
چنین می نماید که نخست وزیر اسرائیل بنیامین نتانیاهو ماهیت نظام اسلامی ایران و سردمداران آن را بهتر از هر دولت مرد دیگری در جهان شناخته باشد او که با استناد به سخنان مقامات جمهوری اسلامی در راستای انکار هولوکاست ، برنامه هسته ای ایران را تلاشی در راستای ساخت بمب اتمی برای تحمیل هولوکاست دیگری بر کشور اسرائیل می داند، نقش بارزی در شکل دادن فضای جهانی علیه ایران و وضع تحریم بی سابقه داشته است آقای نتانیاهو که همچنان خواستار استمرار و ضعیت کنونی در قبال ایران است به این خاطر بود حسن روحانی را گرگی در لباس میش خواند که با شعار اعتدال و تدبیر خواستار بیرون آوردن ایران از زیر سایه ای سنگین تحریم ها و انزوای جهانی است.
اکبر گنجی با آوردن اظهارات آیت الله خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی دیدگاه های ایشان را در قبال مسئله فلسطین و اسرائیل در طول رهبری آقای خامنه ای برجسته ساخته است آقای گنجی نگاشته است که سخن گفتن از نابودی اسرائیل توسط مقامات جمهوری اسلامی آسیب های فراوانی به ایران و ایرانیان وارد آورده است و این باعث بسیج فضای جهان علیه ایران و وضع تحریم های بسیار شدید شده است.
تارنمای زمانه با انتشار مقاله ی از آقای گنجی به اظهارات مقامات ایران و اسرائیل و تائیر آن بر اوضاع کنونی ایران پرداخته است.
*طرح مسأله
نتانیاهو دائماً این مدعا را تکرار میکند که رهبران ایران به دنبال نابودی اسرائیل هستند. او با این مدعا نه تنها به “ایران هراسی” دامن زده و “شدیدترین تحریمهای طول تاریخ” را علیه ایران به تصویب رسانده، بلکه دائماً ایران را به حمله نظامی تهدید کرده و میکند.
او در سخنرانی مجمع عمومی سازمان ملل ۷۰ بار واژههای “ایران” و “ایرانی” و ۲۵ بار “روحانی” را به کار برد، تهدید حمله نظامی “به تنهایی” به ایران را تکرار کرد، و افزود که جمهوری اسلامی “بارها عهد کرده ما را از نقشه جهان محو خواهد کرد”. او حق استفاده صلح آمیز ایران از انرژی هسته ای- مطابق قوانین آژانس بین المللی انرژی هسته ای- را به رسمیت نمیشناسد. مدعای دیگر نتانیاهو این است که ایران به دنبال هولوکاستی دیگر است.
مسئله این است: آیا مدعای او درباره “عهد ایران برای نابودی اسرائیل” صادق است؟ به تعبیر دیگر، آیا رهبری جمهوری اسلامی به دنبال نابودی اسرائیل به وسیله ایران است؟ اساساً “نابودی اسرائیل” در سخنان رهبری جمهوری اسلامی چه معنایی دارد؟ نابودی یهودیان ساکن اسرائیل و بازتولید هولوکاستی دیگر؟ قتل عام شهروندان اسرائیل؟ محو دولتی به نام اسرائیل و جایگزین کردن دولت فلسطین به جای آن؟
خامنهای پس از انقلاب ارتباطات و سیطره ایدههای حقوق بشر و دمکراسی مدعی شد که اسلام به حقوقبشر بیش از غربیان اهمیت داده و میدهد. در چنین سیاق/متنی بود که “نابودی اسرائیل” را هم در چارچوب دفاع از حقوق بشر و به زبانی کاملاً دموکراتیک مطرح ساخت. این تغییر سرمشق کاملاً قابل تبیین است.
مطابق اصل یکصد و دهم قانون اساسی جمهوری اسلامی “تعیین سیاستهای کلی نظام جمهوری اسلامی ایران” با رهبری است. در عمل، حتی مذاکره و عدم مذاکره با آمریکا را هم مصداقی از این اصل به شمار آورده و آیتالله خامنهای پس از سالها مخالفت، به حسن روحانی “اختیار تام” داد تا با اوباما به مذاکره بپردازد، چه رسد به تعیین سیاست جمهوری اسلامی نسبت به اسرائیل که بدون تردید از اختیارات مسلم او به شمار میرود. پس برای درکی واقعی از مسئله، و رسیدن به حقیقت، چارهای جز رجوع به آرای آیتالله خامنهای در این زمینه وجود ندارد.
نمی توان مدعی شد که خامنهای از روز اول- خصوصاً در دوران آیتالله خمینی- درباره معنای نابودی اسرائیل و راههای رسیدن بدان تصور واحدی داشته است. آیتالله خمینی این مدعا را به معانی متفاوتی به کار برده بود. اما دوران رهبری خامنهای با دوران رهبری خمینی از جهات عدیدهای تفاوت دارد. جنگ متجاوزانه عراق به ایران در سال ۶۷ پایان یافت، نیروهای خواهان سرنگونی جمهوری اسلامی (خصوصاً گروههایی که به روشهای تروریستی توسل میجستند و در کنار صدام حسین با ایران میجنگیدند) در همان دوران کاملا سرکوب شدند، انقلاب ارتباطات دهه ۹۰ میلادی جهان را واقعاً به دهکده کوچک مک لوهان تبدیل کرد و هر حادثهای در هر نقطه زمین در عرض چند دقیقه جهانی میشد، ایدههای حقوق بشر و دموکراسی آن چنان سیطره یافتند که حتی دیکتاتورها هم دیگر نه تنها نمیتوانستند آنها را انکار کنند، بلکه مجبور شدند حکومت خود را دموکراتیک و ملتزم به حقوق بشر بنامند. خامنهای نیز مدعی شد که اسلام به حقوقبشر بیش از غربیان اهمیت داده و میدهد و “مردمسالاری دینی” برتر از “لیبرال دموکراسی” غربیان است. در چنین سیاق/متنی بود که “نابودی اسرائیل” را هم در چارچوب دفاع از حقوق بشر و به زبانی کاملاً دموکراتیک مطرح ساخت. این تغییر سرمشق کاملاً قابل تبیین است.
