اصلی ترین محتوای جمهوری اسلامی همچنان دین می باشد و اینگونه نیست که حکومتگران آن علی رغم تمام فسادها و سرکوبها، دین (اسلام) را کنار گذاشته باشند و از هرگونه محتوای دینی از نظر ذهنی خالی شده باشند و فقط در فکر حفظ قدرت و منافع خود باشند. اگر روزی از این محتوا خالی شوند، آنگاه بسیار بعید است که به شکل تصنعی و فقط برای حفط قدرت و منافع بتوانند به حیات خود ادامه دهند. به همین روی به چالش کشاندن تئوریک بنیادهای جمهوری اسلامی بسیار مهم و اثرگذار خواهد بود، زیرا اکنون بیش از هر زمان دیگری آن طبقه ایدئولوژیک و وابسته ذهنی به محتوای جمهوری اسلامی که اصلی ترین افراد جمهوری اسلامی هم می باشند، آماده ریزش و آماده شنیدن شده اند و این ریزش ها هم اگر از طریق چالشهای تئوریک اتفاق افتد، باعث خواهد شد که روند تحقق دموکراسی در ایران با کمترین میزان خشونت همراه باشد.
با توجه به آنکه روند تحقق دموکراسی در ایران همچنان که در مقاله دموکراسی و پذیرش تکثر در همین وبلاگ گفته شد، با از میان رفتن دین نخواهد بود و باید دینداران اعم ازآنهایی که اکنون طرفدار جمهوری اسلامی هستند واعم از آنهایی که مخالف آن می باشند پذیرفته شوند، به همین روی مسأله دین و دموکراسی یکی از موضوعات بسیار مهم و قابل تأمل می باشد که باید درباره آن به نظریه پردازی پرداخته شود.
در رابطه دین (اسلام) و دموکراسی مبتنی بر حقوق بشر رابطه های زیادی اتفاق افتاده و یا می توان فرض کرد. اما بحث ما در اینجا این خواهد بود که چگونه می توان یک مسلمان بود اما به دموکراسی سکولار پایبند بود.
عده ای برای آنکه بخواهند این موضوع را توجیه کنند، با همان نگرش سنت گرایانه که تفسیر مختص خود یعنی تفسیر لترال (تحت الفظی) را دارا می باشد، به دنبال آن بوده اند که با استناد به آیات و روایاتی دموکراسی مبتنی بر حقوق بشر را از قرآن و سنت استخراج وبدین وسیله بگویند که اسلام از قرنها پیش درباره دموکراسی و حقوق بشر سخن گفته است. تلاش این عده به داوری نویسنده، تلاش بیهوده و غلطی می باشد. زیرا اگر چنین چیزی بود، پس چگونه است که حتی یک فقیه و یا یک مفسر هم در تاریح اسلام از دموکراسی سخنی نگفته است. از متن نباید انتظار بیش از آنچه که خواسته است به ما بگوید را داشت و به آن، آنچه را که نیست، تحمیل کرد. با توجه به اینکه یک متن در کانتکس خاصی شکل می گیرد و با در نظر گرفتن همان کانتکس پیامهای خود را عرضه می کند، دموکراسی مبتنی بر حقوق بشر هرگز در ذهنیت مردمان زمان پیامبر اسلام نبوده است و آنها نهایتا به اجرای یک سری احکام در امور حکومتی بسنده کرده بودند و اگر هم شورایی وجود داشته، این شورا مبتنی بر آریستوکراسی قبایل عرب بوده و به هیچ وجه دخالت تمام مردم از تمام قبایل را در حکومت و امور جمعی نخواسته بوده است. چنین نگرشی در قرآن انعکاس پیدا کرده، با این تفاوت که در قرآن این شورا به شورای مسلمانان اختصاص پیدا کرده و اگر هم دیگرانی بخواهند در این شورا حضور داشته باشند باید تحت سیطره امت مسلمان نظر و رأی خود را اعلام کنند. به همین روی به نظر نویسنده نمی توان از قرآن و سنت دموکراسی مبتنی بر حقوق بشر را استخراج کرد و اینکه بخواهیم قرآن را کتابی دلالت کننده بر دموکراسی سکولار و حقوق بشرجلوه دهیم، روش صحیحی در تفسیر نخواهد بود.
روش دیگر در توجیه دموکراسی که به نظر روش معقول تری به نظر می رسد، به دایره و محدوده انتظارت از دین بستگی خواهد داشت و اینکه بگوییم که حوزه اصلی و محوری یک دین به امور ماورای طبیعت(خدا و فرشتگان) و مابعد الطبیعه (آخرت، بهشت و جهنم) و اخلاقیات مربوط می شود و درباره این امور باید سخن بگوید. دین و انبیاء در رابطه با امور کاملا زمینی سخن نمی گویند و یا دغدغه آنها نمی باشد و اگر هم در این رابطه سخن گویند، اصل پیام آنها نبوده و بنابر ضرورت زمانی و مکانی احکامی را درباره موضوعات اینچنینی صادر کرده اند. با چنین دیدگاهی، دین، همه چیز، آنگونه که سنت گرایان و بنیادگرایان می پندارند، نخواهد بود، بلکه می تواند جزئی از هویت باشد و هویت سیاسی و اجتماعی یک انسان، دانشها و بینشهایی است که از علوم انسانی و اجتماعی بدست آمده اند، خواهد بود و با استناد به دین به دنبال حل مشکل دنیا نخواهد بود. به نظر می رسد که این نگرش، نگرش بسیاری از مسیحیان عصر ما باشد و مسیحیت با چنین تفسیر و فهمی از دین توانست به حیات خود در دنیای آزاد ادامه دهد.
