چند روز پیش، برای پنجمین‌بار، احمدرضا حائری را به دادسرای انقلاب احضار کردند؛ این‌بار به جرم اعتراض به حکم اعدام محسن لنگرنشین.

متنی که می‌خوانید، نوشته‌ای است تلخ، آمیخته با طنزی سیاه از احمدرضا. لحنی که کمتر از او سراغ داریم. شاید همین تغییر سبک، نشانه‌ای باشد از شدت‌گرفتن فشارها و باری که این روزها بر دوش او سنگینی می‌کند.

***

آقایان صاحب مملکت!

شما که ما را زندانی کرده‌اید تا چرخ‌های «پیشرفت کشور» بی‌وقفه بچرخد، خودتان خسته نشده‌اید از این بازی؟ احضارهای بی‌پایان، پرونده‌های پشت پرونده، آن هم بدون کمترین ملاحظه‌ی قانونی؟ در دو سال گذشته، چهار پرونده با شکایت سازمان زندان‌ها برایم ساختید. حالا هم پنجمین!

البته واضح است همه‌ی دادسراها مثل ناحیه ۳۳ نیستند که ضابطانِ خوش‌خط‌و‌خال آنجا کیفرخواست بنویسند و بازپرس فقط امضا کند! گاهی هم پیدا می‌شود بازپرسی در شعبه یک ناحیه یک کرج که مثل یکی از پرونده‌های پیشین‌تان، منع تعقیب صادر می‌کند.

شما که راه‌و‌چاه را خوب بلدید: همان‌طور که سال ۹۹، بدون هیچ درخواست من، شکایت سازمان زندان‌ها را از قعر کشوی بایگانی بیرون کشیدید و ۹۱ روز حکم گرفتید و بعد، بی‌درخواست من، پرونده را برای «ادغام» فرستادید شعبه ۳۶، تا بیست ماه به حکمم اضافه کنید!

حالا که خیالتان راحت است تا دو سال دیگر آزاد نمی‌شوم و خدای نکرده مزاحم شتاب‌ حرکت‌تان به سوی قله‌های توسعه‌ی اسلامی نمی‌شوم، این یکی دیگر برای چیست؟ تازه‌ترین پرونده‌سازی را هم بدون مقدمه، بی‌هیچ توضیح، فرستادید شعبه ۱۳ بازپرسی.

آخر چند خط نوشتن من چه لطمه‌ای به روند مقدس‌تان وارد کرده؟ من بارها به زندانیان و خانواده‌های‌شان گفته‌ام: «حرف بازجوها و وکلای تسخیری را گوش ندهید، سکوت نکنید». بازجو می‌خواهد حکم سنگین بگیرد، اگر اعدام باشد چه بهتر! پیشرفت شغلی‌اش تضمین می‌شود. نتیجه؟ سکوت زندانی و خانواده‌اش، تا پای چوبه دار. فقط با این جمله‌ی آشنا: «پرونده‌ی پسرتان چیزی نیست، نهایت پنج سال! فقط رسانه‌ای نکنید تا کار خراب‌تر نشود.»

و حالا… هفتادمین هفته‌ی کارزار سه‌شنبه‌های «نه به اعدام» گذشته و ما مانده‌ایم، با انسانی در آستانه‌ی مرگ، که حتی تصویری هم از او منتشر نشده.

آقایان صاحب مملکت!

تاریخ این پنجمین پرونده مربوط به امسال است و مطابق گفته‌ی غیررسمی مأمورانتان، دلیلش اعتراض به حکم اعدام محسن لنگرنشین بوده. این شوخی بی‌مزه را تا کی ادامه می‌دهید؟ ما که زندانی‌ایم و خودتان هم در بازجویی‌ها گفته‌اید تا اراده نکنید، آزاد نخواهیم شد. پس این پرونده‌سازی‌های پی‌در‌پی دیگر چه فایده‌ای دارد؟ پنج پرونده در دو سال؟

راستی، دوستی می‌گفت: «شوخی، در دل سرکوب، ابزار دفاع است.»

در پایان، اجازه دهید بخشی از اطلاعیه‌ی زندان درباره‌ی لباس‌هایی که خانواده‌ها می‌توانند برای عزیزان‌شان بیاورند را با شما در میان بگذارم. گوشه‌ای از طنز نهفته در بوروکراسی شما همین‌جاست:

«… البسه باید بدون هرگونه نقش، عکس، آرم، علائم غیرمجاز باشد؛ از جمله: نقوش انسان، حیوانات، اسکلت، تاج، اعداد انگلیسی بزرگ…»

نویسندگان این اطلاعیه انگار خود سر شوخی را باز کرده‌اند! پرسشی ساده این‌جا مطرح می‌شود: اگر اسکلت، تاج، و اعداد انگلیسی بزرگ ممنوع‌اند، یعنی اسکلت کوچک، عمامه، و اعداد انگلیسی کوچک مجاز هستند؟ دست‌کم این ابهام را روشن کنید، تا اگر لباسی برای ما آوردند، با تشخیص شما، به جرم «عدد بزرگ» مجازات تازه‌ای در راه نباشد!

و راستی، آقایان صاحب مملکت!

مدتی پیش، از یکی از مقامات غیرقضایی شنیدم که «به دادستان‌ها پیشنهاد شده در ماه‌های حرام، اجرای احکام اعدام متوقف شود. شاید فرصتی باشد برای توقف برخی احکام.»

حالا لطفاً به همان دادستان‌ها بگویید: «از خیر آن پیشنهاد گذشتیم؛ فقط لطفاً اجرای احکام را سریع‌تر، قبل از شروع ماه‌های حرام انجام دهید!» چون به‌نظر می‌رسد نه‌تنها اعدام‌ها در این ماه‌ها متوقف نشده، بلکه حتی شدت هم گرفته است.

ما را به خیر شما امیدی نیست…

احمدرضا حائری
زندان قزلحصار
در یکی از هزاران روزی که شما زندانیان را برای اعدام به انفرادی می‌برید…
شاید ششم بهمن ۱۴۰۴

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)