هوشنگ اسدی در نوشتاری کوتاه در روزانلاین، از کسانی که همیشه سعی داشته اند تا با نگاهی مغرضانه تاریخ ایران را به دو بخش تاریخ ایران “قبل از انقلاب” و”بعد از انقلاب” تقسیم کرده و در نهایت تاریخ قبل از انقلاب را بی محتوا و تهی برای نسل حاضر و آیندگان جلوه دهند انتقاد کرده است. وی  سعی می کند تا توجه مخاطب را به چیرگی فرهنگ و نگاه و ارزشهای جمهوری اسلامی ایران بر اپوزیسیون و عوامل به گفته جمهوری اسلامی” ضد انقلاب”   معطوف دارد و این موضوع را حتی در بین برخی از افراد اپوزیسیون خارج نشین به خصوص اصلاح طلبان ساری می داند. او در تلاش است  ما را به قضاوت صحیح و صریح  درباره مفاهیمی چون اپوزیسیون، پوزیسیون و موارد نقض حقوق بشر و نیز اعدام هزاران مخالف نظام در اوایل انقلاب ایران که به صورت وحشیانه و بدون برگزاری دادگاههای عادلانه و با قساوت تمام رخ داد، سوق داده و خطر این القای فرهنگی از سوی جمهوری اسلامی  در ذهن و جان مخالفان را  چنان مهم و قابل تامل و هراس انگیز می داند تا آنجا که آن را خطرناکتر و هولناکتر از تجزیه ایران می داند و برای اصلاح این نگرش در بین افراد اپوزیسیون احساس نگرانی کرده  و نسبت به این پدیده فرهنگی هشدار می دهد.

 

آغاز تاریخ ایران برای سازندگان ” نظام جمهوی اسلامی” و پرورده شدگان در دامان آن بهمن ماه ۱۳۵۷ است. همه تاریخ ۲۵۰۰ ساله را با بد و خوبش قیچی می کنند و تنها درمتن همین سی وچند سالی که محمدنوری زاد” سالهای فلاکت” می نامدش متوقف می مانند. هر چه  زشتی  و جنایت است  به گذشته  بر می گردد،تمامی  برکات  بعدا زانقلاب از آسمان برایران باریده و اگر هم مشکلی پیش آمده، و یا زبانم بریده باد،جرمی و جنایتی اتفاق افتاده ؛و کسانی را از روزنامه نویس و شاعرو سیاست پیشه و دیگر…. را به منتقد و مخالف مبدل کرده است، به دورانی بر می گردد که ” نظام” حذف  فرزندان اصلاح طلب خود را آغاز کرده است.

این نگرش که زادگاهش ایدئولوژی  ” نظام جمهوری اسلامی” است و اکنون نشانه های  تبدیل آن به ” فرهنگ” دیده می شود، تاریخ ایران به دوران پیش وپس ا زانقلاب “تقسیم” می کند. همه تاریخ طولانی پیش ا زانقلاب – بویژه صدسال اخیر را- خط بطلان می کشدو به  روزگار بعد ا زانقلاب رنگ تقدس می زند. نتیجه این تقسیم، رد دربست گذشته و پذیرش جنایات رفته بر بازماندگان آن دوران است و قبول کامل این روزگار در هیئت نظام برآمده از انقلاب.

3

تقسیم جامعه ایران به ” انقلابی” و” ضدانقلاب” و به تبع آن جدا کردن اقلیت بسیار کوچک ” خودی” از خیل  مردمان” غیرخودی” اکنون دیگربخش حدایی ناپذیر از فرهنگ برخاسته از ایدئو لوژی انقلاب اسلامی است و حتی منتقدان و رانده شدگان آن راهم د رامان نگذاشته است. نگرشی که ا زاین فرهنگ بر می خیزد، اسداله لاجوردی قاتل هزاران انسان را ازنوجوان وکهنسال  ” شهید” می داند و نه از نگاه ” اقتدارگرایان”، بلکه از زبان مردی چون محمد خاتمی که د رباره کرامت انسان سخن پیوسته می راند و از خشونت مدام پر هیز می دهد. آن هزاران قربانی که اغلب حتی به دادگاهای طراز ” نظام” هم نرفتند، قاعدتاجزوانسان هائی نیستند که کرامت آنها مبنا ء و مقصد روحانی فرهنگ مداری چون رئیس جمهور اسبق است. در باره آنها سکوت حاکم است و یا دست بالا نگاهی به یک  عضو ” اپوزیسون تروریست” ؛ و در مقابل هزاران قربانی ” ترور” د رکوچه و بازار که جمهوری اسلامی مدعی آن است ، حکم قطعی “شهید بیگناه” گرفته اند وهمگی قربانی ” اپوزیسیون” شده اند.

