آیا با پیروزی خیزش زن و زندگی و آزادی- جنبش مهسا- جنبشی دیگر نیاز است؟ (بخش ۲)
در واقع تکمیل مطلب قبلی به شبیه پانوشت است بدان مطلب
پانوشت: نقد و تحلیل کوتاه سخنان محسن رنانی و امثال وی
قبل هر چیزی تاکید دوباره بر امر مهم وحدت و اتحاد و یا همبستگی عمومی میان مردم مبارز علیه دیکتاتوری است. کنار گذاشتن اختلافات درباره کی بر حق است که به حکومت برسد و آن موکول به زمان گذار از دیکتاتوری فعلی به دموکراسی و حکومت قانون اساسی دموکراتیک کنند و در نهیت حق به دست گرفتن دولت در انتخابات دموکراتیک و چند حزبی باشد و آنگاه دعوای بین جمهوری خواه یا پادشاهی و مشروطه خواه و غیره به رای بگذارند و این دعوای احمقانه فعلی کنار بگذارند و بیش از این اجازه ندهند وقت و فرصت گذار هدر برود و زمان بدهند به حکومت دیکتاتوری و این کاری که برخی می کنند که در حکم مشاور عمردهی به دیکتاتوری شده اند به اسم حمایت از مردم!
حقیقت تلخ است/ تحریم ها به مردم ضربه می زند و همان آچمز تحریم است/ دیکتاتوری به منابع وسیع مالی دسترسی داشته باشد بیشتر و بیشتر در تقویت دیکتاتوری و ظلم و جنایت و فساد اقدام می کند و از طرفی تحریم موجب آسیب به مردم معمولی می شود/ اینکه دایما پیشنهاد شده به کشورهای غربی تحریم محدود به حکومت دیکتاتوری کنند و مثلا موارد کالاهای بشردوستانه و دسترسی مردم معمولی به امکانات مختلف اقتصادی و سفر و اقامت و.. برای مردم معمولی در دسترس باشد…
نگارنده این مطلب منکر نقش مهم و بلکه ارزشمند نخبگان و اشخاص علمی منتقد و مخالف نظام ج.ا در داخل ایران نیستم/ قطعا نقش اصلی مردم داخل دارند/ آنهایی در خارج نشسته و با امکانات رسانه ای و پول بدست اورده در غرب و در سایه حمایت دموکراسی های غربی- ضمن نقد و حتی دهن کجی به دموکراسی در غرب- پز روشنفکری و منتقد بودن می دهند! /
آنهایی در خارج ایران و مشخصا درکشورهای غرب عمدتا ساکنند در کمال تعجب بدترین اهانت ها حتی به غرب و دموکراسی می کنند و خودشان ضد غربی و ضد اسلامی و ضد سایر ادیان و ضد سایر ایدیولوژی ها می دانند و تبلیغش را می کنند!/ پارادوکس اینجا است اگر این دموکراسی این قدر بد است چگونه عمری در همان غرب سپری کرده و آزادی رسانه ای و زندگی در همان غرب بهره می برند و خودشان می دانند حتی درصد کمی از آن آزادی در کشورهای موسوم به خاورمیانه نخواهند داشت مگر اینکه به نفع یا در راستای حکومت های دیکتاتوری و شبه سکولار و با دموکراسی ها نیم بند و اما آلوده دیکتاتورهای پنهانی و نیمه آشکار باشند / این سنت ناپسند ناسواسی به ارزش های حاکمیت های دموکراتیک با سواستفاده مدارا و رواداری دموکراسی ها ادامه می دهند /
اما سخنان اخیر محسن رنانی حاوی نکات ارزشمندی بوده و همچین برخی نکته انتقادی نیز شاید بایست متذکر شد/
اینکه به نوعی پیروزی جنبش مهسا (ژینا/ زن و زندگی و آزادی) معتقد است اشکالی در کل نیست/ چرا که به هر حال بخشی ویرزوی حاصل شده است/ اما این پیروزی محدود و حداقلی کاملا به ادامه و حضور دارد/ پوشش اختیاری و عدم حجاب اجباری یک پیروزی حداقلی است که متکی به حضور در اماکن عمومی و مشخصا خیابان و میدان است./ اینجا منظور از اماکن عمومی مانند خیابان و کوچه ها و فضاهای باز و استفاده وسایل عمومی نقلیه و خدمات عمومی حاکمیتی است و نه اماکن خصوصی و کسب و کارهای شخصی مردم/