شواهد طرفداری آیتالله خامنهای از خواست نابودی اسرائیل
بدون شک آیتالله خامنهای به دنبال “نابودی دولت اسرائیل” است. شواهد این مدعا، از آغاز رهبری او تاکنون، به قرار زیر است:
الف- در ۱۳/۹/۱۳۶۹ از اجماع تمامی فقهای مسلمان پیرامون جهاد دفاعی در برابر تجاوز خارجی و اشغال سرزمینهای مسلمین سخن گفته و میافزاید: “در مسئله فلسطین، آنچه که هدف است، استنقاذ فلسطین است؛ یعنى محو دولت اسرائیل. فرقى بین سرزمینهاى قبل از سال ۶۷ و بعد از آن نیست. هر یک وجب از خاک فلسطین، یک وجب از خانه مسلمین است. هر حاکمیتى غیر از حاکمیت مردم فلسطین و حاکمیت مسلمین بر کشور فلسطین، حاکمیت غاصب است. حرف، همانى است که امام راحل عظیمالشأن فرمود: “اسرائیل بایستى محو بشود”. یهودیهاى فلسطین، اگر دولت اسلامى را قبول مىکنند، در آنجا زندگى کنند. بحث، بحث یهودىستیزى نیست. مسئله، مسئلهى غصب خانه مسلمین است. رؤسا و زعماى مسلمین، اگر تحت تأثیر قدرتهاى جهانى قرار نداشتند، مىتوانستند این مهم را انجام بدهند؛ ولى متأسفانه نکردند.”
خامنهای به هیچوجه “یهودستیز” نبوده و نیست. هرگز از نابودی یهودیان و دینشان سخن نگفته اما این به آن معنا نیست که طرحی عملی برای نابودی اسرائیل ندارد.
ب- در ۲۸/۵/۱۳۷۰ گفت: “حل مسئله فلسطین به این است که دولت غاصب متلاشى بشود و از بین برود؛ صاحبان سرزمین بیایند و در آنجا حکومت تشکیل بدهند؛ و مسلمان و مسیحى و یهودى و هرچه هستند، با هم زندگى کنند… نظر ما نسبت به مسایل فلسطین روشن و واضح است. ما راهحل فلسطین را نابودى رژیم اسرائیل مىدانیم. چهل سال گذشته است؛ اگر چهل سال دیگر هم بگذرد، عاقبت دولت اسرائیل نابودشدنى است و باید نابود بشود”.
پ- در ۳/۶/۱۳۷۰ خطاب به رهبران حزبالله لبنان گفت: “آمریکا نمیتواند مسئله فلسطین را بنفع خود حل کند. مسئله فلسطین مانند استخوانی در گلوی آنها گیر خواهد کرد و انشاءالله با محو و نابودی اسرائیل حل خواهد شد”.
ت- بعد از حمله یک یهودی راست افراطی به مسجدی در شهر الخلیل و کشته شدن ۲۹ فلسطینی و زخمی شدن تعداد زیادی، در ۱۳/۱۲/۱۳۷۲ گفت که این نقض شدید حقوق بشر باید محکوم شود، اما آمریکا و دیگران از “این غدّه سرطانى که دردل ملتهاى اسلامى به وجود آمده است” حمایت میکنند.
ث- در ۲۹/۴/۱۳۷۳ گفت که اسرائیل از آغاز یک “دولت تروریستی” بوده است. این “غده سرطانی” همیشه کارش را با تجاوز و اشغال و ترور پیش برده است.
ج- در نمازجمعه ۱۴/۱۱/۱۳۷۳ گفت که دفاع ایران از مبارزات ضد اشغالگری فلسطینیان را “حمایت از تروریسم” قلمداد میکنند. اما در واقع فلسطینیان میپرسند:
“چرا شما اسرائیلِ غاصب، صهیونیستهاى بىوطن و دولت جعلى غلطِ اسرائیل را آوردید و بر لبنان و فلسطین مسلط کردید؟ ” این موضوع، به ایران چه ربطى دارد؟! آیا اگر عدّهاى از میهنشان دفاع کنند، به معنى تروریسم است و این به اصطلاح تروریسم را ایران صادر کرده است؟! “
چ- خامنهای در ۴/۲/۱۳۸۰ گفت: “یقین بدانید که اگر همه امکانات جهان اسلام و حتّى بخشى از آن در این مسیر[انتفاضه] به کار گرفته شود، ما شاهد زوال و نابودى رژیم صهیونیستى خواهیم بود”.
ح- در ۱۱/۱۱/۱۳۸۰ گفت که پایداری “غده سرطانی صهیونیسم” از ابتدأ تاکنون، معلول حمایتهای دولتهای بزرگ- خصوصا آمریکا- است. آنان اسرائیل را ساختند تا علیه کشورهای اسلامی از آن استفاده کنند.
خ- در نمازجمعه ۱۴/۱۱/۱۳۹۰ گفت: “ما در قضایاى ضدیت با اسرائیل دخالت کردیم؛ نتیجهاش هم پیروزى جنگ سى و سه روزه و پیروزى جنگ بیست و دو روزه بود. بعد از این هم هر جا هر ملتى، هر گروهى با رژیم صهیونیستى مبارزه کند، مقابله کند، ما پشت سرش هستیم و کمکش میکنیم و هیچ ابائى هم از گفتن این حرف نداریم… اسرائیل رفتنى است، نباید بماند و نخواهد ماند.”
نمی توان مدعی شد که خامنهای از روز اول درباره معنای نابودی اسرائیل و راههای رسیدن بدان تصور واحدی داشته است. آیتالله خمینی این مدعا را به معانی متفاوتی به کار برده بود. اما دوران رهبری خامنهای با دوران رهبری خمینی از جهات عدیدهای تفاوت دارد.
د- در ۱۴/۶/۱۳۹۲ در دیدار با اعضای مجلس خبرگان رهبری، از ایستادگی و صراحت آیتالله خمینی سخن گفت و برای تأیید مدعای خود به چند نمونه اشاره کرد و سپس افزود: “امام بزرگوار همان کسى است که در مورد مسئله رژیم صهیونیستى از هیچ کس تقیّه نکرد؛ این که رژیم صهیونیستى یک غدّهى سرطانى است و باید از بین برود، این حرف امام است”.
شواهد و قرائن این مدعا را تأیید میکنند که خامنهای به دنبال “نابودی دولت اسرائیل” است. اما این مدعایی کلی و بسیار مبهم است. چارهای جز “ایضاح مفهومی” وجود ندارد.