و” اپوزیسیون” نظام برچسبی است که ا زمهر الحاد هم بدتر . خون رامباح می کند. این تقسیم بندی و” نگاه” به ” اپوزیسیون” را می توان  از جمله در مقاله ای دید که این روزها مورد بحث است و از قضا نویسنده اش د رمیان روزنامه نگاران به داشتن خصایلی چون محمد خاتمی شناخته است؛ چون او از دایره نظام رانده و برخلاف او ساکن ” خارج” از کشور است. شاید به همین دلیل ” اپوزیسیون” د رنگاهش دامنه بیشتر می گیردو مخالفان و منتقدان خارج از کشور را هم د رخود می پوشاندو به تقسیم بندی دیگری می رسد.

” اپوزیسیون”- گروههای مخالف یا مقابل دولت  وحکومت- درست باندازه  حضورخود ” پوزیسیون” – یعنی دولت مستقر- سنگ پایه دموکراسی است . ” اپوزیسیون” د رمتن جامعه آزاد، قانونی و ضروری است. اما در نگرش فرهنگی برخاسته

ا زایدئولوژی آزادی سیتز جمهوی اسلامی به پدیده ای پلشت تبدیل شده است که باید با درفش و دار با آن روبرو شد.

” اپوزیسیون” وقتی هولناکتر می شود که د ر” خارج” از کشور باشد و بناچار زاده صهیونیسم و سازمان های  امنیتی جهان. درمتن چنین نگاهی به ” اپوزیسیون” است که  میتلایان به فرهنگ جمهوری اسلامی ، حتی آنها که خود به ناچار د رخارج زندگی می کنند، با هزار قسم و آیه از ” اپوزیسیون”، بویژه نوع خارج نشین آن فاصله می گیرند.

حاصل، یکی ازهولناک ترین “بیماری ها ی فرهنگی” نشات گرفته از سیاست و ایدئولوژی جمهوری اسلامی است که جامعه رادر شکافی طولی به ” خودی” و غیر” خودی” تقسیم می کند و دو تاریخ و دو جامعه را شکل می دهد که یکی علیه دیگری است .گسل طولی جامعه که شکاف های متعدد عرضی راهم بهمراه دارد ، نه د رآینده که ا زهم اکنون عوارض شوم خود را به عرصه آورده و تعریف ایدئولوژیک را جانشین معیارهای حقوق بشری و پارامترهای دموکراسی کرده است.

ترور- ازهر سمت – و تعطیل این یاآن نهادمدنی- از هر جانب – جز لحظاتی از تاریخی طولانی نیستند. تاریخ زنجیره ای بهم پیوسته است که از آغاز ملت ها می آیدو تا انجامشان راه می برد. تعطیل هزاران سال از یک تاریخ و مهر باطل زدن برآن و تلاش برای ثبت چند سالی ازآن بابرچسب حق، براستی از تجزیه این بخش یاآن بخش ایران خطر ناکتر است. ایران بزرگ گسترده بر صحنه جغرافیا وایستاده در متن تاریخ، بعد از هزاران تجزیه ،د راندازه گربه کنونی تنها به برکت ملتی یگانه باقی مانده است که از وحدت هزار رنگ  وقوم شکل گرفته است.

2

گسل طولی  ناشی  از سیاست ها ی فرهنگی نظام و شکاف های عمیق عرضی ناشی از آن، چون قومی و جنسیتی و زبانی و… این وحدت  تاریخی را چنان با خطر روبرو کرده است که درآستانه دهه چهارم استقرار جمهوری اسلامی در ایران” شهید”ان

د ردو سوی گسل قرار می گیرند، معیارهای جهان شمول حقوق بشرو دموکراسی تفاسیر گوناگون می یابند و حتی زندگی در خارج و داخل کشور تفاوتی را سبب می شود که گفتی دو ملت ایرانی داریم که از سر تاپابا یگدیگر بیگانه انددر سخن نخبگان به جدالند و گفتی تدارک نبرد نهایی را برای جدایی می بینند.

زنگ خطری است که خبرش از تجزیه ایران هولناکتر است.

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)