اخراج اساتید دانشگاه؛ یک گام دیگر انقباض و یک گام دیگر به سوی پایان راه

اخراج اساتید دانشگاه‌ها همان طور که از پیش انتظار آن می‌رفت به شکاف و دو قطبی در جامعه‌ ایران دامن زده است.

خمینی در ۲۷ آذر ۱۳۵۹ اعلام کرد که «…تمام این مصیبت‌ها که برای بشر پیش آمده است ریشه‌اش از دانشگاه بوده. ریشه‌اش از این تخصصهای دانشگاهی بوده… این همه مصیبت‌هایی که در دنیا پیدا شده است از همان متفکرین و متخصصین دانشگاهها بوده [است].»

تواما و متعاقب آن حکومت ولایت فقیه دست به کودتای «انقلاب فرهنگی» زد و با تعطیلی دانشگاه‌ها به زعم خود دانشگاه‌ها را از «عناصر مخالف حکومت» تصفیه کرد.

اما این روندی ادامه‌دار بود بدین معنا که در سال‌ها و دهه‌های بعد نیز این سیاست ادامه یافت و تا کنون نیز ادامه دارد.

اخیرا و پس از اعتراضات گسترده ۱۴۰۱، حکومت ولایت فقیه مجددا دست به اخراج اساتید و دانشجویان به بهانه‌های واهی، اما با همان هدف ابتدایی کرده است.

اما آیا این سیاست حکومت ولایت فقیه جوابگو بوده است؛ جواب با قاطعیت خیر است.

اخراج اساتید و دانشجویان دانشگاه‌های با اعتراضات بسیار گسترده‌تری ادامه یافته است.

هسته سخت قدرت از این اخراج‌ها و تصفیه‌ها دفاع می‌کند در مقابل نیز بدنه جامعه و افکار عمومی به مخالفت با آن برخاسته است.

در تبیین و چرایی امر برخی از این موضوع غافلند که اگر سیاست انقباض و بگیر و ببند در جایی مانند دانشگاه، که در تاریخ ایران به عنوان سنگر آزادی شناخته می‌شود محلی از اعراب داشت و کارساز بود، نه این بود که حکومت ولایت فقیه در ابتدای استقرارش دست به کودتای «انقلاب فرهنگی» زد؟

نه این بود که در آن زمان و بسیار گسترده‌تر در کمیت و کیفیت، آخوندها تمامی اساتید و دانشجویان مخالف حکومت و آزادی‌خواه را از دانشگاه تصفیه کردند؟

پس حالا چه شده است که دانشگاه و اساتید دانشگاه و دانشجویان دانشگاه، مجددا در برابر دیکتاتوری ولایت فقیه قرار گرفته‌اند؟

چرایی اخراج اساتید و انقباض در دانشگاه‌ها

برای پاسخ به این سوال می‌توان ۲ گزینه را مطرح ساخت؛ اول این که دانشگاه در واقع محل تولید و پرورش نخبگان و استعدادهای یک مملکت است و نمی‌توان صرف بگیر و ببند در یک پروسه تاریخی، آن را به قهقرا برد و مطیع دیکتاتوری ساخت.

طینت دانشگاه خود به خود، باعث رویش و زایش جدید از نظر اندیشه‌های علمی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و… می‌شود که با حاکمیت دیکتاتوری و مادون سرمایه‌داری ولایت فقیه در تضاد است و لاجرم با هر بگیر و ببند و تصفیه‌یی در دانشگاه، چندی بعد، دوباره «آش همان آش می‌شود و کاسه همان کاسه».

از سوی دیگر سیاست قبض و یکپایگی در حاکیمت ولایت فقیه شاید در ابتدای آن که با سرکوب و قهر عریان به پیش رفت می‌توانست تا چندی برایش، سکون و ارعاب جامعه را به همراه داشته باشد ولی در جهان امروزی، این سیاست نتیجه‌ی معکوس می‌دهد.

به دیگر عبارت سیاست قبض و انقباض نه تنها در دانشگاه و اساتید دانشگاه و حوزه آموزش عالی، که در تمامی پهنه‌های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، هنری و… هر چند که باعث می‌شود بسیاری از بدنه جامعه به حاشیه رانده شوند، اما امتداد این انقباض و به حاشیه‌راندن طیف‌های مختلف جامعه در نهایت باعث کوچکتر شدن قاعده‌ی حاکمیت می‌شود.

به دیگر بیان حاشیه رانده‌هایی که زمانی در اقلیت بودند حال خود تبدیل به اکثریت و متن تبدیل شده و آن کس که در پایان این مسیر تنها می‌ماند حوضی خالی و علی خامنه‌ای و حاکمیت ولایت فقیه است.

این گونه نیز می‌شود مطرح نمود که تشدید تضاد در زمینه اختلافات و حل آن به شیوه حذف بخش عمده‌ی جامعه در نهایت امر، تبدیل به اکثریت جامعه از تمامی اقشار، به اکثریت مخالف حاکمیت ولایت فقیه می‌شود و در نهایت کوچکترین حرکت کلی این بدنه می‌تواند برای حکومت ولایت فقیه دردسر آفرین شود. [اخراج اساتید دانشگاه مرهم کدام درد خامنه‌ای؟]

دقت در بافت و گستردگی اقشاری که در قیام و اعتراضات سراسری سال ۱۴۰۱ حضور داشتند به خوبی این گزاره را تایید می‌کند، تنها در حوزه آموزش عالی و بالمره حوزه آموزش کشور، نه تنها اساتید دانشگاه و دانشجویان فعال و اکتیوی داشتند بلکه حضور دانش‌آموزان مقاطع متوسط و حتی دبستانی، موید استدلال فوق‌الذکر می‌باشد.

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)