اما روش دیگر روی آوردن به تفسیر مقصد گرای عصری می باشد. پیش فرض تفسیر مقصد گرای عصری این است که دین ماندگار است اما مقاصد آن عصری باید فهیمده شود. متن دینی، متنی است که در بطن تاریخ متولد شده و متناسب با آن شرایط باید فهمیده شود. در این روش، متن همان گونه که می خواهد خود را به ما عرضه کند باید فهمیده شود و در صدد تحمیل به متن نباید بود. اما مفسر و فهمنده متن در صدد خواهد بود که اولا پیامهای جاودانه و اصلی متن(مقاصد) را کشف و با پیامهای موقت و تاریخی متن تفکیک کند و ثانیا آنچه را هم که به عنوان مقاصد اصلی فهمیده شده است، عصری و مطابق با زمان بفهمد.
در این تفسیر، مقصدهای اصلی دین که توحید، اخلاق، عدالت و حفظ کرامت انسان می باشند، را دیگر نمی توان بر اساس آنچه که در زمان ایجاد این متن فهمیده می شده است، فهمیده شود. این مقصدها اگر بخواهد مطابق با ۱۴۰۰ سال پیش فهمیده شود، باید مطابق با همان زمان هم زندگی کرد و این در حالیست که زندگی انسانهای امروز در فضایی به کلی متفاوت با آنچه که قوم زمان پیامبر اسلام بوده اند، می باشد.
مقصدها را می توان همان ذاتیات و اصل دین در نظر گرفت و دین در حقیقت همین ها می باشد. تمام احکام فقهی و به طور اخص احکام سیاسی و اجتماعی با توجه به این مقصدها در دین تنظیم شده اند. به همین دلیل وقتی که این مقصدها عصری و مطابق با زمان فهمیده می شوند، تمامی احکام فقهی مندرج در قرآن و سنت نیز باید مورد تجدید نظر قرار گیرند. دین عصری شده دین تبدیل شده به یک دین دیگر نیست. زیرا هنگامی دین به یک دین دیگر تبدیل شده است که مقصدهای آن به مقصدهای دیگری تبدیل شده باشند. مقصدها هیچگاه تغییر نمی کنند و آنچه که اتفاق می افتد، معنا و مصادیق این مقصدها می باشد که توسعه یافته و تحول یافته می شوند. وقتی معنا و مصادیق این مقصدها به روز شد، آنگاه باید تمامی آنچه که در رابطه با این مقاصد به عنوان احکام تنظیم شده اند، تغییر و به روز شوند. این موضوع خصوصا در رابطه با اهدافی نظیر عدالت و کرامت انسان که امروزه درک بسیار تحول یافته تری از آن بوجود آمده است، بیش از اهداف و مقاصد دیگر باید مورد توجه قرار گیرد.
با چنین رویکردی به متن و تفسیر، متن آماده خواهد بود که ضمن حفظ اصل محتوای خود که همان مقاصد می باشد، مطابق با رشد درک و فهم انسانها نسبت به این مقاصد به روز شود. در اینجا به دنبال آن نخواهیم بود که برای مثال دموکراسی را از قرآن استحراج کنیم بلکه سخن فقط بر سر این خواهد بود که از آنجا که عدالت مقصد ماندگار و همیشگی قرآن می باشد و دموکراسی یکی از مصادیق بارز آن در عصر ما می باشد، آن را به عنوان مصداق به روز شده عدالت می پذیریم.
با چنین نگرشی، مفسر و دلبستگان به دین خود را برای هر گونه تغییر احتمالی آماده نگاه خواهند داشت. ممکن است در زمانها و عصرهای بعد، انسانها به مصادیق و معانی توسعه یافته تری از عدالت برسند که نسبت به دموکراسی موجود بسیار تحول یافته تر باشد که در این صورت آن معنا و مصداق تحول یافته تر پذیرفته خواهد شد. یکی از دلایلی هم که گفته شد که نباید به متن دموکراسی را تحمیل کرد همین است، زیرا دموکراسی به خودی خودش اصل نمی باشد، بلکه از آن روی که مصداق عدالت است، مورد قبول می باشد. عدالت تغییر ناپذیر و همیشگی است، هرچند معنا و مصداقهای آن می توانند تحول یافته شوند.
سنت گرایان طرفدار تفسیر مقاصدی، به دنبال عصری کردن مقاصد نبوده اند و اگر هم صحبت از اجتهاد پویا می کنند، اجتهاد در معنای مقاصد را نمی پذیرند و همچنان هم بر این باورند که همه احکامی که در قرآن وسنت آمده اند، تأمین کننده مقاصد آن می باشند. این در حالیست که با چنین نگرشی با بسیاری از تناقضات مواجه خواهیم شد که باعث خواهد می شود که آن کسانی که می خواهند با این رویکرد متن را بفهمند، یا دین را به کناری بگذازند و یا اگر هم به کنار گذاشته نشود، همچنان در فضای قرنها پیش باشند.
بر این اساس، دینداران که بیش از هر زمان دیگری در معرض تغییر و تحولات شگرف و زیر وزبر کننده بوده اند، با روی آوردن به تفسیر مقصدگرای عصری جایگزینی مطمئن برای تفاسیر سنتی پیدا می کنند و قادر خواهند بود که به جای فرار و یا مبارزه با تغییرات، با اساس قرار دادن چنین تفسیری به استقبال همه تغییرات و تحولات بروند.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)