۱خیزش انقلابی  بلوچستان بر خلاف بعضی از اظهارات نه در انزوا صورت گرفت و نه از درون یک خلاء سر در آورد بلکه در ارتباطـ با خیزش انقلابی سراسری ایران و اعمال تبعیض  و نابرابری  نسبت به مردم بلوچ قابل توضیح است . ریشه تبعیض و نابرابری هم  در ساختار قدرت در ایران نهفته است. بنابر این نمیـتوان تنها بصورت تجریدی بی کفایتی،   نا آگاهی،  سنگدلی  و بی توجهی مقامات و منجمله مقامات استانی را عامل فجایع زاهدان و بلوچستان دید.  و سپس با چنین دیدی  تصور کرد که با جابجا کردن چندین مهره و شامل کردن چندین مهره بلوچ می توان مسائل  ریشه دار ساختاری را حل کرد

۲نمی توان پروسه پیچیده یک جنبش انقلابی را  با همان دید مهر و موم کرد که سیستم فاسد سرمایه داری رانتی حاکم در نظر دارد  و آن پروسه را که بخاطر دخالت آگاهی و ساختار نتایج غیر قابل پیش بینی دارد از قبل تعیین و در شرایطی ایستا قرار داد  و تنها یک سناریو مورد پسند طبقات حاکم  و   محافظه کارترین نیروها را برگزید. وبهمین صورت نباید   خود را گرفتار یک سناریو انکارگرایانه بعضی از  گروههای مغلوب ناسیونالیستی  قومی نمود که تصور می کنند آنچه بلوچستان را تکان داد نه به مهسا رابطه دارد و نه به جنبش سراسری انقلابی زن، زندگی آزادی بلکه آن را حرکتی منحصر به پدیده «ماهو» می دانند.  این برداشت ها از این جهت سطحی و نادرست است  که به این واقعیت بی توجه اند که تجاوز به ماهو درخصلت خود با همان  ساختار قدرت توتالیتری مرتبط است که  ستمگری حنسی ٫ قومی، مذهبی  و روابط پدرسالارانه را تولید و بازتولید کرده است؛ و  جنبش سراسری انقلابی بصراحت بر علیه آن ساختار برخاسته بود و  همراهی مردم بلوچ با آن جنبش، محدود یت ذهنی کسانی را که  می خواستند  اعتراضات بلوچستان و بویژه  زاهدان را بطور سطحی ناموسی و عشیره ای و دینی و یا صرفا قومی تلقی کنند در هم  شکست.

۳در تحلیل از صف آرائی نیروها در بلوچستان هم با وجود ستمگری و تبعیض بهم پیچیده قومی و مذهبی نمی توان  روابطـ قدرت را در حوزه جغرافیائی بلوچستان، قومی/ملی،  هم به کنار زد و  با  طبقه بندی  موازی  صرفا به نام گذاری نیرو های الیت  پرداخت  و از بررسی نقش و منافع آنها صرف نظر کرد و در یک پوشش پوپولیستی همه تضادهای اجتماعی، طبقاتی و جنسی  را پنهان کرد

۴برای حل مسایل بغرنج این جامعه ، حتی در سطح منطقه ای و قومی، نمی توان  چشم به قشرهای مردان الیت دوخت و  و جمعیت وسیعی از مردم  فرو دست و ستمدیده ( منجمله زنان)    را که نیروی محرکه اساسی  اعتراضات بوده و هستند   کاملا از صفحه تحلیل ها حذف کرد. قشرهای  الیت بلوچ هم قبل از اعتراضات و هم در پروسه اعتراضات در منطقه  بوده اند ولی بخش عمده آنها نسبت به  اعتراضات همدلی نداشته و حتی آنها را  مضر و مخرب تلقی کرده اند.  قشر های الیت  با توجه به  امتیازاتی که داشته اند  قادر به درک مشکلات زنان، حاشیه نشینان، بی شناسنامگان، سوختبران و نیز خرده فروشندگان و یا دانشجویان و معلمان  و کارگران نبوده اند. در بلوچستان با یک نگاه سطحی هم در می یابیم که بی شناسنامه ها، حاشیه نشینان، کارگران و خرده فروشان چه وزن بزرگی در این حرکات داشته اند و اکثریت عظیم، جانباختگان، دستگیر شدگان و زندانیان را تشکیل می دهند. با راه حل های الیت محور، شاید بتوان صف خودی را در سطح استانی و ملی بین مدیران متوسط کمی وسیعتر کرد ولی مشکل این اقشارتهیدست و نیروهی آسیب دیده را نمی توان حل کرد

