعیت اجتماعی میباشد ، زیرا آنها عادت کرده اند که از مسئولیت خود شانه خالی کنند و با حکومت علیرغم همه اختناق و فساد و غارت و سرکوب و تحقیر ملت ،تعامل یا دست کم سکوت کنند ولی دانش آموزان و دانشجویان که از آلودگی ها مبری میباشند و روحیه محافظه کاری ندارند و بیشترین لطمه را از رژیم منحط جمهوری اسلامی خورده اند و در واقع نسل سوخته میباشند و چیزی برای از دست دادن ندارند امید امروز ایران هستند و از ایشان میخواهم با تحریم کلیه کلاسها در سراسر کشور دست به اعتصابی نامحدود زنند و با این تحقیر حکومتی مقابله نمایند بنابر این فعلا دلیلی برای عرض تهنیت ندارم وحتی تسلیت را در وضعیت کنونی بر تهنیت ترجیح میدهم و آنرا موکول به اعتصابات سراسری کلیه کلاسها در دانشگاه ها و مدارس میکنم شاید دانش آموزان و دانشجویان به معلمان و استادان خود درس آزادگی و مبارزه دهند و آنها را در مقابله با اهانت خامنه ای به ساحت علم و فرهنگ و تحقیر دانشگاه و مدرسه به مبارزه فراخوانند.
سرافراز ملت ایران
پاینده ایران
قاسم شعله سعدی
۱۴۰۲/۷/۱

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.