یکم- خامنهای به هیچوجه “یهودستیز” نبوده و نیست. هرگز از نابودی یهودیان و دینشان سخن نگفته است. اگرچه دین اسلام را دین حق به شمار میآورد، اما دین “یهودیت اصلی” و “مسیحیت اصلی” را هم وحی خداوند و برحق به شمار میآورد. در مورد یهودیان ایران هم در ۱۹/۴/۱۳۷۹ خطاب به سران جمهوری اسلامی گفت: “ما در داخل کشورمان خوشبختانه از همزیستى ادیان گوناگون برخورداریم؛ یهودیان، مسیحیان، زردشتیان؛ اینها هم در کنار مسلمانان و در ظلّ نظام اسلامى زندگى مىکنند؛ با ما همکارى و همزیستى دارند و نقش ایفا مىکنند. البته وظیفه هم دارند؛ دولت اسلامى هم نسبت به آنها به عنوان شهروندان ایرانى داراى وظایفى است که این وظایف را باید انجام دهد و انجام هم مىدهد. ما هیچ گلهاى از شهروندان اقلیتهاى مذهبىِ خودمان نداریم”.
در ۱۷/۳/۱۳۹۲ هم به سفرای کشورهای اسلامی در ایران می گوید که اسرائیلیها همیشه مبارزه با اشغالگری را “یهودستیزی” قلمداد کردهاند، در حالی که این یهودستیزی نبود و نیست: “در کشورهاى اسلامى، یهودىها هم مثل دیگر ادیان – یهودى، مسیحى، مسلمان – در کنار همدیگر زندگى میکنند. امروز در کشور ما یهودى هست، مسیحى هست، مسلمان هست، بعضى از ادیان دیگر حضور دارند و در زیر سایهى امنیت اسلام، همه باهم زندگى میکنند. بحثِ یهودىستیزى نیست، بحثِ مقابلهى با صهیونیسم غاصبِ متجاوزِ ظالمِ قسىالقلب است؛ این را بدروغ تحریف میکردند، میگفتند یهودىستیزى؛ اما امروز خود غربىها مبتلا به اسلامستیزى و مسلمانستیزى هستند. در دنیاى غرب شما مشاهده کنید؛ امواج مسلمانستیزى را تحریک میکنند، از آنها حمایت میکنند، از اهانتکنندگان به اسلام و پیامبر اعظم پشتیبانى میکنند – این اسلامستیزى است”.
نماینده یهودی پارلمان ایران که به همراه حسن روحانی به نیویورک رفت، به واشنگتن پست گفته است ما در ایران مستأجر نیستیم، بلکه ۳ قرن است که در ایرانی زندگی کرده و در حال حاضر یهودیان ۶۰ کنست فعال در سرتاسر ایران دارند که بیش از ۱۰ کنست آن در تهران قرار دارد.
نظریه خامنهای درباره روابط آمریکا و اسرائیل، برخلاف نظر نوآم چامسکی، به نظر جان میرشایمر و استفن والت در مقاله “لابی اسرائیل و سیاست خارجی آمریکا” نزدیکتر بوده و حتی نظریه آن دو را از سیاست خارجی به سیاست داخلی آمریکا هم بسط میدهد.
دوم- خامنهای هرگز از نابودی “اسرائیل” یا “دولت اسرائیل” توسط ایران سخن نگفته است، این مدعای نتانیاهو کاذب است. حتی به صراحت گفته است که منظورش از نابودی دولت اسرائیل، نابودی آن توسط ارتشهای کشورهای اسلامی نیست.
سوم- او مردم ساکن اسرائیل را به دلیل اشغال سرزمینهای فلسطینیان دوست مردم ایران به شمار نمیآورد. در نماز جمعه ۳۰/۶/۱۳۸۷ گفت دوستی با “مردم اسرائیل”، غیرمنطقی و غلط است، برای این که آنان خانه و مزرعه دیگران را غصب کردهاند. پس مسئله عدم دوستی ناشی از اشغالگری است، نه یهودی بودن آنان: “نه، ما با یهودىها هیچ مشکلى نداریم، با مسیحىها هیچ مشکلى نداریم، با اصحاب ادیان در دنیا هیچ مشکلى نداریم؛ اما با غاصبان سرزمین فلسطین چرا؛ مشکل داریم. غاصب هم فقط رژیم صهیونیستى نیست. این موضع نظام است، این موضع انقلاب است، موضع مردم است…این با کشورهاى دیگر فرق میکند که مردمش روى سرزمین غصبىاى ننشستند. شهرکهاى یهودىنشین، امروز به وسیله همین مردمى که گفته میشود مردم اسرائیل هستند و به وسیله همینها پر شده؛ همینهایند که دولت جعلى صهیونیست، اینها را مسلح کرده است علیه مردم مسلمان فلسطینى، که فلسطینىها جرأت نکنند نزدیک این شهرکها بشوند”.
چهارم- دولت اسرائیل همیشه ایران را تهدید به حمله نظامی پیشگیرانه کرده و میکند. خامنهای همیشه گفته است که اگر اسرائیل به ایران تجاوز کند، در موضع دفاعی، پاسخی کوبنده وارد خواهد آورد. در سال ۲۰۱۲ و ۲۰۱۳ که تهدیدهای اسرائیل به حمله نظامی به ایران اوج گرفت، در ۱/۱/۱۳۹۲ گفت: “سردمداران رژیم صهیونیستی، ما را تهدید به حملهی نظامی میکنند؛ اما بهنظرم خودشان هم میدانند، و اگر نمیدانند، بدانند که اگر غلطی از آنها سر بزند، جمهوری اسلامی تلآویو و حیفا را با خاک یکسان خواهد کرد”.
در ۱۳/۷/۹۲ هم گفت: “ما تهدیدهاى مکرّر و مشمئزکننده دشمنان ملّت ایران را میشنویم؛ پاسخ ما به هرگونه شرارتى علیه ملّت ایران، پاسخى جدّى و سخت خواهد بود؛ این را همه کسانى که عادت کردهاند ملّت ایران را با زبان، تهدید کنند، باید مطّلع باشند و بدانند”. او هیچ گاه از تهاجم نظامی پیش گیرانه به اسرائیل توسط ایران سخن نگفته است، تمامی سخنان او در این زمینه “دفاعی” است در برابر تجاوز نظامی احتمالی دولت اسرائیل به ایران.