۵در بلوچستان این اقشار الیت نبوده اند که هزینه داده اند (البته همیشه  استثنا وجود دارد) بلکه معترضان عمدتا تهیدست کف خیابان با  شعارهای سختار شکنانه بوده اند. طی این پروسه آنها ارزش های مهمی را بدست آورده اند که یکی از مهمترین آن ها  کسب این آگاهی بوده است که آنها با حرکت جمعی  ماورای قبیله ای و در مسیری جدا و برخلاف  اراده اغلب  سرکردگان الیت به نیرویی آفریننده تبدیل شده اند و نیازی به اتکا به خبرگان ندارند. مسلما هنوز راه درازی در پیش است که جنبش زاهدان را کاملا مستقل و در مسیر جنبش زنانه ایران  و جدا از خصلت مسلک گونه دینی دید ولی حرکت بسوی بالندگی بوده است .

۶هویت زاهدان را اکنون نمی توان بنام سرطایفه ها و مکی و  مولوی ها بیان کرد. مهری که خدانور این کارگر بی شناسنامه و بدون امتیاز بر شهر زاهدان و بلوچستان زده است  بیان یک تحول عظیمی است که در روابطـاجتماعی و فرهنگی در این منطقه در حال ظهور بوده است.

۷اما بر متن حملات مسلحانه نیروی جهادی وارتجاعی  جیش عدل و سیاست های توطئه آمیز رژیم اکنون هگروههای  الیت با تکیه به  سیاست های درونی حاکمیت  در صدد بی اعتبار سازی و در همان حال تصرف  دستاوردهایی است که مردم برایشان جان داده اند،  یعنی می خواهند از اجساد همان مردم فرو دست  پله ای برای تحکیم موقعیت خود بسازند و این الیت را عمدتا سرطایفه ها ؤ بخشی مهمی از مولوی ها با همراهی بعضی از قشرهای متوسط تحصیلکرده میـسازند که از قبل صاحب امتیاز بوده اند .   

۸ستایش از الیت و یا نخبگان که فرهنگ و ادبیات  حاکم در ایران با شدت  از آن آغشته شده،، فضا را برای نقش و مشارکت  توده مردم، و حتی اقشار متوسط، بی ارزش جلو داده است و این زمینه را فراهم کرده است  که مسیر  سرکوب مردم  بعنوان “اراذل و اوباش” هموار شود. این دید الیت گرا نمی تواند به دموکراسی و ارزش های دموکراتیک  احترام بگذارد.  مگر در چهارچوبی چنین دیدی مردم میـتوانند تصمیم درست بگیرند و  راهکار درست بدهند؟

۹این یک واقعیت است که مولوی عبدالحمید هم بعنوان یکی از سران قشر الیت در مرکز تحولات جدید در بلوچستان قرار گرفته است.  نمی توان او را واقعا طرفدار جنبش زن، زندگی، آزادی دانست. ولی او بطور ناگزیری بدنبال حرکت اعتراضی رفت و  در انتقاد از جمهوری اسلامی ایران، در چنان شرایطـی،  به او یک وجه ملی و جهانی داد و به ادامه روند مبارزه در زاهدان تا حدود زیادی کمک کرد اما در همان حال با موقعیتی که کسب کرد،  امکان   مصالحه  (و نه عقب نشینی تاکتیکی) را  با رژیم  هرگز نفی نکرد.    مولوی  فردی محافظه کار است و در موارد زیادی موضع روشنی ندارد و با نگرشی عمدتا سنتی از دین،  بعنوان یک اتوریته دینی دئوبندی،  توانا ئی دفاع از اظهارات  خویش را از نقطه نظر فقهی   ندارد.   در همان حال او به تحکیم دیدگاههاـی سنتی و رجعت گرایانه دینی ـبویژه در مورد زنان، هنرمندان و قانع سازی  اقشار تهیدست به سرنوشت خود  دامن زده است. رشد و تحکیم  نهادهای.مذهبی هم یکی از عواملی بوده است که  شرایط را در جهت بی اعتنائی به فراگیری دانش و مهارت های امروزین  تقویت کرده است. و  یا با ستایش از تجارت عمدتا سنتی و مسئله ربا،  رشد سرمایه گزاری را ، در حوزه تولید  با یک استراتژی دراز مدت،   البته در چهارچوب محدودیت ها و تبعیضات  ساختاری از بالا،  کند کرده است .  اما   با وجود این،  از نظر من مولوی در جلوگیری  از ایجاد شکاف های فرقه ای  بین   شیعه – سنی و بلوچ ـ غیر بلوچ ـ  بویژه بلوچ – زابلی -صرف نظر از هر دیدی که او داشته است نقش مثبتی بازی کرده است.  