بحث مالکیت شخصی دراماکن شخصی بنظرم چندان تطابقی با مفهوم اماکن عمومی ندارد/ در ایران و کشورهای مشابه ایران که در گیر دیکتاتوری حکومتی و اقتصاد مافیایی فاسد حکومتی و شبه کمونیستی و بلکه بدتر از کمونیستی هستند این حداقل شاید ۱۰٪ اماکن شخصی کسب و کار بخش خصوصی در زیر ضربات مهلک و تعرض حاکمیت اقتصاد حکومتی است و واقعا نبایست مردم بی ملاحظه موجب آسیب شوند به بهانه تحمیل خواست پوشش اختیاری در اماکن/ بنظرم اگر عموم مردم چه باحجاب ها و طرفدارنش و چه بی حجاب ها در یک جنبش مردمی دایمی و مستمر این حق آزادی پوشش تثبیت کنند در امکن عمومی و طی چند سال موجب بسط و تثبیت فرهنگ رواداری دموکراتیک و یا به قولی سکولاری و دموکراسی شود در نهایت بخش خصوصی نیز به تدریج در امنیت قررا می گیرد و پذیرش/ با این وجود امکن شخصی چه مسکونی و چه کسب و کارها یک محدود حق شخصی است و نمی شود کاملا قوانین و انتظارات یک مکان عمومی مانند خیابان یا پارک یا فضاهای بار طبیعت را بدان تسری داد/
هر کسی می تواند نوعی کسب و کار مخصوص ایجاد کند/
مثلا در همان کشورهای دموکراتیک غربی دانشگاه یا مدارس مخصوص تفکیک جنسیتی است/
برخی از بانوان اعم زن های متاهل و یا دختران اساسا مایل نیستند با مردان غریبه در یک مکان آموزشی باشند و مردان غریبه با سواستفاده از محل آموزشی مزاحمت دایمی و آزاردهنده جنسی کنند! این حقیقت تلخ است که بی عدالتی جنسی که به شدت در ایران و کشورهای دیگر وجود دارد صرفا به ایران نیست حتی در کشورهای غربی نیز هنوز است چرا که خوی غریزه تنوع طلبی و شهوت طلبی در میان برخی مردان و زنان که چندان اعتقادی به اخلاق رواداری و دموکراسی و حقوق بشر ندارند در کل معتقد نیستند که به پیشنهاد اصیل عدالت جنسنی یعنی هر کی یا یکی/ این مفهوم هر کی با یکی یعنی اجازه دادن به توزیع امکان دسترسی به جنس مخالف و به طور کلی شریک جنسی و در نهایت بستر سازی برای تشکیل خانواده و ازدواج/ چیزی در کشورهای موسوم به اسلامی به شدت تقض می شود و بی عدالتی جنسی است/
انتظاری واقعا هست این جنبش -زن و زندگی و آزادی- کمکی به این انحطاط روابط جنسی و ضد فرهنگ رایج هرزگی کند و تا حد زیاید عدالت جنسی مستقر شود.
این همان نکته ای است سال ها است منتقدان می گیوند که میدان های عمل و پیروزی های سریع در همان قسمت هایی است که حکومت دیکتاتوری چندان کنترل ندارد و آن خویشتن و تن خویش تمامی مردم است/ حق آزادی و بدیهی داشتن پارتنر و شریک جنسی و هر یکی با یکی همان نکته است که مانند حجاب اجباری نداشتن و آزادی پوشش در دسترس عموم است/ جنبش مردمی زندگی اینگونه امتداد می یابد و با برقراری عدالت جنسی و این نکته زندگی شادامنه که محسن رنانی پیشنهاد می کند ممکن می شود و این خطری محسن رنانی می گیود از خودکشی و افسردگی یا اجبار مهاجرت تا حدی برطرف می شود /
چرا که مشکل تنهایی و نداشتن پارتنر و شریک جنسی از عوامل اصلی این فروپاشی و انحطاط اجتماعی و بر طبق خواست دیکتاتوری است/ عدالت جنسی اتفاقا به دست همین جوانان و حتی میانسالان مجرد ممکن است / برقراری یک محیط شادمانه و عادلانه جنسی و امن خانوادگی و احترام به خانواده و تاهل در برقراری عدالت جنسی جنبش مردمی زندگی ممکن می شود و این فرهنگ عدالت جنسی برقرار می شود.
اینکه دیکتاتوری و انحطاط فرهنگی و اجتماعی موجب می شود دسترسی به زن و با هم بودن مرد مجرد با زن مجرد چنین پرهزینه و پرخسرات جلوه کند نشانه بی عدالتی جنسی دیکتاتوری مذهبی و سنتی است و آزادی خواهی با بسط فرهنگ دوستی متعهدانه و در واقع مفهوپم درست دوستی و با هم بودن و ضد آن هرزگی جنسی رایج دختربازی و پسربازی است و کاملا در دسترس عموم مردم و مجردان است اگر قبول کنند عدالت جنسی بایست باشد و اینکه دختران زنان مجرد ارزش تن خویش در این بدانند با یکی باشند (لزوما اجبار برای همه نیست) اما چرا بایست دختر و زن مجرد چند نفره بروند با یک مرد مجرد یا حیت متاهل پولدار و حذاب باشند و مردان مجرد تنها دیگر شاهد این بی عدالتی باشند و بعد انتظار پیروزی جنبش زن و زندگی و آزادی داشته باشند؟!