پنجم- نظریه خامنهای درباره روابط آمریکا و اسرائیل، برخلاف نظر نوآم چامسکی، به نظر جان میرشایمر و استفن والت در مقاله “لابی اسرائیل و سیاست خارجی آمریکا” نزدیکتر بوده و حتی نظریه آن دو را از سیاست خارجی به سیاست داخلی آمریکا هم بسط میدهد. او در ۱۳/۷/۹۲ گفته است که دولت آمریکا “دولتى سخت در پنجه تصرّف و اقتدار شبکه صهیونیسم بینالمللى – که بهخاطر رعایت خواستهها و منافع نامشروع شبکه صهیونیستى بینالمللى مجبورند با رژیم غاصب و جعلى اشغالکننده فلسطین مماشات کنند، در مقابل او نرمش نشان بدهند؛ اسمش را میگذارند منافع آمریکا، در حالى که بکلّى منافع ملّى آمریکا با آنچه امروز اینها در حمایت از [آن] رژیم جعلى انجام میدهند، منافات دارد؛ از همه دنیا دولت ایالات متّحده آمریکا باج میگیرد و به رژیم جعلى صهیونیستى باج میدهد؛ این حقایق را ما داریم مشاهده میکنیم”.
خامنهای همیشه گفته است که “آرمانگرایی” را باید با “واقعگرایی” سازگار کرد. ضدیت با دولت اسرائیل به زیان منافع ملی ایران تمام شده و خواهد شد. “تنشزدایی” در این خصوص بخشی از “نرمش قهرمانانه” باید به شمار رود.
طرح عملی خامنهای برای نابودی اسرائیل
دولت نهادی است که حداقل دارای مرز و جمعیت است. یعنی قلمرو و ساکنان. اما دولت اسرائیل فاقد این دو مشخصه است. این دولت براساس قطعنامه مجمع عمومی سازمان ملل متحد در سال ۱۹۴۷ به وجود آمد. مطابق قطعنامه ۱۸۱ مجمع عمومی سازمان ملل – که براساس آن دولت اسرائیل به رسمیت شناخته شد- ۴۵ درصد فلسطین به فلسطینیان تعلق دارد، ۵۴ درصد فلسطین به اسرائیل واگذار میشود و یک درصد باقی مانده به عنوان منطقه بینالمللی در نظر گرفته میشود. دولت اسرائیل فقط بخش حق موجودیت این قطعنامه را پذیرفته و به مرور زمان، در عمل، تقسیم سرزمین آن را به کلی رد کرده است.
دولت اسرائیل میزان زمینهای در اختیار فلسطینیان را با جنگ ۱۹۶۷ به ۲۲ درصد کاهش داد. قطعنامه ۴۶۵ شورای امنیت سازمان ملل نه تنها دوبار از “اراضی فلسطینی و یا عرب اشغال شده از سال ۱۹۶۷” سخن گفته است، بلکه شهرک سازی دولت اسرائیل در سرزمینهای اشغالی- از جمله بیت المقدس- را “نقض معاهده چهارم ژنو” به شمار آورده است. حتی وزارت امورخارجه بریتانیا گفته است که نقض معاهده چهارم ژنو توسط اسرائیل “جنایت جنگی” به شمار میرود.
دولت اسرائیل، پس از مذاکرات اسلو، دست به اقداماتی زده است که طرح صلح ۴ جانبه را به فراموشی بسپارد. با شهرکسازی ۶۰۰ هزارتن را در سرزمینهای اشغالی ساکن کردهاند تا طرح دو دولت را منتفی سازند. پرسش اساسی این است: با حدود ۴ میلیون فلسطینی ساکن نواره غزه، کرانه باختری و… چه باید کرد؟ اگر اسرائیل طرح دو دولت را نمیپذیرد، معنایش این است که از نظر اسرائیل یک دولت بیشتر نمیتواند وجود داشته باشد. با این که ۴۶ سال از ۶۷ گذشته است، اما این ۴ میلیون، همچنان شهروند به شمار نمیروند و فاقد حقوق شهروندی هستند. حق رأی ندارند، حق پاسپورت ندارند، حقوق مالکیت و حق تحرک شامل حال آنان نمیشود. در مناطقی هم که ساکن هستند، زندگی انسانی نداشته و تحت رژیم آپارتاید- به تعبیر جیمی کارتر در کتاب فلسطین صلح نه آپارتاید – به سر میبرند. آیا این ۴ میلیون شهروند اسرائیل به شمار میروند یا هیچ کشوری نباید داشته باشند و باید نابود شوند؟ دولت اسرائیل تاکنون هیچ مرزی (مرزهای قطعنامه ۱۸۱ مجمع عمومی سازمان ملل؟ مرزهای ۱۹۶۷، مرزهای فعلی؟ ) را به عنوان مرزهای ملی خود تعیین نکرده است.
استراتژی اسرائیل برای عدم تشکیل دولت مستقل فلسطینی دو گانه است. اول- گذشت زمان، تغییر نسلی، مرگ تمامی نسلهای اولیه فلسطینی و فراموش شدن آرمان تشکیل دولت مستقل فلسطینی. دوم- اسرائیل با دامن زدن به “ایران هراسی” توجه را از فلسطین به ایران دور کرده و طرح دو دولت را رد میکند. در خصوص عدم پذیرش دولت فلسطینی، به عنوان نمونه، مقاله ۱۴ سپتامبر ۲۰۱۳ نیویورک تایمز تحت عنوان “تصور موهوم راه حل دو کشور“، تشکیل دو دولت را سودایی به تاریخ پیوسته به شمار میآورد. از سوی دیگر، مطابق نظرسنجی اول ژانویه ۲۰۱۳، ۸۳ درصد مردم اسرائیل گفتهاند که بازگشت به مرزهای ۱۹۶۷ برای اسرائیل صلح به ارمغان نمیآورد.
دنی دنون– معاون وزیر دفاع اسرائیل- نیز در ۳۰ اکتبر ۲۰۱۳، ضمن رد خواست اوباما که مذاکرات صلح اسرائیل با فلسطینیان تا ماه مه ۲۰۱۴ به نتایج روشن دست یافته و پایان یابد، گفت که اگر میتوانست همین امروز با اوباما صحبت کند به او میگفت: “بیایید در تقویم تغییر ایجاد کنیم. من میگویم بیایید تا مه ۲۰۱۴ به تهدیدی که از سوی ایران وجود دارد خاتمه دهیم و بعد به سر میز مذاکره با فلسطین برویم”. خطر ایران است و:”در صورت شکست مذاکرات غرب با تهران، اسرائیل به صورت یکجانبه به ایران حمله خواهد کرد”. “اسرائیل فاقد مرزهای مشخص” این چنین تعقیب میشود.