۱۰در تحلیل از بحران های کنونی  نمیـتؤان  به این پرداخت که نیروها ی در گیر (در یک ارزشـگذاری موازی) واقعیت ها را درک نمی کنند. آنها  واقعیات را بنا به منافع و تمایلات خود تعبیر کرده و بکار  می برند.  و در این میدان مبارزه  که شاهد آن بودیم  طبقات حاکم با کنترل قدرت دولتی  بطور انحصاری ابزار سرکوب و تقریبا همه منا بع   را در دست داشت و نمی خواست  و نمی خواهد آن را از دست بدهد. و زمانی کاملا بازنده می ـشود که در این رویاروئی کاملا شکست بخورد.

۱۱بی اعتمادی مردم  نسبت به سیستم ناشی از یک سوء تفاهم ساده نیست بلکه  ناشی از یک تضاد عمیقی است که اساس آن را باید.در ستمگری، تبعیض و نابرابری و نا امنی اجتماعی و اقتصادی و استثمار بیرحمانه  و نابودی محیطـزیست دید. مردم نه تنها بی اعتمادند بلکه حد اقل این رژیم ، نماینده سیاسی سیستم، رامی خواهند به زباله دان تاریخ بسپارند. این خواست و احساس ـمردم را باید درک کرد. بنابر این در چنین بحرانی مسئله بر سر عدم درک متقابل، رژیم و مردم، نیست چون آنها نمی توانند  درک یکسانی داشته باشند. چگونه  می توان از یک زندانی تحت شکنجه و مورد تجاوز خواست که با زندانبان و شکنجه چی خود درک متقابل تفاهم آمیزی داشته باشد.

۱۲وقتی مردم در بلوچستان، همچون معترضان انقلابی در سراسر کشور، در حرکت جمعی خود  شعارهای «مرگ بر خامنه ای»، «لعنت بر خمینی»، «مرگ بر دیکتاتور»و «مرگ بر حمهوری اسلامی» می دهند، آنها مقدس ترین ارزش های این رژیم را ویران کرده اند. آنها براندازی سیستم را فریاد زده اند. این مردم برای سازش بمیدان نیامدند و نمی توان به آنها گفت توبه کنید و تسلیم شوید. اگر چنین شود ضربه جبران ناپذیری به دستاورد های جنبش خواهد خورد.

۱۳یکی دیگر از دستاوردهای  مهم جنبش در بلوچستان این بوده است که طرد و کلیشه سازی های رایج را هم در ذهن خود بعنوان یک اقلیت قومی/ملی مغلوب و همین طور در ذهن مرکز بعنوان قوم/ملت غالب بشدت تضعیف و زیر سوال برده است. مردم بلوچ برای اولین بار سیستان و بلوچستان را وارد تاریخ ملی کرده اند که نه تنها برای خویش بلکه همراه با دیگران و برای همه توان مبارزه دارد.

۱۴وجود این حنبش انقلابی گسترده مدنی در بلوچستان، علیرغم هرکمبودی که در این مرحله  در آن ببینیم، در خود یک دستاورد مهم تاریخی بوده است و اقدامات مسلحانه گرروههای فرقه گرای جهادی و یا  قومی می تواند به رشد چنین جنبشی ضربه اساسی بزند. البته این دید را نباید به این گونه تعبیر کرد که یک جنبش گسترده مدنی  رشد یافته و سازمان گرفته، در شرایط ضروری، نباید از پایین در مقابل خشونت های گسترده  از خود  دفاع کند.

 

ایوب حسین بر ( هوشنگ نورائی)ـ لندن  ۲۹ جولای  ۲۰۲۳

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)