تا زمانی تعداد کثیری از مردان مجرد تنها است و در مقابل آن بی مبالاتی چند همسری تا چند زن و دختر شبه حرمسرایی داشتن باشد نمی توان گفت جنبش هایی نظیر -زن و زندگی و آزادی- پیروزی کامل یافته اند! تا انبوه مردان مجرد تنها هستند سند گویا عدم پیروزی کامل جنبش های مردمی و زندگی خواهی نظیر جنبش مهسا است. حق آزادی محدود کردن به طبقه مرفه و پولدار و مردان جذاب پیروزی نیست و بلکه شکستی دیگر خواهد بود. تنهایی اجباری و تحمیلی چه از سوی حاکمیت ایدیولوژیک دین باشد و از سوی جامعه منحط هر دو ظلم به بشریت است.
عدالت جنسی- هم احترام به خانواده و رابطه زناشویی است از سوی مجردان و سایر متاهلان- و اینکه مجرد تنهایی به اجبار تنها نباشد- و تنهایی امری اختیاری باشد و نه از روی اجبار و عدم دسترسی به جنس مخالف! این بی عدالتی جنسی شدید و رایج در ایران دقیقا همان مشکل اصلی است و باز اتفاقا به دست عموم مردم قابل حل است و نیازی به حتی به تغییر حکومت فعلا هم نیست و همان طور فعلا حجاب اختیاری و آزادی پوشش قابل دسترس است و راحت این عدالت جنسی در اخیتار است و دقیقا امری عدالت خواهانه و دموکراتیک و حقوق بشری است.
حالا نکالت بالا می توان فهمید- برخلاف نظر محسن رنانی- در نهایت پیروزی کامل یک جنبش مانند زن و زندگی و آزادی نیازمندبا قانون است و چون حاکمیت ج.ا به بن بست کامل رسیده و اجازه تغییر نمی دهد با این حاکمیت و قانون اساسی که حاکمیت اسلام و تشیع و محدودیت به چهار دین و شریعت های این ادیان امکان عدالت جنسی فراهم نمی شود و مانند بسیاری آزادی مشروع و بدیهی حقوق بشری و در نتیجه – در بهترین حالت بدون تغییر نظام حکومتی و قانون اساسی اش- این عرفی کردن و رایج کردن حجاب اختیاری و آزادی پوشش نیز می شود مانند همان آزادی ظاهری استفاده از ماهواره و … که به ظاهر مردم آزادند و اما از نظر حکومت و قانون حاکمه مجرم هستند/
هر چند حکومت نمی تواند دهها میلیون نفر استفاده کننده از ماهواره و اینترنت با فیلترشکن را دستگیر و مجزات کند و اما چون دیکتاتوری و حکومت قانون اساسی ظالمانه دیکتاتوری حاکم است هعمیشه این حکومت در مواردی که بتواند اشخاص معمولی و مردم عادی تا نخبگان منتقد را به بهانه همین جرم انگاری ها دستگیر و محکمه و زندانی و حتی به قتل حکومتی اعدام منجر خواهد شد!
بله بر خلاف نظر محسن رنانی (شاید نظر وی کلی و فعلی باشد و لزوما قعطی به تمام دروان نباشد) در نهایت – و امیدوارم به زودی- نیازمند تغییر حاکمیت و نظام دیکتاتوری به نظام دموکراسی عدالانه است و نظام دموکراتیک یعنی مردمی و لیبرال (آزادی خواه) و سکولار (یعنی جدای هر گونه دین وفرقه و ایدیولوژی شبیهشان) از حکومت تا بتوان دایما قانون اساسی – دربازه مثلا ده سال- و سایر قوانی جاری از راه قوه مقننه یا رفراندوم تغییر و اصلاح کرد/ این طور نباشد مانند دوران موسوم به دوم خردادی ها کسی مانند محمد خاتمی بیاد بگوید تغییر قانون اساسی خیانت است (نقل به مضمون)! یعنی حتی مدعی مردم سالاری دینی نیز در موقعیت خودش و آن جنبش دوم خردادی دید که به نفعش گویا نبود قانون اساسی تغییر کند و این قانون اساسی دیکتاتوری دموکراتیک شود (اینجاست که چرند بودن اصطلاح مردم سالاری دینی معلوم می شود و باز اتلاف عمر و فرصت مردم پای یک اصطلاح اشتباه یعنی مردم سالاری دینی و مردم سالاری اصطلاحی خوبی برای معادل اصطلاح دموکراسی نیست چه برسد به قید اسلامی هم بشود!) و عملا همان جا امثال محمد خاتمی گفتند چاره جز گذار (به قولی براندازی) از این نظام نیست و این نظام ج.ا امکان تغییر و اصلاح به سمت بهتر شدن نمی دهد
با احترام به همه فعالان راستین راه آزادی و دموکراسی و حقوق بشری خواهی و به ویژه آسیب دیدگان و جان باختگان این راه.
بدرود تا درودی دیگر
آیا با پیروزی خیزش زن و زندگی و آزادی- جنبش مهسا- جنبشی دیگر نیاز است؟
https://www.balatarin.com/permlink/2023/9/15/6044200

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.