آیتالله خامنهای هم- مانند دولت اسرائیل- مرزهای قطعنامه ۱۸۱ مجمع عمومی سازمان ملل، مرزهای ۱۹۶۷ و وضعیت فعلی را نمیپذیرد (از جمله در نماز جمعه ۱۰/۱۰ ۱۳۸۷). او کل سرزمینها را اشغالی به شمار آورده و خواستار نابودی دولت اسرائیل است. در همین نماز جمعه ضمن ارائه گزارشی تاریخی از اشغال سرزمینهای فلسطینی، می گوید که در جوانی شیفته ژان پل سارتر و فیلسوفانی چون او (برتراندر راسل) بوده است. اما صهیونیستها او را هم فریب دادند تا آنجا که در کتابی نوشت:”مردمی بیسرزمین، سرزمینی بیمردم”. در نقد سارتر میگوید که ملت فلسطین ساکن آن سرزمینها بود. برای تأیید مدعای خود به محققان غربی استناد میکند که گفته اند: “در سرتاسر سرزمین فلسطین، مزارع گندم مثل دریاى سبزى بود که تا چشم کار مىکرد، دیده مىشد. سرزمین بىمردم یعنى چه؟! در دنیا اینطور وانمود کردند که فلسطین یک جاى متروکه مخروبه بدبختى بود؛ ما آمدیم اینجا را آباد کردیم! دروغ به افکار عمومى”.
سخن گفتن از “نابودی اسرائیل” هیچ گوش شنوایی در سطح بینالمللی پیدا نمیکند، اما سخن گفتن از “برگزاری رفراندوم” حداقل شنیدنی و غیر تحریکآمیز است. خامنهای میتوانست و میتواند، دائماً بگوید که مدل من، مدل افریقای جنوبی است.
بدین ترتیب، پرسش مهم این است: راهحل او برای تأسیس دولت فلسطین در تمامی سرزمینهای اشغالی چیست؟ شواهد زیر تصویری روشن از طرح او ارائه میکنند:
الف- استدلال او برمبنای منطق ضد اشغالگری و ستمگری است. در ۲۹/۱۱/۱۳۷۲ میگوید، با جمع کردن افرادی با ملیتهای روسی، انگلیسی، آمریکایی، آفریقایی، آسیایی و…سرزمینهای فلسطینیان را اشغال کرده و آنان را با خشنترین وضع ممکن سرکوب کرده و دولت اسرائیل را تشکیل دادهاند. سپس میپرسد: آیا مبارزه با اشغال خانه، ستمگری اشغالگران و دفاع از احیای حق ملیت، عادلانه نیست؟ تغییر نام سرزمین فلسطین به اسرائیل برخلاف عدالت و انصاف بوده است. صلح در منطقه هم محصول بازپس دادن خانه فلسطینیان به آنان است: “فلسطین متعلق به فلسطینیهاست. اگر مردم سرزمین فلسطین در داخل فلسطین – یعنى در همه فلسطین، بدون تجزیه – دولتى تشکیل بدهند، صلح خواهد شد. اگر شما راست مىگویید، و اگر توطئهاى علیه ملت فلسطین و ملتهاى اسلامى و علیه اسلام در نظر ندارید، راهحل این است”.
ب- در ۲۸/۲/۱۳۷۰ هنوز راه حل خود را به صورتی مبهم- بدون ذکر شیوه عملی کردن- دنبال کرده و میگوید: “اعلام راه حلّ مشخص جمهورى اسلامى درباره مسئله فلسطین، که عبارت است از انحلال رژیم غاصب صهیونیستى و تشکیل دولت فلسطینى، متشکل از خود فلسطینیان و همزیستى مسلمانان و مسیحیان و یهودیان در فلسطین”.
پ- آنچه در دوران آغازین رهبریاش گفته است، در ۲۹/۷/۱۳۷۹ معنای روشنی مییابد. در این زمان برای اولین بار راهحل برگزاری رفراندوم را مطرح میسازد. میگوید: “من به کسانى که مسئله خاورمیانه را یک مسئله بحرانىِ دنیا مىدانند و مىگویند بایستى سعى کنیم بحران خاورمیانه مهار شود، مىگویم تنها راه مهار کردن یا از بین بردن بحران خاورمیانه این است که ریشه بحران خشک شود. ریشه بحران چیست؟ رژیم تحمیلى صهیونیستى در منطقه. تا وقتى که ریشه بحران هست، بحران هم هست. راهحل این است که آوارگان فلسطینى از لبنان و هر نقطه دیگرى که هستند، به فلسطین برگردند.
این چند میلیون فلسطینىاى که در بیرون فلسطین زندگى مىکنند، به فلسطین برگردند. مردم اصلى فلسطین – چه مسلمان، چه مسیحى، چه یهودى – رفراندوم کنند و تصمیم بگیرند که چه رژیمى بر کشورشان حاکم باشد. اکثریت قاطع مسلمانند؛ تعدادى هم یهودى و مسیحىاند که اینها ساکنان اصلى سرزمین فلسطیناند و پدرانشان در این جا زندگى کردهاند. نظامى را که مطلوب این جمعیت است، سرِ کار بیاورند؛ بعد آن نظام تصمیم بگیرد با کسانى که در طول این چهل سال، چهل و پنج سال و پنجاه سال به فلسطین آمدهاند، چه کار کند. نگهشان دارد، برشان گرداند، در نقطه خاصى اسکان داده شوند؛ این دیگر با آن نظام حاکم بر فلسطین است؛ این راه حلِّ بحران است. تا وقتى این راه حلِّ اجرا نشود، هیچ راه حل دیگرى کارایى نخواهد داشت”.
