قبلا در یکی از نوشتهها اشاره کردم سالیان طولانی است در ایران هیچ فرمی تولید نشده است، تقریبا در هیچ زمینهای از هنر و ادبیات و حتی سیاست، و شاید فقط تا حدود بسیار کمی در زمینه تعزیه و نوحه شاهد ایجاد فرمهای جدیدی بودهایم. به جز دوران آتشفشانی ۵۸-۶۰، و همچنین در دوره اصلاحات، هیچ فرمی از سیاست و به تبع آن سیاستورزی نیز تولید نشده است. متناسب آن، قدرت سیاسی ساخت خود را از دست داد و با اضمحلال اقتدار، به ضدسازمانی تبدیل شد که مدام در پی ویران ساختن خود است. در نوشته دیگر به موضوع نقد اشاره کردم و توضیح دادم چگونه نقد در ایران عملا ممتنع شده است، در غیاب تولید فرم، نقد نیز بلا اعراب میشود. سبب نیز ساده است: فرم، صورتهایی است که ایده خود را به میانجی آنها میاندیشد و در اندیشیدن به خود، خود را توسعه میدهد، از خود بیرون میرود تا خود را با دوباره با خود یگانه سازد و در این فرایند است که ایده خود را در تاریخ خود متحقق میکند. اگر با سترونی در ایجاد فرم مواجه هستیم، سبب آن مرگ ایده در ایران است. تفاوتی ندارد با فوئرباخ همراه باشیم یا با مارکس که ریشه مرگ ایده را در کدام واقعیت دنبال کنیم، واقعیت در ایران مرده است و شاید بهتر باشد بگویم واقعیت ایران مرده است و این مرگ خود را در مرگ ایده، در مرگ فرمهایی که ایده خود را در آن فرمها بازمیشناسد و به میانجی آن فرمها از خود بیرون میآید تا خود را توسعه دهد، در مرگ نقد هنر و ادبیات، و در مرگ فلسفه باز مینمایاند.
برای توجه به مرگ فرم در ایران، کافی است به تحولاتی که از دوره پیشامشروطه در ایران در زمینه نثر و حتی شعر به عنوان دیرپاترین سنت ادبی ایرانی پدید آمد توجه کنیم. تحولات در زمینه تولید فرم به ویژه در دوره پهلوی دوم شتاب گرفت، اگرچه در زمینه فلسفه، انجمن پادشاهی فلسفه عملا ناتوانتر از آن بود که چیزی بیش از تکرار مبتدیانه سنت فلسفه اسلامی تولید کند. با وقوع انقلاب اما با اختلال در پروژه تأسیس ملت، و انحلال دولت مدرن، واقعیت ایرانی نیز دچار گسست شد، اندیشمندان ایرانی نیز همراه با تعمیق این گسست، تمام توان خود را در تولید فرمهایی که این واقعیت گسسته را بازنمایی کند، و در این بازنمایی، ایده بتواند خود را به وجه تاریخی بازشناسد، از دست دادند. چنین است که در چنین فضایی، نقد نیز به مثابه بیرونیترین ابزار عقل در توسعه خود، به محاق رفت. سخن در اینکه واقعیت سیاسی در سال ۵۷ همراه با انقلاب ایران خود را در چه فرمی بازشناخت و اینکه به سبب چه عواملی نتوانست این فرم را به لحاظ تاریخی تحمل کند و تاب آورد و در نتیجه فرمهایی را تجربه کرد که در نهایت با مرگ ایده سیاست نیز ناپدید شد، مستلزم فرصت دیگری است که اگر حوصلهای بود به آن بازخواهم گشت.
مرگ ایده و مرگ فرم
دوشنبه, ۱۳ام شهریور, ۱۴۰۲
اضافه شده توسط گیلانی نویسنده مطلب:مطالب منتشر شده در این صفحه نمایانگر سیاست رسمی رادیو زمانه نیستند و توسط کاربران تهیه شده اند. شما نیز میتوانید به راحتی در تریبون زمانه عضو شوید و مطالب خود را منتشر کنید.
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.