طرح رفراندوم خامنهای واقعاً یوتوپیایی است. وقتی اسرائیل زیر بار طرح دو دولت و بازگشت به مرزهای ۱۹۶۷ نمیرود، و با تبدیل مسئله ایران به مسئله اصلی جهانی عملاً مسئله فلسطین را به حاشیه رانده است، چه جای سخن گفتن از جایگزین کردن دولت فلسطینی به جای دولت اسرائیل است؟
ت- در ۱۶/۱/۱۳۸۱ دوباره راه حل رفراندوم را به عنوان “راه حل منطقی” مطرح میسازد. میگوید: “راهحلّ نظرخواهى از خودِ مردم فلسطین؛ همه کسانى که از فلسطین آواره شدهاند؛ البته آنهایى که مایلند به سرزمین فلسطین و به خانه خودشان برگردند. این یک امر منطقى است. این کسانى که در لبنان و در اردن و در کویت و در مصر و در بقیه کشورهاى عربى سرگردانند، به کشور و به خانه خودشان فلسطین برگردند – آنهایى که مایلند؛ نمىگوییم کسى را به زور بیاورند – و از کسانى که قبل از سال ۱۹۴۸ که سال تشکیل دولت جعلى اسرائیل است، در فلسطین بودهاند – چه مسلمانشان، چه مسیحىشان، چه یهودىشان – نظرخواهى شود. اینها در یک نظرخواهى عمومى، رژیم حاکم بر سرزمین فلسطین را تعیین کنند. این دمکراسى است. چطور براى همه دنیا دمکراسى خوب است، براى مردم فلسطین دموکراسى خوب نیست؟! چطور همه مردم دنیا حق دارند در سرنوشت خود دخالت کنند، اما مردم فلسطین حق ندارند؟!
هیچ کس شک ندارد رژیمى که امروز در فلسطین بر سرِ کار است، رژیمى است که با زور، با حیله و ترفند و با فشار روى کار آمده است؛ در این کسى شک ندارد. صهیونیستها با مسالمت نیامدهاند؛ مقدارى با حیله و ترفند و مقدارى با زور سلاح و فشار بر سرکار آمدند ؛ لذا یک رژیم تحمیلى دارند. خیلى خوب؛ مردم فلسطین جمع شوند، رأى بدهند و نوع رژیمى را که در این کشور باید حاکم باشد، انتخاب کنند. آن رژیم و آن دولت، تشکیل شود و درباره کسانى که بعد از سال ۱۹۴۸ به سرزمین فلسطین آمدهاند، تصمیمگیرى کند؛ هر چه تصمیم گرفت. اگر تصمیم گرفت بمانند، پس بمانند، اگر هم تصمیم گرفت بروند، پس بروند. این، هم آراءِ مردم است، هم دمکراسى است، هم حقوق بشر است، هم منطبق با منطق فعلى دنیاست. این راه حل. خوب؛ این راه حل باید اجرا شود”.
او سپس توضیح میدهد که اسرائیل این راه حل را نمیپذیرد. پس باید کشورهای اسلامی از سلاح نفت استفاده کرده و صادرات نفت به کلیه کشورهایی که با اسرائیل رابطه دارند را- فقط به مدت یک ماه- قطع کنند. بعد دنیا این راه حل را خواهد پذیرفت. قطع تمامی روابط با دولت اسرائیل، راه حل مکمل او برای رسیدن به مقصود است.
ث- دو ماه بعد، در ۱۴/۳/۱۳۸۱، دوباره راهحل برگزاری رفراندوم را به عنوان “تنها راه حل” مطرح میسازد: “تنها راه حلّ مسئله فلسطین این است که مردم واقعى فلسطین – نه مهاجران غاصب و اشغالگر – چه آنهایى که در داخل فلسطین ماندند، چه آنهایى که در بیرون فلسطین هستند، خود نظام حاکم بر کشورشان را تعیین کنند. اگر اتّکاء به آراءِ یک ملت از نظر مدّعیان دمکراسى در دنیا حرف راستى است، ملت فلسطین هم یک ملت است و باید تصمیم بگیرد. رژیم غاصبى که امروز در سرزمین فلسطین بر سرِ کار است، هیچ حقّى بر این سرزمین ندارد؛ یک رژیم جعلى، دروغین و ساخته دست قدرتهاى ظالم است. بنابراین از مردم فلسطین نباید بخواهند این رژیم را به رسمیت بشناسند. اگر کسى در دنیاى اسلام این اشتباه را بکند و این رژیم ظالم را به رسمیّت بشناسد، علاوه بر اینکه براى خود روسیاهى و ننگ به وجود خواهد آورد، کار بىفایدهاى هم کرده است؛ چون این رژیم قابل دوام نیست. صهیونیستها خیال مىکنند توانستهاند بر فلسطین مسلّط شوند و تا ابد فلسطین متعلّق به آنهاست! نخیر؛ اینطور نیست. سرنوشت فلسطین این است که قطعاً یک روز کشور فلسطین خواهد شد. ملت فلسطین در این راه قیام کرده است. وظیفه ملتها و دولتهاى مسلمان این است که این فاصله را هر چه بیشتر کم کنند و کارى کنند که ملت فلسطین به آن روز برسد”.
خامنهای اگر به دنبال کمک به فلسطینیان بود، هرگز نباید از “نابودی اسرائیل” و “افسانه هولوکاست” سخن میگفت. او به همراه محمود احمدینژاد و هاشمی رفسنجانی بیشترین خدمت را به اسرائیل و نتانیاهو کردند تا با استناد به این سخنان کاذب، دن کیشوتوار و غیرانسانی، صلح با فلسطینیان را به فراموشی بسپارند.
ج- به دنبال عقبنشینی نیروهای نظامی اسرائیل از غزه، در ۲۸/۵/۱۳۸۴، مجدداً تأکید میکند که مذاکرات صلح بدون نتیجه بوده، هیچ دستاوردی برای فلسطینیان نداشته و در طول ۷۰ سال اسرائیل از یک وجب از سرزمینهای فلسطینیان از طریق مذاکره عقبنشینی نکرده است.اما مبارزه و مقاومت حزب الله اسرائیل را وادار به عقبنشینی از لبنان کرد، اینک نیز مبازره و مقاومت فلسطینیان اسرائیل را مجبور به عقبنشینی از غزه کرده است.
مسئله فلسطین با واگذاری اندکی از سرزمینهای اشغالی حل نخواهد شد. بلکه: “مسئله فلسطین فقط یک راه دارد؛ همان چیزى که ما چند سال پیش اعلام کردیم: از فلسطینىهاى اصیل – چه آنهایى که داخل فلسطین هستند، چه آنهایى که در اردوگاهها هستند، چه آنهایى که در کشورهاى دیگر هستند؛ چه مسلمان باشند، چه یهودى باشند، چه مسیحى باشند، فرقى نمىکند؛ فلسطینى باشند – نظرخواهى کنند؛ هر دولتى که آنها خواستند، سر کار بیاید. آن دولت اگر مسلمان باشد، اگر مسیحى باشد، اگر یهودى باشد، اگر مخلوط باشد، چنانچه برخاسته از آراء خود فلسطینىها باشد، مورد قبول است و مسئلهى فلسطین را حل خواهد کرد. بدون این، مسئله فلسطین حل نخواهد شد”.
چ- استراتژیاش برای محو دولت اسرائیل و تشکیل دولت فلسطینی از طریق برگزاری رفراندوم، یوتوپیایی قلمداد میشود. یکی از فعالیتهای او پاسخ گویی به این سخن است که واقعیت ۶۰ ساله دولت اسرائیل را نمیتوان به هیچ طریقی نابود کرد. پاسخ او این است (از جمله در ۱۴/۱۲/۱۳۸۷): روسیه کشورهای بسیاری را اشغال کرد و اتحاد جماهیر شوروی را ساخت. چه کسی گمان میکرد آن کشورها دوباره استقلال خود را باز یابند؟ فلسطین هم چنین خواهد شد و اسرائیل به سرنوشت شوروی دچار خواهد شد. تنها نتیجه مذاکره با اسرائیل، پذیرش اشغالگری، تن دادن به تحقیر و ذلت، و خدمت به اصطلاح حکومت خودگردان به دولت اسرائیل است.
مسئله دیگر قدرت اسرائیل و پشتیبان اصلی آن آمریکا است که تأسیس دولت فلسطینی را ناممکن میسازد. خامنهای این مدعا را هم انکار کرده و میگوید با استقامت میتوان به هدف دست یافت، تنها راه حل مقاومت است (از جمله در ۸/۱۲/۱۳۸۸).
رابطه ایران با مسئله فلسطین، صرفاً باید از موضع دفاع از حقوق بشر باشد. ما فلسطینیتر از فلسطینیان نیستیم. اگر فلسطینیان گفت و گو و صلح با دولت اسرائیل را پذیرفتهاند، مخالفت با آن توسط ایران نابخردانه به شمار خواهد رفت.
ح- در ۹/۷/۱۳۹۰، ضمن رد طرح نابودی یهودیان و جنگ ارتشهای کشورهای اسلامی با اسرائیل، دوباره طرح رفراندوم را مطرح میسازد. او میگوید: “طرح جمهورى اسلامى براى حل قضیه فلسطین و التیام این زخم کهنه، طرحى روشن، منطقى و منطبق بر معارف سیاسىِ پذیرفته شده افکار عمومىِ جهانى است که قبلاً به تفصیل ارائه شده است. ما نه جنگ کلاسیکِ ارتشهاى کشورهاى اسلامى را پیشنهاد میکنیم، و نه به دریا ریختن یهودیان مهاجر را، و نه البته حکمیت سازمان ملل و دیگر سازمانهاى بینالمللى را؛ ما همهپرسى از ملت فلسطین را پیشنهاد میکنیم. ملت فلسطین نیز مانند هر ملت دیگر حق دارد سرنوشت خود را تعیین کند و نظام حاکم بر کشورش را برگزیند. همه مردم اصلى فلسطین، از مسلمان و مسیحى و یهودى – نه مهاجران بیگانه – در هر جا هستند؛ در داخل فلسطین، در اردوگاهها و در هر نقطه دیگر، در یک همهپرسىِ عمومى و منضبط شرکت کنند و نظام آیندهى فلسطین را تعیین کنند. آن نظام و دولتِ برآمدهى از آن، پس از استقرار، تکلیف مهاجران غیر فلسطینى را که در سالیان گذشته به این کشور کوچ کردهاند، معین خواهد کرد. این یک طرح عادلانه و منطقى است که افکار عمومى جهانى آن را بدرستى درک میکند و میتواند از حمایت ملتها و دولتهاى مستقل برخوردار شود”.
او می گوید البته دولت اشغالگر اسرائیل این طرح را نمیپذیرد “مقاومت سازمان یافته” فلسطینیان در برابر اشغالگران- که “در همه میثاقهاى بینالمللى به رسمیت شناخته شده و مورد تحسین و تجلیل قرار گرفته”- تنها راه رسیدن به انجام رفراندوم است.
خ- در ۹/۶/۱۳۹۱ در اجلاس غیر متعهدها در تهران دوباره “راه حل دموکراتیک” خود را مطرح ساخت و گفت: “ما راهحلى عادلانه و کاملاً دموکراتیک را پیشنهاد کردهایم: همه فلسطینىها، چه ساکنان کنونى آن، و چه کسانى که به کشورهاى دیگر رانده شده و هویت فلسطینى خود را حفظ کردهاند، اعم از مسلمان و مسیحى و یهودى، در یک همهپرسیی عمومى، با نظارتى دقیق و اطمینانبخش شرکت کنند و ساختار نظام سیاسى این کشور را انتخاب نمایند و همه فلسطینیانى که سالها رنج آوارگى را تحمل کردهاند، به کشور خود باز گردند و در این همهپرسى و سپس تدوین قانون اساسى و انتخابات، شرکت نمایند. آنگاه صلح برقرار خواهد شد”.
چه باید کرد؟
در خصوص رویکرد آیتالله خامنهای چند نکته مهم وجود دارد:
یکم- سخن گفتن از “نابودی اسرائیل” آسیبهای فراوانی به ایران و ایرانیان وارد آورده است. نتانیاهو و همفکرانش آگاهانه این مدعا را به مدعای “نابودی اسرائیل به دست ایران” تقلیل داده و از آفرینش هولوکاستی جدید به دست ایران سخن گفتهاند. آنان به کمک لابی قدرتمند اسرائیل در آمریکا، فضای جهانی را علیه ایران بسیج کرده، در چنین فضایی شدیدترین تحریمهای تاریخ را علیه ایران به تصویب رسانده، حتی زیربار استفاده صلح آمیز ایران از انرژی هستهای نمیروند. خامنهای همیشه گفته است که “آرمانگرایی” را باید با “واقع گرایی” سازگار کرد. واقعیت این است که ضدیت با دولت اسرائیل به زیان منافع ملی ایران تمام شده و میشود. “تنشزدایی” در این خصوص بخشی از “نرمش قهرمانانه” باید به شمار رود (رجوع شود به مقاله “نرمش قهرمانانه خامنهای و واکنش اوباما“).
دوم- آیتالله خامنهای در این زمینه مطلقا خردمندانه عمل نکرده است. وقتی هدف او برگزاری رفراندوم با شرکت تمامی فلسطینیان است، خوب چرا فقط و فقط در این خصوص سخن نگفته است؟ سخن گفتن از “نابودی اسرائیل” هیچ گوش شنوایی در سطح بینالمللی پیدا نمیکند، اما سخن گفتن از “برگزاری رفراندوم” حداقل شنیدنی و غیر تحریکآمیز است. او میتوانست، و میتواند، دائماً بگوید که مدل من، مدل افریقای جنوبی است. به همان شیوهای که در آنجا با انتخابات قدرت از اقلیت سفید پوست به اکثریت سیاه پوست انتقال یافت، در اینجا نیز با برگزاری رفراندوم، قدرت به اکثریت فلسطینی انتقال خواهد یافت و آنان نام دولت را هم به فلسطین تغییر خواهند داد.
سوم- طرح رفراندوم خامنهای واقعاً یوتوپیایی است. وقتی اسرائیل زیر بار طرح دو دولت- طرح آمریکا، روسیه، اتحادیه اروپا، سازمان ملل- و بازگشت به مرزهای ۱۹۶۷ نمیرود، و با تبدیل مسئله ایران به مسئله اصلی جهانی عملاً مسئله فلسطین را به حاشیه رانده است، چه جای سخن گفتن از جایگزین کردن دولت فلسطینی به جای دولت اسرائیل است؟
چهارم- آیتالله خامنهای اگر به دنبال کمک به فلسطینیان بود، هرگز نباید از “نابودی اسرائیل” و “افسانه هولوکاست” سخن میگفت. او به همراه محمود احمدینژاد و هاشمی رفسنجانی بیشترین خدمت را به اسرائیل و نتانیاهو کردند تا با استناد به این سخنان کاذب، دن کیشوتوار و غیر انسانی، صلح با فلسطینیان را به فراموشی بسپارند. خامنهای با دفاع از طرح دو دولت در جبهه آمریکا، اروپا، روسیه و سازمان ملل قرار میگرفت، و صلح ستیزانی چون نتانیاهو را در انزوا قرار میداد. محققان اروپایی هم گفتهاند که برنامه هستهای ایران هدف اصلی اسرائیل نیست، بلکه هدف اصلی حفظ هژمونی، برتری نظامی بر منطقه و به حاشیه راندن مسئله فلسطین است.
پنجم- تیم حسن روحانی و ظریف به شدت نتانیاهو را عصبانی کردهاند. این دو نه از “نابودی اسرائیل” سخن گفتند و نه به انکار فاجعه هولوکاست پرداختند. ظریف به صراحت هولوکاست را جنایت علیه بشریت به شمار آورد. زبان دیپلماتیک آنان نتانیاهو را برای بازتولید “ایرانهراسی” تنها گذاشت. راجر کوهن هم در نیویورک تایمز نوشته است نتانیاهو بازی امسال را باخت، تا آنجا که بسیاری از متحدان یهودیاش در آمریکا- از جمله دیوید هریس، مدیر اجرایی کمیته یهودیان آمریکا- رویکرد او را زیر سوال برده و بازی علم کردن ایران برای فراموشی حل مسئله فلسطینیان دیگر خریدار چندانی ندارد.
ششم- حقوقبشر آرمانی جهانی است. سخن گفتن از نقض حقوقبشر وظیفه همگانی است و دخالت در امور داخلی هیچ کشوری به شمار نمیرود. همانگونه که نتانیاهو حق دارد از نقض سیستماتیک حقوق بشر توسط جمهوری اسلامی انتقاد کرده و آن را محکوم کند (البته نه این که دروغگویانه مدعی شود:”من فکر میکنم اگر مردم ایران آزاد بودند، شلوار جین میپوشیدند، به موسیقی غربی گوش میدادند“. در صورتی که لباسها و موسیقیهای غربی در میان نسل جوان ایران بسیار گسترده است) و با دروغ کشوری را که طی ۱۵۰ سال گذشته به هیچ کشوری حمله نکرده “رژیم نازیستی” قلمداد میکند (برای نمونه به لینکهای ۱ و ۲ و ۳ و۴ و ۵ و ۶ و ۷ بنگرید)، رهبران ایران هم حق دارند از نظام آپارتایدی که اسرائیل علیه فلسطینیان ساخته (به توضیح جیمی کارتر، و…)، انتقاد کنند. رابطه ایران با مسئله فلسطین، صرفاً باید از موضع دفاع از حقوق بشر باشد. ما فلسطینیتر از فلسطینیان نیستیم. اگر فلسطینیان گفت و گو و صلح با دولت اسرائیل را پذیرفتهاند، مخالفت با آن توسط ایران نابخردانه به شمار خواهد رفت.
هفتم- دولت ایران حتی میتواند با دولت اسرائیل رابطه داشته باشد. رابطه ترکیه و اسرائیل یک مدل برای چنین روابطی است. مگر حماس و حزبالله- حالا فرض کنیم به طور غیرمستقیم- با دولت اسرائیل مذاکره و توافق نداشتهاند؟ چرا دولت ایران و دولت اسرائیل نتوانند چنین کرده و نزاعهایشان را کاهش دهند؟
هشتم- خبر خروج اکثر نیروهای حزبالله از سوریه، احتمالاً معلول فرایند گفت و گویهای ایران و آمریکا و توافق بر سر حل دیپلماتیک مسئله سوریه باشد. بدین ترتیب، برخلاف خیال نتانیاهو، مذاکره ایران و آمریکا و برقراری روابط دوستانه، بر کل مسائل منطقه تأثیر مثبت خواهد نهاد.
برای مطالعه بیشتر در همین زمینه
تهدید از کدام طرف است: ایران یا اسرائیل؟
اسرائیل؛ مانعی بر سر توافق هستهای ایران و غرب
نظرات
این یک مطلب قدیمی است و اکنون بایگانی شده است. ممکن است تصاویر این مطلب به دلیل قوانین مرتبط با کپی رایت حذف شده باشند. اگر فکر میکنید که تصاویر این مطلب ناقض کپی رایت نیست و میخواهید توسط زمانه بازیابی شوند، لطفاً به ما ایمیل بزنید. به آدرس: tribune@radiozamaneh.com
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.